به گزارش خبرنگار علم و فناوری ایسکانیوز؛ از نظر نیچر (در سرمقاله ۲۰۲۶ با عنوان «به صحبت درباره شکست در علم نیاز داریم») شکست علمی بخشی اجتنابناپذیر از پژوهش است که تاکید دارد فرضیهها، آزمایشها و پروژهها تحقیقاتی حتما باید آزموده شوند و در این فرآیند ممکن یا رد شوند یا به نتیجه مورد انتظار نرسند. با این حال نیچر تاکید دارد که همین ناکامی در علم میتواند به اصلاح دانش و پیشرفت علم کمک کند.
مجله علمی Synthes نیز در مقالهای که امسال تحت عنوان «شکستهای دروازهبانی علمی، پویاییهای تباهشونده اجماع، و تبعیت بیش از حد از علم» منتشر شده، شکست در علم را فقط در سطح آزمایشگاه محدود نمی کند و میگوید که در تمام سطوح ساختاری علم این پدیده رخ میدهد. نویسنده این مقاله از «شکست دروازهبانی علمی» سخن میگوید؛ یعنی زمانی که نظام داوری، انتشار یا اجماع علمی نتواند ایدههای ارزشمند را شناسایی کند یا برعکس، پژوهشهای ضعیف را وارد جریان اصلی علم کند. در این نگاه، شکست علمی میتواند یک شکست نهادی و سازمانی نیز باشد، نه صرفاً یک شکست پژوهشی.
با این حال نویسندگان مقاله نیچر معتقدند که شکست بخش جداییناپذیر پژوهش است، اما صحبت کردن درباره آن گاهی در علم نوعی تابو به نظر میرسد. در حالی که نباید چنین باشد. همچنین شکست یک آزمایش نباید به معنای پایان یک پروژه باشد یا بر فرصتهای آینده یک پژوهشگر برای دریافت گرنتهای پژوهشی تأثیر بگذارد.
علم از چندین جهت بر پایه شکست بنا شده است. ایدهها و فرضیههای علمی باید آزموده، اصلاح یا رد شوند تا دانش بشر گسترش یابد. این بدان معناست که پژوهشگران باید انتظار داشته باشند یک آزمایش یا پروژه ممکن است شکست بخورد و همچنین بدانند چگونه با پیامدهای آن کنار بیایند.
اگر پیشرفت علمی را بالا رفتن بر شانههای غولها بدانیم، نباید فراموش کنیم که این صعود میتواند لغزنده باشد. برای مثال، مأموریت آرتمیس ۲ برای رفتن انسان به ماه درسهای زیادی از موفقیتها و شکستهای مأموریتهای طرح آپولو در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ آموخته است.
در فضا، شکست یک گزینه است؛ و اغلب تنها گزینه
یکی از دلایل اصلی کمصحبت بودن درباره شکست، نحوه سازماندهی علم دانشگاهی است. تأمین مالی، انتشار و پاداشدهی در پژوهش عمدتاً بر مبنای نتایج موفق انجام میشود. در نظام پژوهشی فضای چندانی برای به رسمیت شناختن کارهایی که هنوز در حال پیشرفت هستند وجود ندارد و همچنین سازوکاری کافی برای جلوگیری از تنبیه افراد در صورت بروز مشکل فراهم نشده است.
تا حدی میتوان این وضعیت را درک کرد. سیاستگذاران بیش از پیش انتظار دارند بخش بیشتری از پول مالیاتدهندگان ــ که مثلاً از طریق نهادهای ملی تأمینکننده بودجه علمی به صورت گرنت توزیع میشود ــ صرف پروژههایی شود که احتمال بازگشت سرمایه در آنها بالاست؛ به بیان دیگر، پروژههایی که احتمال دستیابی به نتیجه در آنها بیشتر است.
اما این رویکرد یک واقعیت اساسی را نادیده میگیرد: در علم، امور گاهی اشتباه پیش میروند و این نیز بخشی از فرآیند علمی است. مهم است که وقتی یک آزمایش یا پروژه شکست میخورد، پژوهشگران علت آن را بررسی کرده و براساس آموختههای خود تغییرات لازم را اعمال کنند. با این حال، اجرای چنین تغییراتی روزبهروز دشوارتر میشود.
شورای تحقیقاتی اروپا چند وقت پیش اعلام کرد که افرادی که در دریافت گرنتهای بسیار معتبر این شورا موفق نمیشوند، دیگر به طور غیرمستقیم تشویق نخواهند شد که سال بعد دوباره درخواست بدهند. این اقدام برای مقابله با افزایش تعداد درخواستها اتخاذ شده است. اما یکی از پیامدهای این تغییر سیاست آن است که شورا عملاً به پژوهشگران میگوید: از شکست خود درس نگیرید، زیرا فرصتهای دوباره محدود خواهند بود!
علم «برهمزننده» کاهش یافته است؛ و هیچکس دلیل آن را نمیداند
در دنیای علم گاهی یک پژوهش یک دانش موجود را تکمیل نمیکند، بلکه چارچوبهای قبلی را به چالش میکشد یا مسیر را عوض میکند،
و باعث میشود یک حوزه علمی از حالت قبلیاش «مختل و بازسازی» شود. به این نوع دانش، علم برهمزننده یا Disruptive science میگویند.
نیچر معتقد است که تعداد پژوهشهایی که چارچوبهای قدیمی را به هم میزنند و مسیر جدیدی باز میکنند (علم برهمزننده) کمتر شده و در عوض، بیشتر کارهای علمی یا ادامه تحقیقات قبلی یا اصلاحات کوچک روی نظریههای موجود هستند. پس در نتیجه براساس ادبیات علمی، «علم تکمیلی» در حال افزایش و علم برهمزننده در حال کاهش است.
اما به نظر نیچر، علم برهمزننده جایگاه ویژهای در علم دارد، زیرا همان چیزی است که نظریههای جدید میسازد، انقلاب علمی ایجاد میکند
و فناوریهای کاملاً جدید را ممکن میکند. پس وقتی علم برهمزنندده کاهش مییابد یعنی پیشرفت علمی کندتر میشود و نوآوریهای بزرگ کمتر رخ میدهند. نیچر میگوید هیچ کس دلیل آن را نمیداند؛ به این معنا که هیچ توضیح قطعی و توافق شدهای بین پژوهشگران وجود ندارد. با این حال، مطالعات علمسنجی پایگاههایی مانند نیچر و ساینس نشان میدهد که مهمترین عوامل این کاهش عبارتند از:
- فشار برای انتشار سریع
یعنی دانشگاهها و مجلات علمی از پژوهشگران میخواهند سریع و زیاد مقاله بدهند و این امر باعث میشود پژوهشگران مسیرهای امنتر را انتخاب کنند، کمتر ریسک کنند و راحتتر بتوانند گرنت و بودجه از نهادهایی چون بنیاد ملی علم یا NSF بگیرند. در نتیجه ایدههای خیلی رادیکال کمتر حمایت میشوند.
- ریسک بالای ایدههای انقلابی
پژوهش برهمزننده احتمال شکست بالایی دارد و ممکن است سالها نتیجه ندهد. پس سیستم فعلی که به خروجی سریع اهمیت میدهد، آن را تنبیه میکند.
- بزرگ شدن علم
امروزه علم تیمهای بزرگ، پروژههای پیچیده و همکاریهای گسترده دارد. این ساختارها معمولاً محافظهکارتر هستند و کمتر اجازه ایدههای فردی و انقلابی میدهند.
در نیچر، امکان اعتراض به تصمیمهای سردبیری همواره وجود داشته است. در عرصه نشر علمی نیز تغییراتی در حال وقوع است؛ برای نمونه از طریق قالبهای نوآورانهای مانند گزارشهای ثبتشده. در این قالب، طرح پژوهش پیش از جمعآوری دادهها داوری میشود و مقاله پیش از انجام آزمایش پذیرفته میشود. در نتیجه، تأکید بر استحکام روششناسی است، نه صرفاً نتایج نهایی.
با این حال، چنین نوآوریهایی هنوز بسیار محدود هستند. مقالات علمی، درخواستهای گرنت و رزومههای پژوهشی معمولاً شامل آزمایشها یا پروژههایی که به نتیجه نرسیدهاند نمیشوند.
این ناتوانی نظام پژوهش در فراهم کردن زمان و فضایی که افراد بتوانند بدون ترس از پیامدها شکست بخورند، خود میتواند به نوعی شکست بزرگتر منجر شود.
در مقیاسی وسیعتر، شاید همین موضوع یکی از دلایلی باشد که برخی مطالعات نشان میدهند پژوهشها در حال از دست دادن توانایی خود برای «برهم زدن» یا به چالش کشیدن ایدههای تثبیتشده هستند.
آیا میتوان از پژوهش خارج از دانشگاه درس گرفت؟
برای جایی خارج از دانشگاه مثل دره سیلیکون، شکست به شکلی مشهور در تار و پود فرهنگ کاری نهادینه شده است. فرهنگ «سریع شکست بخور، بارها شکست بخور» یا Fail Fast, Fail Often رویکردی مبتنی بر ابطالپذیری را تشویق میکند: برای یافتن روش یا فناوری موفق، باید تعداد زیادی روش ناموفق را نیز آزمود. در این فرهنگ، شکست تجربهای ضروری در مسیر موفقیت محسوب میشود. اما این پرسش مطرح است که چنین رویکردی تا چه اندازه میتواند در محیطهای دانشگاهی به کار گرفته شود؟
پذیرفتن احتمال شکست دشوار است، بهویژه در فرهنگی که تنها موفقیت را پاداش میدهد. هرچند پژوهشها بیش از گذشته به صورت تیمی انجام میشوند، مسئولیت اصلی جذب و مدیریت منابع مالی ــ مثلاً از طریق گرنتها ــ همچنان عمدتاً بر عهده پژوهشگران اصلی پروژه (Principal Investigators) است.
نگاهی فراتر از علم
شاید لازم باشد برای یافتن الگوهای بهتر، فراتر از علم نگاه کنیم. در ستونی از بخش مشاغل نیچر که در ۲۳ آوریل منتشر شد، خاویر نیون فیهرا، دانشجوی دکتری ایمنیشناسی و میکروبشناسی در دانشگاه ایالت لویزیانا، تجربه خود در علم را با تجربهاش در ورزش مقایسه میکند. او پیشتر در لیگ فوتبال مردان زیر ۱۹ سال اسپانیا دروازهبان بوده است.
ورزشکاران به بازپخش ویدئویی مسابقات و جلسات مربیگری دسترسی دارند تا بفهمند چه کارهایی را میتوانستند بهتر انجام دهند، اما در محیط دانشگاهی سازوکارهای اندکی برای تحلیل شکست وجود دارد.
او مینویسد: همین عدم قطعیت است که شکست علمی را متفاوت میکند. وقتی علت مشخصی وجود نداشته باشد، بهراحتی میتوان نتیجه را متوجه خود دانست. آیا مشکل از شایستگی من بود؟ از انتخاب پروژه؟ یا از کل ایده؟
نیچر مینویسد: دانشمندان میتوانند از طریق شبکهها و برنامههای داخلی دانشگاهها از حمایتهایی برخوردار شوند؛ از جمله پروژه Good Science Project در امپریال کالج یا مؤسسات دیگر که برنامههای مشابهی دارند.
مدیران دورههای آموزشی دانشگاهی، دفاتر پشتیبانی پژوهش و سایر سازمانهای مرتبط میتوانند اقدامات بیشتری برای کمک به پژوهشگران در مواجهه با شکست انجام دهند.
پژوهشگران ارشد نیز میتوانند به همکاران جوانتر خود کمک کنند تا فراتر از ایده «ایستادن بر شانههای غولها» بیندیشند و بپذیرند که تردید، بخشی ذاتی از حرفه علمی است.
به گفته ماری-امیلی تره، زیستشناس سلولی در دانشگاه فرانسه، تردید جزء جداییناپذیر حرفه علمی است. در دنیایی که علم بیش از هر زمان دیگری به صورت تیمی انجام میشود، باید راه بهتری برای آموختن از شکست وجود داشته باشد؛ راهی که شکست را بار اضافی تلقی نکند.
همه ما باید تلاش بیشتری کنیم تا شکست به بخشی عادی و پذیرفته شده از فرایند علمی تبدیل شود. و این مسیر از یک نقطه آغاز میشود: صحبت کردن در مورد شکست!
انتهای پیام/
نظر شما