به گزارش گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز، در دنیای سینما و تلویزیون، معادلهی قدیمی «هزینه بیشتر برای تبلیغات، نتیجه بهتر در گیشه» این روزها با متغیری به نام «حاشیه» جایگزین شده است. دیگر نیازی نیست میلیاردها تومان صرف بیلبوردهای گرانقیمت در اتوبانهای تهران یا تیزرهای پرزرقوبرق تلویزیونی شود؛ راه میانبری وجود دارد که نهتنها هزینهای روی دست تهیهکننده نمیگذارد، بلکه ضریب نفوذ را در شبکههای اجتماعی چند برابر میکند؛ مسیری که از دل دعواهای زرگری و تحریک منتقدان میگذرد.
در یکی دو سال اخیر، تماشای آثاری نظیر «سووشون» یا «تاسیان» به ما نشان داد که چگونه میتوان با برجسته کردن صدای منتقدان، یک اثر را به صدر اخبار کشاند. استراتژی ساده است، به جای آنکه اجازه دهید منتقدان در آرامش اثر را نقد کنند، تولیدکنندگان با انتخاب سوژههای حساسیتزا، بازسازیهای جنجالی یا حتی انتشار عمدی سکانسهای حاشیهساز، فضا را برای دو قطبی شدن افکار عمومی آماده میکنند.
در این مدل، منتقد تبدیل به بازوی تبلیغاتی ناخواسته میشود. وقتی بخشی از جامعه در X یا همان توییتر سابق یا اینستاگرام علیه یک اثر موضعگیری تند میکند، مخاطب خاکستری که شاید هیچگاه قصد تماشای آن فیلم یا سریال را نداشت حالا کنجکاو میشود تا ببیند این همه هیاهو برای چیست. دعواهای زرگری میان موافقان و مخالفان، چنان فضای دوقطبی ایجاد میکند که ندیدن اثر به معنای جاماندن از بحث روز تلقی میشود.
در تازهترین نمونه از این دست اقدامات، فیلم سینمایی «تهران کنارت» به نویسندگی و کارگردانی علی بهراد که با نام ابتدایی «سرندیپیتی» ساخته شد در مرکز این بحثها قرار گرفته است. این فیلم که ظاهراً مسیر تبلیغات سنتی را دور زده، با استفاده از تکنیک «حاشیهسازی»، توانسته پس از ۲سال توقیف حالا با گذشت تنها ۱۰ روز از اکران، به رقمی حدود ۸ میلیارد تومان فروش دست یابد.
وقتی این آمار را کنار فروش فیلم «نیمشب» ساخته محمدحسین مهدویان میگذاریم، عمق ماجرا روشنتر میشود. مهدویان که همواره به عنوان یکی از نامهای جریانساز سینمای ایران شناخته میشود، با «نیمشب» از اواخر اسفندماه در پرده نقرهای حضور داشته و با گذشت چندین ماه، به رقمی دست یافته که «تهران کنارت» تنها در ۱۰ روز آن را درو کرده است. این تفاوت معنادار در سرعت فروش، نشان میدهد که ذائقه مخاطب ایرانی، به شدت تحت تأثیر عملیات روانی ناشی از حاشیه قرار گرفته است.
این روند خطر بزرگ کاهش مرجعیت نقد را برای فضای هنری ایران به همراه دارد. اگر منتقدان و اهالی رسانه ناخودآگاه در بازی طراحیشده توسط تیم تبلیغات اثر قرار بگیرند و با انتقادات تند خود، هیزم در آتش این موضوع بریزند، دیگر مجالی برای نقد فنی و هنری باقی نمیماند. در واقع، فیلمساز با هوشمندی از «صدای منتقد» به عنوان یک بلندگوی رایگان استفاده میکند تا محصولش را در ذهن مخاطب، «مهم» جلوه دهد.
اگر بخواهیم «تهران کنارت» را بدون در نظر گرفتن حواشیاش نقد کنیم، نخستین سد، تهی بودن از قصه است. فیلمساز گویی چنان درگیر «فرمگرایی افراطی» شده که فراموش کرده است سینما، پیش از هر چیز، هنر قصهگویی است. روایت غیرخطی و مبهم فیلم نیز بر ضعف ساختار روایی افزوده است. شخصیتها در فیلم، گویی در خلأ قدم میزنند؛ نه پیشینهای دارند و نه هدفی. دکوپاژها و سکانسهای بیربط، گویی با کلاژی از عکسهای اینستاگرامی اشتباه گرفته شدهاند. شخصیتپردازی چنان ضعیف است که مخاطب، کوچکترین همذاتپنداری با شخصیت های اصلی یعنی پاشا با بازی علی شادمان و لیلی با بازی آناهیتا افشار ندارد. گویی فیلمساز تنها قصد داشته است نمایی شیک از طبقه نسل جوان اما سردرگم در تهران ارائه دهد، بیآنکه بداند این طبقه، دردی فراتر از مصرف سیگار و مشروبات الکلی دارد.
«تهران کنارت» در نمایش زیست نسل جوان، به ورطهی بازتولید کلیشههای نازل سقوط کرده است. روابط عاطفی که در فیلم به تصویر کشیده شده، بیش از آنکه بازتابی از واقعیت باشد، نوعی به تصویر کشیدن از سبک زندگیهایی است که با هویت و واقعیت جامعه ایران همخوانی ندارد. نمایش بیحد و حصر مصرف سیگار، نه در خدمت روایت بلکه صرفا به عنوان ژست شخصیت پاشا است. از سوی دیگر ترویج و عادیسازی بیحجابی، رقصیدن بازیگر زن در فیلم، استفاده مکرر از الفاظ رکیک و هنجارشکنیهای رفتاری در سراسر فیلم، نه برای نقد یک وضعیت، بلکه برای قبحزدایی از ارزشهای عرفی جامعه است.
فیلم اگرچه تلاش میکند روایتی از رابطه دو جوان امروز تهرانی را نشان دهد، اما در قصهگویی و شخصیتپردازی، الکن باقی میماند. فیلم بیشتر از اینکه قصه مشخص و جذابی داشته باشد، نشاندهنده موقعیت و برشی ماکتی از زندگی دو جوان پایتختنشین است که رابطه ناموفقی دارند، اما به دلایل شکست این رابطه یا شکلگیری وابستگی و دل کندنشان از هم، در فیلم پرداخته نمیشود.
از سوی دیگر فیلم در ساختار روایی خود، به جای اتکا به خط داستانی کلاسیک، بر مکثها، سکوتها و نگاههای شخصیتها تکیه دارد اما چون قصه ضعف دارد، در لحن هم دچار لکنت میشود. در واقع بزرگترین ضعف فیلم، نداشتن یک درام منسجم است. فیلم بیش از اندازه به موقعیتهای پراکنده و حس و حال لحظهای شخصیتها متکی است و در نتیجه، بهسختی میتوان از آن یک مسیر روایی مشخص بیرون کشید. روایت نه آنقدر دقیق و درست پیش میرود که تعلیق بسازد، نه آنقدر شخصیتمحور است که تماشاگر را با خود همراه کند. «تهران کنارت» به دلیل ضعف ساختاری که دارد حتی در فرم هم حرفی برای گفتن ندارد، چون اطلاعاتی که به مخاطب میدهد، اندک و پراکنده است.
مشخصا فیلمساز دغدغه ساختن جهانی معاصر و چشمنواز، یک تهران شیک، تصویرسازیهای رویایی و طراحی میزانسنهای سانتیمانتال برای فضای شهری تهران دارد؛ اما مشکل اینجاست که فرم بیش از حد بر محتوا غالب است. وقتی فیلم در خلق شخصیتها و موقعیتهای دراماتیک ناتوان باشد، زیبایی بصری بهتنهایی نمیتواند بار درام را به دوش بکشد. این اثر بیش از آنکه یک فیلم کامل باشد، مجموعهای از چند قاب تماشایی است که همانها هم به انسجام نرسیدهاند و فقدان قصه مشخص، شخصیتپردازیهای کمعمق و تکیه بیش از حد بر فرم، آن را از رسیدن به یک اثر خوب بازمیدارد.
شاید جنجالیترین بخش فیلم که خشم بسیاری از منتقدان و مخاطبان را برانگیخت، استفاده از قطعه موسیقی «سوگند»، خوانندهای که مواضعی صریحاً ضدایرانی و اپوزیسیون داشته و در بزنگاههای خاصی، حامی جریانهای معاند بوده است، باشد و بسیاری معتقدند سازندگان فیلم با علم به حساسیتهای این موضوع، از آن به عنوان سوخت تبلیغاتی استفاده کردند تا کمپینهای اعتراضی علیه فیلم شکل بگیرد.
اما این موارد تنها نقدهای وارد بر ساخته علی بهراد نیست بلکه سکانس هایی وجود دارد که گویا یا کارگردان حواسش نبوده یا روی سادهلوحی مخاطب حساب بازکرده است از جمله حضور چند دقیقهای علی مصفا در توالت رستوران و تعارف مشروب به پاشا که بود و نبود این سکانس بی ربط هیچ ارتباطی با خط کلی فیلم ندارد. یا اینکه لیلی به عنوان پارتنر پاشا چطور در خانهای لوکس زندگی میکند، خانهای با تراسی بزرگ که میشود پاتوق دوستانه فیلمبینی را در آنجا برپا کرد اما شغلش صرفا یک آشپز رستوران است و یا اینکه در همان سکانس رستوران چطور هردوی آنها اذعان به نداشتن ماشین میکنند اما در سکانس های بعدی در یک ماشین لاکچری در ترافیک هستند بدون اینکه اشاره ای به این شود که ماشین را از کجا آورده اند.
تعدادی از کاربران شبکه ایکس نیز در صفحات خود نسبت به این فیلم واکنش نشان دادند.
علیرضا سفینه از کاربران شبکه ایکس در صفحه خود چنین نوشت:
بخوای با یک دوربین از تجمعات شبانه فیلمبرداری کنی یکی پیدا میشه بگه شما؟ مجوز داری؟
بعد چطور فیلم «تهران کنارت» به پرده سینما میرسه؟ چه کسی نظارت کرده؟ بازبینی شده؟ پیام فرهنگی داره؟
شاید یه عده میخوان نظام رو عوض کنند اما مردم محکم ایستادند و نمی گذارند
کاش حرمت نگه دارید

کاربر بی نام نیز در صفحه ایکس خود چنین واکنشی داشت:
عزیزان من چند روز پیش، همون روزای اول اکران فیلم «تهران کنارت» گفتم با وجود تابوشکنی هاش فیلم بی معنی، بی هدف و بدون هیچ طرح داستانی خاصیه، بازم رفتید پول دادید و الان ناراحتید که چرا بد بود فیلم.

محمدحسین چاوشی از فعالان شبکه ایکس نوشت:
گفتن برای اکران «تهران کنارت» فیلم رو اصلاح کنید
آقایان محترم
اصلاح برای جاییه که چندتا مشکل جزئی باشه نه اینکه فیلم از بیخ و بن مشکلات اساسی داشته باشه!
مثل اینکه هنوز برخی مسئولین نفهمیدن توی سینما داره چه اتفاقی می افته که انقدر ساده لوحانه برخورد میکنن

کاربری به نام علی اصغر محرم زاده نیز در صفحه خود نوشت:
«تهران کنارت» رو دیدم. واقعا تحملش سخت بود.
فیلم بی سر و ته، بی هدف و بی معنی که معلوم نیست چرا ساخته شده.
یه زباله کامل، نسخه دست چندم و آبکی از فیلم های اروتیک-رمانتیک تینیجری هالیوودی

کاربر سارام نیز در صفحه خود چنین واکنشی داشت:
یک ساعتو نیم وقتمون با تهران کنارت تلف شد
این اراجیف چیه میسازین؟

اکانت خرگوش ها در شبکه ایکس نوشت:
متاسفانه من از این فیلم تهران کنارت خوشم اومد با اینکه خیلی بی سروته بود. هرچیزی که حتی یک ساعتم حواس آدمو پرت کنه غنیمته

کاربر کیانا در صفحه ایکس خود چنین نوشت:
تهران کنارت واقعا ۱/۱۰، فقط یه سری تابوشکنی و اینا داشت حتی داستان هم نداشت گول تبلیغاتو نخورید

در نهایت تماشای «تهران کنارت» برای مخاطبی که با خرید بلیت ۱۶۵ هزار تومانی به سینما میرود، نه خاطرهای میسازد و نه پرسش فکری عمیقی ایجاد میکند، چرا که عمقی در روایت وجود ندارد و باید پرسید که میراث این سینما چیست؟ فیلمهایی که با حاشیه بالا میآیند، معمولاً عمر کوتاهی دارند. وقتی حباب حواشی میترکد و مخاطب با اثر در سالن سینما مواجه میشود، اگر کیفیت لازم وجود نداشته باشد، سقوط فروش به همان سرعت صعود رخ خواهد داد. «تهران کنارت» در ده روز نخست موفق بوده، اما آزمون اصلی، ماندگاری در هفتههای دوم و سوم است؛ جایی که دیگر حواشی کهنه شدهاند و تنها کیفیت است که میتواند مخاطب را به سالنهای سینما بکشاند.
انتهای پیام/
نظر شما