کنکور را اول در ذهن‌تان فتح کنید، بعد روی کاغذ

جواد طلوع*

چند روز پیش دانش‌آموزی بعد از آزمون آزمایشی روبه‌رویم نشست و گفت: استاد! جواب بیشتر سؤال‌ها را بلد بودم، اما سر جلسه انگار مغزم خاموش شد. این جمله برای من تازگی نداشت. در سال‌هایی که در حوزه مشاوره تحصیلی فعالیت کرده‌ام، بارها این جمله را با عبارت‌های مختلف شنیده‌ام. جالب اینجاست که بسیاری از این دانش‌آموزان نه کم‌کار بودند، نه کم‌هوش؛ اتفاقا ساعت مطالعه خوبی داشتند، کلاس رفته بودند و منابع مناسبی هم تهیه کرده بودند. اما چیزی میان دانستن و نتیجه گرفتن فاصله انداخته بود، ذهن آشفته.

به همین دلیل، هرچه تجربه‌ام در این حوزه بیشتر شد کمتر به این سؤال فکر کردم که این دانش‌آموز چند ساعت درس می‌خواند؟ و بیشتر از خودم پرسیدم: چه چیزی اجازه نمی‌دهد از دانسته‌هایش استفاده کند؟ به اعتقاد من، بسیاری از شکست‌های تحصیلی، ریشه در کمبود اطلاعات ندارند؛ ریشه آن‌ها در ناتوانی در مدیریت ذهن، هیجان و تصمیم‌گیری است.

یکی از خطاهای رایج در مشاوره تحصیلی این است که همه دانش‌آموزان را با یک نسخه درمان می‌کنیم. برای هر کسی برنامه مطالعه می‌نویسیم ساعت مطالعه تعیین می‌کنیم و انتظار داریم نتیجه یکسانی بگیریم. در حالی که در مشاوره، همانند پزشکی، اولین اصل این است که مسئله را درست تشخیص دهیم.

در تجربه من، هر جلسه مشاوره چهار مرحله دارد؛ تشخیص، ترجمه، مداخله و پایش. ابتدا باید مسئله واقعی دانش‌آموز را کشف کرد. گاهی او می‌گوید تمرکز ندارم، اما مشکل اصلی اضطراب است. گاهی تصور می‌کند حافظه ضعیفی دارد، در حالی که ذهنش به‌دلیل کم‌خوابی و فشار روانی، فرصت بازیابی اطلاعات را پیدا نمی‌کند. گاهی هم افت تحصیلی، نه به کتاب درسی، بلکه به مقایسه‌های مداوم، کمال‌گرایی یا فشار خانواده بازمی‌گردد.

بعد از تشخیص، نوبت به ترجمه مسئله می‌رسد. بسیاری از دانش‌آموزان دقیقا نمی‌دانند چه اتفاقی برایشان افتاده است. وظیفه مشاور این است که مسئله پیچیده را به زبانی ساده برای او توضیح دهد تا دانش‌آموز بداند با چه چیزی روبه‌روست. وقتی دانش‌آموز بفهمد که مشکلش بی‌استعدادی نیست بلکه مدیریت اضطراب یا ضعف در تمرکز است، امید به تغییر نیز در او زنده می‌شود.

مرحله سوم، مداخله است یعنی طراحی نسخه‌ای که مخصوص همان دانش‌آموز باشد. هیچ دو دانش‌آموزی کاملا شبیه هم نیستند پس نسخه آن‌ها هم نباید یکسان باشد. یکی باید الگوی خوابش را اصلاح کند، دیگری مهارت تست‌زنی را تمرین کند، سومی به تمرین‌های افزایش تمرکز نیاز دارد و چهارمی باید یاد بگیرد چگونه افکار منفی را هنگام آزمون مدیریت کند.

اما مهم‌ترین مرحله، پایش است؛ مرحله‌ای که معمولا فراموش می‌شود. مشاوره، یک جلسه حرف زدن و خداحافظی کردن نیست. همان‌گونه که پزشک روند درمان بیمار را پیگیری می‌کند، مشاور هم باید اجرای برنامه، میزان پیشرفت و موانع جدید را ارزیابی کند. گاهی لازم است نسخه تغییر کند، زیرا شرایط دانش‌آموز تغییر کرده است. موفقیت، نتیجه اصلاح‌های کوچک اما مستمر است.

در سال‌های اخیر، بیشتر از هر زمان دیگری متوجه شده‌ام که دانش‌آموزان بیش از کمبود زمان، از پراکندگی ذهن رنج می‌برند. کتاب روبه‌رویشان باز است، اما ذهنشان میان آینده، نتیجه کنکور شبکه‌های اجتماعی، مقایسه با دیگران و نگرانی از قضاوت اطرافیان در رفت‌وآمد است. چنین ذهنی حتی اگر ساعت‌ها مطالعه کندبازده مطلوبی نخواهد داشت.

به دانش‌آموزانم همیشه یک جمله می‌گویم تمرکز یعنی هر بار که ذهن از مسیر خارج شد، دوباره آن را به مسیر برگردانی. تمرکز، استعداد نیست؛ مهارتی است که با تمرین ساخته می‌شود. رتبه‌های برتر، الزاما باهوش‌ترین افراد نیستند آن‌ها فقط انرژی ذهنی خود را کمتر هدر می‌دهند.

درباره استرس نیز برداشت‌های نادرستی وجود دارد. هدف ما حذف استرس نیست استرس متعادل موتور حرکت است. آنچه باید کنترل شود، اضطرابی است که ذهن را از کار می‌اندازد. دانش‌آموزی که تمام جلسه آزمون به این فکر می‌کند اگر خراب کنم چه می‌شود؟ عملا بخشی از توان شناختی خود را از دست داده است. ذهن نمی‌تواند هم‌زمان هم با سؤال بجنگد و هم با ترس‌های خودش.

افزون‌بر این، امسال شرایط ویژه کشور و تعویق کنکور، تجربه‌ای متفاوت برای بسیاری از داوطلبان رقم زد. نگرانی‌های ناشی از این وضعیت، نااطمینانی نسبت به زمان برگزاری آزمون و تغییر برنامه‌های مطالعاتی، فشار روانی مضاعفی را به دانش‌آموزان و خانواده‌ها وارد کرده است. در چنین فضایی، حفظ تمرکز و استمرار در مطالعه دشوارتر از همیشه به نظر می‌رسد. شاید مهم‌ترین مهارت یک داوطلب در این روزها، نه افزایش ساعت مطالعه، بلکه توانایی بازگشت به برنامه، مدیریت هیجان‌ها و حفظ آرامش ذهنی در دل شرایطی باشد که خارج از اختیار اوست.

در انتخاب رشته نیز بارها دیده‌ام که خانواده‌ها می‌پرسند بهترین رشته چیست؟ اما این سؤال از اساس اشتباه است. سؤال درست این است که بهترین رشته برای این دانش‌آموز کدام است؟ انتخاب رشته موفق از شناخت شخصیت، توانایی‌ها، علایق و آینده شغلی آغاز می‌شود نه از مد روز، فشار اطرافیان یا شهرت یک رشته. هیچ رشته‌ای به‌تنهایی آینده‌ساز نیست؛ این مهارت علاقه و پشتکار فرد است که آینده را می‌سازد.

اگر بخواهم حاصل همه این سال‌ها را در یک جمله خلاصه کنم، می‌گویم کنکور قبل از آنکه آزمون دانسته‌ها باشد آزمون مدیریت ذهن است. دانش‌آموزی که مسئله واقعی خود را بشناسد، آن را درست درک کند، برای حل آن برنامه اختصاصی داشته باشد و مسیر پیشرفت خود را به‌طور مستمر اصلاح کند، دیر یا زود به نتیجه خواهد رسید. مشاور نیز پیش از آنکه برنامه‌ریز باشد، باید مسئله‌شناس باشد؛ کسی که بتواند مسئله را ببیند، آن را ترجمه کند، برایش مداخله مناسب طراحی کند و تا رسیدن به مقصد، دانش‌آموز را تنها نگذارد. به باور من رتبه‌های برتر بیش از آنکه محصول هوش خارق‌العاده باشند حاصل همین فرایند دقیق انسانی و مستمر هستند.

جواد طلوع، پژوهشگر مقطع دکتری*

انتهای یادداشت/

کد مطلب: 1312371

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha