روایت یک دیدار، یک تقریظ ماندگار و خاطره‌ای که پس از شهادت در دل نویسنده زنده ماند

نویسنده کتاب «آن ۲۳ نفر» و از آزادگان دوران دفاع مقدس، در سوگ آقای شهید ایران دلنوشته‌ای منتشر کرد؛ متنی که در آن خاطراتی از دیدارهای خود با رهبر شهید، ماجرای تقریظ بر کتابش و علاقه ویژه ایشان به کرمان را با زبانی عاطفی بازگو کرده است.

به گزارش خبرنگار استانی ایسکانیوز از کرمان؛ احمد یوسف‌زاده، نویسنده کتاب «آن ۲۳ نفر» و از رزمندگان و آزادگان دوران دفاع مقدس، در روزهای پس از شهادت آقای شهید ایران، دلنوشته‌ای منتشر کرد که بخش‌هایی از خاطرات شخصی، دیدارهای نزدیک و تجربه‌های ماندگار او از ارتباط با رهبر شهید را روایت می‌کند.

این نویسنده کرمانی در این دلنوشته که نسخه‌ای از آن در اختیار قرار گرفته، با خطاب قرار دادن رهبر شهید، از خاطراتی سخن گفته که نقطه آغاز آن به روزی بازمی‌گردد که خبر نگارش تقریظ بر کتاب «آن ۲۳ نفر» به او رسید؛ اتفاقی که برای یک نویسنده دفاع مقدس، به خاطره‌ای فراموش‌نشدنی تبدیل شد.

یوسف‌زاده در ابتدای نوشته خود با لحنی صمیمی آورده است که گویی هیچ اتفاقی رخ نداده و همچنان در حسینیه امام خمینی(ره) نشسته و منتظر است تا رهبر شهید در جمع نویسندگان دفاع مقدس حاضر شود و خاطرات آنان را بشنود.

وی در ادامه به روزی اشاره می‌کند که تماسی ناشناس دریافت کرد و فردی به نام محمدی به او اطلاع داد رهبر شهید بر کتاب «آن ۲۳ نفر» تقریظ نوشته است. خبری که به گفته او، موجی از شادی و شگفتی برایش به همراه داشت.

نویسنده این کتاب در ادامه خاطرات خود به مراسم رونمایی از تقریظ اشاره کرده و نوشته است که پس از اطلاع از برگزاری مراسم در کرمان، نگران بود که شاید موانعی برای برگزاری آن ایجاد شود. او در این بخش از تلاش برخی افراد برای جلوگیری از برگزاری مراسم سخن گفته و تاکید کرده است که در نهایت با حمایت دفتر حفظ آثار، این برنامه با شکوه برگزار شد.

تقریظی که دل نویسنده را لرزاند

یوسف‌زاده در بخش دیگری از دلنوشته خود به دیداری اشاره کرده که پس از نگارش تقریظ، با رهبر شهید داشته است. او نوشته است که در آن دیدار، رهبر شهید درباره کتابش گفته بودند که اثر خوبی بوده است.

وی همچنین خاطره‌ای از پاسخ رهبر شهید به درخواست یکی از افراد حاضر در جلسه برای نوشتن تقریظ بر کتاب او نقل کرده و نوشته است که ایشان فرموده بودند بر هر کتابی که دلشان را بلرزاند، یادداشتی می‌نویسند.

این جمله برای یوسف‌زاده معنای خاصی داشته است؛ چراکه از اینکه کتابش توانسته بود دل رهبر شهید را تحت تاثیر قرار دهد، احساس افتخار و خوشحالی کرده است.

او در ادامه نوشته است که پس از آن دیدار، همواره آرزو داشته بار دیگر فرصت دیدار مستقیم فراهم شود؛ آرزویی که سرانجام محقق شد.

دیداری ساده و صمیمی در خیابان فلسطین

نویسنده «آن ۲۳ نفر» در ادامه خاطرات خود به دیداری اشاره می‌کند که پس از حضور در بیمارستان برای عیادت از رضا ایرانمنش، بازیگر جانباز، شکل گرفت. او می‌نویسد پس از خروج از بیمارستان، تماسی دریافت کرد و از او خواسته شد پیش از اذان ظهر به خیابان جمهوری و حوالی خیابان فلسطین برود.

یوسف‌زاده در توصیف محل دیدار، از سادگی فضای آن سخن گفته و به خانه و دفتر رهبر شهید اشاره کرده است؛ خانه‌ای که به گفته او، برخلاف تصور برخی، فضایی ساده و بی‌تکلف داشت.

او همچنین خاطره کاشت درخت در محوطه آن محل را یادآوری کرده و با نگرانی نوشته است که امیدوار است آن درخت از آسیب‌های ناشی از حملات دشمن در امان مانده باشد تا روزی مردم در سایه آن به یاد رهبر شهید بنشینند.

در ادامه این روایت آمده است که یوسف‌زاده در آن دیدار تلاش کرده بود به دلیل جانبازی رهبر شهید، دست راست خود را برای مصافحه جلو نبرد. او پس از اقامه نماز پشت سر رهبر شهید، به جمع معرفی شد و زمانی که مشخص شد اهل فاریاب کرمان است، این موضوع سبب شکل‌گیری گفت‌وگویی کوتاه و صمیمی شد.

یوسف‌زاده روایت می‌کند که رهبر شهید با اشاره به شعر سعدی درباره فاریاب، ابتدا بیتی از این شاعر بزرگ خواندند و سپس با لبخند توضیح دادند که منظور سعدی، فاریاب افغانستان است نه فاریاب کرمان.

این شوخی صمیمانه برای نویسنده کتاب، خاطره‌ای شیرین و ماندگار باقی مانده است؛ خاطره‌ای از ارتباطی که در عین بزرگی جایگاه، بر پایه سادگی و صمیمیت شکل گرفته بود.

کرمان؛ شهری در قلب خاطرات رهبر شهید

یوسف‌زاده در بخش دیگری از دلنوشته خود به علاقه رهبر شهید به کرمان اشاره کرده و نوشته است که در همان دیدار، هنگامی که صحبت از کرمان شد، ایشان درباره یکی از خیران کرمانی پرس‌وجو کردند.

به روایت او، رهبر شهید نام عطا احمدی را فراموش کرده بودند و پس از یادآوری این نام، از فعالیت‌های او در حوزه مدرسه‌سازی با نیکی یاد کردند و از یوسف‌زاده خواستند سلامشان را به او برساند.

نویسنده «آن ۲۳ نفر» همچنین خاطره دیگری از همان دیدار نقل کرده و نوشته است که رهبر شهید درباره علاقه خود به کرمان سخن گفته و بیان کرده بودند اگر قرار باشد جایی غیر از قم و تهران زندگی کنند، کرمان را انتخاب خواهند کرد.

یوسف‌زاده در ادامه نوشته است که پس از این دیدار، به دیدار حجت‌الاسلام حجتی کرمانی رفت و این سخن را به او منتقل کرد؛ جمله‌ای که به گفته او باعث شد اشک در چشمان این روحانی کرمانی حلقه بزند.

او همچنین با تهیه جعبه شیرینی، سلام رهبر شهید را به عطا احمدی رسانده است.

پایان یک خاطره و آغاز یک دلتنگی

یوسف‌زاده در پایان دلنوشته خود با اشاره به شهادت رهبر شهید، فضای امروز را با روزهای دیدار و گفت‌وگو مقایسه کرده و از حس فقدان و دلتنگی سخن گفته است.

او نوشته است که دیگر نه حسینیه امام خمینی همان حال‌وهوا را دارد، نه آن دیدارها تکرار می‌شود و نه بسیاری از چهره‌هایی که در آن خاطرات حضور داشتند، در کنار ما هستند.

وی در پایان، تصویری عاطفی از نوه رهبر شهید را یادآوری کرده و نوشته است که صدای او که با لباس صورتی نشسته بود و با لبخند می‌گفت «آقا»، همچنان در حافظه تاریخ باقی خواهد ماند.

یوسف‌زاده دلنوشته خود را با شعری درباره رفتن و باقی ماندن خاطره‌ها به پایان رسانده است؛ شعری که مضمون آن، حس انتظار انسان برای بازگشت عزیزی است که دیگر بازنمی‌گردد.

تقریظی که ماندگار شد

رهبر شهید پیش از این در تقریظی بر کتاب «آن ۲۳ نفر» نوشته بودند: در روزهای پایانی ۹۳ و آغازین ۹۴ با شیرینی این نوشته شیوا و جذاب و هنرمندانه، شیرین‌کام شدم و لحظه‌ها را با این مردان کم‌سال و پرهمت گذراندم. به این نویسنده خوش‌ذوق و به آن بیست‌وسه نفر و به دست قدرت و حکمتی که همه این زیبایی‌ها پرداخته سرپنجه معجزه‌گر اوست، درود می‌فرستم.

ایشان همچنین در همان تقریظ نوشته بودند که یک بار دیگر کرمان را از دریچه این کتاب، آن‌چنان که از دیرباز دیده و شناخته‌اند، دیده و منشور هفت‌رنگ زیبا و درخشان آن را تحسین کرده‌اند.

احمد یوسف‌زاده متولد سال ۱۳۴۴ در فاریاب از شهرستان‌های جنوبی استان کرمان است. او در سال ۱۳۶۱ و در جریان عملیات بیت‌المقدس به اسارت نیروهای بعثی عراق درآمد و حدود هشت سال و سه ماه در اردوگاه‌های این رژیم دوران اسارت را سپری کرد.

وی پس از آزادی در سال ۱۳۶۹، تحصیلات دانشگاهی خود را ادامه داد و کارشناسی ادبیات انگلیسی، کارشناسی ارشد حقوق و دکترای ادبیات فارسی را کسب کرد. یوسف‌زاده اکنون در جایگاه معاون فرهنگی دانشگاه شهید باهنر کرمان فعالیت دارد و از چهره‌های شناخته‌شده حوزه شعر و ادبیات پایداری کشور به شمار می‌رود.

از آثار او می‌توان به کتاب‌های «اردوگاه اطفال»، «باران گرفته است» و «شاید پیش از اذان صبح» اشاره کرد.

خبرنگار: زهرا اسکندری

انتهای خبر/

کد مطلب: 1312059

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha