در همدان، گردشگر پیش از آنکه به مقصد برسد، با نامی قدیمی روبهرو میشود؛ نامی که از دل تاریخ میآید و سنگینی قرنها را با خود حمل میکند. این شهر، از آن شهرهایی است که حتی پیش از دیدنش، تصویری در ذهن میسازد: الوندی که مثل نگهبانی خاموش بر فراز شهر ایستاده، آرامگاههایی که حافظه علم و اندیشه را زنده نگه داشتهاند، بازارهایی که هنوز بوی دادوستد قدیم میدهند، و لالجینی که خاک را با دستهای هنرمند به ظرف و نقش و رنگ تبدیل میکند. اما پرسش اینجاست که آیا این همه ظرفیت، به تجربهای زنده و ماندگار برای گردشگر تبدیل شده است یا هنوز بخشی از آن در حد نام و شهرت باقی مانده است؟
همدان از نظر تاریخی و فرهنگی، استانی کمظرفیت نیست؛ حتی میتوان گفت ظرفیت آن بیش از آن چیزی است که در زندگی اقتصادی و اجتماعی استان دیده میشود. بسیاری از شهرها برای ساختن یک روایت گردشگری، ناچارند نشانه بسازند، برند خلق کنند و برای خود گذشتهای قابل عرضه بتراشند؛ اما همدان، گذشته را دارد، طبیعت را دارد، صنایع دستی را دارد، روستاهای دیدنی را دارد، اقلیم متفاوت را دارد و نامهایی دارد که هر کدام میتوانند محور یک تجربه کامل باشند. با این حال، داشتن گنج با توان استفاده از گنج یکی نیست.
گردشگری در همدان، در بسیاری از مواقع، بیشتر به بازدید کوتاه شبیه است تا تجربه عمیق. مسافر میآید، چند نقطه مشهور را میبیند، عکسی میگیرد، شاید خریدی از لالجین داشته باشد و بعد، مسیر را ادامه میدهد. این رفتوآمد، اگرچه آمار حضور ایجاد میکند، اما الزاماً اقتصاد پایدار نمیسازد. گردشگری زمانی به توسعه تبدیل میشود که مسافر در شهر بماند، پول خرج کند، با روایت شهر درگیر شود، به تجربهای شخصی برسد و پس از بازگشت، مقصد را در حافظه خود زنده نگه دارد. مقصدی که فقط دیده شود، زود فراموش میشود؛ مقصدی که حس شود، در ذهن میماند.
مشکل بسیاری از شهرهای تاریخی، از جمله همدان، این است که گاهی به داشتههای خود بیش از حد اطمینان میکنند. گویی تصور میشود چون تاریخ وجود دارد، گردشگر خودبهخود جذب میشود؛ چون طبیعت زیباست، اقتصاد گردشگری شکل میگیرد؛ چون صنایع دستی مشهور است، بازار پایدار خواهد بود. اما جهان امروز، جهان رقابت تجربههاست. گردشگر فقط دنبال دیدن یک اثر نیست؛ دنبال روایت، مسیر، دسترسی، آرامش، کیفیت خدمات، اقامت مناسب، غذا، راهنما، خرید معنادار، امنیت، پاکیزگی، ارتباط دیجیتال و حس خوشایند حضور است. اگر این حلقهها کنار هم قرار نگیرند، ظرفیتها پراکنده میمانند و به قدرت اقتصادی تبدیل نمیشوند.
همدان شهری است که میتواند گردشگر را در زمان حرکت دهد؛ از لایههای تاریخی تا طبیعت کوهستانی، از بازار سنتی تا کارگاه سفال، از آرامگاهها تا روستاها، از زمستان برفی تا تابستان خنکتر. اما این حرکت نیاز به طراحی دارد. گردشگر نباید خود در میان مقصدها سرگردان شود. شهر باید او را راه ببرد، برایش مسیر بسازد، قصه بگوید، مکث ایجاد کند، و هر نقطه را به نقطه بعدی وصل کند. گردشگری موفق، مجموعهای از مکانهای جدا از هم نیست؛ زنجیرهای از معناست. همدان اگر این زنجیره را کامل نکند، هر ظرفیت در جزیره خود باقی میماند.
لالجین نمونه روشن این مسئله است. نامش شناخته شده است، هنر سفالش اصالت دارد و کارگاههایش میتوانند برای گردشگر جذاب باشند. اما سفال اگر فقط به خرید یک ظرف محدود شود، بخش بزرگی از ظرفیت خود را از دست میدهد. گردشگر باید ببیند خاک چگونه انتخاب میشود، دست چگونه شکل میدهد، لعاب چگونه رنگ میگیرد، کوره چگونه خامی را به ماندگاری تبدیل میکند. در این صورت، خرید یک ظرف، خرید شیء نیست؛ خرید روایت است. ارزش افزوده هنر، دقیقاً در همین روایت پنهان است. شهری که هنر خود را خوب روایت کند، اثر دست هنرمند را از کالا به تجربه تبدیل میکند.
بافت تاریخی همدان نیز چنین است. اگر خیابانها، بازار، گذرها و بناهای قدیمی فقط به عنوان نقاط پراکنده دیده شوند، گردشگر با آنها پیوند عمیق پیدا نمیکند. اما اگر مسیرهای پیاده، تابلوهای روایی، کافهها و فضاهای فرهنگی، خانههای احیاشده، موسیقی محلی، خوراک بومی، روایتهای تاریخی و برنامههای شهری کنار هم قرار گیرند، بافت تاریخی از محدودهای قدیمی به صحنه زندگی بدل میشود. میراث فرهنگی زمانی زنده است که مردم و گردشگر در آن راه بروند، مکث کنند، بشنوند و چیزی از آن با خود ببرند.
زیرساخت، بخش کمتر شاعرانه اما حیاتی گردشگری است. هیچ مقصدی فقط با زیبایی خود پایدار نمیماند. راه دسترسی، حملونقل، پارکینگ، سرویسهای بهداشتی مناسب، اقامتگاههای استاندارد، تابلوهای راهنما، اطلاعات چندزبانه، خدمات دیجیتال، پاکیزگی، امنیت و آموزش نیروهای محلی، همه ستونهای ناپیدای تجربه گردشگرند. اگر این ستونها ضعیف باشند، حتی زیباترین مقصد نیز در ذهن مسافر با خستگی و بینظمی همراه میشود. گردشگری، هنر جزئیات است؛ جزئیاتی که اگر نباشند، کل تصویر را مخدوش میکنند.
همدان باید به گردشگری فصلی خود نیز با دقت نگاه کند. زمستان، تابستان، ایام تعطیل و سفرهای کوتاهمدت هر کدام رفتار متفاوتی دارند. نمیتوان برای همه فصلها یک نسخه واحد نوشت. زمستان همدان میتواند جذاب باشد، اما به شرط آنکه خدمات و ایمنی و برنامه فرهنگی داشته باشد. تابستان میتواند فرصت باشد، اما به شرط آنکه شهر فقط محل عبور مسافران نشود. گردشگری اگر مدیریت فصلی نداشته باشد، یا در اوج خود شهر را خسته میکند یا در رکود خود فعالان محلی را بیپناه میگذارد.
مسئله مهم دیگر، سهم مردم محلی از گردشگری است. اگر گردشگری فقط در چند نقطه محدود و به سود گروهی کوچک متمرکز شود، به توسعه عادلانه تبدیل نمیشود. روستاها، هنرمندان، زنان، جوانان، کسبوکارهای خرد، راهنمایان محلی، تولیدکنندگان خوراک و صنایع دستی باید در این زنجیره دیده شوند. گردشگری زمانی پایدار است که جامعه میزبان از آن سود ببرد و احساس کند حفظ میراث و طبیعت، به بهبود زندگی او کمک میکند. در غیر این صورت، گردشگری به امری بیرونی و شکننده تبدیل میشود.
همدان بیش از تبلیغ، به روایت نیاز دارد؛ بیش از معرفی، به طراحی تجربه؛ بیش از آمار مسافر، به ماندگاری مسافر؛ بیش از افتخار به گذشته، به پیوند گذشته با اقتصاد امروز. شهری که فقط بگوید تاریخی است، شاید احترام برانگیزد؛ اما شهری که تاریخ را به تجربه تبدیل کند، دل میبرد و درآمد میسازد. آینده گردشگری همدان در همین تفاوت نهفته است.
این استان میتواند یکی از مقصدهای جدی گردشگری فرهنگی، طبیعی و هنری ایران باشد، اگر ظرفیتهایش از پراکندگی بیرون بیایند و در یک روایت واحد بنشینند. همدان باید به مسافر نشان دهد که اینجا فقط جایی برای دیدن چند اثر نیست؛ جایی برای لمس زمان است، برای شنیدن صدای خاک در کارگاه سفال، برای نفس کشیدن در سایه الوند، برای قدم زدن در حافظه شهر، و برای فهمیدن اینکه تاریخ وقتی زنده است که به زندگی امروز وصل شود.
اگر همدان نتواند روایت خود را بسازد، دیگران آن را کوتاه و ناقص خواهند دید. شهری که قصه خود را نمیگوید، در نگاه مسافر به چند تصویر پراکنده تقلیل پیدا میکند. اما اگر همدان زبان گردشگری خود را پیدا کند، هر کوچه، هر ظرف سفال، هر سنگ، هر روستا و هر فصل آن میتواند بخشی از یک داستان بزرگتر باشد؛ داستان شهری که گذشته را نه برای ماندن در دیروز، بلکه برای ساختن فردا به کار میگیرد.
فعال رسانهای
انتهای یادداشت/
نظر شما