گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز، در سینمای ایران، فاصلهی میان «شعار» و «عمل» همواره به اندازهی یک کهکشان بوده است. سالهاست که تریبونهای رسمی پر است از تاکید بر ضرورت حمایت از سینمای ایدئولوژیک، دینی و ارزشی؛ اما وقتی نوبت به «اکران» میرسد، دستهای نامرئیِ اقتصادِ سینما، تمام این آرمانها را به حاشیه میراند. حکایت اکران انیمیشن «شمشیر و اندوه» در ایام محرم و صفر، تازهترین نمونه از این تناقض تاریخی است؛ تناقضی که ثابت میکند در نظام تصمیمگیری سینمای ایران، «فروش» تنها دینِ حاکم است و بقیهی حرفها، صرفاً ویترین.
بیایید بدون تعارف و با زبان اعداد صحبت کنیم؛ زبانی که دروغ نمیگوید. انیمیشن «شمشیر و اندوه» که اساساً با محتوای مناسبتی و برای ایام محرم و صفر اکران شده بود، در طول بیش از یک ماه اکران، کمتر از ۴۰۰ سانس در سینماهای کشور دریافت کرد. این یعنی به طور متوسط، این فیلم در کل کشور در هر روز تعداد انگشتشماری سانس داشته است.
در سوی دیگرِ این میدان، فیلمی مثل «خط نجات» را در نظر بگیرید که با داشتن حدود ۲۴۰۰ سانس در طول ۴ ماه، به فروشی معادل یک میلیارد و ۱۵۰ میلیون تومان دست یافته است. یک محاسبه ساده ریاضی نشان میدهد که میانگین فروش هر سانس برای «خط نجات» حدود ۴۷۰ هزار تومان است. حالا به عملکرد «شمشیر و اندوه» نگاه کنید: با ۳۷۰ سانس، ۱۶۰ میلیون تومان فروش داشته که میانگین فروش در هر سانس آن، عددی در حدود ۴۳۰ هزار تومان است.
پرسش اصلی اینجاست: اگر بهرهوری اقتصادی «شمشیر و اندوه» (فروش در هر سانس) تقریباً با یک فیلمِ در حال اکرانِ دیگر برابر است، چرا یکی ۲۴۰۰ سانس میگیرد و دیگری در انزوای ۳۷۰ سانسی دفن میشود؟ آیا این چیزی جز یک «سیاستگذاری ناعادلانه» است؟
نکته طنزآمیز ماجرا اینجاست: مسئولانی که سانسهای این انیمیشن را قطرهچکانی کردهاند، احتمالاً آن را اثری ضعیف یا فاقد استانداردهای لازم میدانند. اما چطور ممکن است فیلمی که «ضعیف» تلقی میشود، توانسته است نظر پلتفرمهای تراز اول جهانی همچون Amazon Prime Video و Apple TV را جلب کند و بر بستر آنها منتشر شود؟ چطور اثری که از دیدگاه تصمیمگیران داخلی «کماهمیت» است، در چندین جشنواره معتبر بینالمللی درخشیده و مورد تحسین قرار گرفته است؟
آیا استانداردهای Amazon و Apple کمتر از سینماداران داخلی ماست؟ یا شاید مشکل جای دیگری است؟ مشکل اینجاست که ما با یک «چرخه معیوب» روبرو هستیم: به فیلم سانس نمیدهیم، فروش آن پایین میماند، سپس میگوییم «ببینید، فروش نرفت!» و در نهایت سانسهایش را باز هم کمتر میکنیم. این، کشتنِ تدریجیِ یک اثر است.
بحث درباره بیعدالتی در سانسبندی، موضوعی است که سالهاست به شکلهای مختلف بیان شده و شاید تکرار آن دیگر فایدهای نداشته باشد. همه میدانند که در سینمای ایران، «عدالتِ اکران» وجود ندارد. وقتی پای اکران در میان باشد، سینمای ایدئولوژیک و محتوایی، در برابر «گیشه» و «روابط پشتپرده» زانو میزند.
«شمشیر و اندوه» قربانیِ سیستمی است که میخواهد با یک دست ادعای حمایت از سینمای دینی داشته باشد و با دست دیگر، همان آثار را در رقابتی نابرابر به مسلخ بکشد. این انیمیشن، با تمام استانداردهای فنی و موفقیتهای بینالمللیاش، در کشور خودش با «سدِ سانس» مواجه شد؛ نه به خاطر ضعف در محتوا، بلکه به خاطر اینکه در معادلههای سرد و بیروحِ سود و زیانِ سینمای ایران، جایی برای ریسکِ حمایت از یک محصولِ استراتژیک وجود نداشت.
شاید بهتر باشد به جای شعار دادن درباره سینمای محتوایی، صادقانه اعلام کنیم که در سینمای امروز ما، «کیفیت» و «پیام»، بازندهی همیشگیِ «حجم سانس» هستند. «شمشیر و اندوه» تنها یک انیمیشن نبود؛ یک تست برای سنجش عدالت سینمایی بود که متأسفانه، نتیجهاش از پیش مشخص بود.
مجتبی صارمپور-خبرنگار*
انتهای پیام/
نظر شما