از محاصره‌ی هوایی تا محاصره‌ی دریایی؛ چگونه هوشیاری یمن، معادلات قدرت را به نفع ایران بازنویسی کرد؟

علی صالحی*

در دنیای امروز، مرزهای سیاسی دیگر تنها با سیم‌های خاردار و نیروهای نظامی تعیین نمی‌شوند؛ بلکه جریان‌های انرژی و گلوگاه‌های دریایی، قلمروهای واقعی قدرت هستند. در حالی که تمرکز جهانی بر تنگه هرمز معطوف است، معادلات جدیدی در جنوب شبه‌جزیره عربستان در حال شکل‌گیری است که می‌تواند کل ساختار امنیتی و اقتصادی منطقه را دگرگون کند. آنچه امروز در برابر عربستان سعودی رخ می‌دهد، نه یک تهدید گذرا، بلکه یک «محاصره‌ی دوگانه» است که از تنگه هرمز آغاز شده و در باب‌المندب به اوج خود می‌رسد.

تحلیل نقشه‌های استراتژیک نشان می‌دهد که ریاض برای بی‌نیازی از ریسک‌های تنگه هرمز، سال‌هاست بر یک استراتژی «توزیع جریان نفت» تکیه کرده است. طبق این الگو، پس از احتمال انسداد تنگه هرمز، عربستان سعودی از طریق یک شبکه پیچیده و عظیم شامل خطوط لوله‌ای به طول ۱۲۰۰ کیلومتر، توانسته است حدود ۷۰ درصد از نفت استخراج شده از میادین نفتی شرق کشور خود را به سمت غرب پمپاژ کند. این مسیر طولانی، استراتژی خروج از وابستگی به خلیج فارس بود؛ مسیری که هدف نهایی آن، بارگیری نفت در بندر حیاتی «ینبع» در ساحل دریای سرخ و صادرات آن از طریق مسیر دریای سرخ و کانال سوئز بود.

اما اکنون، این «راه گریز» که با هزینه‌های میلیاردی ساخته شده بود، در برابر هوشیاری و اقتدار نیروهای یمنی قرار گرفته است. تسلط و نفوذ نیروهای یمنی بر حوزه‌ی عملیاتی باب‌المندب، نه تنها یک چالش نظامی، بلکه یک فلج‌کننده اقتصادی برای ریاض است. باب‌المندب، که یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های تجارت جهانی است، اکنون به یک «گلوگاه کنترل‌شده» تبدیل شده است. با تحریم کشتی های عبور عربستان از این تنگه، مسیر خروجی نفت از بندر ینبع اکنون با همان مخاطرات و ابهامات موجود در خلیج فارس مواجه است.

در اینجا باید به یک تقابل تاریخی و نمادین اشاره کرد که توازن قدرت در منطقه را به کلی تغییر داده است. سال‌هاست که عربستان سعودی با استفاده از برتری تکنولوژیک خود، سعی در اعمال «محاصره‌ی هوایی» بر پیکر یمن داشته است؛ نظامی که هدفش محدود کردن آزادی عمل و تسلیم کردن این ملت استوار بوده است. اما امروز، این بازی ورق برگشته است. یمن که سال‌ها زیر بار حصارهای هوایی بوده، اکنون با هوشیاری خیره‌کننده، «محاصره‌ی دریایی» را بر پیکره‌ی اقتصادی عربستان تحمیل کرده است. این یعنی یمن نشان داد که حتی اگر آسمان را بر او ببندند، او می‌تواند شریان‌های حیاتی عربستان را در سطح دریا مسدود کند. این یک پاسخ قاطع به تمام سال‌ها فشار و بی‌عدالتی است.

با این حال، آنچه در این بازآرایی قدرت اهمیت ویژه‌ای دارد، یک خطای راهبردی بزرگ است که نه تنها عربستان، بلکه برخی کشورهای حوزه خلیج فارس نیز مرتکب شده‌اند. قرار دادن خاک و امکانات منطقه‌ای در اختیار قدرت‌های فرامنطقه‌ای (آمریکا) برای هدف قرار دادن ایران، چالشی است که امروز هزینه‌های سنگین آن را با امنیت خود پرداخت می‌کنند. این کشورها باید درک کنند که ایران، نه یک قدرت گذرا ، بلکه یک «همسایگی ابدی» و جدایی‌ناپذیر برای آن‌هاست.

استفاده از زیرساخت‌های منطقه‌ای برای تسهیل حملات قدرت‌هایی که هزاران کیلومتر از این منطقه فاصله دارند، یک اشتباه محاسباتی است که می‌تواند منجر به سقوط امنیت داخلی و اقتصادی خودشان شود. وقتی یک قدرت فرامنطقه‌ای برای رسیدن به اهداف خود از خاک شما استفاده می‌کند، در واقع شما را به «خط مقدم آسیب‌پذیری» تبدیل کرده است، نه به متحد. این کشورها باید بدانند که در معادلات جدید منطقه، تکیه بر قدرت‌های دوردست، تنها باعث می‌شود در زمان بحران، اولین قربانی واکنش‌های متقابل باشند. آن‌ها باید پاسخگوی پیامدهای این انتخاب‌های پرخطر در برابر آینده‌ی منطقه باشند.

این تغییر پارادایم در قدرت، یک پیروزی استراتژیک برای محورهای همسو با ایران محسوب می‌شود. اهمیت باب‌المندب در اینجاست که می‌تواند تمام استراتژی‌های «دور زدن خلیج فارس» را خنثی کند. برای ایران، این تحولات به معنای دستیابی به یک جایگاه بی‌بدیل در مدیریت تنش‌های منطقه‌ای است. ایجاد یک جبهه متحد همسو در باب‌المندب، می‌تواند ایران را به «مرکز ثقل امنیتی» منطقه تبدیل کند.

در واقع، وقتی عربستان نتواند حتی با ساخت خطوط لوله‌ی ۱۲۰۰ کیلومتری، مسیر امنی برای خروج انرژی خود بیابد، یعنی قدرت «کنترل گلوگاه‌ها» در اختیار نیروهای مقاومت قرار گرفته است. عریستان و کشور های حوزه خلیج فارس اکنون در یک محاصره‌ی دوگانه گرفتار شده است: از شرق (هرمز) و از جنوب (باب‌المندب).

در نهایت، باید اذعان کرد که ایستادگی برادران یمنی، نه تنها اعتبار و قدرت نظامی یمن را به رخ جهانیان کشیده، بلکه به طور مستقیم باعث شده است که ایران در معادلات قدرت منطقه‌ای و جهانی، «دست برتر» را در اختیار داشته باشد. وقتی یمن بتواند از طریق کنترل باب‌المندب، امنیت انرژی جهان و اقتصاد رقبای خود را مدیریت کند، عملاً قدرت مانور ایران در مذاکرات بین‌المللی به شدت افزایش می‌یابد. ایران دیگر تنها یک قدرت در منطقه نیست، بلکه یک قدرت جهانی است و با تکیه بر اقتدار نیروهای همسو در گلوگاه‌های حیاتی، به تعیین‌کننده‌ی اصلی امنیت و ثبات در مسیرهای ارتباطی جهان تبدیل شده است.

علی صالحی فعال رسانه‌ای*
انتهای یادداشت./

کد مطلب: 1312903

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha