مشاوره تحصیلی طی سالهای اخیر بیش از هر زمان دیگری مورد توجه خانوادهها قرار گرفته است. افزایش رقابت آموزشی، پیچیدهتر شدن مسیر ورود به دانشگاه و تنوع منابع و روشهای مطالعه، نیاز به حضور مشاور را به یک ضرورت تبدیل کرده است. اما در کنار این رشد، پدیده دیگری نیز شکل گرفته که کمتر درباره آن سخن گفته میشود؛ اینکه گاهی خودِ مشاوره تحصیلی، بهدلیل فاصله گرفتن از هویت حرفهایاش، به بخشی از مسئله تبدیل میشود.
این برداشت حاصل مطالعه نیست، بلکه نتیجه سالها مشاهده، گفتوگو با دانشآموزان، خانوادهها و حتی بررسی شیوه کار بسیاری از همکاران این حوزه است. هرچه بیشتر این فضا را دیدهام، بیشتر به این نتیجه رسیدهام که مهمترین چالش امروز مشاوره تحصیلی، ضعف در برنامهنویسی یا کمبود ابزارهای آموزشی نیست؛ بلکه گم شدن مرزهای حرفهای است.
یکی از نشانههای این وضعیت، تغییر تدریجی رابطه مشاور و دانشآموز است. رابطهای که باید بر پایه اعتماد حرفهای شکل بگیرد، گاهی به رابطهای بیش از اندازه صمیمی و شخصی تبدیل میشود. در ظاهر، این صمیمیت جذاب به نظر میرسد؛ دانشآموز احساس میکند همیشه فردی را کنار خود دارد و مشاور نیز تصور میکند هرچه بیشتر در دسترس باشد، خدمات بهتری ارائه کرده است. اما تجربه نشان میدهد این مسیر، آرامآرام هر دو طرف را از جایگاه واقعی خود دور میکند.
دانشآموزی که برای کوچکترین تصمیم درسی، انتخاب منبع، تنظیم ساعت خواب یا حتی حل مسائل شخصی منتظر نظر مشاور میماند، در واقع مهارت تصمیمگیری را تمرین نکرده است. از سوی دیگر، مشاوری که وارد همه ابعاد زندگی دانشآموز میشود، ناخواسته از نقش تخصصی خود فاصله میگیرد. اینجاست که مرز میان «همراهی» و «وابستهسازی» از بین میرود.
در علوم تربیتی، یکی از اهداف اساسی هر فرایند آموزشی، افزایش خودتنظیمی و استقلال یادگیرنده است. اگر خروجی یک دوره مشاوره، دانشآموزی باشد که بدون تأیید مشاور قادر به تصمیمگیری نیست، باید در کیفیت آن فرایند تردید کرد. مشاوره حرفهای، وابستگی تولید نمیکند؛ استقلال میآفریند.
آسیب دیگر، تغییر تعریف موفقیت در مشاوره تحصیلی است. امروز گاهی کیفیت یک مشاور با تعداد تماسهای روزانه، حجم پیامهای رد و بدل شده یا میزان پیگیری او سنجیده میشود؛ در حالی که هیچیک از این شاخصها، لزوما بیانگر کیفیت نیستند. حتی در برخی موارد، فراوانی این ارتباطها میتواند نشانه وابستگی ناسالم باشد، نه موفقیت مشاوره.
از سوی دیگر، نمیتوان از تجاری شدن بخشی از مشاوره تحصیلی چشمپوشی کرد. در برخی مجموعهها، مشاوره بیش از آنکه یک خدمت تخصصی باشد، به یک محصول تبلیغاتی تبدیل شده است. وعدههای تضمینی، رتبهفروشی، استفاده تبلیغاتی از چند نمونه موفق، گزارشگیریهای نمایشی، برنامههای پرزرقوبرق و ایجاد این احساس که دانشآموز بدون ارتباط دائمی با مشاور هیچ پیشرفتی نخواهد داشت، نمونههایی از این نگاه تجاری است. در چنین فضایی، گاهی آنچه حفظ میشود ارتباط با مشتری است، نه کیفیت فرایند یادگیری.
یکی دیگر از آسیبهای جدی، کمرنگ شدن مفهوم تخصص است. هنوز هم تصور میشود هر فردی که رتبه خوبی در کنکور کسب کرده یا چند سال تدریس کرده است، میتواند مشاور موفقی باشد. در حالی که مشاوره تحصیلی، یک رشته تخصصی است؛ رشتهای که به شناخت روانشناسی رشد، انگیزش، یادگیری، سنجش آموزشی، ارتباط حرفهای و تحلیل تفاوتهای فردی نیاز دارد. انتقال تجربه ارزشمند است، اما تجربه هرگز جای تخصص را نمیگیرد.
در همین نقطه، نقش واقعی مشاور نیز گاه دچار سوءبرداشت میشود. مشاور، نویسنده جدولهای مطالعاتی نیست. نوشتن برنامه، سادهترین بخش کار است. وظیفه اصلی او، تشخیص مسئله است. بسیاری از دانشآموزان مشکل برنامه ندارند؛ مسئله آنها اضطراب، فرسودگی ذهنی، کمالگرایی، ضعف تمرکز، ناتوانی در مدیریت زمان یا حتی ناآگاهی از شیوه صحیح یادگیری است. هنر مشاور در این است که پیش از تجویز، مسئله را بهدرستی تشخیص دهد؛ زیرا نسخه درست، بدون تشخیص درست، معنایی ندارد.
در کنار این مسائل، خانوادهها نیز باید نقش واقعی مشاور را بشناسند. گاهی همه مسئولیت موفقیت فرزند به مشاور سپرده میشود؛ گویی با انتخاب یک مشاور، وظیفه دانشآموز و خانواده به پایان رسیده است. این نگاه، نهتنها واقعبینانه نیست، بلکه مسئولیتپذیری را نیز تضعیف میکند. موفقیت تحصیلی محصول همکاری سه ضلع است؛ دانشآموز، خانواده و مشاور. حذف یا کمرنگ شدن هر یک از این اضلاع، تعادل این فرایند را بر هم میزند.
به اعتقاد من، مشاوره تحصیلی بیش از هر چیز به بازگشت اخلاق حرفهای نیاز دارد. اخلاق حرفهای یعنی حفظ مرزهای ارتباطی، پرهیز از ایجاد وابستگی، صداقت در وعدهها، احترام به قلمرو تخصص، واقعبین کردن انتظار خانوادهها و پذیرش این حقیقت که مشاور، تسهیلگر یادگیری است، نه قهرمان داستان موفقیت دانشآموز.
شاید بتوان کیفیت یک مشاور را با یک پرسش ساده سنجید؛ اگر امروز ارتباط دانشآموز با مشاور قطع شود، آیا او میتواند مسیر مطالعه خود را ادامه دهد؟ اگر پاسخ مثبت باشد، مشاور رسالت خود را انجام داده است؛ زیرا به جای آنکه دانشآموز را به خود وابسته کند، او را به مهارت، شناخت و مسئولیتپذیری مجهز کرده است. اما اگر همه چیز با نبود مشاور فرو بریزد، باید پذیرفت که در این مسیر، چیزی بیش از آنکه ساخته شده باشد، وابستگی تولید شده است. به باور من، آینده مشاوره تحصیلی نه در گسترش خدمات، بلکه در بازگشت به همین اصول حرفهای نهفته است؛ اصولی که شاید ساده به نظر برسند، اما ضامن اعتبار و اثرگذاری واقعی این حرفهاند.
* مدرس و پژوهشگر مقطع دکتری
انتهای یادداشت/
نظر شما