به گزاش خبرنگار گروه دانشگاه ایسکانیوز، وقتی از دانشگاه آینده صحبت میکنیم، معمولا تصویر دانشگاهی فناورانه، مجهز به هوش مصنوعی و متفاوت با آنچه امروز میشناسیم، در ذهن شکل میگیرد.
اما شاید پرسش بنیادیتر این باشد که در میانه این تحولات، چه چیزی از دانشگاه باقی خواهد ماند؟ آیا دانشگاه در آینده همچنان نهادی برای پرورش انسانهای فرهیخته خواهد بود یا به نهادی برای آموزش مهارت و آمادهسازی نیروی کار تبدیل میشود؟ آیا استاد و دانشجو همچنان جایگاه کنونی خود را خواهند داشت؟ و اینکه آیا دانشگاه چگونه میتواند استقلال، آزادی آکادمیک و مسئولیت اجتماعی خود را حفظ کند؟
محمد خندان، عضو هیئتعلمی دانشکده مدیریت دولتی دانشگاه تهران، در گفتوگو با ایسکانیوز بر ضرورت حفظ ماهیت فرهنگی و علمی دانشگاه تاکید میکند و معتقد است دانشگاه آینده باید در عین بهرهگیری از فناوریهای نوین، بیش از گذشته به سمت پژوهش مسئلهمحور، استقلال نهادی، کارآفرینی و ایجاد ارزش برای جامعه حرکت کند که مشروه این گفتوگو رادر ادامه میخوانید؛
اگر بخواهیم درباره دانشگاه در افق ۲۰۵۰ صحبت کنیم، به نظر شما دانشگاههای کشور برای رسیدن به این افق باید چه ویژگیهایی داشته باشند؟
اگر دانشگاه میخواهد آیندهای داشته باشد، باید به ریشههای خودش توجه کند. ریشههای دانشگاه به معنای امروزی، در واقع در تلاشهایی قرار دارد که در آلمان قرن نوزدهم صورت گرفت. این ریشهها به زمانی بازمیگردد که ویلهلم فون هومبولت از طرف دولت مامور شد دانشگاه آزاد برلین را پایهگذاری کند. او در این مسیر با فیلسوفان زمانه، از جمله شلایرماخر، فیشته و شلینگ، مشورت کرد و از آنها پرسید که دانشگاه باید چه ماهیتی داشته باشد.
یکی از نتایجی که هومبولت به آن رسید، همان چیزی است که امروز از آن با عنوان «مدل دانشگاه هومبولتی» یاد میکنیم. دانشگاههای ما نیز تا حد زیادی مبتنی بر همین مدل پیش میروند، نخستین نکته این است که دانشگاه باید مفهوم فرهنگ را به عنوان مبنای خودش قرار دهد.
کاردانشگاه، پرورش فرهنگ و آن هم فرهنگ ملی است. دانشگاه باید افراد را فرهیخته کند. صرفا قرار نیست دانشگاه مکانی باشد که افراد را برای یک حرفه یا شغل یا برای کسب درآمد آماده کند. در دانشگاه باید آرمان فرهنگ زنده باشد. انسانها باید در دانشگاه رشد اخلاقی پیدا کنند، فرهیخته و متمدن شوند، رفتار فرهیختهوار داشته باشند و در مجموع، جامعه را به سمت فرهیختگی حرکت دهند.
به نظر من در افق آینده نیز دانشگاه نباید این جهتگیری را از دست بدهد. دانشگاه باید همچنان به پیوند خودش با فرهنگ و پرورش فرهنگی توجه داشته باشد. در این صورت است که میتواند بقای خودش را تضمین کند. در غیر این صورت، دانشگاه تبدیل به یک موسسه آموزشی یا یک موسسه فنیوحرفهای خواهد شد. آموزش و پژوهش باید همچنان در کنار هم باشند.
علاوه بر این ویژگی فرهنگی، چه ویژگی دیگری را برای دانشگاه آینده ضروری میدانید؟
نکته دیگری که دانشگاه در بدو تاسیس خودش به آن توجه داشت، این بود که دانشگاه باید محلی باشد که در آن آموزش و پژوهش با هم وحدت داشته باشند. یعنی آموزش باید بر مبنای پژوهش انجام شود. این موضوع کمک میکرد که علم مدام رشد کند. دانشگاههای پیش از مدل هومبولتی، بیشتر مبتنی بر آموزش بودند. یکسری متون استاندارد داشتند و چهبسا در طول سالها یا قرنها، مطالبی بر مبنای همان متون به دانشجویان منتقل میشد.
هومبولت معتقد بود دانشگاه باید مکانی باشد که در آن استادان دانشگاه از «فراغت» برخوردار باشند. او مفهوم آزادی و فراغت را مطرح کرد و گفت استادان دانشگاه باید فراغت و آزادی داشته باشند تا در این فرصت آزاد، به صورت آزادانه پژوهش کنند و بعد تدریس خود را نیز بر مبنای یافتههایی که در جریان پژوهشهای خود به دست آوردهاند، انجام دهند.
مفهوم فراغت هومبولتی امروزه به چیزی تبدیل شده که از آن با عنوان «آزادی آکادمیک» یاد میکنیم. بحث آزادی آکادمیک، پیوندی با همین تلقی از فراغت و آزاد بودن دارد. ما در دانشگاه نیازمند آزادی آکادمیک هستیم. استادان دانشگاه باید بتوانند بر مبنای این آزادی دست به پژوهش بزنند.
منظور از آزادی آکادمیک چیست؟
آزادی آکادمیک، در درجه اول، آزادی وجدان است. یعنی افراد باید در تفکر و اندیشه خودشان آزاد باشند. کسی نباید روی تفکر و اندیشه در دانشگاه حد بگذارد. در دانشگاه نباید قلمرو ممنوعهای برای پژوهش داشته باشیم. در هر حوزهای که دانش اقتضا میکند، اعضای هیئتعلمی، استادان و دانشجویانی که میخواهند پژوهش کنند یا پایاننامه بنویسند، باید بتوانند وارد عرصه پژوهش شوند
آیا این آزادی آکادمیک تاکنون وجود نداشته و در آینده باید این آزادی را به دانشجو برای کار پژوهشی بدهیم؟
نمیگویم تاکنون وجود داشته یا نداشته است. اما تاکید دارم شرط بقای دانشگاه این است که این آزادی وجود داشته باشد. اگر وجود داشته، باید کماکان پر قدرت ادامه یابد وتحکیم شود و اگر وجود نداشته، باید تلاش شود که برقرار شود.
یکی از معانی آزادی آکادمیک این است که دانشگاه استقلال داشته باشد. اساسا مقوله استقلال دانشگاه در پیوند با همین آزادی آکادمیک است؛ به این معنا که نهادی از بیرون دانشگاه برای دانشگاه تعیینتکلیف نکند.
یکی از شرایط دانشگاه مدرن این است که دانشگاه در امور خودش، در تعیین برنامههای درسی، در تعیین اولویتهای پژوهشی و در سایر اموری که به علم، آموزش و پژوهش مربوط میشود، استقلال داشته باشد. این استقلال، لازمه آزادی آکادمیک است. اگر فرد یا نهادی از بیرون بخواهد برای دانشگاه تعیینتکلیف کند، طبیعی است که آن آزادی آکادمیک از بین میرود، البته باید توجه داشت منظور ما صرفا استقلال مالی دانشگاه نیست.
توسعه علمی مهمتر از رتبه علمی است
قاعدتا با کنار گذاشتن این معیارها، رتبه علمی کشور کاهش پیدا میکند، اینکه رتبه علمی کشور باتوجه به ارزیابیهایی که وجود داره کاهش پیدا کند، مسئله ساز نیست؟ چگونه میتوان هم جایگاه علمی را حفظ کرد و هم به مطالبه برخی دانشجویانی که با مقالهمحوری مخالف هستند پاسخ داد؟
من اساسا با این تعبیر «رتبه علمی» موافق نیستم. اصطلاح درستی نیست. مهم این است که ما چه میزان به توسعه علمی رسیدهایم. حتی در همین رشته علمسنجی نیز امروز درباره این موضوع صحبت میکنند که تعداد مقاله به تنهایی مهم نیست. مهم این است که چه میزان از مقالاتی که نوشته شدهاند، مثلا به پروانه ثبت اختراع تبدیل شدهاند.
این نسبت در ایران بسیار پایین است، در حالی که در بعضی کشورهای توسعهیافته بالاتر است. مثلا برای توضیح موضوع، ممکن است «البته اعدادی که میگویم شاید اعداد دقیقی نباشد» در کشور ما از هر ۱۰۰ مقاله، یک پروانه ثبت اختراع به دست آمده باشد، اما در یک کشور توسعهیافته از هر ۲۰ مقاله یک پروانه ثبت اختراع حاصل شده باشد.
حتی در خود علمسنجی هم ملاکهای دیگری وجود دارد. اما به صورت کلی، مسئله باید این باشد که ما چقدر توسعه علمی پیدا میکنیم. یعنی علم و پژوهش چه نسبتی با توسعه ما پیدا کرده است؟ نباید وارد بازیای شویم که بگوییم ما چند مقاله داریم، چند استناد داریم و بعد از آن بپرسیم چه؟ فرض کنیم مقالهای نوشته شد و در پایگاههای اطلاعات علمی هم منتشر شد؛ بعدش چه؟ این مقاله چه تاثیری در توسعه کشور، آبادانی کشور و حل مسائل کشور داشته است؟ اینها مسائل اساسی کشور هستند و باید ملاک سیاستگذاری علم قرار بگیرند.
رتبه علمی؛ هدف یا یک شاخص فرعی؟
تعداد مقاله در بسیاری از موارد به خطکش ارزیابی رتبه علمی تبدیل شده است. اگر این معیار را کنار بگذاریم، آیا رتبه علمی کشور کاهش پیدا نمیکند؟ راهحل چیست؟
این بازی بیشتر در ایران راه افتاده است. درباره این موضوع باید کمی دقیقتر صحبت کنیم. ببینید، چیزهایی که تحت عنوان رتبه علمی مطرح میشوند و مثلا به موسساتی مانند رویترز، تایمز یا رتبهبندی شانگهای ارجاع داده میشود، مربوط به یکسری موسسات خصوصی است. مثلا موسسه رویترز که الان به کلاریویت تبدیل شده و در حوزه ISI فعالیت دارد، یک شرکت خصوصی است.
این نهادهای دولتی یا مراجع بینالمللی رسمی محسوب نمیشوند. کارشان این است که داده تولید کنند و آن دادهها را عرضه و در مواردی بفروشند. خیلی از دانشگاههای مطرح دنیا اصلا به این چیزها کاری ندارند و مسیر خودشان را میروند؛ مسیر خودشان را در آموزش و پژوهش درست دنبال میکنند.
من به خاطر دارم از اواسط دهه ۸۰ بود که این بازیهای مربوط به ISI، مقالهنویسی، رتبهبندی و این مسائل در ایران اوج گرفت. فکر میکنم خودمان هم باورمان شد که اینها چیزهای بسیار مهمی هستند. ما آنها را برای خودمان مهم کردیم و میتوانیم معیارهای دیگری برای ارزیابی کار علمی و پژوهشی وضع کنیم.
این معیارها واقعا معیارهای نادرستی بودند که در یک برهه، ملاک سیاستگذاری علم و پژوهش در کشور قرار گرفتند و انرژیهای زیادی را هدر دادند. افراد را به ماشین تولید مقاله تبدیل کردند و به جای اینکه انرژی خود را روی آموزش و پژوهش بگذارند، انرژیشان را صرف این کردند که چگونه یک خط تولید مقاله علمی راه بیندازند. بنابراین نباید ملاک سیاستگذاری علم و پژوهش قرار بگیرند.
انتهای پیام/
نظر شما