لبخند آمریکایی و بازی خطرناک نفوذ؛ چرا استقلال سیاسی به تنهایی کافی نیست؟

پژوهشگر تاریخ سیاسی ایران گفت: استقلال سیاسی بدون استقلال اقتصادی، فقط یک توهم است. وقتی استقلال فقط در شعارها باشد و وابستگی‌های ساختاری باقی بماند، هر لبخند آمریکایی می‌تواند به یک تانک در خیابان تبدیل شود؛ درست همان‌طور که برای مصدق اتفاق افتاد. مرور سال ۳۲ ثابت می‌کند لبخند امپریالیست‌ها هرگز جایگزین استقلال ملی نمی‌شود و راه نجات، تنها از مسیر عبور از وابستگی‌های ساختاری می‌گذرد.

گروه سیاسی ایسکانیوز، تاریخ سیاسی چند دهه گذشته ایران، تنها مجموعه‌ای از تقویم‌ها و اتفاقات گذرا نیست؛ بلکه آیینه‌ای است که اگر درست به آن بنگریم، مسیر آینده را پیش روی ما می‌گشاید. برای درک پیچیدگی‌های سیاسی امروز، بازگشت به نقاط عطف تاریخ معاصر، به‌ویژه دوران ملی شدن صنعت نفت و تلاطم‌های دهه سی و دهه چهل، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است. در آن دوران، تقابل میان اراده ملی و نقشه‌های استعماری، چهره‌های بسیاری را به میدان آورد که برخی در تراز قدرت گم شدند و برخی دیگر تا آخرین نفس در مسیر استقلال ایستادند. برای واکاوی این روایت‌های تاریخی و استخراج درس‌هایی که می‌توان از شکست‌ها و پیروزی‌های گذشته گرفت، در این‌باره ایسکانیوز با سید امیر مکی، پژوهشگر تاریخ، به گفت‌وگو نشست، آنچه می‌خوانید مشروح ان گفت‌وگوی تاریخی است.

ایسکانیوز: آقای دکتر، شما نسبتی با آقای حسین مکی دارید؛ یکی از چهره‌های شاخص تاریخ معاصر ایران، به‌ویژه در ایامی که کشور درگیر ملی شدن صنعت نفت و حوادث پرتلاطم سال ۱۳۳۲ بود. اگر بخواهیم کمی صمیمی‌تر بپرسیم، در فضای خانوادگی شما، وقتی اسم آقای حسین مکی می‌آید، به‌خصوص در روزهایی که سالگرد آن وقایع نزدیک می‌شود، روایت‌های خانواده از آن روزهای پرتلاطم چگونه است؟

سید امیر مکی: من نوه برادر مرحوم سید حسین مکی هستم. به تبع گذراندن دوران جوانی و نوجوانی، ما در خانواده از کودکی با نام ایشان آشنا شدیم. اکنون هم هر زمان که نام ایشان مطرح می‌شود، به‌خصوص در ایام خاصی مثل سی تیر، ۲۸ مرداد و از همه مهم‌تر ۲۹ اسفند ۱۳۲۹، شدت و حدتی که تصویر «ملی‌نفت» به ذهن ما خطور می‌کند، بسیار زیاد می‌شود.

آقای حسین مکی یکی از طلایه‌داران صنعت نفت بود و به نوعی از اثرگذاران آن دوران بود. تا جایی که طبق گفته خود مرحوم مصدق، ایشان «دست راست» مصدق بود. در واقع، آقای حسین مکی یکی از چهره‌های برجسته‌ای بود که در مسیر ملی شدن صنعت نفت حضور داشت. با اتفاقاتی که در مجلس پانزدهم و شانزدهم افتاد و نفت ملی شد، مردم به پاس قدردانی از ایشان به عنوان سرباز فداکار وطن، او را در دوره هفدهم با ۱۱۲ هزار رأی به عنوان نماینده اول تهران انتخاب کردند.

ایسکانیوز: شما از التهابات روزهای ۱۳۳۲ برای جوان‌ترهای خانواده چه می‌گویید؟

سید امیر مکی: ما در سال ۱۳۳۲ یک انشقاق سیستماتیک را می‌بینیم. در ابتدا می‌بینیم که چگونه چهره‌های برجسته‌ی ملی و مذهبی مانند مصدق و کاشانی دست در دست هم این میدان را تحویل گرفتند، اما بعد از وقایع سی تیر ۳۱، جدایی عجیبی افتاد. ما برای جوان‌ترهای خانواده و نسل جدید، همیشه این پیام را داریم که سعی کنید اتحادتان را حفظ کنید. رسیدن به نردبان قدرت نباید شما را گول بزند یا فریبت دهد.

از همه مهم‌تر اینکه، آن «لبخند امپریالیستی» یا لبخند آمریکایی در آن زمان، نباید شما را از ملتتان جدا کند. این یکی از پیام‌های بزرگی است که کودتای ۳۲ در وجه منفی‌اش به ما داد؛ چرا که در وجه مثبتش، صرفاً بازگرداندن محمدرضا پهلوی به تخت سلطنت و تثبیت حاکمیت مطلق آمریکا تا ۲۵ سال آینده بود.

تله «لبخند آمریکایی» و فریب استراتژیک

ایسکانیوز: در برخی تحلیل‌ها می‌بینیم که در فرایند کودتا، دکتر مصدق حمایت مردمی را از دست می‌دهد و به نوعی به آمریکا روی می‌آورد. آیا این یک اشتباه از سوی دکتر مصدق بود که دست کمک به سمت آمریکا دراز کرد، یا دلایل دیگری وجود داشت؟

سید امیر مکی: نکته بسیار مهم اینجا، بحث دل‌نگرانی و حادثه‌ستیزی مردم ایران از امپریالیست‌های قدیمی یعنی انگلستان و شوروی است که به دنبال یک نیروی تنظیم‌کننده و تراز قدرت ثالث بودند و آمریکا از این فرصت استفاده کرد. اما چرا دکتر مصدق گرفتار شد؟

من به عنوان یک پژوهشگر مثالی می‌زنم: کسی که از نردبان قدرت بالا رفته است، باید بداند این چهارچوب نردبان چگونه ایجاد شده و چه چفت و بست‌هایی دارد. درست نیست که بعد از بالا رفتن از نردبان، آن را پرت کند به این خیال که جایگاهش سفت است. سقوط دکتر محمد مصدق از این جهت بود که او به «لبخند آمریکایی» اعتماد کرد و این فریب باعث این اتفاق شد.

جهت استحضار، در اسناد و خاطرات شفاهی هاروارد (مرحوم لاجوردی) که نسخه‌هایش در اینترنت هست، صحبت‌های آقای دکتر غلامحسین مصدق، امین دفتر پدر، ضبط شده است. چطور ممکن است آمریکایی‌هایی که طبق اسناد، زمینه‌سازی را از ۱۵ ماه قبل از کودتا شروع کرده بودند، به دنبال دولتی باشند که در خدمت آن‌ها باشد؟ در حالی که دکتر مصدق ۲۸ ماه نخست‌وزیری داشت، اما واقعیت این بود که آمریکا سال‌ها پیش از آمدن مصدق، به دنبال دولتی بود که تماماً تحت فرمان آن‌ها باشد.

سقوط دکتر مصدق را باید در این دید که آمریکا سال‌ها پیش از او برنامه‌ریزی کرده بود جستجو کرد. در خاطرات ضبط شده دکتر غلامحسین مصدق عنوان می‌کند که پدرش می‌گفت: «پاپا می‌گفت ۲۵ مرداد که ما بودیم از خونه به ما زنگ زدن، خواهرم به من گفتش که غلامحسین کودتا شده؛ گفتم چطور کودتا شده ما که شبش با هندرسون سفیر آمریکا در ایران تو دربند داشتیم کباب می‌خوردیم». این نکته بسیار مهمی است. چطور امکان دارد نخست‌وزیر یک کشور با آن نگاه سیاسی و سابقه، فریب بخورد؟

باید گفت که این مربوط به کودتای اول بود. کودتای دوم ۲۸ مرداد بود. طبق اسناد وزارت خارجه آمریکا و مرکز اسناد آمریکا (NSA) عنوان کردند آقای هندرسون، سفیر کبیر آمریکا در ایران، به واشنگتن نامه نوشت: «امشب با دکتر مصدق ۲۷ مرداد ساعت ۶ بعد از ظهر در خانه ایشان جلسه دارم. مبسوط گزارشات را برای شما خواهم فرستاد».

ساعت ۶ می‌رود خانه دکتر مصدق و با ایشان حرف می‌زند. دکتر مصدق پریشان است و می‌گوید: «کمک مالی ما، وام ما درست نشده». هندرسون جواب نمی‌دهد و فقط می‌گوید: «حالا بهتون می‌دیم، اوضاع مملکتتون به هم ریخته، شما بگید چه کار کنید».

مصدق در گزارشی که هندرسون به واشنگتن می‌فرستد، ذکر شده است که هندرسون گفت این از عرف سیاسی خارج است اگر من چیزی بگم چون میشه دخالت در امور داخلی شما. هندرسون ساعت ۸ و نیم از منزل دکتر مصدق خارج شد و مصدق یک حرف نیش‌دار به او زد. هندرسون نوشت: «به من گفت ما که حامی شما هستیم، می‌خوایم اوضاع خوب بشه؛ گفت من ترسم از اون است که زیر تانک‌های آمریکایی و انگلیسی له شویم. یه خنده کرده به من، این حرفش نیش‌دار بود». ساعت ۹ شب هندرسون از منزل دکتر مصدق خارج می‌شود و ۸ صبح فردا کودتا رقم می‌خورد. این یعنی فریب مطلق.

ببینید، یک نکته‌ای هست که خیلی‌ها به آن توجه نمی‌کنند و شاید به خاطر کم‌توجه به تاریخ باشد. امروز وقتی صحبت از تحریم می‌شود، همه فکر می‌کنند این یک اتفاق جدید است و از سال ۵۷ به بعد شروع شده است. یعنی تصور می‌کنند پیش از انقلاب، ما تحریم نبودیم. اما این یک تصور کاملاً غلط است. حقیقت این است که ایران سال‌ها قبل از سال ۳۲، تحت شدیدترین تحریم‌های نفتی و محاصره اقتصادی قرار داشت.
باید به این نکته توجه کنیم که بریتانیا بعد از ملی شدن صنعت نفت، فقط به دنبال بازگرداندن نفت نبود. آن‌ها یک استراتژی جامع برای فلج کردن ایران داشتند. آن‌ها مسیرهای تجاری را بستند، کشتی‌های نفتی را اجازه ندادند حرکت کنند و عملاً ایران را در یک محاصره کامل قرار دادند تا اقتصاد کشور فلج شود. هدف این بود که فشار اقتصادی چنان زیاد شود که مردم و طبقات متوسط تحت فشار قرار بگیرند و در نهایت مصدق را کنار بزنند. پس ما پیش از سال ۳۲، طعم تلخ تحریم و جنگ اقتصادی را چشیدیم و در برابر آن ایستادیم.
اینجاست که باید تحلیل کرد؛ امپریالیسم همیشه از ابزار تحریم برای فلج کردن اراده ملی استفاده کرده است. تفاوت این است که در سال ۳۲، ما با این تحریم‌ها مواجه شدیم در حالی که زیرساخت‌های تولید ملی نداشتیم. ما نفت را ملی کردیم، اما ابزار فروش نفت و جایگزینی برای کالاهای وارداتی نداشتیم. وقتی شما استقلال سیاسی دارید اما استقلال اقتصادی ندارید، تحریم به راحتی می‌تواند دولت را به زانو درآورد.
بنابراین، درس بزرگی که از آن دوران می‌گیریم این است که استقلال سیاسی وقتی با تحریم‌ها مواجه می‌شود، اگر پشتوانه تولید ملی و صنعتی نباشد، لنگ می‌زند. برای همین است که من می‌گویم استقلال سیاسی بدون استقلال اقتصادی، فقط یک توهم است. تحریم‌ها در واقع آزمونی برای سنجستن میزان استقلال اقتصادی یک ملت هستند. اگر امروز هم بخواهیم استقلال سیاسی داشته باشیم اما در تولید و اقتصاد وابسته باشیم، باز هم همان ضربه سال ۳۲ را خواهیم خورد، چون ریشه مشکل در وابستگی اقتصادی است، نه فقط در وجود یا عدم وجود تحریم

بازشناسی شخصیت حسین مکی و جسارت ملی

ایسکانیوز: در مورد سید حسین مکی، برخی می‌گویند ایشان شخصیتی میان‌مایه بود که با فضای مطبوعات آزاد به شهرت رسید. در این مورد چه می‌گویید؟

سید امیر مکی: هر کسی مخالفانی دارد و موافقانی. اگر بخواهیم ببینیم مخالفین حسین مکی از کجا شروع شدند، باید به دوران پیش از انقلاب نگاه کنیم. مکی در دوران سربازی استوار ارتش بود و به ادبیات بسیار علاقه‌مند بود. او تحصیلات دانشگاهی نداشت اما به نظر من یک نقطه سیاسی بود. به طوری که دکتر مصدق در کتاب «تقریرات زندان» آورده است که هر جایی که کارمان گیر می‌کرد، مکی را می‌فرستادیم چون سخنور بسیار خوبی بود. مکی بیش از ۱۴ هزار بیت شعر حفظ بود و در هر موقعیتی یک بیت شعر را عنوان می‌کرد. مکی در حدی بود که واشنگتن پست، خانم لوئیس و مارگاریت لانگ اعلام کرده بودند که حسین مکی قابلیت راهبری و راهبردی دارد و حتی می‌تواند رئیس دولت شود.

این موضوع تا اینجا بود؛ اما بعد از انقلاب، جناح ملی مذهبی و شخص مرحوم بازرگان در کتاب دو جلدی‌اش (که سرهنگ نجاتی هم نوشته) می‌گویند مکی توهمی داشت که مثلاً نفت را خودش ملی کرده است. اما مکی یک جسارت خاصی داشت؛ زمانی که در اتاق آقای دریک بودیم، مکی به من گفت: «تو که الان مدیرعامل شرکتی، برو بشین پشت میزش، ما این‌ها را خلع می‌کنیم». مکی سه ماه در آبادان عملیات خلعیت را یکه تازی کرد و از آبادان که برگشت، لقب «سرباز فداکار وطن» را به او دادند. حتی وزارت دربار را خود دکتر مصدق به او پیشنهاد داد که این پست را بگیر، اما او قبول نکرد. بعد از انقلاب هم نیروهای انقلابی به او اعلام کردند که برای ریاست جمهوری کاندید شود. همچنین به گفته آقای غفوری، مکی و بقایی از طرف آقای دکتر محمود کاشانی پیشنهاد شدند که کاندیدای ریاست جمهوری شوند، اما ایشان قبول نکرد.

انشقاق ملی و مذهبی؛ ریشه سقوط دولت مصدق

ایسکانیوز: در مورد رابطه مصدق و کاشانی و نقش مظفر بقایی در ایجاد نفاق بین آن‌ها چه تحلیلی دارید؟

سید امیر مکی: ریشه این اتفاق را باید بررسی کرد. مکی کسی بود که ابتدا لقب «سرباز فداکار وطن» را گرفت و بعد از ۲۸ مرداد لقب «سرباز خطاکار وطن» را گرفت. این نکته در تایید صحبت شما است که این اتفاق چگونه رخ داد. حسین مکی روابطش تا ۳۰ تیر ۳۱ بسیار مستحکم و خوب با هر دو جناح ملی بود. حتی بعد از آن هم در نشستی که خودش ترتیب داد برای آشتی مصدق و کاشانی (به نام نشست «دزاشیب»)، تلاش کرد تا صحبت کنند و به آن‌ها هشدار داد که بوی کودتا می‌آید.

اما بقایی به دلیل ارتباطاتی که با کانال‌های مربوط به سازمان سیا و یک بخش مربوط به سلطنت‌طلب‌ها و مخالفین بود، سعی در ایجاد تضاد داشت. اما مکی هیچ وقت خودش را به آن سمت تمایل نداد، هرچند اختلافاتی را داشت. بعد از کودتا وضعیت برخلاف آن بود؛ در اوایل سال ۵۷ گفتند مکی هم همان [هم‌مسیر با کودتا] بود، اما مکی بارها عنوان کرده بود که به رغم اعلام زاهدی مبنی بر بازداشت و زندانی کردن و حتی اعدام مصدق، او با مشت روی میز کوبید و گفت: «آن کسی که بتواند مصدق را اعدام کند هنوز از مادر زاییده نشده است».

ایسکانیوز: در ماجرای ۲۸ مرداد، ما شاهدیم چهره‌های روحانیت مانند آیت‌الله بروجردی و آیت‌الله کاشانی به شاه تبریک گفتند. حسین مکی کجای صحنه بود؟

سید امیر مکی: مکی اعلام کرد که از بعد از کودتا دیگر در مجلس شرکت نمی‌کند، دولت کودتا را به رسمیت نمی‌شناسد و به این ترتیب وارد انزوای سیاسی شد. از طرف محمدرضا پهلوی به او پیشنهاد وزارت دربار شد. مصدق هم به او گفته بود چون چهره‌ای مردمی هستی و محبوبیت مردمی داری و جزو جبهه ملی هستی، برو وزارت دربار را بگیر تا هم از طرف ما کسی آنجا باشد و هم بتوانی با محمدرضا پهلوی کنار بیایی. اما مکی برگشت و گفت: «من نان این ملت محبوب را خورده‌ام، نمی‌روم و وزارت دربار را بگیرم». او بعد از کودتا هیچ منصب سیاسی و دولتی را قبول نکرد و کاملاً در انزوای سیاسی قرار گرفت.

معمای نامه‌ی آیت‌الله کاشانی و هشدار وقوع کودتا

ایسکانیوز: در مورد نامه‌ی آیت‌الله کاشانی به دکتر مصدق که در آن هشدار وقوع کودتا را داده بود، برخی می‌گویند جعلی است. نظر شما چیست؟

سید امیر مکی: دکتر سالمی، نوه دختری آیت‌الله کاشانی، در سال ۵۷ این نامه معروف را رونمایی کرد و اعلام کرد که روز ۲۷ مرداد آقای آیت‌الله کاشانی به مصدق نامه نوشت و او را از بوی کودتا آگاه کرد. آقای دکتر مصدق زمانی که آقای سالمی نامه را به او داد، گفت: «صبر کن»، و نوشت: «من مستحضرم به پشتیبانی مردم هستم».

متن نامه این بود: «حضرت نخست وزیر معظم، جناب آقای دکتر مصدق دام اقبال، ۲۷ پنجده ۱۳۳۲؛ عرض می‌شود گرچه امکانات برای عرایضم نمانده ولی صلاح دین و ملت برای این خادم اسلام بالاتر از احساسات شخصی است و علی رغم غرض‌ورزی‌ها و بوق و کرناهای تبلیغاتی شما، خودتان بهتر از هر کس می‌دانید که هم و غم در نگهداری دولت جناب‌عالی است که خودتان به بقای آن مایل نیستید...»

در این نامه، کاشانی به لجبازی‌های اخیر مصدق و بسته شدن مجلس اشاره می‌کند و می‌گوید: «زاهدی را که من با زحمت در مجلس تحت نظر و قابل کنترل نگه داشته بودم، با لطایف الحیل خارج کردید و حالا همان‌طور که واضح بود، او تنها می‌خواهد سلطنت کند نه حکومت».

حالا عده‌ای از بزرگواران عنوان می‌کنند که این نامه جعلی است چون همان زمان بیرون نیامد. اما مرحوم مکی این نامه را چون نامه‌های آقای کاشانی را زیاد داشت، به یکی از سندشناس‌ها و خط‌شناس‌های متبحر به نام جناب خوانساری داد و تاییدیه را از او گرفت. متن رشته‌ی آن با مهر و امضای خود خوانساری در کتابش آمده که این عیناً خط آیت الله کاشانی است. یعنی گوشزد وقوع کودتا اتفاق افتاد. کما اینکه خیلی از اطرافیان مصدق عنوان کردند که «آقا بوی کودتا می‌آید»، اما او گفت: «دیگه اصلاً چاره‌ای ندارم».

تحلیل تزلزل حمایت‌های مردمی و بُرگرفتن بال مذهبی

ایسکانیوز: روی کار آمدن دکتر مصدق به عنوان نخست وزیر ایران، جدای از آن چهارچوب روال خاندان پهلوی بود. چه اتفاقی افتاد که آن حمایت مردمی برداشته شد و آرمان‌ها کمرنگ شد؟ آیا دکتر مصدق مردم را از سیاست کنار گذاشت؟

سید امیر مکی: نکته مهم، نگاه مصدق است. مصدق در دوره سیزدهم بحث مربوط به ملی شدن نفت را اعلام کرد. در دوره چهاردهم در مجلس نبود و در دوره پانزدهم با فشار و درخواست اقلیت مجلس، مجدداً به صحنه سیاست بازگشت. ملت استقبال کردند چرا که او یک چهره ملی بود و آن‌چنان پشت مصدق بودند که ما نمودش را در وقایع ۳۰ تیر می‌بینیم؛ شعار «مرگ یا مصدق» قاطبه مردم بود. آیت‌الله کاشانی هم بعد از اینکه حکم اعدام برایشان صادر کردند، به ایران آمد و وارد کارزار سیاسی شد و ملت استقبال کردند و طاق نصرت بستند.

پس جبهه ملی دو بال داشت: بال ملی و بال مذهبی. هر کدام از این‌ها متزلزل می‌شد، قطعاً سقوط در انتظارش بود. بعد از اتفاقات سی تیر، مردمی که اراده داشتند، مصدق را مجدداً به نخست‌وزیری رساندند. اما چرا در ۲۸ مرداد این خیال را نداشتند و حضور در میدان را نداشتند؟ چون مصدق بخش دینی را کنار زد. مصدق آن اسلامیت قضیه را کنار گذاشت و به قول دکتر غلامحسین مصدق در صحبت‌هایش که با خنده می‌گوید: «بابام اصلاً سکولار بود، اصلاً لائیک بود، کاری نداشت دنبال این نبود، نمی‌خواست دین را هم بیاره به قضیه».

یک بخش عمده‌ای از همبستگی مردم، آن نگاه مذهبی بود. کما اینکه در دوره دکتر مصدق، زندانی شدن نواب صفوی را داشتیم که جای سوال بود. وقتی به دکتر مصدق گفتند نواب را چرا زندانی کردی، گفت: «اونجا امن‌تره، تو زندان واسه خودش من این کار رو کردم». او آیت‌الله حاج کاشانی را هم به نوعی کمرنگ کرد و متأسفانه به نظر من، آن غرور ملی و غرور کاذب در کنارش لبخند آمریکایی، این حادثه را پیش آورد.

میدان‌داری در خیابان؛ از سال ۳۲ تا امروز

ایسکانیوز: در گزارشات اسناد وزارت خارجه، هندرسون به واشنگتن اعلام می‌کند که دکتر مصدق مخصوصاً عنوان کرد که به مردم گفت بیرون نیایند. هندرسون ناراحت بود که به آمریکایی‌ها حمله می‌کنند و می‌گفت اگر بیرون نیایند، به آمریکایی‌ها حمله نمی‌کنند. شما این موضوع را چگونه تحلیل می‌کنید؟

سید امیر مکی: من به شخص خودم فکر می‌کنم کودتای اول فریب بود؛ چون در کودتای اول جوانب طوری پیش نرفت که اتفاقات بزرگی را به بار آورد. بعد از کودتای اول، محمدرضا شاه هنوز در ایران بود، اما وقتی کودتا شکست خورد، ایران را ترک کرد و به عراق و سپس به ایتالیا رفت و در هتل اکسلسیور رم منتظر ماند تا کارها انجام شود و مجدداً بر تخت سلطنت برگردد.

محمدرضا پهلوی در کتاب «پاسخ به تاریخ» می‌گوید من به کمک مردم این حکومت را به دست آوردم، اما در همان کتاب شرح ماوقع را آقای کرمیت روزولت و آمریکایی‌ها عنوان می‌کنند. او می‌گوید پیش از کودتا پادشاه موروثی بود اما پس از کودتا «پادشاه منتخب ایران» شد. این بسیار حائز اهمیت است؛ چون او با لیاقت خودش پادشاه نشد، بلکه پس از کودتا حالت استبدادی گرفت و با تأسیس ساواک آن را محکم کرد.

در مورد عدم حضور مردم در خیابان، اگر با وقایع امروز مقایسه کنیم، من معتقدم حضور مردم در میدان و میدان‌داری در خیابان، جلوی خیلی از اتفاقات را گرفت. الان مردم ۱۶۰ یا ۱۷۰ روز به میدان آمدند و یک شیشه خرد نشده و یک بانک حادثه ندیده است. این یعنی مبعوث شدن مردم و نگاه استقلال‌طلبانه. اگر در سال ۳۲ توصیه‌های مصدق برای عدم حضور مردم انجام نمی‌شد و مردم حضور داشتند، من احساس می‌کنم بعد از کودتای اول که ۲۵ مرداد اتفاق افتاد، تکرار مشابه با ۳۰ تیر می‌افتاد. اما اینجا مصدق خودش را کنار کشید از مردم و مردم هم خسته شده بودند چون آنچه در عمل نشان می‌داد با آنچه گفته می‌شد یکی نبود.

ایسکانیوز: در مورد نقش آمریکا در این کودتا، اسناد و اعترافاتی وجود دارد که بعدها منتشر شد. نگاه شما به این موضوع و پیامدهای تاریخی آن چیست؟

سید امیر مکی: در مورد نقش آمریکا، خانم مادلین آلبرایت، وزیر خارجه وقت آمریکا، در مارچ ۲۰۰۰ برای اولین بار اعتراف کرد که آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد نقش مستقیم داشت و این کودتا باعث عقب‌گرد توسعه سیاسی در ایران شد. امروز صحبت از غرامت در جنگ رمضان است؛ من می‌گویم غرامت جنگ رمضان که هیچ، غرامت برجام که هیچ، جنگ ۸ ساله که هیچ؛ غرامت آن استنتاق و اظهاراتی که خانم مادلین آلبرایت داشت چیست؟ غرامت این عقب‌گرد توسعه سیاسی چیست؟ اگر آن زمان کودتا نمی‌شد یا شکست می‌خورد، شاید ما جمهوریت را در ایران می‌دیدیم، یا اگر نمی‌دیدیم، سلطنتی بود که در صدد کودتا نبود.

وجه تشابه سال ۳۲ و عصر حاضر؛ آفت نفوذ

ایسکانیوز: اگر بخواهیم از این تاریخ به امروز نگاه کنیم، چه درس‌هایی برای نسل امروز وجود دارد؟ وجه تشابه این وقایع با چالش‌های فعلی ما چیست؟

سید امیر مکی: اگر بخواهیم وجه تشابهی بین سال ۳۲ و سال ۱۴۵ (دوران کنونی) پیدا کنیم، کلیدواژه مشترک «نفوذ آمریکا» است؛ چه مستقیم و چه غیرمستقیم. این یک آفت است. ما باید بر این باور باشیم که نفوذ و حضور آمریکا را از منطقه و کشورمان دور کنیم. امروز صحبت از این می‌شود که حضور آمریکا از منطقه برود بیرون، اما آمریکا به این راحتی از منطقه نمی‌رود؛ چرا که ریشه کرده در بسیاری از کشورهای اطراف ما.

ما باید استقلال ملی خودمان را حفظ کنیم، استقلال سیاسی‌مان را بداریم و از همه مهم‌تر، به استقلال صنعتی و ساختاری برسیم. وای به روزی که اگر آن اشتباه فاحشی که در بخش اصلاحات ارضی و انقلاب سفید شد، تکرار شود؛ برنامه‌ی آمریکایی‌ها، اسرائیلی‌ها و اروپایی‌ها بر این بود که اقتصاد کشاورزی و کشاورزی سنتی ایران را به طور کامل از بین ببرند تا امروز برای یک تکه نان هم معطل آن‌ها باشیم.

کما اینکه رهبر شهید ما در سخنرانی‌های سال ۹۶ و ۹۷ به وضوح فرمودند: «ما بعد از انقلاب استقلال سیاسی‌مان را به دست آوردیم، اما استقلال اقتصادی‌مان، فرهنگی‌مان و نفوذهای اجتماعی را هنوز داریم و وابستگی‌هایی هست که باید برطرف شوند». پس کلید نجات ما در حفظ استقلال ملی و عبور از وابستگی‌های ساختاری است تا تاریخ تکرار نشود.

انتهای پیام/

کد مطلب: 1315711

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha