سناریوهای آینده سیاست خارجی دولت‌های عربی خلیج فارس پس از جنگ رمضان

علی محرابی*

حمله آمریکا و اسرائیل به ایران به‌ویژه با استراتژی جنگ منطقه‌ای تهران و پیوند عملیاتی آن با پایگاه‌ها و زیرساخت‌های نظامی آمریکا در کشورهای عربی حاشیه جنوبی خلیج فارس، نقطه‌عطفی در نظم امنیتی منطقه‌ای بود. اهمیت این رخداد فراتر از مولفه‌های نظامی بود؛ چراکه نشان داد دولت‌های عربی خلیج فارس، حتی اگر رسما خواهان ورود مستقیم به جنگ نباشند، اما به‌دلیل میزبانی پایگاه‌ها، مسیرهای پروازی، سامانه‌های فرماندهی، شبکه‌های دفاعی و زیرساخت‌های انرژی، از پیامدهای منازعه ایران، آمریکا و اسرائیل مصون نیستند. از این منظر، جنگ چهل‌روزه پرسش بنیادینی را پیش روی ۶کشور شورای همکاری خلیج فارس قرار داد: چگونه می‌توان هم از چتر امنیتی آمریکا بهره برد و هم از تبدیل شدن به میدان پاسخ ایران جلوگیری کرد؟

این پرسش، نقطه آغاز آینده‌پژوهی سیاست خارجی دولت‌های عربی خلیج فارس است. تا پیش از این جنگ، الگوی غالب امنیت منطقه‌ای بر نوعی تقسیم کار نانوشته استوار بود: آمریکا امنیت سخت را تأمین می‌کرد، دولت‌های عربی از مزایای آن بهره می‌بردند و همزمان می‌کوشیدند روابط اقتصادی و دیپلماتیک خود با ایران را در سطحی قابل مدیریت نگه دارند. اما جنگ اخیر نشان داد امنیت وارداتی دیگر بدون هزینه نیست. حضور آمریکا در خاک کشورهای عربی، به‌طور همزمان سپر دفاعی و منبع آسیب‌پذیری است؛ زیرا همین حضور، کشور میزبان را در محاسبات ایران به بخشی از محیط عملیاتی دشمن تبدیل می‌کند. بنابراین، آینده سیاست خارجی این کشورها نه در قطع رابطه با آمریکا تعریف می‌شود و نه در پیوستن کامل به محور ضدایرانی؛ بلکه در شکل‌گیری الگویی پیچیده‌تر از موازنه‌گری، مصون‌سازی و مدیریت ریسک رقم خواهد خورد. در همین راستا، چهار سناریو از آینده سیاست خارجی دولت‌های عربی خلیج فارس پس از جنگ رمضان قابل پیش‌بینی و محتمل است.

سناریوی نخست؛ موازنه‌گری مشروط

نخستین و محتمل‌ترین سناریو، «موازنه‌گری مشروط» است. در این مسیر، عربستان، قطر و کویت رابطه امنیتی با آمریکا را حفظ می‌کنند؛ اما پیرامون نحوه استفاده از پایگاه‌ها، حریم هوایی و زیرساخت‌های خود در بحران‌های آینده شروط سخت‌تری خواهند گذاشت. هدف این کشورها خروج از وابستگی امنیتی به آمریکا نیست، زیرا چنین هدفی در کوتاه‌مدت ممکن نخواهد بود؛ بلکه کاهش هزینه‌های سیاسی و امنیتی این وابستگی است. آن‌ها می‌کوشند به واشنگتن تفهیم کنند که میزبانی پایگاه به معنای اعطای چک سفید برای جنگ با ایران نیست. این سناریو با منطق توسعه اقتصادی کشورهای عربی نیز سازگار است؛ زیرا برنامه‌هایی مانند چشم‌انداز ۲۰۳۰ عربستان و صادرات LNG قطر به ثبات، سرمایه‌گذاری و امنیت مسیرهای دریایی وابسته‌اند.

در چارچوب همین سناریو، ریاض نقش محوری خواهد داشت. ریاض پس از جنگ ۲۰۲۶ احتمالا سیاست خارجی خود را بر پایه «دیپلماسی مسلح» تنظیم می‌کند: از یک‌سو تقویت پدافند هوایی، سامانه‌های ضدپهپادی، همکاری اطلاعاتی با آمریکا و توسعه روابط امنیتی با کنشگرانی همچون پاکستان، ترکیه و چین و از سوی دیگر، حفظ کانال‌های مذاکره با تهران برای جلوگیری از تکرار جنگ در محیط پیرامونی خود. پادشاهی سعودی می‌داند هر جنگ گسترده با ایران، پروژه‌های اقتصادی، گردشگری، انرژی و سرمایه‌گذاری آن را تهدید می‌کند. بنابراین، سیاست آینده ریاض نه آشتی کامل با تهران خواهد بود و نه تقابل نامحدود؛ بلکه بازدارندگی همراه با گفت‌وگوی کنترل‌شده است.

سناریوی دوم؛ امنیتی‌سازی سخت

سناریوی دوم، «امنیتی‌سازی سخت و هم‌گرایی فناورانه با آمریکا و اسرائیل» است. این مسیر بیش از همه با امارات و بحرین سازگار است. ابوظبی پس از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و در نتیجه آن پاسخ‌های تهران در سطح منطقه‌ای، به این نتیجه خواهد رسید که جایگاه خود به‌عنوان مرکز امن تجارت، فناوری، مالیه و لجستیک منطقه تنها با اتکا به دیپلماسی حفظ نمی‌شود. از این‌رو، ابوظبی احتمالا به‌سمت ادغام عمیق‌تر سامانه‌های دفاع هوایی، هشدار زودهنگام، امنیت سایبری، ضدپهپادی و اطلاعاتی با آمریکا و اسرائیل حرکت می‌کند. با این‌حال، امارات این همکاری را تا حد امکان غیرعلنی، فناورانه و دفاعی پیش خواهد برد تا هزینه سیاسی رابطه با اسرائیل و خطر تحریک مستقیم ایران را کاهش دهد. منامه نیز به‌دلیل میزبانی ناوگان پنجم آمریکا، وابستگی امنیتی به واشنگتن و ریاض و نگرانی‌های داخلی، در همین مسیر اما با انعطاف کمتر حرکت خواهد کرد.

قطر، کویت و عمان؛ سه الگوی احتیاط و میانجی‌گری

قطر جایگاه متمایزی دارد. دوحه از یک‌سو میزبان یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های آمریکا در منطقه است و از سوی دیگر با ایران میدان گازی مشترک دارد و برای صادرات LNG خود به امنیت تنگه هرمز وابسته است. این وضعیت، دوحه را به کنشگری تبدیل می‌کند که بیش از هر کشور دیگر از جنگ مستقیم ایران و آمریکا زیان می‌بیند. بنابراین، سیاست خارجی آینده قطر احتمالا ترکیبی از تقویت دفاعی، حفظ رابطه راهبردی با آمریکا، گسترش همکاری امنیتی با ترکیه و تلاش برای احیای نقش میانجی‌گرانه خواهد بود. دوحه می‌کوشد ثابت کند که حضور پایگاه آمریکا در خاک قطر به معنای خصومت ذاتی با ایران نیست. البته لازم‌به‌ذکر است که پس از جنگ رمضان، اعتماد تهران به این تفکیک کاهش یافته و میانجی‌گری قطر دشوارتر خواهد شد.

کویت احتمالا سیاست «احتیاط فعال» را دنبال می‌کند. این کشور نه مانند امارات ظرفیت فناورانه و تجهیزات دفاعی دارد، نه مانند عربستان در پی رهبری نظم منطقه‌ای است و نه مانند عمان جایگاه تثبیت‌شده میانجی‌گری دارد. کویت به‌دلیل تجربه تاریخی اشغال عراق، شکنندگی جغرافیایی و ساختار سیاسی داخلی، نسبت به ورود به منازعات بزرگ محتاط است. از این‌ رو، آینده سیاست خارجی آن بر تقویت دفاع داخلی، هماهنگی بیشتر با شورای همکاری خلیج فارس، حفظ رابطه امنیتی با آمریکا و پرهیز از تحریک آشکار ایران استوار خواهد بود. کویت می‌کوشد در عین وفاداری به چارچوب امنیتی غربی، کمترین سطح درگیری مستقیم با تهران را داشته باشد.

عمان استثنای راهبردی باقی می‌ماند. مسقط پس از جنگ نیز احتمالا بر دیپلماسی، میانجی‌گری و حفظ فاصله از بلوک‌بندی‌های سخت تأکید خواهد کرد. اهمیت عمان در آن است که نه‌تنها با ایران مرز دریایی و منافع مشترک در امنیت دریای عمان دارد، بلکه از نظر تاریخی نیز نقش کانال ارتباطی میان تهران، واشنگتن و دولت‌های عربی را ایفا کرده است. فشار امنیتی پس از جنگ ممکن است فضای مانور مسقط را کاهش دهد؛ اما همین شرایط ارزش آن را برای همه طرف‌ها افزایش می‌دهد. در آینده، عمان می‌تواند محور سناریوی امنیت منطقه‌ای پساجنگ باشد؛ سناریویی که بر عدم تعرض، امنیت دریایی، مدیریت بحران و جلوگیری از استفاده تهاجمی از خاک کشورهای عربی استوار است.

سناریوی سوم؛ بلوک‌بندی سخت

سناریوی سوم، «بلوک‌بندی سخت ضدایرانی» است. این سناریو در صورتی تقویت می‌شود که تجاوزات آمریکا و اسرائیل به ایران با شدت از سر گرفته شود و در نتیجه آن نیز تهران، سیاست جنگ منطقه‌ای و حملات خود به زیرساخت‌های خلیج فارس را ادامه دهد، و یا دیپلماسی پساجنگ شکست بخورد. در چنین وضعیتی، امارات، بحرین و بخشی از ساختار امنیتی عربستان به همکاری آشکارتر با آمریکا و اسرائیل نزدیک می‌شوند. نتیجه آن می‌تواند شکل‌گیری شبکه دفاع هوایی یکپارچه، عملیات‌های مشترک، افزایش حضور دریایی آمریکا و گسترش همکاری‌های اطلاعاتی علیه شبکه‌های ائتلافی همسو با ایران در عراق، یمن و لبنان باشد. نکته قابل توجه آن است که خطرات این سناریو بیش از مزایای آن برای کشورهای عربی است. چراکه مزیت این سناریو شاید افزایش بازدارندگی کوتاه‌مدت باشد؛ اما خطرات آن جدی‌تر است: ایران ممکن است در پاسخ، بحران را به زیرساخت‌های انرژی، بنادر، مسیرهای کشتیرانی و تنگه‌های راهبردی منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای از جمله تنگه باب‌المندب با به‌کارگیری استراتژی موازنه فراسرزمینی منتقل کند.

سناریوی چهارم؛ چندجانبه‌سازی امنیت خلیج فارس

سناریوی چهارم، «چندجانبه‌سازی امنیت خلیج فارس» است. این مسیر کم‌احتمال‌تر اما راهبردی‌تر است و از دل فرسایش اعتماد به آمریکا و افزایش هزینه جنگ بیرون می‌آید. در این سناریو، دولت‌های عربی می‌کوشند کنشگرانی همچون چین، هند، ترکیه، پاکستان و اتحادیه اروپا را وارد معماری امنیتی منطقه کنند. هدف، جایگزینی آمریکا نیست؛ بلکه کاهش انحصار آمریکا در امنیت منطقه‌ای است. چین از طریق انرژی و سرمایه‌گذاری، هند از مسیر تجارت و نیروی انسانی، ترکیه از محور توان دفاعی و اروپا به‌وسیله دیپلماسی و امنیت دریایی می‌توانند در این چارچوب نقش پیدا کنند. چنین الگویی به کشورهای عربی امکان می‌دهد در برابر واشنگتن و تهران قدرت چانه‌زنی بیشتری داشته باشند.

جمع‌بندی راهبردی

بااین‌حال، واقع‌بینانه‌ترین چشم‌انداز، ترکیبی از سناریوهای بالا است. شورای همکاری خلیج فارس پس از جنگ ۲۰۲۶ به‌سمت سیاست خارجی واحد حرکت نخواهد کرد. عربستان در پی رهبری نظم امنیتی جدید و ترکیب بازدارندگی با تفاهم خواهد بود؛ امارات به‌سمت امنیت فناورانه، دفاع چندلایه و همکاری عمیق‌تر با آمریکا و اسرائیل می‌رود؛ قطر میان دفاع از خود و احیای نقش میانجی در نوسان خواهد بود؛ کویت احتیاط و مصون‌سازی داخلی را ترجیح می‌دهد؛ بحرین سخت‌ترین وابستگی امنیتی به محور آمریکا _ عربستان را حفظ می‌کند و عمان همچنان دیپلماسی را سرمایه راهبردی خود می‌داند.

جمع‌بندی آنکه جنگ ۲۰۲۶ نشان داد نظم امنیتی خلیج فارس وارد مرحله‌ای تازه شده است. دولت‌های عربی دیگر نمی‌توانند فرض کنند که می‌توانند میزبان قدرت‌های فرامنطقه‌ای باشند، بدون آنکه هزینه بحران‌های آن قدرت‌ها را بپردازند. ازاین‌پس، سیاست خارجی آن‌ها بر سه اصل استوار خواهد شد: حفظ رابطه امنیتی با آمریکا، جلوگیری از تبدیل شدن به سکوی جنگ علیه ایران و تنوع‌بخشی به شرکای امنیتی و اقتصادی. در نتیجه، آینده خلیج فارس نه به‌سمت صلح پایدار حرکت می‌کند و نه الزاما به‌سوی جنگ فراگیر؛ بلکه به‌سوی نوعی موازنه‌گری پیش می‌رود که در آن هر کشور عربی می‌کوشد میان امنیت، توسعه، آمریکا، ایران، اسرائیل و قدرت‌های نوظهور، تعادلی شکننده اما ضروری برقرار کند.

علی محرابی تحلیل‌گر ارشد مسائل بین‌الملل*

انتهای یادداشت/

کد مطلب: 1306947

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha