رسانه ملی برای آثار فاخر خود در خاورمیانه چه می‌کند؟

سمیرا اردستانی*

گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز- ترسیم افق‌های نوین برای رسانه ملی در حوزه تولید و به‌ویژه انتشار آثار فرهنگی از طریق ترجمه، امروز به یک ضرورت تبدیل شده است. پرسش اساسی اینجاست که ارکان این ضرورت کدام‌اند؟ آیا روایت‌های تاریخی، سیاسی و ورزشی می‌توانند بستر این حرکت باشند؟ چه کسانی باید موتور محرک این جریان را روشن کنند؟ چگونه می‌توان در عصر مدرن و حتی فرامدرنِ تبادل سریع اطلاعات، با توسعه فرهنگ شرقی در برابر هجمه‌های فرهنگی غرب ایستادگی کرد؟

واقعیت آن است که ابزارهای نوین برندسازی فرهنگی در کشور ما، ریشه در همان ادبیات کهن و غنی ایرانی دارد. رسانه ملی به عنوان یک مرجع فرهنگی می‌تواند چراغ این زیست‌بوم بومی را روشن نگاه دارد؛ زیست‌بومی که اگر مورد توجه قرار نگیرد، حتی ممکن است در معرض فراموشی و انقراض قرار گیرد. اما پرسش این است که چگونه و با چه سازوکاری؟

یکی از راهکارها می‌تواند تولید مجموعه برنامه‌هایی درباره فرهنگ عمومی، بومی، عشیره‌ای و قبیله‌ای باشد؛ از سنت‌ها، غذاها و آیین‌های ازدواج گرفته تا آداب و رسوم و سبک زندگی. بسیاری از این عناصر ظرفیت عرضه در عرصه بین‌المللی را دارند و می‌توانند در چارچوبی منطبق با ساختارهای مدرن رسانه‌ای ارائه شوند؛ چه برای معرفی فرهنگ ایرانی و شرقی و چه برای ایجاد گفت‌وگوی فرهنگی با جهان.

چرا ما خود تولیدکننده و صادرکننده نباشیم؟ کشوری که سرشار از شاعران، نویسندگان و هنرمندان در سبک‌های گوناگون است، بی‌تردید توانایی خلق آثار جهانی را دارد. لازم است در این مسیر چاره‌اندیشی شود و از همسایگانی چون ترکیه، تاجیکستان، آذربایجان، روسیه و کشورهای عرب‌زبان نیز پیشی بگیریم. اما پرسش مهم این است که استراتژی انتخاب سوژه‌های درست چیست؟

متأسفانه بی‌توجهی به این استراتژی‌ها در سال‌های اخیر، حتی مخاطب داخلی را نیز دلسرد کرده است، چه رسد به مخاطب بین‌المللی. در چنین شرایطی، تصمیم و تدبیر اندیشمندان حوزه تلویزیون، سینما و تئاتر می‌تواند گامی مؤثر در جهت جذب مخاطبان شرقی و غربی باشد.

در جهان امروز، هفت کمپانی بزرگ سینمایی آمریکا بر اساس استراتژی‌های مشخص تولید می‌کنند و محصولات خود را به بازار جهانی عرضه می‌کنند. برای مثال در سال ۲۰۰۹، همزمان با انتخاب باراک اوباما به ریاست جمهوری آمریکا، فیلم «۱۲ سال بردگی» ساخته شد. سال‌هاست فیلم‌های بسیاری درباره تبعیض نژادی علیه سیاه‌پوستان در آمریکا ساخته می‌شود. اما پرسش این است که آیا سینمای هالیوود توانسته است واقعاً به شفاف‌سازی این مسئله کمک کند؟

واقعیت این است که در هالیوود معمولاً مانعی مستقیم برای ساخت فیلم‌های انتقادی ایجاد نمی‌شود؛ اما با سیاست‌های پیچیده رسانه‌ای، این آثار گاه در حاشیه قرار می‌گیرند. برای نمونه، هم‌زمان با «۱۲ سال بردگی»، فیلمی با عنوان «باتلر» نیز ساخته شد که درباره دهه‌ها خدمت سیاه‌پوستان در کاخ سفید بود، اما توجه و امتیاز بسیار کمتری دریافت کرد. این نمونه نشان می‌دهد که چگونه نظام‌های رسانه‌ای با ابزارهای مختلف مسیر دیده شدن آثار را هدایت می‌کنند.

در ایران نه تنها استراتژی مشخصی در سینمای راهبردی وجود ندارد، بلکه گاه شناخت دقیق از نیازهای فرهنگی جامعه نیز کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. از سوی دیگر، صنعت فرهنگ نیز در بسیاری موارد به سمت نگاه صرفاً اقتصادی حرکت کرده و از دغدغه‌های فرهنگی فاصله گرفته است.

وابستگی بسیاری از تولیدات سینمایی به شرایط نامطمئن مالی و مدیریتی، یکی از دلایل شکل نگرفتن یک سینمای استراتژیک در کشور است. اگر رسانه ملی در کنار کمپانی‌های فرهنگی بزرگ، به جای پرداختن به سوژه‌های تکراری و فرسوده، به دنبال ایده‌های تازه و آینده‌نگر باشد، می‌توان امیدوار بود که نسل‌های آینده میراث فرهنگی پویاتری در اختیار داشته باشند.

در حالی که ایران در فهرست حدود سی کشور برتر تولیدکننده آثار سینمایی و تلویزیونی قرار دارد، این پرسش همچنان باقی است که چه میزان از این آثار واقعاً در زمره تولیدات فاخر قرار می‌گیرند؟

برای درک اهمیت استراتژی، می‌توان به نمونه‌ای از دنیای کسب‌وکار اشاره کرد. برند «برگر کینگ» حدود پانزده سال پس از «مک‌دونالد» وارد بازار شد؛ زمانی که رقیبش مسیرهای آزمون و خطای فراوانی را طی کرده بود. با این حال، برگر کینگ با استفاده از استراتژی «بهترین تجربه‌های موجود» و ایجاد رقابت مستقیم، توانست جایگاه خود را تثبیت کند. حتی در بسیاری از نقاط، شعب خود را در نزدیکی شعب مک‌دونالد تأسیس کرد. نتیجه این رقابت آن بود که پرسش مردم از «آیا برگر بخوریم یا نه؟» به «کدام برگر را انتخاب کنیم؟» تغییر یافت.

همین منطق رقابت سالم در بسیاری از بازارها دیده می‌شود؛ از بازار پارچه در خیابان مولوی گرفته تا لوستر در لاله‌زار و موبایل در علاءالدین. حضور رقیب گاه به رونق بازار می‌انجامد. البته بی‌کفایتی نیز می‌تواند برندهای بزرگی مانند نوکیا و موتورولا را از میدان خارج کند.

حال این پرسش مطرح می‌شود که چرا در حوزه فرهنگی، با وجود این همه ظرفیت، هنوز به یک نسخه موفق و پایدار دست نیافته‌ایم؟

نگاهی به استراتژی فرهنگی کره جنوبی پاسخ‌های قابل تأملی پیش روی ما می‌گذارد. کشوری که با وجود تفاوت‌های زبانی و فرهنگی، توانست با موسیقی و سریال‌های تلویزیونی مخاطبان جهانی را جذب کند. در ایران نیز در مقطعی سریال‌های کره‌ای به شدت مورد استقبال قرار گرفتند؛ آثاری چون «جومونگ»، «سرزمین بادها»، «امپراتور دریا»، «جواهری در قصر»، «افسانه دونگ‌یی»، «پاستا»، «پزشکان»، «تاجر پوسان»، «شبح را بگیر» و بسیاری دیگر.

در سال ۲۰۱۳، در نشست خبری جشنواره فرهنگ کره با عنوان «سلام ایران، آنیونگ کره»، خبرنگاری از سفیر کره جنوبی پرسید: در برابر پخش گسترده سریال‌های کره‌ای در ایران، آیا برنامه‌ای برای پخش سریال‌های ایرانی در کره وجود دارد؟ پاسخ سفیر چنین بود: برخی فیلم‌های ایرانی در سینماهای کره نمایش داده شده‌اند، اما ضرورتی ندارد که چون سریال‌های کره‌ای در ایران پخش می‌شوند، ما نیز سریال‌های ایرانی را در کره پخش کنیم.

این پاسخ تلخ نشان می‌دهد که در عرصه قدرت فرهنگی، هر کشور بر اساس استراتژی خود عمل می‌کند. پرسش این است که چرا با گذشت سال‌ها، هنوز راهکار مؤثری برای حضور پررنگ‌تر در این میدان پیدا نکرده‌ایم؟

با این حال، کارنامه تولیدات صدا و سیما در دهه‌های گذشته خالی از افتخار نیست. بسیاری از آثار دهه‌های ۶۰ و ۷۰ توانستند مخاطبان گسترده‌ای جذب کنند؛ آثاری چون «افسانه سلطان و شبان»، «هزاردستان»، «سربداران»، «امیرکبیر»، «آینه عبرت» و «بوعلی سینا». در دهه ۷۰ نیز مجموعه‌هایی مانند «روزی روزگاری»، «در پناه تو»، «پهلوانان نمی‌میرند» و «امام علی(ع)» به تولید رسیدند. دهه ۸۰ با آثاری همچون «شب دهم»، «پاورچین»، «خانه به دوش»، «متهم گریخت»، «یوسف پیامبر» و «مختارنامه» همراه بود و در دهه ۹۰ نیز مجموعه‌هایی مانند «پایتخت»، «دودکش»، «ساختمان پزشکان»، «وضعیت سفید» و «لیسانسه‌ها» مخاطبان بسیاری یافتند.

با وجود این ظرفیت‌ها، پرسش اصلی همچنان پابرجاست: رسانه ملی در حوزه بازاریابی و فروش محصولات فرهنگی خود تا چه اندازه توانسته جهش ایجاد کند؟ گفته می‌شود بیش از ۴۵ کشور در جهان مشتری برخی تولیدات رسانه‌ای ایران هستند، اما آیا به جز آثاری مانند «یوسف پیامبر»، «مردان آنجلس» و «مریم مقدس»، تقاضای گسترده دیگری نیز شکل گرفته است؟

جایگاه رسانه ملی در نشست‌های فرهنگی بین‌المللی کجاست؟ آیا در همان جلسات و تفاهم‌نامه‌ها، کسی برای عرضه ظرفیت‌های فرهنگی ایران تلاش جدی می‌کند؟

حرف آخر
ایران سرزمین استعدادها و نبوغ‌های فرهنگی است. اگر عزم این نخبگان فرهنگی جزم شود، می‌توان به جای آنکه صرفاً مصرف‌کننده آثار دیگران باشیم، خود به یکی از تماشاخانه‌های بزرگ فرهنگ و روایت در جهان تبدیل شویم.

سمیرا اردستانی*

انتهای پیام/

کد مطلب: 1308337

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha