در دنیایی که انسان سالها نسبت به توسعه فناوری و احتمال سلطه آن بر ابعاد مختلف زندگی خود نگرانی داشته، امروز با پرسشی تازه مواجه شدهایم؛ پرسشی که شاید در نگاه اول ساده به نظر برسد اما لایههای عمیقی از تغییرات فرهنگی و رفتاری را در خود پنهان کرده است.
چندی پیش در حال انجام یک پژوهش دانشجویی بودم. یکی از نزدیکانم از من پرسید مشغول چه کاری هستی؟ پاسخ دادم: دارم مغزم را فعال نگه میدارم.
پاسخی که شنیدم، بیش از آنچه انتظار داشتم ذهنم را درگیر کرد: خب، چرا از هوش مصنوعی استفاده نمیکنی؟ این سؤال کوتاه، بیش از آنکه یک پیشنهاد ساده باشد، نشانه تغییری بزرگ در شیوه مواجهه ما با دانستن، یاد گرفتن و حتی فکر کردن است.
پیشرفت شتابان فناوری، بهویژه توسعه ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی در سالهای اخیر، باعث شده بسیاری از پژوهشگران علوم اجتماعی و روانشناسی به بررسی اثرات استفاده روزمره از این ابزارها بپردازند. مسئله دیگر صرفاً سرعت و دسترسی نیست؛ مسئله، تغییر تدریجی رابطه انسان با تفکر، تصمیمگیری و ارتباطات انسانی است.
بخشی از این نگرانیها به نوع رابطهای برمیگردد که کاربران با چتباتها و سامانههای هوشمند برقرار میکنند. در برخی موارد، به دلیل ویژگی انسانانگاری و پاسخهای همدلانه این ابزارها، نوعی احساس نزدیکی و ارتباط شکل میگیرد؛ ارتباطی که اگر جایگزین تعاملات واقعی انسانی شود، میتواند به کاهش کیفیت روابط اجتماعی و فردی منجر شود.
کاربران امروز تنها برای پرسشهای علمی یا کاربردی به سراغ هوش مصنوعی نمیروند؛ گاهی احساسات، نگرانیها، هیجانها و تصمیمهای شخصی خود را نیز با این ابزارها در میان میگذارند. در چنین شرایطی، راحتی و سرعت پاسخگویی ممکن است بهتدریج جای بخشی از گفتوگوهای انسانی را بگیرد.
البته مسئله، نفی هوش مصنوعی نیست. هوش مصنوعی بدون تردید یکی از مهمترین دستاوردهای عصر حاضر است؛ ابزاری که توانسته دسترسی به اطلاعات را تسهیل کند، فرایندهای آموزشی و پژوهشی را سرعت ببخشد و بسیاری از فعالیتهای روزمره را سادهتر کند.
اما سؤال اصلی اینجاست: آیا استفاده از هوش مصنوعی به معنای واگذاری بخشی از فرایند فکر کردن است؟
یکی از جدیترین دغدغههای مطرحشده در این حوزه، کاهش تدریجی عاملیت انسانی است؛ یعنی وضعیتی که فرد بهجای استفاده از توان تحلیل، تجربه، آزمون و خطا و جستوجوی فعال، به دریافت آماده پاسخها عادت میکند.
تا چند سال پیش برای رسیدن به پاسخ یک سؤال، معمولاً مسیرهایی مثل مطالعه کتاب، مراجعه به افراد متخصص، جستوجو در منابع معتبر یا حتی اندیشیدن و آزمودن طی میشد؛ اما امروز پاسخها در چند ثانیه تولید میشوند.
مسئله این نیست که این پاسخها اشتباهاند؛ مسئله این است که اگر انسان فقط مصرفکننده پاسخ شود، چه اتفاقی برای فرایند یادگیری، تردید، کشف و تفکر رخ خواهد داد؟
شاید خطر واقعی هوش مصنوعی نه در جایگزینی انسان، بلکه در آرام و بیصدا کمرنگ شدن میل انسان به اندیشیدن باشد.
شاید هنوز برای پاسخ دادن به این پرسش زود باشد، اما حداقل میتوان از خود پرسید: آیا از هوش مصنوعی استفاده میکنیم یا آرامآرام مسئولیت فکر کردن را به آن واگذار میکنیم؟
فعال اجتماعی و رسانهای*
انتهای پیام/
نظر شما