تحولات اخیر در خلیج فارس، دریای سرخ، قفقاز و آسیای مرکزی را نمیتوان صرفا در چارچوب تقابلهای نظامی، منازعات منطقهای یا رقابتهای ایدئولوژیک تبیین کرد. یکی از چارچوبهای مهم در مطالعات ژئوپلیتیک انرژی بر این فرض استوار است که رقابت قدرتهای بزرگ در دهههای اخیر از کنترل منابع انرژی به سمت کنترل مسیرهای انتقال انرژی حرکت کرده است. در این چارچوب، تنگه هرمز، بابالمندب، خطوط لوله قفقاز، کریدورهای آسیای مرکزی و مسیرهای اتصال به مدیترانه، اجزای یک رقابت بزرگتر برای بازطراحی نقشه انرژی اوراسیا محسوب میشوند.
با تمرکز بر مفهوم «جنگ کریدورها» میتوان استدلال کرد که امنیت یا ناامنی گلوگاههای دریایی، بر جذابیت اقتصادی و ژئوپلیتیکی مسیرهای زمینی انتقال انرژی تأثیر میگذارد. در این چارچوب، سیاست انرژی ایالات متحده از دهه ۱۹۹۰، نقش ترکیه بهعنوان هاب انرژی، راهبرد چین در تنوعبخشی به مسیرهای واردات، موقعیت آسیای مرکزی و مزیت ژئوپلیتیکی ایران مورد بررسی قرار میگیرد. فرضیه اصلی یادداشت آن است که مزیت راهبردی ایران بیش از آنکه در ایجاد اختلال در مسیرهای دریایی باشد، در تبدیل شدن به یک کریدور امن، ارزان و پایدار برای انتقال انرژی و تجارت منطقهای نهفته است.
گذار از ژئوپلیتیک منابع به ژئوپلیتیک مسیرها
در ادبیات کلاسیک ژئوپلیتیک، قدرت دولتها عمدتا بر اساس کنترل سرزمین، جمعیت، منابع طبیعی و توان نظامی سنجیده میشد. در این چارچوب، نفت و گاز بهعنوان مهمترین منابع راهبردی قرن بیستم، محور اصلی رقابت میان قدرتهای بزرگ بودند. با این حال، در سه دهه گذشته، بهویژه پس از فروپاشی اتحاد شوروی، مفهوم دیگری بهتدریج اهمیت یافته است: کنترل مسیرهای انتقال انرژی.
امروزه نفت و گاز زمانی ارزش ژئوپلیتیکی خود را حفظ میکنند که بتوانند از طریق مسیرهای امن، کمهزینه و قابل اتکا به بازارهای مصرف برسند. از این رو، خطوط لوله، بنادر، تنگهها، کانالهای دریایی و کریدورهای زمینی به عناصر اصلی رقابت قدرتها تبدیل شدهاند. در واقع، آنچه در بسیاری از بحرانهای منطقهای مشاهده میشود، نه صرفا رقابت بر سر منابع، بلکه رقابت بر سر شبکهای از مسیرها و زیرساختهای انتقال انرژی است.
در این چارچوب، تنگه هرمز و بابالمندب دو گلوگاه تعیینکننده در تجارت جهانی انرژی هستند. هرگونه اختلال در این دو مسیر میتواند هزینه حملونقل، نرخ بیمه، قیمت جهانی انرژی و تصمیمات سرمایهگذاری در پروژههای جایگزین را تحت تأثیر قرار دهد. از سوی دیگر، خطوط لوله قفقاز، کریدورهای آسیای مرکزی و مسیرهای اتصال به مدیترانه، ظرفیت آن را دارند که بخشی از وابستگی به مسیرهای دریایی را کاهش دهند.
هدف این یادداشت، ارائه یک چارچوب تحلیلی برای فهم این رقابت است؛ رقابتی که میتوان آن را «جنگ کریدورها» نامید.
جنگ کریدورها در نظم جدید انرژی
مفهوم جنگ کریدورها به رقابت میان دولتها برای کنترل، هدایت یا بازتعریف مسیرهای انتقال انرژی، کالا و سرمایه اشاره دارد. در این رویکرد، زیرساختهای ترانزیتی نهتنها ابزارهای اقتصادی، بلکه ابزارهای اعمال قدرت سیاسی و امنیتی محسوب میشوند.
در اقتصاد سیاسی انرژی، سه مؤلفه اصلی شامل هزینه اقتصادی انتقال؛ امنیت و پایداری مسیر؛ میزان وابستگی بازیگران به آن مسیر در تعیین اهمیت یک مسیر انتقال نقش دارند.
هرچه یک مسیر ارزانتر، امنتر و غیرقابل جایگزینتر باشد، ارزش ژئوپلیتیکی آن افزایش مییابد. برعکس، اگر ریسک یک مسیر بهطور مداوم افزایش یابد، سرمایهگذاران و دولتها به سمت گزینههای جایگزین حرکت میکنند.
بر همین اساس، ناامنی در تنگههای راهبردی میتواند پیامدهایی فراتر از افزایش قیمت نفت داشته باشد. چنین وضعیتی ممکن است سرمایهگذاری در خطوط لوله، بنادر جایگزین، کریدورهای ریلی و شبکههای حملونقل زمینی را تسریع کند.
این منطق بهویژه در مورد تنگه هرمز اهمیت دارد. هرمز نهتنها یک مسیر دریایی، بلکه یک دارایی ژئوپلیتیکی است. ارزش این دارایی به این بستگی دارد که دیگران تا چه اندازه به عبور از آن وابسته باشند. اگر این وابستگی کاهش یابد، بخشی از قدرت ناشی از موقعیت جغرافیایی نیز تضعیف خواهد شد.
از این منظر، پرسش اصلی این یادداشت آن است که آیا راهبرد مؤثر برای یک قدرت ساحلی، افزایش هزینه عبور از گلوگاههاست یا افزایش وابستگی دیگران به امنیت آن گلوگاهها؟

پس از فروپاشی اتحاد شوروی، حوزه دریای خزر به یکی از مهمترین مناطق مورد توجه قدرتهای غربی تبدیل شد. کشف و توسعه میادین نفت و گاز در جمهوری آذربایجان، قزاقستان و ترکمنستان این پرسش را مطرح کرد که انرژی این منطقه از چه مسیری باید به بازارهای جهانی منتقل شود.
در آن زمان سه گزینه اصلی وجود داشت: عبور از خاک روسیه؛ عبور از خاک ایران؛ ایجاد مسیرهای جدید از طریق قفقاز و ترکیه.
ایالات متحده و برخی کشورهای اروپایی از گزینه سوم حمایت کردند. نتیجه این سیاست، توسعه کریدور انرژی قفقاز و احداث خط لوله باکو-تفلیس-جیهان بود.
این پروژه چند هدف راهبردی را دنبال میکرد: کاهش نفوذ روسیه بر صادرات انرژی قفقاز، کاهش نقش ترانزیتی ایران، تقویت استقلال اقتصادی جمهوری آذربایجان و افزایش جایگاه ژئوپلیتیکی ترکیه.
بنابراین، میتوان گفت که از دهه ۱۹۹۰ به بعد، خطوط لوله به بخشی از معماری امنیت انرژی غرب تبدیل شدند. البته این به معنای آن نیست که همه بحرانهای منطقهای با هدف توسعه یک خط لوله خاص طراحی شدهاند؛ بلکه نشان میدهد که زیرساختهای انتقال انرژی در محاسبات ژئوپلیتیکی قدرتهای بزرگ جایگاه مهمی پیدا کردهاند.
در این چارچوب، هرگونه افزایش ریسک در مسیرهای دریایی میتواند بهطور غیرمستقیم ارزش اقتصادی و امنیتی کریدورهای زمینی را افزایش دهد؛ موضوعی که در سالهای اخیر با تشدید تنشها در خلیج فارس و دریای سرخ بار دیگر اهمیت یافته است.

تنگه هرمز؛ از اهرم تهدید به سرمایه ژئوپلیتیکی
اگر چارچوب تحلیلی این یادداشت را بپذیریم، مهمترین نتیجه آن است که ارزش ژئوپلیتیکی تنگه هرمز، نه در قابلیت ایجاد اختلال، بلکه در قابلیت ایجاد وابستگی پایدار نهفته است. در منطق اقتصاد سیاسی انرژی، یک گلوگاه راهبردی زمانی بیشترین ارزش را دارد که بازیگران منطقهای و جهانی عبور از آن را کمهزینه، امن و قابل اتکا بدانند. در مقابل، اگر ریسک یک مسیر بهصورت مزمن افزایش یابد، انگیزه برای توسعه مسیرهای جایگزین نیز افزایش پیدا میکند و در بلندمدت بخشی از مزیت ژئوپلیتیکی آن مسیر کاهش مییابد.
از این منظر، تنگه هرمز را باید نه صرفا یک ابزار بازدارندگی، بلکه یک دارایی راهبردی بلندمدت تلقی کرد. هرچه وابستگی اقتصاد منطقه و جهان به این مسیر بیشتر باشد، وزن ژئوپلیتیکی ایران نیز افزایش مییابد. بنابراین، هدف راهبردی نباید صرفا افزایش هزینه عبور از هرمز باشد، بلکه باید افزایش هزینه جایگزین کردن هرمز باشد.
راهبرد پیشنهادی: تثبیت هرمز بهعنوان امنترین و اقتصادیترین مسیر انرژی منطقه
بر اساس این تحلیل، ایران میتواند راهبردی را دنبال کند که در آن، تنگه هرمز به مرکز یک شبکه گستردهتر از کریدورهای انرژی، حملونقل و تجارت تبدیل شود. این راهبرد بر پنج محور استوار است.
نخست، حفظ امنیت و قابلیت پیشبینی مسیر دریایی هرمز. امنیت پایدار این مسیر نهتنها درآمدهای مستقیم و غیرمستقیم ترانزیتی ایجاد میکند، بلکه مانع از آن میشود که کشورهای منطقه و قدرتهای فرامنطقهای با سرعت بیشتری به سمت مسیرهای جایگزین حرکت کنند. در این چارچوب، ثبات هرمز خود به یک منبع قدرت تبدیل میشود.
دوم، توسعه زیرساختهای ترانزیتی و بندری ایران. بنادر جنوبی، شبکه ریلی، کریدور شمال–جنوب و اتصال خلیج فارس به قفقاز و آسیای مرکزی باید بهگونهای توسعه یابند که ایران از یک کشور ساحلی به یک هاب لجستیکی منطقهای تبدیل شود. در چنین شرایطی، حتی اگر خطوط لوله جدید نیز توسعه یابند، ایران همچنان بخشی از شبکه انتقال انرژی و تجارت باقی خواهد ماند.
سوم، پیوند دادن منافع کشورهای همسایه به امنیت هرمز. هرچه کشورهای عربی خلیج فارس، عراق، آسیای مرکزی و حتی مصرفکنندگان بزرگ آسیایی منافع بیشتری در استفاده از مسیرهای عبوری از ایران داشته باشند، هزینه سیاسی و اقتصادی حذف ایران از معادلات انرژی افزایش خواهد یافت.
چهارم، تنوعبخشی به نقش ایران در زنجیره انرژی. آینده ژئوپلیتیک انرژی صرفا به صادرات نفت خام محدود نیست. گاز، برق، پتروشیمی، سوآپ انرژی، ذخیرهسازی، خدمات بندری و لجستیک میتوانند نقش ایران را در شبکه انرژی منطقه تقویت کنند. وابستگی متقابل در این حوزهها پایدارتر از وابستگی صرف به صادرات نفت است.
پنجم، دیپلماسی کریدوری فعال. رقابت امروز بیش از آنکه صرفا نظامی باشد، رقابت بر سر طراحی شبکههای اتصال است. ایران باید بهطور همزمان در کریدور شمال–جنوب، اتصال به آسیای مرکزی، همکاری با کشورهای حاشیه خلیج فارس و تعامل با قدرتهای آسیایی حضور فعال داشته باشد تا به جای قرار گرفتن در حاشیه کریدورها، در مرکز آنها قرار گیرد.
در نهایت، پرسش اصلی این نیست که آیا تنگه هرمز یک اهرم ژئوپلیتیکی است یا خیر؛ بلکه این است که چگونه باید از این اهرم استفاده کرد. اگر هدف، حفظ و افزایش وزن ژئوپلیتیکی ایران در بلندمدت باشد، راهبردی که بر امنیت، ترانزیت، اتصال منطقهای و وابستگی متقابل اقتصادی استوار باشد، احتمالا پایدارتر از راهبردی است که بر افزایش مزمن ریسک عبور از هرمز تکیه دارد.
به بیان دیگر، در عصر جنگ کریدورها، قدرت پایدار از کنترل جریانها حاصل میشود، نه صرفا از قابلیت متوقف کردن آنها. ایران زمانی بیشترین بهره ژئوپلیتیکی را از تنگه هرمز خواهد برد که این تنگه برای همه بازیگران منطقهای و جهانی، بهترین، امنترین و اقتصادیترین مسیر عبور انرژی و تجارت باشد. در چنین شرایطی، هرمز نه یک نقطه بحران، بلکه یک سرمایه راهبردی برای افزایش نقش منطقهای و بینالمللی ایران خواهد بود.
* کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه شیراز
انتهای یادداشت/
نظر شما