به گزارش خبرنگار استانی ایسکانیوز از کرمان؛ برخی فصلهای تاریخ، تنها مجموعهای از رویدادها نیستند، بلکه روایت شکلگیری پیوندهایی هستند که سالها بعد نیز در حافظه جمعی مردم باقی میمانند. روزهای تبعید رهبر فقید انقلاب به جیرفت در تابستان سال ۱۳۵۷ یکی از همین فصلهاست؛ دورهای که اگرچه با تصمیم حکومت پهلوی و در قالب تبعید آغاز شد، اما در ادامه به روایتی از ارتباط نزدیک، همراهی مردم و شکلگیری خاطراتی ماندگار در این شهر تبدیل شد.
کتاب «بَرِتبعید» که از سوی انتشارات صهبا منتشر شده، بخشی از این روزها را روایت میکند؛ کتابی که به دوران تبعید شهید آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای به ایرانشهر و جیرفت در سالهای حکومت پهلوی دوم میپردازد و از زاویه خاطرات و روایتهای مستقیم، تصویری از آن دوران ارائه میدهد.
بخش اصلی این کتاب، متن مصاحبهای است که رهبر انقلاب در اوایل دهه ۷۰ انجام دادهاند و در آن، با جزئیات، روزهای تبعید خود در ایرانشهر و جیرفت را بازگو کردهاند. این مصاحبه که به زبان عربی انجام شده و متن آن در اختیار مرکز اسناد انقلاب اسلامی قرار دارد، یکی از منابع مهم برای شناخت بخشی از تاریخ شفاهی سالهای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی به شمار میرود.
ورود به جیرفت؛ آغاز یک اقامت در گرمای مرداد
روایت حضور در جیرفت از روزی آغاز میشود که تبعیدی حکومت، در یکی از گرمترین روزهای تابستان، وارد این شهر جنوبی کرمان شد. براساس روایت کتاب، روز یکشنبه ۲۲ مرداد، آقای خامنهای به همراه ابوالقاسم صدیقی و حسن خجسته، تحتالحفظ وارد جیرفت شدند.
شرایط اقلیمی جیرفت در آن روزها، یکی از نخستین ویژگیهایی است که در خاطرات همراهان به آن اشاره شده است؛ گرمای شدید و شرایط دشوار آبوهوایی که برای تازهواردان، نخستین تصویر از محل تبعید را شکل میداد.
ابوالقاسم صدیقی در روایت خود از آن روز میگوید: حدود ساعت چهار بود که رسیدیم به جیرفت، در اوج گرما. آب و هوای جیرفت اگر از ایرانشهر بدتر نبود، قطعاً بهتر هم نبود.
اما دشواری آن روز تنها به گرمای هوا محدود نمیشد. فضای اداری و امنیتی حاکم بر ورود تبعیدیان نیز بخشی از شرایطی بود که آنان با آن مواجه بودند. در روایت کتاب آمده است که فرماندار در زمان ورود، در طبقه بالا و زیر کولر گازی مشغول استراحت بود و پس از مدتی انتظار، سرانجام مقدمات تحویل تبعیدی به شهربانی فراهم شد.
این تصویر، بخشی از واقعیت تبعید در آن دوران را نشان میدهد؛ جابهجایی فردی که از سوی حکومت محدود شده بود، اما در ادامه با جامعهای روبهرو شد که نگاه متفاوتی به حضور او داشت.
از شهربانی تا خانه یک دوست قدیمی
پس از ورود به شهربانی جیرفت، انتظار برای حضور رئیس شهربانی ادامه پیدا کرد. در همین فاصله، حسن خجسته برای یافتن آیتالله ربانی املشی که پیش از آن به جیرفت تبعید شده بود، اقدام کرد.
این دیدار، فراتر از یک ملاقات معمولی بود. دو چهرهای که حدود دو دهه سابقه دوستی و ارتباط داشتند، در شرایطی دوباره یکدیگر را دیدند که هر دو در تبعید بودند.
براساس روایت کتاب، ورود سیدعلی آقای خامنهای به جیرفت، آیتالله ربانی املشی را بسیار خوشحال کرد. این ارتباط قدیمی سبب شد نخستین روزهای حضور در جیرفت با فضایی متفاوت همراه شود.
رهبر انقلاب سالها بعد نیز از آیتالله ربانی املشی با عنوان برادر عزیز فقید گرانقدرمان یاد کردهاند و در بیان خاطرات آن دوره، تصویری زنده از فضای خانه او و حضور مردم ارائه دادهاند.
در بخشی از این روایت آمده است که پس از ورود، جوانان بسیاری به خانه آیتالله ربانی املشی آمدند؛ به اندازهای که فضای اتاق پاسخگوی جمعیت نبود. پس از نماز، جلسات سخنرانی، تفسیر و بیان مسائل اخلاقی برگزار میشد؛ جلساتی که با وجود محدودیتهای امنیتی و حساسیت دستگاههای حکومتی، با استقبال مردم همراه بود.
جیرفت؛ شهری کوچک با مردمی بزرگ
پس از یک یا دو روز اقامت در خانه آیتالله ربانی املشی، رهبر انقلاب خانهای مستقل در جیرفت اجاره کردند و دوران اقامت خود را در آنجا ادامه دادند.
خانه آیتالله ربانی املشی متعلق به حاج نجف افشارمنش، از بازاریان جیرفت بود و خانه محل سکونت رهبر انقلاب نیز متعلق به فردی به نام باقرزاده بود.
اما آنچه بیش از محل اقامت در خاطرات این دوره برجسته شده، نوع رفتار مردم جیرفت با تبعیدیان است. شهری که در آن زمان کوچکتر از امروز بود، اما به گفته روایتها، ظرفیت بزرگی از محبت و همراهی اجتماعی را در خود داشت.
رهبر انقلاب درباره آن روزها گفتهاند که در ابتدای ورود، هیچکس را در جیرفت نمیشناختند و مأموران او را به شهربانی هدایت کردند، اما تنها چند روز بعد احساس کردند در میان خویشاوندان و برادران خود زندگی میکنند.
در ادامه این روایت آمده است که مردم جیرفت آغوش محبت خود را به روی تبعیدیان گشودند و حمایت و همراهی خود را نسبت به کسانی که آنان را سربازان راه حق و حقیقت میدانستند، نشان دادند.
رهبر انقلاب همچنین درباره جیرفت آن دوران بیان کردهاند که این شهر در آن زمان، شهر کوچکی با خیابانهای محدود بود، اما دریایی از محبت و صمیمیت در آن جریان داشت.
شگفتی از آمادگی جوانان جیرفتی
یکی از بخشهای مهم خاطرات دوران تبعید در جیرفت، اشاره به روحیه جوانان این منطقه است. شهری که فاصله زیادی با مرکز کشور داشت و شاید در نگاه نخست، دور از فضای تحولات سیاسی آن روزگار تصور میشد، اما در عمل جوانانی آگاه و آماده داشت.
رهبر انقلاب در روایت خود از این دوره گفتهاند که مدت اقامت در جیرفت حدود دو ماه یا کمی کمتر بود، اما در همین مدت کوتاه، از روحیات مردم بهویژه جوانان شگفتزده شدند.
در این روایت آمده است که با وجود فاصله جیرفت از مرکز و نبود افرادی که به صورت سازمانیافته مسائل انقلاب را برای مردم بیان کنند، دلهای مردم و جوانان این منطقه آماده پذیرش مفاهیم دینی و اجتماعی بود.
این ارتباط تنها به دیدارهای روزمره محدود نبود. جلسات ماه رمضان در مسجد، گفتوگو با جوانان و بحث درباره مسائل سیاسی و اسلامی، بخش دیگری از این دوره را تشکیل میداد.
در روایت کتاب آمده است: آن شبهای ماه رمضان که میآمدیم مسجد و روزهایی که با برادران جیرفتی میآمدند، با بعضی از جوانها صحبت میکردیم، بحث میکردیم راجع به مسائل سیاسی و مسائل اسلامی صحبت میکردیم، بسیار روزهای باارزشی بود، روزهای سازندهای بود.
«بَرِتبعید»؛ بازخوانی یک خاطره تاریخی
کتاب «بَرِتبعید» تنها روایت یک جابهجایی اجباری در دوران حکومت پهلوی نیست، بلکه بازتاب بخشی از زندگی اجتماعی، فرهنگی و سیاسی سالهای پیش از انقلاب اسلامی است.
این اثر که در سال ۱۳۹۶ از سوی انتشارات صهبا منتشر شده، از طریق ثبت خاطرات و روایتهای مستقیم، بخشی از حافظه شفاهی آن دوران را حفظ کرده است؛ حافظهای که در آن، نام شهرهایی مانند ایرانشهر و جیرفت با مفاهیمی همچون تبعید، مقاومت، گفتوگو و همراهی مردم گره خورده است.
روزهای حضور در جیرفت نشان میدهد که یک شهر دور از مرکز، چگونه توانست در شرایطی سخت، به محیطی برای ارتباط، شناخت متقابل و شکلگیری خاطراتی ماندگار تبدیل شود؛ روایتی که همچنان بخشی از تاریخ اجتماعی این منطقه را تشکیل میدهد.
خبرنگار: زهرا اسکندری
انتهای خبر/
نظر شما