به گزارش گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز، در دنیای هنر، مرز میان «بازگشت باشکوه» و «واکاوی نوستالژی» بسیار باریک است. مهران مدیری، مردی که زمانی با نفوذ در کالبد کمدی تلویزیونی ایران، زبان مشترک میلیونها خانه بود، اکنون با سریال «مرد سه هزار چهره» تلاش میکند پل میان دو دوره را بازسازی کند؛ پلی که شاید در نگاه نخست، فرسوده و در حال فروپاشی به نظر برسد. سریال جدید که با بازگشت شخصیت محبوب مسعود شصتچی ساخته شده، بیش از آنکه یک تجربه جدید باشد، تلاشی برای احیای شکوه سالهای ۸۷ و ۸۸ است.
داستان سریال حول محور مسعود شصتچی میچرخد؛ همان شخصیتی که در «مرد هزار چهره» و «مرد دو هزار چهره» با شوخیهای زمانی خود، لرزه بر اندام خنده مخاطبان میانداخت. اکنون مسعود پس از گذراندن دوران زندان، در بخش بایگانی یک اداره مشغول به کار شده و در آستانه ازدواج است. از نظر ساختاری، این انتخاب هوشمندانه به نظر میرسد؛ چرا که تلاشی برای پیوند دادن گذشته با زندگی روزمره و دغدغههای جدید شخصیت است. اما مشکل اصلی دقیقاً در همین نقطه نهفته است: مخاطب سال ۱۴۰۵، دیگر با مسعود شصتچی بیش از پانزده سال پیش همزبان نیست.
وقتی نویسنده و کارگردان تصمیم میگیرد از یک شخصیت قدیمی برای جلب مخاطب استفاده کند، در واقع روی نوستالژی شرطبندی کرده است. اما نوستالژی ابزاری است که باید برای روایت یک داستان جدید به کار برود، نه اینکه خود داستان، تکرار نسخهای قدیمی از همان شوخیها باشد. مسعود شصتچی، نمادی از کمدی شخصیتمحور است که بر پایه رفتارهای اغراقآمیز و تکیهکلامهای خاص بنا شده بود؛ اما در عصر جدید، این فرمول کارایی خود را از دست داده است.
بزرگترین چالش مهران مدیری در سال ۱۴۰۵، نه ضعف فنی، بلکه تغییر در ذائقه مخاطب است. در سالهای ۸۷ و ۸۸، وقتی «مرد هزار چهره» و «مرد دو هزار چهره» پخش میشد، گزینههای کمدی محدود بود و تلویزیون تنها پنجره اصلی ورود به دنیای طنز بود. اما امروز، بازار طنز دچار اشباع شده است. گسترش بیسابقه فضای مجازی و ظهور بلاگرهای حوزه طنز، مدل دریافت شوخی را دگرگون کرده است.
مخاطب امروز، مخاطبی سریع، ریتمیک و فراتر از کلیشهها است. شوخیهایی که در دهههای گذشته بر پایه سوءتفاهمهای ساده، تغییر لهجهها یا زبان بدن بنا میشدند، اکنون در برابر طنز کنایهآمیز، طنز موقعیت و طنز سیاه که در پلتفرمهای دیجیتال رواج یافته، بسیار کند و قدیمی به نظر میرسند. مهران مدیری با ساخت سریالی که ریشه در سبک شوخیهای ۱۵ تا ۲۰ سال پیش دارد، گویی با پیادهروی در جادهای میرود که تمام تابلویهای راهنمای آن، مربوط به قرن گذشته است.
اگر نگاهی به کارنامه اخیر مهران مدیری بیندازیم، متوجه یک روند نزولی اما قابل توجه میشویم. پروژههایی نظیر «ویلای من»، «در حاشیه ۱»، «در حاشیه ۲»، «مسابقه دورهمی»، «شوخی کردم»، «عطسه»، «دراکولا»، «اسکار»، «قهوه پدری»، «شیش ماهه» و... همگی نشاندهنده یک بحران در یافتن فرمول جدید هستند. این آثار، علیرغم بودجههای بالا و تیمهای بازیگری مجرب، نتوانستهاند آن جادوی همیشگی را بازآفرینی کنند.
تنها در این میان، میتوان «سریال هیولا» و «برنامه دورهمی» را استثناهایی دانست که توانستهاند با رعایت استانداردهای زمانی و تغییر در ساختار، تا حدی با مخاطب همراه شوند. اما روند کلی نشان میدهد که مدیری در تلهی تکرار خود گرفتار شده است. او با وجود حفظ جایگاه اجتماعی محترم و احترام همیشگی مردم، در میدان رقابت با کمدیهای جدید و سبکهای متفاوت، دچار انزوای هنری شده است.
مشکل اصلی سریال، عدم انطباق میان «شخصیت» و «زمانه» است. مسعود شصتچی، اگرچه با عشق از سوی مخاطبان قدیمی دنبال میشود، اما برای نسل جدید که با ریتم تند ویدئوهای کوتاه بزرگ شدهاند، شخصیتی است که از دنیای دیگری میآید. شوخیهای این سریال، اگر بخواهند بر پایه همان الگوهای قدیمی بنا شوند، مخاطب را به جای خنده، دچار خستگی از تکرار میکنند.
در واقع، مهران مدیری در «مرد سه هزار چهره» به جای اینکه از تجربه گذشته برای ساختن یک «مرد جدید» استفاده کند، سعی کرده است «مرد قدیمی» را دوباره در قالب جدیدی بستهبندی کند. اما حقیقت تلخ این است که مخاطب، بستهبندی را میپذیرد، اما اگر محتوا با نیاز ذهنی او همخوانی نداشته باشد، آن را به سرعت کنار میگذارد.
سیدرضا منتظری عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران همزمان با آغاز پخش سریال «مرد سه هزار چهره» به کارگردانی مهران مدیری در گفتوگو با خبرنگار فرهنگی ایسکانیوز گفت: بازگشت یک شخصیت محبوب همیشه اتفاق بدی نیست؛ حتی میتواند فرصتی برای بازخوانی یک جهان قدیمی و مواجهه دوباره با مخاطبی تازه باشد. اما یک پرسش جدی درباره «مرد سه هزار چهره» وجود دارد، اگر قرار باشد مهران مدیری صرفاً به حافظه مخاطبان قدیمی خود تکیه کند، سهم امروز این سریال از خلاقیت و کشف مخاطب جدید چیست؟
وی یادآور شد: «مرد سه هزار چهره» با بازگشت مسعود شصتچی، یکی از شناختهشدهترین شخصیتهای کمدی مهران مدیری، آغاز شده است؛ شخصیتی که نخستینبار در «مرد هزار چهره» شکل گرفت و بعدها در «مرد دوهزار چهره» ادامه پیدا کرد. حالا پس از سالها، شصتچی دوباره به تلویزیون برگشته است؛ بازگشتی که طبیعتاً برای بخشی از مخاطبان قدیمی جذاب و نوستالژیک است. اما درست همینجا باید پرسید که تلویزیون قرار است خاطرات نسل گذشته را دوباره مصرف کند یا برای نسل امروز نیز خاطرهای تازه بسازد؟
این منتقد سینما با بیان اینکه نوستالژی، سرمایه ارزشمندی است؛ اما سرمایه اگر فقط خرج شود و دوباره تولید نشود، تمام خواهد شد تصریح کرد: مسئله «مرد سه هزار چهره» فقط خود این سریال نیست. مشکل بزرگتر، عادتی است که سالهاست در سینما و تلویزیون ایران شکل گرفته است. بازگرداندن شخصیتها، برندها و مجموعههای موفق گذشته، به امید آنکه محبوبیت گذشته بهتنهایی بتواند موفقیت امروز را تضمین کند در حالی که تجربه «مرد دوهزار چهره» نیز نشان داد که تکرار یک موفقیت الزاماً به تکرار همان میزان استقبال منجر نمیشود.
وی تأکید کرد: مخاطب امروز همان مخاطب سالهای ساخت «مرد هزار چهره» نیست. نسل تازهای وارد میدان شده که ممکن است اساساً آن سریال را ندیده باشد، با شصتچی خاطرهای نداشته باشد و هیچ تعلق نوستالژیکی به مناسبات، شوخیها و ارجاعات آن دوران احساس نکند. برای چنین مخاطبی، «شصتچی» نه یک شخصیت خاطرهانگیز، بلکه صرفاً یک کاراکتر تازه است؛ درست مانند هر شخصیت دیگری که باید بتواند در همین امروز او را بخنداند، غافلگیر کند و با جهان ذهنیاش ارتباط برقرار کند. اینجاست که مسئولیت مدیری بیشتر میشود.
منتظری ادامه داد: مهران مدیری زمانی از مهمترین چهرههای سازنده زبان تازه کمدی در تلویزیون ایران بود؛ کسی که شخصیت میساخت، تیپهای اجتماعی خلق میکرد و شوخیهایش از متن جامعه تغذیه میشد. بنابراین انتظار از او صرفاً این نیست که شخصیتهای محبوب گذشته را دوباره به صحنه بیاورد؛ انتظار این است که برای امروز نیز چیزی به این شخصیتها اضافه کند. اگر قرار است شصتچی در سال ۱۴۰۵ دوباره حرف بزند، باید چیزی از سال ۱۴۰۵ برای گفتن داشته باشد.
وی خاطرنشان کرد: این تفاوت میان «بازگشت» و «احیا» است. بازگشت یعنی همان شخصیت را دوباره ببینیم؛ احیا یعنی آن شخصیت بتواند در جهان جدید معنا پیدا کند. اتفاقاً مهران مدیری بیش از هر کس دیگری توان انجام چنین کاری را دارد. اما اگر نوستالژی به موتور اصلی روایت تبدیل شود، خطر این است که سریال بیش از آنکه یک اثر تازه باشد، تبدیل شود به موزهای برای خاطرات تلویزیونی یک نسل.
منتظری افزود: تلویزیون امروز بیش از همیشه به آثاری نیاز دارد که بتوانند میان نسلها پل بزنند؛ نه اینکه یک نسل را با خاطرات گذشته سرگرم کنند و نسل دیگر را پشت در نگه دارند.
این منتقد سینما در خاتمه این صحبتهایش افزود: «مرد سه هزار چهره» هنوز در ابتدای مسیر است و برای قضاوت نهایی باید منتظر ادامه آن ماند. اما همین آغاز میتواند یک هشدار جدی برای سینما و تلویزیون ایران باشد. هیچ شخصیت محبوبی آنقدر قدرتمند نیست که بتواند برای همیشه جای ایده تازه را بگیرد. نوستالژی میتواند مخاطب قدیمی را برگرداند؛ اما فقط خلاقیت است که میتواند مخاطب جدید بسازد.
مهران مدیری همواره یکی از ستونهای اصلی سینما و تلویزیون ایران بوده است. اما «مرد سه هزار چهره» زنگ خطری است برای او و تمامی سازندگان کمدی در ایران. این سریال به ما میگوید که جایگاه اجتماعی و محبوبیت گذشته، تضمینکننده موفقیت در آینده نیست. دوران شوخیهای دهه ۶۰ و ۷۰ و تمرکز بر شخصیتهای کلیشهای، به پایان رسیده است.
برای عبور از این بحران، مدیری نیازمند یک بازنگری اساسی در نگاه خود به طنز است؛ نگاهی که فراتر از نوستالژی، به سوی واقعیتهای پیچیده، کنایههای مدرن و ریتمهای تند دنیای امروز حرکت کند. اگر مسعود شصتچی نتواند با زبان سال ۱۴۰۵ سخن بگوید، تنها در همان بخش بایگانی ادارهای که در سریال قرار دارد، باقی خواهد ماند؛ بایگانی خاطراتی که روزی بسیار محبوب بودند، اما حالا دیگر کسی برای خواندن بازشان نمیکند.
انتهای پیام/
نظر شما