همدان را اگر از زاویه دانشگاه هایش نگاه کنیم، شبیه یک شهر زنده و پرجنب وجوش است؛ شهری که هر سال هزاران جوان از شهرها و روستاهای اطراف به آن وارد می شوند، در کلاس ها می نشینند، پروژه می نویسند، پایان نامه دفاع می کنند و با امیدی روشن تر از صبح، مدرکشان را در دست می گیرند. اما درست همان لحظه ای که جشن فارغ التحصیلی تمام می شود و عکس ها در شبکه های اجتماعی منتشر می شود، واقعیت آرام آرام مثل یک سایه سنگین از راه می رسد؛ واقعیتی که به بسیاری از این جوانان می فهماند دانشگاه در همدان، بیش از آنکه سکوی پرتاب باشد، گاهی تبدیل به ایستگاهی بی مقصد شده است. اینجا مسئله کمبود استعداد نیست؛ مسئله آن است که استعدادها بعد از فارغ التحصیلی، جایی برای نشستن ندارند.
همدان در سال های اخیر به نوعی به یک شهر دانشگاهی تبدیل شده است؛ دانشگاه بوعلی سینا، دانشگاه علوم پزشکی، دانشگاه فرهنگیان، پیام نور، آزاد اسلامی و مجموعه ای از مراکز علمی دیگر، این شهر را به یک قطب آموزشی در غرب کشور بدل کرده اند. اما سوال بنیادین اینجاست: آیا این قطب آموزشی، به همان اندازه که نیروی انسانی تولید می کند، ظرفیت جذب نیروی انسانی هم دارد؟ یا همدان فقط کارخانه تولید مدرک شده و بازار کارش هنوز در همان ابعاد محدود و سنتی باقی مانده است؟
در جهان امروز، دانشگاه ها زمانی معنا پیدا می کنند که با اقتصاد شهر پیوند بخورند. در شهرهایی مثل بوستون، دانشگاه ها نه فقط محل آموزش بلکه قلب اقتصاد هستند؛ شرکت های فناوری، مراکز پژوهشی، صنایع پزشکی و استارتاپ ها از دل همان دانشگاه ها بیرون آمده اند و شهر را به یک قطب جهانی تبدیل کرده اند. در آلمان، دانشگاه ها مستقیما به صنعت متصل اند؛ دانشجو از همان سال های اول تحصیل وارد پروژه های واقعی می شود و بازار کار، دانشگاه را مثل یک شریک راهبردی می بیند نه یک نهاد جدا از زندگی. حتی در کشورهای آسیایی مثل سنگاپور، دانشگاه ها به شکل سیستماتیک به نیازهای اقتصاد ملی متصل شده اند و خروجی آنها دقیقا در راستای توسعه تعریف می شود.
اما در همدان، این اتصال هنوز شکننده و نیمه کاره است. دانشگاه ها خروجی دارند، اما صنایع و کسب و کارها آنقدر گسترده نیستند که بتوانند این خروجی را جذب کنند. نتیجه این می شود که فارغ التحصیل همدانی یا باید مسیر مهاجرت را انتخاب کند، یا وارد مشاغلی شود که ارتباطی با رشته تحصیلی اش ندارد، یا در نهایت به یک سرخوردگی خاموش برسد؛ همان سرخوردگی ای که آرام آرام اعتماد به آینده را می خورد.
مهاجرت نخبگان و جوانان تحصیل کرده در همدان، دیگر یک پدیده استثنایی نیست؛ تبدیل به یک جریان شده است. بسیاری از بهترین دانشجویان این شهر، بعد از پایان تحصیل به تهران، اصفهان یا حتی خارج از کشور می روند. و این رفتن، فقط رفتن یک فرد نیست؛ خروج سرمایه انسانی است. همدان هزینه آموزش می دهد، اما بهره اش را شهر دیگری می برد. این یعنی یک مدل توسعه ناقص؛ شهری که نیرو تربیت می کند اما نمی تواند نگه دارد، شبیه باغی است که بهترین میوه هایش را پیش از رسیدن از شاخه می چینند.
اما چرا بازار کار همدان اینقدر محدود مانده است؟
یکی از پاسخ ها در ساختار اقتصادی استان نهفته است. همدان هنوز بیش از حد به اقتصاد خدماتی سنتی و بخش دولتی وابسته است. فرصت های شغلی عمدتا در ادارات، آموزش و برخی بخش های محدود خدماتی تعریف می شود. صنعت گسترده و زنجیره تولید قدرتمند که بتواند هزاران فارغ التحصیل را جذب کند، به اندازه کافی شکل نگرفته است. حتی بخش خصوصی هم در بسیاری موارد کوچک و محافظه کار است و کمتر به سمت جذب نیروی متخصص و سرمایه گذاری در نوآوری حرکت می کند. اینجا مشکل فقط نبود شغل نیست؛ نبود شغل تخصصی است. یعنی فرصت هست، اما فرصت همسطح با تحصیلات نیست.
این تناقض را می شود در یک تصویر ساده دید: جوانی که چهار سال یا شش سال در دانشگاه درس خوانده، حالا در بازار کار با مشاغلی روبه رو می شود که یا درآمد پایین دارند یا نیاز به مهارت هایی دارند که دانشگاه به او یاد نداده است. این همان شکاف میان آموزش و مهارت است. دانشگاه ها در بسیاری از موارد هنوز نظریه محور هستند. دانشجو واحد می گذراند، مقاله می نویسد، امتحان می دهد، اما مهارت واقعی بازار کار را کمتر لمس می کند. در حالی که بازار کار امروز، بیشتر از مدرک، مهارت می خواهد؛ توانایی حل مسئله، مدیریت پروژه، کار تیمی، ارتباطات، تسلط به فناوری های روز و توانایی تولید ارزش.
در همدان، بسیاری از فارغ التحصیلان با یک مشکل جدی روبه رو هستند: مدرک دارند اما تجربه ندارند. و کارفرما در شرایط اقتصادی سخت، ریسک استخدام نیروی بی تجربه را کمتر می پذیرد. اینجاست که جوان وارد چرخه معیوب می شود؛ تجربه ندارد چون کار پیدا نکرده، کار پیدا نمی کند چون تجربه ندارد. این چرخه، همان جایی است که امید را می فرساید و جوان را به سمت مهاجرت یا اشتغال غیرمرتبط سوق می دهد.
از سوی دیگر، ضعف در ارتباط دانشگاه و صنعت در همدان به شدت محسوس است. بسیاری از پایان نامه ها و پژوهش ها در قفسه ها می مانند، بدون آنکه به محصول یا راه حل تبدیل شوند. در حالی که در کشورهای توسعه یافته، پایان نامه یک ابزار تولید ثروت است؛ دانشجو روی یک مسئله واقعی کار می کند، شرکت ها سرمایه گذاری می کنند و خروجی پژوهش، به فناوری یا محصول تبدیل می شود. اما در همدان، پژوهش ها اغلب برای دفاع از پایان نامه تولید می شوند، نه برای حل مسئله جامعه. این یعنی علم، در فضای خودش زندانی می شود و به متن زندگی مردم وارد نمی شود.
همدان همچنین با بحران عدم تطابق رشته های تحصیلی با نیازهای اقتصادی مواجه است. دانشگاه ها هر سال تعداد زیادی دانشجو در رشته هایی جذب می کنند که بازار کار محدود دارد. در حالی که رشته های مهارتی و فنی که می توانند اشتغال مستقیم ایجاد کنند، کمتر مورد توجه قرار می گیرند. نتیجه این می شود که شهر با تورم فارغ التحصیل روبه رو می شود؛ انبوهی از نیروی انسانی که آماده کار هستند اما جایگاهی برایشان تعریف نشده است.
این وضعیت، در نهایت به یک بحران اجتماعی تبدیل می شود. بیکاری جوان تحصیل کرده فقط یک مسئله اقتصادی نیست؛ مسئله روانی، فرهنگی و حتی امنیتی است. جوانی که سال ها درس خوانده و حالا احساس می کند آینده اش نامعلوم است، به تدریج اعتمادش به جامعه کاهش پیدا می کند. این کاهش اعتماد، می تواند به افزایش افسردگی، کاهش انگیزه ازدواج، کاهش مشارکت اجتماعی و حتی افزایش آسیب های اجتماعی منجر شود. اینجا بیکاری فقط یک عدد در آمار نیست؛ یک زخم عمیق در روان شهر است.
اما آیا این وضعیت قابل تغییر است؟ پاسخ روشن است: بله، اما نه با شعار.
راه حل همدان، در ساختن یک اقتصاد جدید است. اقتصادی که بر پایه نوآوری، صنایع خلاق، فناوری های نو و کسب و کارهای دانش بنیان شکل بگیرد. همدان باید بتواند دانشگاه هایش را به موتور توسعه تبدیل کند. ایجاد پارک های علم و فناوری واقعی، حمایت از استارتاپ ها، تقویت مراکز رشد، توسعه صنایع کوچک و متوسط، جذب سرمایه گذاری بخش خصوصی و مهم تر از همه، ایجاد یک پل عملی میان دانشگاه و بازار کار، می تواند این شکاف را کاهش دهد.
همدان همچنین باید مهارت آموزی را جدی بگیرد. دانشگاه ها باید از مدل آموزشی صرفا تئوریک فاصله بگیرند و دانشجو را به پروژه های واقعی متصل کنند. دوره های کارآموزی باید تبدیل به یک الزام واقعی شود، نه یک فرم اداری. همکاری دانشگاه با شهرداری، صنایع، شرکت های خصوصی و حتی بخش کشاورزی و خدمات می تواند مسیر اشتغال را هموارتر کند. حتی تجربه شهرهایی مثل تبریز یا مشهد نشان داده که اگر بخش خصوصی فعال شود و دولت نقش تسهیل گر داشته باشد، بازار کار می تواند جان بگیرد.
اما یک نکته مهم تر هم وجود دارد: همدان باید روایت خود را تغییر دهد. همدان نباید فقط شهر تاریخ باشد یا شهر دانشگاه. باید شهر فرصت باشد. باید جایی باشد که جوان احساس کند اگر بماند، می تواند بسازد. اگر این حس ساخته نشود، مهاجرت ادامه پیدا می کند و همدان هر سال بخشی از آینده خود را به شهرهای دیگر تقدیم خواهد کرد.
در نهایت، فاصله میان دانشگاه و بازار کار در همدان، مثل فاصله میان امید و واقعیت است. دانشگاه امید می سازد، اما بازار کار اگر ظرفیت نداشته باشد، امید را تبدیل به سرخوردگی می کند. این فاصله اگر پر نشود، همدان نه فقط فرصت های اقتصادی، بلکه سرمایه اجتماعی خود را هم از دست می دهد. شهری که جوانش را از دست بدهد، حتی اگر ساختمان های بلند بسازد، در حقیقت آینده اش را کوتاه کرده است.
همدان امروز در نقطه ای ایستاده که باید تصمیم بگیرد: آیا می خواهد فقط تولیدکننده مدرک باشد یا تولیدکننده آینده. و این تصمیم، تعیین می کند که این شهر در دهه های بعد، زنده خواهد ماند یا فقط نامی در نقشه خواهد بود.
فعال رسانه ای*
انتهای یادداشت./
نظر شما