وقوع جنایت جنگی میناب واکنشهای متفاوتی از سوی کنشگران سیاسی ایران بهدنبال داشت. برخی با تأخیر و ابهام به این جنایت واکنش نشان دادند، اما در نهایت محکومیت اقدام نظامی خارجی و پیامدهای آن بخش مهمی از مواضع آنان را تشکیل داد. ابعاد این فاجعه، بهاندازهای گسترده بود که حتی برخی چهرههای منتقد جمهوری اسلامی نیز نسبت به آن واکنش نشان دادند. در این میان، شیرین عبادی ضمن حمایت از برخی دیدگاههای خود درباره ساختار سیاسی ایران، آنچه فراتر از اهداف ادعایی عملیات نظامی رخ داده را مصداق تجاوز نظامی دانست و محکوم کرد.
او دراینباره اظهار داشت: «حذف افراد بلندپایه نظام با اصل مسئولیت حمایت قابل توجیه است، اما هر چه فراتر از آن رخ داده، مصداق تجاوز به کشور و محکوم است.»
اگرچه شیرین عبادی در اصل نگاه خود به مداخله خارجی تجدیدنظر نکرد و صرفا اقدامات خارج از چارچوب مورد نظر خود را نامشروع دانست، اما نکته قابل توجه آن بود که در نهایت نسبت به پیامدهای این اقدام نظامی موضعی انتقادی اتخاذ کرد و از محکومیت آن پرهیز نکرد.
در مقابل، صادق زیباکلام تحلیل متفاوتی از این حادثه ارائه داد. در حالی که بسیاری از چهرههای سیاسی با گرایشهای مختلف اقدام نظامی آمریکا را محکوم کردند، زیباکلام محکومیت قاطع و یکسویه آمریکا را قضاوتی غیرمنصفانه دانست.
او در اظهاراتی عنوان کرد: «آمریکا مدرسه میناب را هدف قرار داد و کودکان مینابی را کشت؛ حتما دلیلی داشته است. شماها همیشه کیفرخواستتان علیه آمریکا یکسویه است؛ هیچوقت نگفتید که ما چهکار کردیم. زدن پلها، بیمارستانها و زیرساختهای ایران دلایلی دارد.»
این موضع با واکنشهای انتقادی فراوانی روبهرو شد. منتقدان معتقدند در شرایطی که افکار عمومی درگیر ابعاد انسانی حادثه و کشته شدن کودکان و غیرنظامیان بود، انتظار میرفت محکومیت صریحتری نسبت به عاملان این حمله صورت گیرد. از نگاه این منتقدان، طرح احتمال وجود دلایل و توجیهات برای حمله، پیش از محکومیت روشن آن، میتواند به کمرنگ شدن مسئولیت عاملان حادثه منجر شود؛ بهویژه آنکه اصل حمله به اهداف غیرنظامی از منظر حقوق بینالملل محل مناقشه جدی نیست. منتقدان همچنین بر این باورند که زیباکلام با طرح پرسشها و ابهاماتی درباره روایت رسمی حادثه میناب، ناخواسته یا آگاهانه به بازتولید برخی روایتهای مطرحشده از سوی بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور کمک کرده است.
بر اساس این روایتها، حادثه میناب اقدامی در راستای مقابله با آنچه «سپر انسانی» خوانده میشود، توصیف شده است. بااینحال، منتقدان این دیدگاه تأکید دارند که تاکنون شواهد و مستندات قابل اتکایی برای اثبات چنین ادعاهایی ارائه نشده و استناد به آن نمیتواند مبنای قضاوت درباره این حادثه باشد. از همین رو، حمایت ضمنی از چنین روایتهایی یا طرح احتمالاتی که به توجیه اقدام نظامی منجر شود، از سوی بسیاری از ناظران مورد انتقاد قرار گرفته است.
نکته دیگری که در نقد موضع زیباکلام مطرح میشود، نسبت این مواضع با دیدگاههای پیشین او درباره نظم بینالمللی و جایگاه نهادهای بینالمللی است. زیباکلام در سالهای گذشته بارها بر اهمیت قواعد بینالمللی و نقش سازمان ملل متحد در تنظیم روابط میان دولتها تأکید کرده و خود را مدافع تبعیت از سازوکارهای حقوقی بینالمللی معرفی کرده است.
منتقدان او معتقدند که مواضع اخیرش با این رویکرد همخوانی کامل ندارد؛ بهویژه در شرایطی که نهادهای بینالمللی و گزارشهای حقوق بشری نسبت به ابعاد انسانی این حادثه ابراز نگرانی کردهاند. از منظر این منتقدان، اگر معیار قضاوت، اصول حقوق بینالملل و موازین مورد تأکید سازمانهای بینالمللی باشد، انتظار میرود در قبال حملهای که قربانیان آن را کودکان و غیرنظامیان تشکیل میدهند، موضعی صریحتر اتخاذ شود.
در نهایت، پرسش اصلی اینجاست که آیا در مواجهه با چنین حوادثی، باید پیش از هر چیز بهدنبال یافتن دلایل و توجیهات احتمالی برای اقدام نظامی بود یا ابتدا اصل آسیب واردشده به غیرنظامیان و مسئولیت عاملان آن را مورد توجه قرار داد؟ پاسخ به این پرسش، بیش از آنکه به اختلافات سیاسی مربوط باشد، به مبانی اخلاقی و حقوقی در مواجهه با جان انسانهای بیگناه بازمیگردد.
محمدعرفان خانی، روزنامهنگار سیاسی*
انتهای یادداشت/
نظر شما