الگویی برای زنان انقلاب در نگاه رهبری؛ روایت رضوانه دباغ از مسیر استقامت بانوی چریک

از سلول‌های تاریک ساواک و شکنجه‌های پرویز ثابتی تا فرماندهی سپاه و دیدار با امام؛ مسیر زندگی مرضیه دباغ، روایت شکست‌ناپذیری است که رهبری شهید ایشان را الگویی برای همه زنان نامیدند. رضوانه دباغ، دختر این بانوی مبارز، درباره جایگاه زنان سیاسی امروز و الگوهای اصیل انقلاب پاسخ می‌دهد؛ روایتی که در آن، بانوی چریک نه فقط یک خاطره، بلکه یک درس عملی در ولایت‌مداری است.

گروه سیاسی ایسکانیوز: در دنیای امروز که تلاطم‌ها و فریب‌های غرب‌زدگی بر جامعه و البته جوانان، بازگشت به الگوهای اصیل و صادق، یک ضرورت است. مرضیه دباغ یا همان طاهره خانم عزیزِ امام، شخصیتی بود که مقام معظم رهبری ایشان را به عنوان اسطوره و الگویی برای زنان انقلاب معرفی کردند. رضوانه دباغ، دختر این بانوی پیشرو، در این گفت‌وگوی تفصیلی، از زندگی مادرش می‌گوید؛ از استقامت در برابر شکنجه‌های اسرائیلی‌ها در زندان‌های ساواک تا دغدغه‌های عمیق ایشان برای امنیت و سلامت ولایت. این روایت، شرح حال زنی است که از چهارده سالگی تا آخرین لحظات زندگی، تنها یک مسیر را شناخت: مسیر بصیرت و ایمان.


ایسکانیوز: خانم دباغ، برای شروع باید به همان نقطه آغازین بازگردیم. شما در سنینی که هر دختری در حال کشف دنیاست، یعنی در چهارده سالگی، با یکی از تلخ‌ترین واقعیت‌های بشری یعنی زندان و بازجویان بی‌رحم روبرو شدید. در آن سن حساس، چه چیزی در وجود شما بود که اجازه داد در برابر آن همه فشار، کمر خم نکنید؟ چه چیزی باعث شد دختری در آن سن، چنین صلابتی داشته باشد؟

رضوانه دباغ: اگر امروز از من بپرسید که چگونه در آن سن کم، توانستم در برابر آن همه فشار دوام بیاورم، باید بگویم من در آن سن، تنها یک تکیه‌گاه داشتم و آن مکتب مادر بود. زندگی خانم دباغ، برای ما فقط یک زندگی خانوادگی ساده نبود؛ یک مدرسه بود، یک جامعزه بود. ما در خانه‌ای رشد کردیم که دشمن‌شناسی و شناخت امام زمان(عج) جزو بدیهات و نیازهای روزمره زندگی بود. مادرم با بصیرتی مثال‌زدنی، ما را طوری تربیت کرد که بدانیم در برابر باطل چگونه بایستیم و در مقابل حق، چگونه تسلیم شویم.

باید بگویم این رشد، یک اتفاق یک‌شبه یا یک ادعای ساده نبود؛ بلکه یک تربیت تدریجی و بسیار دقیق بود. ما تحت نظر علما و مراجع تقلید و به‌ویژه در فضای گرم و معنوی خانواده، یاد گرفتیم که ولایت‌مداری یعنی چه. مادرم به ما آموخت که ایمان، تنها یک ادعای زبانی نیست، بلکه یک عمل است.

به خاطر دارم وقتی به منزل ما ریختند، صدای فریادها و تخریب‌ها بلند بود. در حین تفتیش‌های سخت و خشن، من را دستگیر کردند. در آن لحظات، بله، من ترسیدم؛ چرا که ترس یک واکنش انسانی است و هر کسی در برابر خشونت می‌ترسد. اما بدانید که مسیر ما را امام (ره) هموار کرده بود. من در چهارده سالگی وقتی برای اولین بار قدم به محوطه زندان گذاشتم، احساس عجیبی داشتم؛ نترسیدم، نه به این معنا که هیچ اضطرابی نداشتم، بلکه به این معنا که تعهدم به آن مکتب، بر هر ترسی غلبه کرده بود. اگر امروز کسی بگوید من شجاع بودم یا جرئت داشتم، به نظرم کلامی سخیف است؛ چرا که شهامت من، تقلیدی از الگوی عملیاتی مادرم بود. او در تمام ابعاد؛ اخلاقی، اعتقادی، اجتماعی و سیاسی، تنها الگوی من بود و من فقط سعی می‌کردم در سایه آن الگو، استوار بمانم.

تکلیف در چهارده سالگی؛ وقتی حجاب در برابر شوک‌های اسرائیلی

ایسکانیوز: فضای زندان در آن سال‌ها، به‌ویژه برای دختری در سن شما، بسیار هولناک بود. چه صحنه‌هایی از آن دوران در ذهن شما حک شده است که هرگز فراموش نشود؟ ما می‌خواهیم بدانیم یک نوجوان در آن اتاق‌های بازجویی با چه روحیاتی مواجه می‌شد؟

رضوانه دباغ: صحنه‌هایی بود که هرگز از ذهنم پاک نمی‌شود، انگار همین دیروز اتفاق افتاده است. به خاطر دارم در اولین لحظات ورود به اتاق بازجویی، درست در مقابل چشمان من، سرنگهبان ضربه شدیدی به صورت یکی از زندانیان زد؛ ضربه‌ای چنان محکم که فک آن مرد از جا در آمد. آن‌ها می‌خواستند با این نمایش وحشیانه، من را بترسانند و به من زهر چشمی بدهند تا بفهمم به کجا آمده‌ام و چه سرنوشتی در انتظارم است. آن‌ها می‌خواستند من را در همان لحظه اول بشکنند. اما بدترین و آزاردهنده‌ترین تجربه‌ای که من و بسیاری از زنان دیگر در آن دوران داشتیم، دریدن حجاب بود. آن‌ها می‌دانستند که حجاب برای ما فقط یک تکه پارچه نیست، بلکه نماد کرامت و حیاست؛ پس تلاش می‌کردند با دریدن حجاب، روحیه ما را در هم بشکنند و ما را به زانو درآورند.

باید بگویم که بازجوها و شکنجه‌گران ما، آموزش‌های خود را از اسرائیل دیده بودند. رئیس ساواک در آن مقطع، پرویز ثابتی بود؛ کسی که خودش از دل اسرائیل آمده بود و متدهای شکنجه را به اینجا آورده بود. وسایل شکنجه، از شوک‌های الکتریکی شدید تا ابزارهای پیچیده، همگی وارداتی بودند. من به خاطر دارم که شوک‌های الکتریکی را به گونه‌ای به بدن ما وصل می‌کردند که تمام وجودمان می‌لرزید. هدفشان فقط یکی بود: شکستن اراده‌ها.

جرم ما چه بود؟ تنها جرم ما «آگاهی» بود. اینکه می‌دانستیم تکلیفمان در برابر حق چیست. اگر دانش‌آموز یا دانشجویی فقط یک خط از فرمایشات امام (ره) را در دست داشت، با بدترین شکنجه‌ها روبرو می‌شد. حتی سعی کردند من را به گروه‌هایی مانند مجاهدین (منافقین) وصل کنند و مرا تحریک کنند که به آن‌ها بپیوندم، چون گمان می‌کردند من در یک سازمان فعالیت می‌کنم، اما بصیرتی که در خانه آموخته بودم، سدی بلند در برابر این وسوسه‌ها شد.

ایسکانیوز: در مورد شرایط سخت سلول‌ها و تأثیر شکنجه‌ها بر سلامت جسمانی مادرتان در آن دوران، چه می‌گویید؟

رضوانه دباغ: شکنجه‌ها چنان شدید بود که حتی در سلول‌های خونی و تاریک هم آرام و آسایش نبود. به خاطر دارم مادران ما را نمی‌گذاشتند بخوابند یا بنشینند؛ ساعت‌ها آن‌ها را در وضعیت‌های سخت نگه می‌داشتند تا اراده‌شان سست شود. اثرات شکنجه‌ها بر جسم مادر چنان شدید بود که در برخی مقاطع دچار خشونت‌های عصبی و لرزش‌های شدید جسمی شده بودند.

تصور کنید در سلول‌هایی بودیم که بوی خون و رنج در آن پیچیده بود. حتی خاطره‌ای هست که زندانیان دیگر یا حتی برخی کارکنان زندان از بوی سلول‌های ما شکایت می‌کردند؛ بویی که از زخم‌های باز و عفونت‌های ناشی از شکنجه می‌آمد. من در آن زمان بسیار ضعیف شده بودم و وزنم به شدت افت کرده بود، اما در تمام این مسیر، تکیه‌گاه من، همان ایمان راسخی بود که مادر در من نهادینه کرده بود. ما در آن تاریکی‌ها، تنها با یاد امام و تکیه بر یکدیگر دوام آوردیم.

ایسکانیوز: پس از انقلاب، خانم دباغ در قامت فرمانده سپاه همدان ظاهر شدند. ارتباط ایشان با امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری چگونه بود؟ شنیده‌ایم که ایشان در عین قدرت، بسیار متواضع بودند.

رضوانه دباغ: مادر ارتباط بسیار نزدیکی با حضرت امام و حضرت آقا داشتند. اما یک نکته بسیار مهم در شخصیت ایشان بود؛ اینکه هرگز به دنبال شهرت یا تعریف‌های دنیوی نبودند. من به عنوان دخترشان می‌دیدم که ایشان حتی پس از ملاقات‌های بسیار مهم و حساس با رهبری، به خانه می‌آمدند و هیچ‌گونه تفاخری نمی‌کردند. هیچ‌وقت نمی‌شنیدیم که بگویند من فلان جایگاه را دارم یا فلان حرف را زدم.

برخورد ایشان با مقام رهبری، مصداق «أشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ و رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ» بود؛ در عین تواضع و مهر در برابر حق، در برابر باطل بسیار سخت و تند بودند.

یک خاطره از دوران فرماندهی ایشان هست؛ زمانی که ایشان در همراهی با مقام رهبری در یک جلسه حضور داشتند، متوجه شدند که بازرسی‌های امنیتی در سالن به درستی انجام نشده است. ایشان به شدت نگران جان حضرت آقا شدند. همان لحظه، از شدت نگرانی، ۱۴ هزار صلوات نذر کردند تا ایشان سلامت برگردند. بعد از جلسه، وقتی به همدان بازگشتند، این نذر را بین زنان مجموعه تقسیم کردند تا همگی در ادای آن شریک شوند. این نشان می‌دهد که دغدغه ایشان، نه جایگاه مدیریتی و فرماندهی، بلکه امنیت و سلامت ولایت بود.

از فرماندهی سپاه تا مسافرکشی در مهرآباد؛ ایثار در لباس گمنامی

مادر بعد از دوران نمایندگی، برای کمک به خانواده‌هایی که تحت پوشششان بودند و شرایط زندگی‌شان سخت بود، شروع به مسافرکشی کردند. یعنی خودشان از فرودگاه مسافر می‌گرفتند و آن‌ها را به مقصدهایشان می‌رساندند تا از طریق این کار، هزینه‌های آن خانواده‌ها را تأمین کنند.

مادر همیشه می‌گفتند: من این فضا را انتخاب کردم تا کمتر کسی مرا بشناسد و دور از چشم‌ها خدمت کنم. اما تقدیر چیز دیگری بود. به خاطر دارم شبی بود که مسافری را از فرودگاه مهرآباد سوار کرده بودند؛ آن مسافر از روی صدای مادر، ایشان را شناختند و متوجه شدند که فرمانده سپاه و نماینده سابق مجلس، در حال مسافرکشی است!

این خبر وقتی به گوش مقام معظم رهبری رسید، حضرت آقا ایشان را به حضور خواستند تا علت این کار را بپرسند. مادر در حضور ایشان صادقانه گفتند: خانواده‌هایی داریم که تحت پوشش ما بودند و من از حقوق نمایندگی‌ام آن‌ها را تأمین می‌کردم، اما اکنون دیگر نماینده نیستم و شرایط مالی مساعد نیست که بتوانم به آن شکل کمک کنم.

پاسخ حضرت آقا در آن لحظه، تجلی مهر و حمایت بود. ایشان فرمودند: شما دیگر این کار را نکنید و از این به بعد، هزینه این خانواده‌ها را ما تأمین می‌کنیم. این روایت برای من همیشه یادآور این است که در نگاه رهبری، خدمت به خلق و ایثار در عین گمنامی، بالاترین رتبه است.

ایسکانیوز: در مورد پیوندهای عاطفی و معنوی مادر شما با رهبری در آخرین روزهای زندگی‌شان، چه خاطره‌ای دارید؟ می‌گویند دعای رهبری در لحظات سخت، معجزه می‌کند.

رضوانه دباغ: ارادات و علاقه مادر به رهبری بسیار زیاد بود؛ ارادتی که از جنس عشق و ایمان بود. حتی در بیمارستان، وقتی حال روحی و جسمی ایشان مساعد نبود و بیماری بر تنشان چیره شده بود، تلویزیون اتاق بیانات حضرت آقا را پخش می‌کرد؛ مادر با تمام زحمت و ضعف جسمی، با تلاشی وصف‌ناپذیر، خودشان را تکان دادند، دست بر سینه گذاشتند و به حالت ادای احترام بلند شدند. این صحنه، برای هر کسی که ببیند، تکان‌دهنده است؛ زنی در بدترین وضعیت جسمی، اما با قلبی سرشار از ارادت.

در ایام بیماری، از طرف بیت رهبری کسانی برای عیادت آمدند و آقای گلپایگانی پیام و دعای حضرت آقا را به ایشان ابلاغ کردند. به لطف و برکت آن دعا، اتفاقی معجزه‌آسا افتاد؛ مادر بعد از چند روز توانستند روی تخت بنشینند و حال جسمی‌شان به طرز عجیبی بهبود یافت و دو ماهی را بدون هیچ مریضی ادامه دادند.

حتی در لحظه تدفین، تحفه گران‌بهایی که رهبری برای ایشان فرستاده بودند یعنی یک «مهر و جانماز شخصی»به همراه تربت کربلا با مادر به خاک سپرده شد. این نشان‌دهنده پیوند عمیق و قلبی ایشان با مقام رهبری بود؛ پیوندی که از زندگی شروع شد و تا گور همسفر بود.

ایسکانیوز: در مورد کتاب «بانوی چریک» صحبت می‌کنیم. شنیده‌ایم که این اثر به سفارش مستقیم مقام معظم رهبری نوشته شده است؟ روند خلق این اثر چگونه بود؟

زارع پور، نویسنده کتاب: این ایده از آبان سال ۱۴ (در دیداری که مقام رهبری با مردم همدان داشتند) شکل گرفت. حضرت آقا برای چندین مرتبه خواستند که خانم دباغ به عنوان یک الگو در شکل‌های مختلف معرفی شود. ایشان دستور دادند که مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس این امر را پیگیری کند.

ما با بررسی فیلم‌های مستند و چهار کتابی که پیش از این به روایت خود خانم دباغ نوشته شده بود، شروع به جمع‌آوری داده‌ها کردیم. عنوان «بانوی چریک» نیز مستقیماً از بیانات حضرت آقا استخراج شده است. ما به دنبال اسمی بودیم که درخور شخصیت ایشان باشد و این عنوان، بازتابی از نگاه رهبری به مبارزات ایشان بود.

بصیرت در برابر فریب؛ آیا امروز الگویی در تراز "بانوی چریک" داریم؟

ایسکانیوز: در مورد شخصیت «طاهره خانم» (نام مورد علاقه امام از ایشان) و نقش ایشان در مقابله با جریان‌های غرب‌زده چه می‌توان گفت؟

نویسنده کتاب: حضرت آقا در یکی از سخنرانی‌هایشان، خانم دباغ را اسطوره و الگویی برای این مکتب و دهانی محکم برای غرب‌زدگان معرفی کردند. ایشان حتی در سال ۹۵ که خانم دباغ به رحمت خدا رفتند، ایشان را «شهید» عنوان کردند.

نکته‌ای که باید به آن توجه کرد، مقابله با فتنه‌هایی است که با شعارهای «زن، زندگی، آزادی» سعی در گمراه کردن جوانان دارند. حضرت آقا اشاره فرمودند که اگر جوانان ما می‌دانستند پشت پرده این الفاظ، چه تفکری نهادینه شده است، هرگز به این‌ها اعتبار نمی‌دادند. در مقابل، شخصیت خانم دباغ، همان الگوی واقعی «زن انقلابی» است؛ زنی که در ۱۴ سالگی در زندان بود و در میانسالی فرمانده سپاه، اما هرگز از مسیر ولایت خارج نشد.

خبرنگار: در دنیای سیاست امروز، ما به دنبال الگوهایی هستیم که تا پایان مسیر، مواضع درست داشته باشند. از دیدگاه شما، آیا در لول و چارچوب خانم دباغ، امروزه در میان بانوان سیاسی کشور کسی هست؟ یا اینکه سیستم نمی‌تواند چنین شخصیت‌هایی را تربیت کند؟

رضوانه دباغ: اگر به مسیر خانم دباغ نگاه کنیم، می‌بینیم ایشان از همان ابتدای راه تا انتها بر اساس اندیشه امام حرکت کردند. دشمن امروز بسیار دقیق‌تر و عمیق‌تر عمل می‌کند و حساب فریبندگی را می‌ساند، اما کسی که با ایمان و بصیرت حرکت کند، هرگز نمی‌لغزد. ما شاید در حال حاضر خانم‌هایی در آن سطح از بصیرت و استقامت در لول‌های سیاسی نبینیم. این موضوع شاید به این دلیل باشد که ما قدرشناس الگوهای قدیمی نبودیم یا زبان ما برای معرفی این شخصیت‌ها به نسل جدید، زبان مناسبی نبوده است. اما باید بگویم شخصیت‌هایی مثل مادر من، ثابت کردند که یک زن می‌تواند هم در مسائل تصمیم‌گیری پررنگ باشد، هم فرمانده سپاه باشد و هم در عین حال، در اوج حیا و تواضع، در برابر باطل‌ترین قدرت‌ها بایستد. خلأ ما، نه در سیستم، بلکه در «الگوپذیری» از این شخصیت‌های اصیل است.


ایسکانیوز: در پایان، از دیدگاه شما، میراث اصلی خانم دباغ برای نسل امروز چیست؟

رضوانه دباغ: میراث ایشان، تعدیل رفتار و صراحت در حق است. ایشان حتی در لحظات بیماری و کسالت جسمی، دغدغه‌شان ولایت بود. خاطره‌ای هست که در دوران پیاده‌روی یا حرکت با رهبری، وقتی توان جسمی‌شان کم شده بود، با متانت و تواضع در کنار ایشان بودند و آرزو می‌کردند که به جای عصا، سلاحی در دست داشته باشند تا از ولایت دفاع کنند. میراث ایشان، تبدیل شدن به سلاحی در دست حق است.

گفتگوی رضوانه دباغ، تنها بازگویی خاطرات نیست؛ بلکه درس گرفتن از یک سلسله مراتب تربیتی است. از خانه‌ای که در آن شناخت امام زمان(عج) آغاز شد، تا سلول‌های تاریک زندانی که در آن حجاب در برابر شکنجه‌های اسرائیلی ایستاد، و در نهایت، تخت بیمارستانی که با دعای رهبری به آرامش رسید. «بانوی چریک» تنها یک نام نیست، بلکه نمادی از زنی است که توانست در سخت‌ترین شرایط سیاسی و اجتماعی، حیا و بصیرت را حفظ کند و میراثش را در قالب الگوهای عملی، به نسل‌های آینده منتقل کند. طاهره خانم، همان‌طور که امام خمینی(ره) برای پیام توحیدی به شوروی ایشان را انتخاب کردند، امروز نیز با زندگی‌اش، پیامبخش استقامت در برابر استکبار است.

انتهای پیام/

کد مطلب: 1312035

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha