به گزارش خبرنگار استانی ایسکانیوز از اصفهان؛ محسن شریعتی، معاون فرهنگی و دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اصفهان و عضو هیئت علمی، در این گفتوگو به بازخوانی این میراث ماندگار پرداخته و از زوایایی بدیع، یادگارهای فرهنگی شهید طهرانچی را روایت کرده است.
کرسیهای آزاداندیشی؛ نه یک برنامه، که یک راهبرد تمدنی
وی با اشاره به اینکه بسیاری از اقدامات فرهنگی در نظام آموزش عالی پس از مدتی به فراموشی سپرده میشوند، تأکید میکند که «کرسیهای آزاداندیشی» از این قاعده مستثنا هستند؛ چراکه شهید طهرانچی آنها را نه به عنوان یک طرح تشریفاتی، که به مثابه «راهبردی برای بازسازی گفتمان علمی در دانشگاه» تعریف کرد. به باور وی، آنچه طهرانچی را از دیگر مدیران متمایز میساخت، درک عمیق او از «بحران خاموش اندیشه در نظام آموزشی» بود.
شریعتی در این زمینه میگوید: طهرانچی با صراحت اعلام میکرد که نظام دانشگاهی ما بیش از هر چیز به تمرین "فکر کردن" نیاز دارد، نه انباشتن طوطیوار اطلاعات. کرسیهای آزاداندیشی برای او حکم "اتاق عمل جراحی فکر" را داشت؛ جایی که دانشجو میآموزد چگونه بیندیشد، نه اینکه چه بیندیشد.
به روایت او، یکی از نکات بدیع در نگاه طهرانچی به این کرسیها، «پیوند آنها با مهارتهای زیستی» بود. او معتقد بود دانشجویی که در کرسی آزاداندیشی شرکت میکند، نه تنها در تحلیل سیاسی توانمند میشود، بلکه «جرأت مواجهه با مسئله»، «تحمل شنیدن نقد» و «ادب گفتوگو» را نیز فرا میگیرد. اینها همان مهارتهایی است که امروز در اسناد بالای آموزش عالی جهان تحت عنوان «soft skills» از آنها یاد میشود، اما طهرانچی یک دهه پیش، با الهام از سیره اهلبیت (ع)، آنها را در قالب کرسیهای آزاداندیشی نهادینه کرد.
وی در ادامه با اشاره به آماری کمتر گفته شده، خاطرنشان میسازد: در آخرین دوره برگزاری این کرسیها در دانشگاه آزاد، بیش از ۱۱ هزار تیم دانشجویی ثبتنام کردند. اما فراتر از این عدد، آنچه برای طهرانچی مهم بود، تغییر نگرش دانشجویان نسبت به "حق گفتن" و "تکلیف شنیدن" بود. او بارها تکرار میکرد: دانشگاهی که آزاداندیشی در آن جاری نباشد، به کارخانه تولید متخصصان منفعل تبدیل میشود.
از «تقیّه علمی» تا «جهاد تبیین»؛ میراث طهرانچی در برابر تحریف
یکی از بخشهای کمتر پرداختهشده در میراث فرهنگی شهید طهرانچی، تأکید او بر مقابله با «تقیّه علمی» و رواج «جهاد تبیین» در محیطهای آکادمیک است. شریعتی در این باره توضیح میدهد: طهرانچی به صراحت از آسیب "تقیّه علمی" سخن میگفت؛ یعنی وقتی یک استاد یا دانشجو به دلیل جو سنگین سیاسی یا ترس از قضاوتهای زودهنگام، از بیان حقیقت علمی یا نقد منصفانه طفره میرود. او این پدیده را آفتی مهلکتر از تحریم میدانست.
به اعتقاد شریعتی، طهرانچی با طراحی و احیای کرسیهای آزاداندیشی، در واقع «فضای امنی برای تمرین رفع تقیّه» ایجاد کرد. او میخواست دانشجویان و اساتید در یک چارچوب عقلانی و شرعی، نقد را بیاموزند و نقدپذیری را تمرین کنند. این همان چیزی است که امروز از آن با عنوان «جهاد تبیین» یاد میشود؛ اما طهرانچی سالها پیش از رایج شدن این واژه، آن را در عمل پیاده کرده بود.
وی میافزاید: یکی از دستاوردهای عینی این رویکرد، این بود که بر اساس ارزیابیهای صورتگرفته، دانشجویانی که در کرسیهای آزاداندیشی شرکت فعال داشتند، در اغتشاشات خیابانی حضوری نیافتند. طهرانچی این یافته را از زبان مسئولان امنیتی بارها تکرار میکرد و میگفت: اگر به دانشجو میدان دهی که حرفش را بزند، دیگر سراغ کوچه و خیابان نمیرود.
علم در مکتب طهرانچی؛ نه برای کنجکاوی، که برای قدرت و افتخار ملی
همچنین در ادامه، به نگاه خاص شهید طهرانچی به مقوله «علم» میپردازد و آن را برآمده از همان نظریه «العلم سلطان» رهبر انقلاب توصیف میکند. او میگوید: طهرانچی هیچگاه علم را یک کالای لوکس برای رفع فضولی علمی نمیدانست. از نگاه او، علم، هم "ابزار قدرت" بود، هم "مایه افتخار ملی". به همین دلیل بود که با تمام وجود از صنعت هستهای و پژوهشهای راهبردی دفاع میکرد و هیچ تحریمی نمیتوانست او را از مسیر بازدارد.
او با اشاره به خاطرهای ناگفته از طهرانچی، روایت میکند: در یکی از جلسات غیررسمی، از ایشان پرسیده شد که چرا با وجود فشارهای بینالمللی، بر توسعه فناوریهای حساس اصرار دارید؟ ایشان در پاسخ گفتند: روزی که نتوانیم از مرزهای علمیمان دفاع کنیم، همان روز مرزهای جغرافیاییمان را هم از دست خواهیم داد. علم مرزهای نامرئی کشور را تعیین میکند.
به باور شریعتی، این نگاه بود که طهرانچی را به یک «مکتب» تبدیل کرد؛ مکتبی که در آن دانشمند نه یک شهروند معمولی، که یک «سرباز تمدنساز» است. او تأکید میکند: طهرانچی نشان داد که میتوان هم یک فیزیکدان در تراز جهانی بود، هم یک مفسر قرآن، هم یک مدیر اجرایی کارآمد، و هم یک مبارز خستگیناپذیر در برابر زورگویی جهانی. این همان ترکیبی است که او را در میان صدها مدیر دانشگاهی، منحصربهفرد ساخت.

بیداری دانشجویی از نگاه طهرانچی؛ آگاه کردن، نه تحریک کردن
شریعتی در بخش دیگری از سخنان خود، به رویکرد طهرانچی نسبت به «بیداری دانشجویی» اشاره میکند و آن را متفاوت از دو جریان رایج میداند: از یک سو بیداری صرفاً سیاسی و حزبی، و از سوی دیگر انفعال و سکوت. او میگوید: طهرانچی قائل به "بیداری متعهدانه و روشنگرانه" بود. او نمیخواست دانشجو را صرفاً به یک ابزار سیاسی تبدیل کند، و نیز نمیپذیرفت که دانشجو از مسائل روز کشور دور بماند. راه میانه او، تربیت نسلی بود که بتواند مسئله را تشخیص دهد، تحلیل کند و راهکار ارائه دهد.
این رویکرد در طراحی کرسیهای آزاداندیشی به وضوح دیده میشود. در این کرسیها، دانشجویان تشویق میشوند که به جای شعارهای کلیشهای، با پشتوانه استدلال و مستندات، دیدگاه خود را بیان کنند. شریعتی با تأکید بر اینکه طهرانچی شخصاً بر کیفیت برگزاری این کرسیها نظارت داشت، خاطرنشان میکند: او باور داشت که یک دانشجوی منتقد و آگاه، از هزار دانشجوی منفعل و خنثی برای کشور ارزشمندتر است. تنها شرطش این بود که نقد، در چارچوب عقلانیت و اخلاق صورت گیرد.
وی در پایان این بخش، به یکی از جملات تأملبرانگیز طهرانچی اشاره میکند: طهرانچی بارها میگفت: بیداری بدون علم، به آشوب میانجامد و علم بدون بیداری، به تحجر. کار دانشگاه، پیوند این دو است.
یادگارهای فرهنگی نانوشته؛ از تفسیر قرآن تا دبیرخانه مهدویت
و در بخش پایانی گفتوگو، به دو یادگار فرهنگی دیگر از شهید طهرانچی اشاره میکند که کمتر در رسانهها بازتاب یافته است: نخست، تأسیس دبیرخانه مهدویت در دانشگاه آزاد. او توضیح میدهد: طهرانچی معتقد بود امیدآفرینی در جامعه، بویژه در میان دانشجویان، یک ضرورت راهبردی است. از نگاه او، گفتمان مهدویت میتواند هم انگیزهبخش باشد و هم مانع از یأس و ناامیدی در برابر هجمههای دشمن.
دوم، حلقههای تفسیر قرآن با رویکرد علمی بود که طهرانچی شخصاً آنها را هدایت میکرد. شریعتی میگوید: در این جلسات، چهره دیگری از طهرانچی دیده میشد؛ چهره یک عارف مسلح به فیزیک کوانتوم. او با تسلط شگفتانگیزی بر هر دو حوزه، آیات خلقت را به زبانی فهمیده و در عین حال عمیق تفسیر میکرد. بسیاری از استادان علوم انسانی که در این جلسات شرکت میکردند، اذعان داشتند که فهم تازهای از رابطه علم و دین پیدا کردهاند.
شریعتی با ابراز تأسف از اینکه این ابعاد از شخصیت طهرانچی کمتر روایت شده، تأکید میکند: این جلسات صرفاً یک عادت عبادی نبود، بلکه یک روش منظم برای تولید "علم دینی" در عمل بود. طهرانچی نشان داد که میتوان فیزیکدان بود و در عین حال قرآن را از دریچه فیزیک مدرن فهمید، بدون آنکه هیچیک از این دو فروکاسته شود.
و در پایان، با اشاره به جمله معروف طهرانچی در آخرین مصاحبهاش _ «جوانها! باید به این ایران افتخار کنید و برای آن نقشآفرینی» _ میگوید: این جمله تنها یک توصیه ساده نیست. یک نقشه راه است. طهرانچی به جوانان میگوید که اولاً ارزشهای ملی و علمی خود را بشناسید و به آنها ببالید (افتخار)، و ثانیاً در قبال سرنوشت کشور احساس مسئولیت کنید (نقشآفرینی). او خودش در هر دو سطح درجه یک بود؛ هم به ایران افتخار میکرد و هم برای آن نقش آفرید تا لحظه شهادت.
وی با بیان اینکه تداوم این مسیر، یعنی تداوم کرسیهای آزاداندیشی، ترویج گفتمان علم و بیداری، و زنده نگه داشتن یاد و نام شهدای علم، خاطرنشان میکند: امروز وظیفه ما دانشگاهیان این است که مکتب طهرانچی را نه در شعار، که در ساختارها و برنامهها نهادینه کنیم. او رفت، اما میراثش از کرسیهای آزاداندیشی تا حلقههای تفسیر قرآن هنوز زنده است و میتواند نسلهای آینده را بسازد.
خبرنگار: زهرا محسنی هماگرانی
انتهای خبر/
نظر شما