پارادایم «سیاست همسایگی» در آزمون کریدورها؛ آیا ایران از فرصت طلایی اوراسیا استفاده می‌کند؟

علی صالحی*

جهان در آستانه یک بازآرایی بزرگ در نقشه‌های لجستیکی قرار دارد. در میانه رقابت‌های قدرت‌های جهانی، «کریدورها» دیگر تنها مسیرهای عبور کالا نیستند، بلکه به شریان‌های حیات‌بخش قدرت سیاسی و نفوذ اقتصادی تبدیل شده‌اند. ایران، با قرارگیری در نقطه ثقل اتصال جنوب به شمال و شرق به غرب، در موقعیتی یگانه قرار دارد که در ادبیات جغرافیای سیاسی، «موقعیت راهبردی» نامیده می‌شود؛ اما آنچه در این میان حائز اهمیت است، این پرسش بنیادین است که آیا ما «صاحب» این موقعیت هستیم یا تنها «گذرگاهی» برای عبور رقبایی که با سرعتی باورنکردنی در حال ترسیم خطوط جدید ترانزیتی در منطقه هستند؟

پروژه راه‌آهن رشت–آستارا، فراتر از یک طرح ریلی، «آزمون اراده ملی» در میدان دیپلماسی ترانزیتی است. بر اساس آخرین گزارش‌های واصله از مدیرعامل شرکت ساخت و توسعه زیربناهای حمل‌ونقل کشور، اکنون ۱۶۲ کیلومتر از اراضی این مسیر تملک شده و ۳۸ کیلومتر نیز تثبیت گردیده است. این پیشرفت‌ها، اگرچه ستودنی است، اما در مقیاس شتاب جهانی رقبای منطقه‌ای، سرعتی «کافی» محسوب نمی‌شود.

توافقات با دولت روسیه برای تکمیل این پروژه، اگرچه نشان‌دهنده حسن نیت و عزم جدی در بالاترین سطوح دیپلماتیک است، اما برای به ثمر نشستن این پروژه، باید نگاهی کل‌نگر داشت. کریدور شمال–جنوب، در «آستارا» آغاز نمی‌شود؛ این شریان حیاتی باید از بنادر جنوبی ایران که دروازه ورود به بازارهای جهانی هستند و از مراکز تولیدی و صنعتی کشور تغذیه شود. اگر لجستیک داخلی کشور نوسازی نشود، اگر بنادر ما به شبکه ریلیِ پرسرعت و کارآمد متصل نگردند و اگر فرآیندهای گمرکی ما همچنان در پیچ‌وخم‌های بروکراتیک گرفتار باشد، تکمیل راه‌آهن رشت–آستارا تنها یک «پیروزی ناقص» خواهد بود. اوراسیا و قدرت‌های نوظهور در این منطقه، برای شکوفایی اقتصادی خود، منتظر حل مسائل داخلی ما نخواهند ماند؛ آن‌ها به دنبال امن‌ترین، سریع‌ترین و ارزان‌ترین مسیرها هستند.

واقعیت تلخ این است که دیپلماسی ما در حاشیه خزر، هنوز نتوانسته پابه‌پای پتانسیل‌های ژئوپلیتیک کشور حرکت کند. سفارتخانه‌های ما در کشورهای حوزه خزر و اوراسیا، باید از «نقاط استقرار» به «مراکز عملیاتی» تبدیل شوند. متأسفانه در سال‌های گذشته، شاهد نوعی «انفعال دیپلماتیک» بوده‌ایم که گویی برخی نمایندگی‌های سیاسی، به استراحتگاهی برای دوران پایان فعالیت‌های اجرایی بدل شده‌اند.

این نگاه «بازنشستگی سیاسی» به کرسی سفارت، باید جای خود را به «رویکرد تهاجم اقتصادی» بدهد. سفیر ایران در هر یک از کشورهای اوراسیا، در وهله نخست باید یک «مدیر ارشد بازرگانی» باشد که نبض بازار آن کشور را در دست دارد. سفارتخانه باید دیده‌بان فرصت‌های سرمایه‌گذاری، تسهیل‌گر صادرات خدمات فنی-مهندسی و گره‌گشای چالش‌های تجار ایرانی باشد. دیپلماسی اگر در خدمت اقتصاد ملی نباشد، به چیزی جز «دیپلماسی ضیافت‌ها» فروکاسته می‌شود که هیچ‌گاه نان و آبی برای معیشت مردم و تقویت قدرت سیاسی کشور نخواهد داشت.

حقیقت صریح و بدون پرده‌پوشی این است که ایران نباید اجازه دهد نقش راهبردی‌اش توسط کریدورهای جایگزین که توسط کشورهای رقیب با جدیت دنبال می‌شودبه حاشیه رانده شود. اگر ایران نتواند با فوریت تمام، مسیر ترانزیتی خود را عملیاتی کند و با دیپلماسی فعال، کشورهای همسایه را به مشارکت پایدار در این کریدور ترغیب نماید، ممکن است با پدیده‌ای مواجه شویم که در آن، سهم ایران از ترانزیت منطقه‌ای کاهش یافته و مسیرهای رقیب، «حلقه اتصال اصلی» را به خود اختصاص دهند.

ایران فردا، نیازمند دیپلماتی است که درک کند «اقتصاد» و «سیاست خارجی» دو روی یک سکه هستند. اوراسیا منتظر نمی‌ماند؛ ایران باید با جسارت دیپلماتیک و سرعت اجرایی، جایگاه تاریخی خود را در مرکز ثقل ترانزیتی جهان تثبیت کند. این یک انتخاب نیست، بلکه ضرورت حفظ قدرت ملی در سده جدید است.

فعال رسانه‌ای*
انتهای یادداشت./

کد مطلب: 1316836

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha