شهادت امامسجاد(ع) تنها یادآور رحلت چهارمین پیشوای شیعیان نیست؛ بلکه فرصتی برای بازخوانی شخصیتی است که در یکی از دشوارترین مقاطع تاریخ اسلام، با شیوهای متفاوت از مبارزه، از استمرار پیام عاشورا و حفظ هویت دینی جامعه پاسداری کرد. اگر امامحسین(ع) با قیام خود حقیقت را در میدان نبرد آشکار ساخت، حضرت سجاد(ع) با دعا، تربیت، آگاهیبخشی و تبیین حقوق انسان، آن حقیقت را در متن جامعه زنده نگه داشت.
امام چهارم شیعیان، در سال ۳۸ هجری قمری در مدینه متولد شد و در دامان خاندان نبوت پرورش یافت. حضور در واقعه عاشورا و مشاهده شهادت پدر، خاندان و یارانش، نقطه عطف زندگی ایشان بود. بیماری امام در روز عاشورا، که مانع حضورش در میدان نبرد شد، زمینه استمرار امامت و انتقال پیام نهضت حسینی را فراهم کرد؛ رسالتی که پس از عاشورا، در کوفه، شام و مدینه با صبر، روشنگری و تربیت نسلهای آینده ادامه یافت.
دوران امامت ایشان، همزمان با اوج استبداد امویان بود؛ دورانی که هرگونه حرکت آشکار سیاسی با سرکوب شدید مواجه میشد. در چنین شرایطی، حضرت زینالعابدین(ع) مسیر دیگری را برای مقابله با انحرافات برگزید؛ مسیری که بر پایه اصلاح فرهنگی، تقویت ایمان، تربیت اخلاقی و بازسازی سرمایه اجتماعی جامعه اسلامی استوار بود. از همین رو، دعا در اندیشه امام تنها نیایشی فردی نبود، بلکه زبانی برای آموزش توحید، عدالت، کرامت انسانی و مسئولیت اجتماعی بهشمار میرفت.
ثمره این رویکرد، آثاری ماندگار همچون «صحیفه سجادیه» و «رساله حقوق» است؛ دو میراثی که همچنان از مهمترین منابع معرفتی، اخلاقی و اجتماعی در اندیشه اسلامی محسوب میشوند. صحیفه سجادیه، افزونبر جنبه عبادی، مجموعهای از آموزههای تربیتی، اجتماعی و سیاسی را در قالب دعا ارائه میکند و رساله حقوق ایشان نیز تصویری جامع از حقوق و مسئولیتهای متقابل انسان در برابر خدا، خود، خانواده، جامعه و حاکمیت ترسیم میکند.
از منظر علوم سیاسی، رساله حقوق امامسجاد(ع) واجد ظرفیتهای قابل توجهی برای مطالعه است. قرنها پیش از آنکه اندیشمندانی چون هابز، لاک، روسو و منتسکیو درباره مفاهیمی همچون حقوق طبیعی، قرارداد اجتماعی، حدود قدرت و رابطه دولت و شهروند نظریهپردازی کنند، در این اثر، مجموعهای منسجم از حقوق و مسئولیتهای انسان در برابر خدا، خویشتن، خانواده، جامعه و حاکمیت تبیین شده بود. هرچند رساله حقوق را نمیتوان معادل نظریههای مدرن حقوق یا قرارداد اجتماعی دانست، اما تأکید آن بر کرامت انسان، مسئولیتپذیری، عدالت و روابط متقابل میان حاکم و مردم، زمینهای برای مقایسه تطبیقی با برخی مباحث اندیشه سیاسی معاصر فراهم میکند. تفاوت اساسی آنجاست که این مبانی در اندیشه حضرت، بر توحید، اخلاق و مسئولیت الهی استوار است، نه صرفا اراده انسان یا قرارداد اجتماعی.
ایشان در کنار تبیین این مبانی، در عمل نیز الگویی کمنظیر از مسئولیتپذیری اجتماعی ارائه کرد. رسیدگی پنهانی به نیازمندان، حمایت از یتیمان، رفتار کریمانه با بردگان و اهتمام به حفظ کرامت انسان، نشان میدهد که در نگاه ایشان، دینداری از مسئولیت اجتماعی جدا نیست. همچنین خطبههای روشنگرانه امام در کوفه و شام، پرده از حقیقت عاشورا برداشت و زمینه تضعیف مشروعیت حکومت اموی را فراهم ساخت.
از همین رو، اگر عاشورا نقطه آغاز نهضت احیای اسلام بود، دوران امامت امامسجاد(ع) مرحله تثبیت و تداوم آن بهشمار میرود. ایشان نشان داد که در روزگار اختناق، اصلاح جامعه تنها با شمشیر ممکن نیست؛ گاه دعا، آگاهی، تربیت و اخلاق، مؤثرترین ابزار برای حفظ هویت یک امت و مقابله با استبداد است.
سیره و اندیشه پیشوای چهارم شیعیان نشان میدهد که پایداری یک جامعه تنها با قدرت سیاسی تضمین نمیشود، بلکه اخلاق، عدالت، مسئولیتپذیری و تربیت انسانهای آگاه، زیربنای هر جامعه پایدار است. از همین رو، «صحیفه سجادیه» و «رساله حقوق» صرفا میراثی تاریخی نیستند، بلکه متونی زندهاند که همچنان میتوانند در فهم نسبت میان دین، حقوق، اخلاق و حکمرانی الهامبخش اندیشه معاصر باشند.
منصور غلامیان، تحلیلگر و فعال سیاسی*
انتهای یادداشت/
نظر شما