به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه ایسکانیوز، آینده آموزش عالی، تنها با ساخت ساختمانهای جدید، افزایش ظرفیت پذیرش یا رشد آمار دانشجویان رقم نمیخورد. جهان در حال تغییر است و دانشگاهها نیز ناگزیرند نقش خود را بازتعریف کنند.
دانشگاههای آینده، بیش از آنکه تولیدکننده مدرک باشند، باید تولیدکننده راهحل باشد؛ نهادی که بتواند مسائل واقعی جامعه را شناسایی کنند.
حسین کرمانیان، عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی، در گفتوگو با خبرنگار ایسکانیوز بر ضرورت تغییر ماموریت دانشگاهها، بازنگری در سیاستهای توسعه آموزش عالی، تقویت دانشگاههای غیر دولتی و حرکت به سمت اقتصاد دانشبنیان تاکید میکند که در ادامه مشروح آنرا میخوانید،
اگر بخواهیم آموزش عالی ایران را در افق ۲۰۵۰ ترسیم کنیم، دانشگاههای کشور باید چه ویژگیهایی داشته باشند و چه تغییراتی در ماموریت آنها ایجاد شود؟
من از منتقدان جدی وضعیت موجود آموزش عالی هستم. به اعتقاد من، نظام آموزش عالی ما همچنان با همان ذهنیت دهههای60 و 70 اداره میشود. هنوز تصور میکنیم مهمترین وظیفه دانشگاه، تربیت نیروی انسانی در مقاطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری است؛ در حالی که شرایط کشور و جهان به طور کامل تغییر کرده است.
در دهههای گذشته، کشور با کمبود نیروی متخصص روبهرو بود. حتی برای مقطع کارشناسی نیز دانشجویان را با حمایت دولت به خارج از کشور اعزام میکردیم تا بتوانند نیاز کشور را تامین کنند. آن شرایط، اقتضائات خود را داشت، اما امروز وضعیت کاملا متفاوت است.اکنون اگر تعداد دانشگاهها، مراکز آموزش عالی و شمار فارغالتحصیلان ایران را با بسیاری از کشورهای توسعهیافته مقایسه کنیم، مشاهده میکنیم که در برخی موارد حتی با کشورهایی که چند برابر ایران جمعیت دارند، برابری میکنیم.
این نشان میدهد که دیگر ادامه همان الگوی گذشته منطقی نیست. امروز همچنان تصور میکنیم باید در همه دانشگاهها، در همه رشتهها و در همه مقاطع دانشجو بپذیریم؛ از ادبیات فارسی گرفته تا رشتههای فنی و مهندسی، علوم پایه و سایر حوزهها.
نتیجه این سیاست نیز کاملا روشن است؛ بخش قابل توجهی از ظرفیت دانشگاهها خالی مانده است. وقتی صندلی دانشگاه خالی میماند، یعنی ظرفیت ایجاد شده بیش از تقاضا است. این وضعیت دقیقا شبیه کارخانهای است که تولید دارد، اما مشتری ندارد. چنین کارخانهای، اگر از محل دیگری تامین مالی نشود، محکوم به ورشکستگی است. بنابراین نخستین تغییری که باید در آموزش عالی ایجاد شود، بازنگری جدی در ماموریت دانشگاه و شیوه تربیت نیروی انسانی است.
شما به تغییر ماموریت دانشگاه اشاره کردید. در این میان، جایگاه دانشگاههای غیر دولتی را چگونه ارزیابی میکنید؟
یکی از اشکالهای جدی سیاستگذاری آموزش عالی این است که همچنان توسعه دانشگاه دولتی را موفقیت تلقی میکنیم. زمانی که اعلام میشود تعداد دانشجویان یک دانشگاه دولتی از هفت هزار نفر به بیش از بیست هزار نفر رسیده، این موضوع به عنوان یک دستاورد معرفی میشود؛ در حالی که لزوما چنین نیست. در مقابل، دانشگاههای غیر دولتی، از جمله دانشگاه آزاد اسلامی، دانشگاههای غیر انتفاعی، علمیکاربردی و حتی پیام نور، ظرفیتهایی هستند که میتوانستند بخش مهمی از بار آموزش عالی کشور را بر دوش بگیرند، اما سیاستهای نادرست باعث شد بسیاری از این ظرفیتها تضعیف شوند.
واقعیت این است که امروز دانشگاه آزاد، با وجود همه ظرفیتهایی که دارد، انتخاب نخست بسیاری از داوطلبان نیست. دانشجو ابتدا تلاش میکند وارد دانشگاه دولتی شود و اگر موفق نشد، به سراغ گزینههای دیگر میرود. این اتفاق تنها به دلیل دریافت شهریه نیست؛ بخشی از آن، نتیجه سیاستگذاری آموزش عالی است.
به اعتقاد من، به جای آنکه بار مالی سنگینی بر دوش دانشگاههای دولتی قرار دهیم، میتوانستیم بخشی از این منابع را در قالب بستههای حمایتی در اختیار دانشجویانی قرار دهیم که دانشگاههای غیردولتی را انتخاب میکنند. در این صورت، رقابت واقعی میان دانشگاهها شکل میگرفت و کیفیت نیز افزایش پیدا میکند.
وقتی همه امکانات، حمایتها و اعتبارها در اختیار دانشگاه دولتی قرار میگیرد، طبیعی است که رقابت از بین میرود. رقابت سالم زمانی شکل میگیرد که همه بازیگران، امکان حضور برابر داشته باشند
انتهای پیام/
نظر شما