در روزهای اخیر شاهد آغاز درگیریهای جدید میان آمریکا و ایران بودهایم؛ درگیریهایی که به گفته مقامات آمریکایی، با حمله ایران به یک کشتی در تنگه هرمز آغاز شده است، اما ادامهدهنده صریح آن، آمریکا بود که دامنه درگیریها را به جنوب ایران گسترش داد. این افزایش دامنه، سطح تنشها را گستردهتر کرده و ایران را وارد مرحلهای دفاعی و تا حدودی تهاجمی کرده است. مقامات آمریکایی اعلام میکنند که تفاهم با ایران به پایان رسیده و مقامات ایرانی نیز بر پاسخ متقابل تأکید دارند.
در این میان، آمریکا بار دیگر خود را درگیر جغرافیایی کرده است که تاریخ، گواه شکست قدرتها در برابر آن بوده است. نبردهای تاریخی نشان دادهاند که حتی اگر قدرتمندترین ارتش جهان را در اختیار داشته باشید، گاهی جغرافیا تو را ناگزیر به عقبنشینی از اهدافت میکند.
نبرد امروز آمریکا نیز با جغرافیا آغاز شده است؛ جغرافیایی که هرچند گمان میرود آن را بهخوبی میشناسد، اما گویا هنوز شناخت کاملی از آن ندارد.
سؤالهای فراوانی در ذهن بسیاری شکل گرفته است؛ از جمله اینکه چرا ایران تا این اندازه توانسته در برابر یک قدرت هستهای دوام بیاورد و گاه دست برتر را در معادلات جنگ به دست آورد؟
در میان همه عوامل، بدیهیترین عاملی که به چشم میخورد، جغرافیاست؛ جغرافیای ایران که شرق و غرب جهان را به یکدیگر متصل کرده و یکی از راهبردیترین گلوگاههای بینالمللی جهان، یعنی تنگه هرمز، را در اختیار دارد.
ایران با شناخت دقیق از جغرافیای خود توانسته است معادلات را به گونهای بر هم بزند که ابرقدرت جهان را متحیر کند. اکنون با آمریکایی روبهرو هستیم که گویی تجربههای تاریخی خود و جهان را به فراموشی سپرده است.
برای درک بهتر نقش جغرافیا، نگاهی کوتاه به چند واقعه تاریخی خواهیم داشت.
نخست؛ جنگ ویتنام. در سال ۱۹۵۵، جنگ ویتنام آغاز شد. آمریکا با هدف جلوگیری از گسترش کمونیسم وارد این جنگ شد، اما غافل از آنکه جغرافیای ویتنام، از جنگلهای انبوه گرفته تا شرایط اقلیمی و شیوه نبرد نیروهای ویتنامی، به باتلاقی برای ارتش آمریکا تبدیل خواهد شد. سرانجام، آمریکا در سال ۱۹۷۵، پس از تحمل حدود ۵۸هزار کشته، ناچار به خروج نیروهای خود شد و ویتنام جنوبی سقوط کرد.
دوم؛ نبرد سالامیس. در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، ناوگان هخامنشی در نبرد با یونانیان وارد تنگه سالامیس شد. یونانیان با بهرهگیری از شناخت دقیق جغرافیای این تنگه، توانستند برتری عددی نیروی دریایی هخامنشی را خنثی کرده و پیروزی را از آن خود کنند.
سوم؛ زمستان سخت روسیه. در سال ۱۹۴۱ و در جریان جنگ جهانی دوم، آلمان نازی با تصور پایان یافتن جنگ پیش از فرا رسیدن زمستان، به خاک شوروی حمله کرد؛ اما سرمای شدید، وسعت جغرافیایی روسیه و مشکلات لجستیکی، ماشین جنگی آلمان را از حرکت بازداشت و مسیر جنگ را تغییر داد.
بررسی تاریخی این نمونهها نشان میدهد که در اکثر مواقع جغرافیا در یک درگیری میتواند دست برتر را ایفا کند؛ بهگونهای که در هر یک از این موارد، قدرت برتر با وجود برخورداری از توان نظامی بیشتر، نتوانست سد جغرافیا را از میان بردارد و در نهایت ناچار به عقبنشینی شد. جغرافیا در هر دورهای از تاریخ میتواند عاملی تعیینکننده در شکست ارتشی باشد که تصور میشود، شکستناپذیر است.
تنگه هرمز و موقعیت جغرافیایی ایران نیز بار دیگر این حقیقت تاریخی را یادآوری میکند که یکی از عوامل بسیار مهم در تابآوری ایران، همین موقعیت راهبردی است؛ هرچند ایران باید از این ظرفیت، با تدبیر و هوشمندی بهره ببرد.
* کارشناسی علوم سیاسی دانشگاه شیراز
انتهای یادداشت/
نظر شما