۵۰ هزار بسته برای ۷۰ هزار دانش‌آموز؛ ۲۰ هزار محصل کرمانی هنوز در صف لوازم‌التحریر

۷۰ هزار دانش‌آموز تحت حمایت کمیته امداد در کرمان حدود ۱۰ درصد کل جامعه دانش‌آموزی استان را تشکیل می‌دهند؛ به بیان ساده، تقریباً از هر ۱۰ دانش‌آموز کرمانی یک نفر در خانواده‌ای زندگی می‌کند که برای بخشی از هزینه‌های زندگی و تحصیل به حمایت اجتماعی نیاز دارد.

به گزارش خبرنگار استانی ایسکانیوز از کرمان؛ وقتی حدود ۷۰ هزار دانش‌آموز یک استان برای ادامه مسیر تحصیل نیازمند حمایت یک نهاد حمایتی هستند، مسئله دیگر تنها خرید دفتر، مداد و کیف برای آغاز مهر نیست؛ این عدد از شکافی سخن می‌گوید که اگر در سال‌های مدرسه ترمیم نشود، می‌تواند چند سال بعد خود را در ترک تحصیل، کاهش مهارت، بیکاری و بازتولید فقر نشان دهد.

۷۰ هزار دانش‌آموز تحت حمایت کمیته امداد در کرمان حدود ۱۰ درصد کل جامعه دانش‌آموزی استان را تشکیل می‌دهند؛ به بیان ساده، تقریباً از هر ۱۰ دانش‌آموز کرمانی یک نفر در خانواده‌ای زندگی می‌کند که برای بخشی از هزینه‌های زندگی و تحصیل به حمایت اجتماعی نیاز دارد. این نسبت زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که بدانیم مدرسه برای یک خانواده فقط هزینه ثبت‌نام یا کتاب درسی نیست؛ لباس، کفش، کیف، دفتر، نوشت‌افزار، رفت‌وآمد، تغذیه، تلفن همراه یا ابزار دیجیتال و در دوره‌های بالاتر هزینه کلاس و آموزش مکمل همگی در سبد تحصیل قرار می‌گیرند.

در آستانه مهر تاکنون حدود ۵۰ هزار بسته لوازم‌التحریر برای این دانش‌آموزان تأمین شده است. مقایسه همین دو عدد بخشی از مسئله را آشکار می‌کند؛ برای ۷۰ هزار دانش‌آموز نیازمند، ۵۰ هزار بسته آماده شده و در نتیجه حدود ۲۰ هزار نفر دیگر هنوز باید در مرحله بعدی تأمین قرار گیرند. به این ترتیب نزدیک به ۷۱ درصد نیاز اعلام‌شده پوشش داده شده و حدود ۲۹ درصد دیگر باقی مانده است؛ فاصله‌ای که در مقیاس انسانی یعنی ۲۰ هزار کودک و نوجوان که شروع سال تحصیلی آنها همچنان به تکمیل منابع حمایتی وابسته است.

اما حتی تکمیل این ۲۰ هزار بسته نیز پایان مسئله نیست. لوازم‌التحریر کمک می‌کند دانش‌آموز با دست خالی وارد کلاس نشود، اما فقر آموزشی پدیده‌ای بسیار بزرگ‌تر از نداشتن دفتر و مداد است. دانش‌آموزی ممکن است لوازم مدرسه داشته باشد اما در خانه فضای مناسب مطالعه نداشته باشد، خانواده نتواند هزینه رفت‌وآمد او را بپردازد، برای خرید تلفن همراه یا اینترنت مشکل داشته باشد یا به دلیل فشار اقتصادی ناچار شود بخشی از روز را کار کند. بنابراین عدالت آموزشی زمانی شکل می‌گیرد که مجموعه موانع ادامه تحصیل دیده شود، نه فقط یکی از آنها.

همین واقعیت اهمیت شناسایی ۵۰۹ دانش‌آموز دارای شرایط خاص را بیشتر می‌کند. این ۵۰۹ نفر در میان جمعیت ۷۰ هزار نفری ممکن است کمتر از یک درصد به نظر برسند، اما دقیقاً همان گروهی هستند که احتمال خروج آنها از چرخه آموزش می‌تواند بیشتر باشد. بررسی مورد به مورد وضعیت این دانش‌آموزان، مشخص کردن علت آسیب‌پذیری و طراحی حمایت متناسب، بسیار مهم‌تر از ارائه یک کمک یکسان به همه آنهاست؛ زیرا علت بازماندگی از تحصیل در هر خانواده می‌تواند متفاوت باشد.

برای یک دانش‌آموز مشکل ممکن است هزینه کفش و لباس باشد، برای دیگری فاصله زیاد خانه تا مدرسه، برای فردی دیگر بیماری یکی از والدین، فوت سرپرست، اشتغال کودک، جابه‌جایی خانوادگی یا نیاز خانواده به درآمد او. بنابراین سیاست موفق بازگرداندن دانش‌آموز به مدرسه از یک بسته حمایتی استاندارد عبور می‌کند و به مداخله دقیق خانوادگی می‌رسد. ۵۰۹ پرونده خاص می‌تواند به ۵۰۹ علت متفاوت منتهی شود و همین تفاوت‌ها تعیین می‌کنند چه نوع حمایتی اثربخش خواهد بود.

بازماندگی از تحصیل در استانی پهناور مانند کرمان نیز فقط محصول فقر درآمدی نیست. فاصله جغرافیایی، پراکندگی روستاها، محدودیت حمل‌ونقل، کمبود امکانات برخی مناطق و دشواری ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر می‌توانند بر تصمیم خانواده اثر بگذارند. ممکن است یک کودک دوره ابتدایی را در روستای خود به پایان برساند اما برای رفتن به متوسطه ناچار به طی مسافت بیشتری باشد و همان فاصله به مانعی برای ادامه تحصیل تبدیل شود. برای دختران برخی خانواده‌های روستایی، امنیت مسیر و دسترسی به مدرسه نزدیک نیز ممکن است در تصمیم نهایی اثرگذار باشد.

در چنین شرایطی، عدالت آموزشی نباید به معنای توزیع برابر امکانات در همه نقاط تلقی شود. منطقه‌ای که دانش‌آموز برای رسیدن به مدرسه ده‌ها کیلومتر راه طی می‌کند، برای ایجاد فرصت برابر به حمایت بیشتری نسبت به منطقه برخوردار نیاز دارد. گاهی یک سرویس ایاب و ذهاب می‌تواند اثر بیشتری از چند بسته نوشت‌افزار داشته باشد و گاهی خوابگاه دانش‌آموزی، مدرسه شبانه‌روزی یا تأمین هزینه اقامت می‌تواند مرز میان ادامه تحصیل و ترک مدرسه باشد.

عدد ۷۰ هزار نفر از زاویه دیگری نیز قابل تأمل است. اگر این جمعیت حدود ۱۰ درصد کل دانش‌آموزان استان باشد، با جامعه‌ای حدود ۷۰۰ هزار نفری در مدارس کرمان روبه‌رو هستیم. اینکه یک‌دهم این جمعیت زیر پوشش یک نهاد حمایتی قرار گرفته، نشان می‌دهد سیاست آموزشی نمی‌تواند از سیاست اجتماعی جدا باشد. وضعیت درآمد خانوار مستقیماً وارد کلاس درس می‌شود؛ کودکی که صبحانه کافی نخورده، نگرانی مالی خانواده را هر روز می‌بیند یا برای خرید ساده‌ترین وسایل تحصیلی دچار اضطراب است، با شرایطی متفاوت از همکلاسی برخوردار خود آموزش می‌بیند.

در ظاهر هر دو دانش‌آموز در یک کلاس، با یک معلم و یک کتاب درسی حضور دارند، اما نقطه شروع آنها یکسان نیست. یکی ممکن است در خانه میز مطالعه، اینترنت، کتاب کمک‌آموزشی و والدین تحصیل‌کرده داشته باشد و دیگری حتی برای تأمین دفتر بعدی نگران باشد. عدالت آموزشی دقیقاً زمانی معنا پیدا می‌کند که سیاست‌گذار این نابرابری نقطه شروع را ببیند و تلاش کند اجازه ندهد وضعیت اقتصادی خانواده سرنوشت تحصیلی کودک را تعیین کند.

طرح مدارس همدل نیز از همین منظر ظرفیت قابل توجهی دارد. ایده آن است که مدارس غیردولتی بخشی از توان آموزشی خود را در اختیار دانش‌آموزان یتیم، نیازمند، تحت حمایت نهادهای اجتماعی و خانواده‌های دهک پایین قرار دهند. اگر این طرح از اقدامات نمادین عبور کند، می‌تواند نوعی بازتوزیع ظرفیت آموزشی ایجاد کند؛ یعنی بخشی از امکاناتی که امروز با پرداخت شهریه بالا در اختیار گروه محدودتری است، برای دانش‌آموزان مستعد اما فاقد توان مالی نیز قابل استفاده شود.

با این حال، موفقیت مدارس همدل به نحوه انتخاب دانش‌آموز و استمرار حمایت وابسته است. انتقال یک دانش‌آموز نیازمند به مدرسه غیردولتی برای یک سال کافی نیست اگر خانواده سال بعد دوباره توان تأمین هزینه را نداشته باشد. حمایت باید تا پایان یک مقطع یا دوره مشخص استمرار داشته باشد تا دانش‌آموز هر سال با نگرانی ادامه حضور مواجه نشود. همچنین فرآیند انتخاب باید شفاف باشد و استعداد، نیاز واقعی و شرایط خانوادگی در آن دیده شود.

طرح اکرام ایتام و محسنین نیز اکنون حدود سه هزار و ۹۰۰ حامی در میان معلمان و دانش‌آموزان استان دارد. مقایسه این عدد با جمعیت ۷۰ هزار نفری دانش‌آموزان تحت حمایت نشان می‌دهد ظرفیت مشارکت اجتماعی در محیط مدرسه هنوز امکان توسعه زیادی دارد. سه هزار و ۹۰۰ حامی معادل حدود ۵.۵ درصد جمعیت دانش‌آموزان تحت حمایت است؛ هرچند یک حامی ممکن است از بیش از یک نفر حمایت کند و نسبت مستقیم میان این دو عدد وجود ندارد، اما مقیاس‌ها نشان می‌دهد شبکه مدارس می‌تواند به بستری بسیار بزرگ‌تر برای مسئولیت اجتماعی تبدیل شود.

مزیت مشارکت معلمان و دانش‌آموزان در حمایت اجتماعی فقط تأمین پول نیست. مدرسه‌ای که فرهنگ همیاری را به دانش‌آموز منتقل کند، نوعی آموزش اجتماعی ارائه می‌دهد که در کتاب‌های درسی به تنهایی شکل نمی‌گیرد. دانش‌آموز برخوردار می‌آموزد همکلاسی کم‌برخوردار مسئله‌ای خارج از جامعه او نیست و حمایت نیز نباید با تحقیر یا نمایش همراه باشد. اگر این فرهنگ درست اجرا شود، مدرسه از محل آموزش ریاضی و علوم به محیط آموزش مسئولیت اجتماعی نیز تبدیل خواهد شد.

در مقابل، هر نوع کمک باید کرامت دانش‌آموز نیازمند را حفظ کند. کودکی که به دلیل وضعیت مالی خانواده حمایت دریافت می‌کند نباید در مدرسه برچسب بخورد یا در برابر همسالان خود احساس تفاوت کند. یکی از مهم‌ترین اصول حمایت آموزشی این است که فرآیند کمک تا حد امکان غیرنمایشی، محرمانه و محترمانه باشد. هدف از کمک، کاهش شکاف اجتماعی است، نه برجسته کردن آن.

آمار حضور حدود ۴۳ هزار نفر در جشنواره قرآنی باران وحی نیز تصویر دیگری از دانش‌آموزان تحت حمایت ارائه می‌کند. اگر این تعداد را در نسبت با حدود ۷۰ هزار دانش‌آموز تحت حمایت در نظر بگیریم، با مقیاسی بیش از ۶۰ درصد روبه‌رو هستیم؛ هرچند ممکن است ساختار شرکت‌کنندگان جشنواره دقیقاً منطبق با کل جامعه هدف نباشد. مهم‌تر از نسبت، این پیام است که دانش‌آموز کم‌برخوردار را نباید فقط از دریچه نیاز مالی دید؛ استعداد فرهنگی، علمی، هنری و ورزشی در همین جمعیت وجود دارد.

رسیدن ۳۰۰ نفر به مرحله نهایی جشنواره نیز همین نکته را تقویت می‌کند. از میان ۴۳ هزار مشارکت، حدود ۳۰۰ دانش‌آموز به مرحله نهایی راه یافته‌اند. چنین برنامه‌هایی زمانی ارزش بیشتری پیدا می‌کنند که استعدادهای شناسایی‌شده پس از پایان جشنواره رها نشوند. دانش‌آموزی که استعداد ویژه در قرآن، ورزش، هنر، علوم یا مهارت فنی دارد، به مسیر رشد چندساله نیاز دارد و حمایت هدفمند از او می‌تواند چرخه فقر را از مسیر سرمایه انسانی بشکند.

حدود دو هزار و ۷۰۰ مورد اردوی دانش‌آموزی در تابستان نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. برای بسیاری از خانواده‌های کم‌درآمد، اردو، سفر آموزشی و فعالیت فرهنگی جزو نخستین هزینه‌هایی است که هنگام فشار مالی حذف می‌شود. در نتیجه کودک کم‌برخوردار فقط از مصرف کالا کمتر برخوردار نیست، بلکه از تجربه اجتماعی، سفر، تفریح و شبکه‌سازی نیز سهم کمتری می‌برد. فراهم کردن این تجربه‌ها بخشی از عدالت تربیتی است.

با این حال، شاید مهم‌ترین بخش برنامه حمایتی آینده به هنرستان‌ها مربوط باشد. مهارت‌آموزی می‌تواند حلقه اتصال مستقیم میان حمایت اجتماعی امروز و استقلال اقتصادی فردا باشد. دانش‌آموزی که تنها تا پایان دبیرستان کمک مالی دریافت کند اما بدون مهارت وارد بازار کار شود، ممکن است چند سال بعد همچنان نیازمند حمایت باشد. در مقابل، نوجوانی که در هنرستان مهارت قابل فروش کسب کند، می‌تواند زودتر به درآمد پایدار برسد.

به همین دلیل کفایت‌بخشی مهارتی برای دانش‌آموزان تحت حمایت اهمیت راهبردی دارد. رشته انتخابی باید با بازار کار هر شهرستان مرتبط باشد؛ کشاورزی و صنایع غذایی در مناطق تولیدکننده، مهارت‌های فنی در شهرستان‌های صنعتی و معدنی، فناوری اطلاعات، خدمات، گردشگری و صنایع دستی در مناطق دارای ظرفیت مرتبط. آموزش مهارتی زمانی اثرگذار است که به شغل واقعی منتهی شود، نه اینکه فقط مدرک دیگری به پرونده تحصیلی اضافه کند.

حتی می‌توان حمایت آموزشی از ۷۰ هزار دانش‌آموز را به عنوان یک سرمایه‌گذاری بلندمدت اقتصادی دید. هر دانش‌آموزی که امروز به دلیل هزینه ناچیز از تحصیل خارج شود، ممکن است در آینده فرصت درآمد بالاتر و اشتغال رسمی را از دست بدهد و احتمال نیاز او به حمایت اجتماعی نیز بیشتر شود. هزینه‌ای که امروز برای مدرسه پرداخت می‌شود، می‌تواند از هزینه بسیار بزرگ‌تر فقر در سال‌های آینده جلوگیری کند.

فقر آموزشی همچنین قابلیت انتقال میان نسل‌ها را دارد. والدینی که خود تحصیلات کمتری داشته‌اند معمولاً درآمد پایین‌تر و امکان محدودتری برای حمایت آموزشی فرزندان دارند و اگر فرزند نیز از مدرسه خارج شود، همان چرخه تکرار می‌شود. شکستن این زنجیره شاید مهم‌ترین مأموریت حمایت از دانش‌آموزان باشد؛ نه اینکه فقط سال تحصیلی جاری را پشت سر بگذارند، بلکه نخستین نسل خانواده باشند که مسیر اقتصادی متفاوتی می‌سازد.

جشن عاطفه‌ها و رزمایش اهدای لوازم‌التحریر می‌توانند در تأمین ۲۰ هزار بسته باقی‌مانده نقش داشته باشند، اما موفقیت نهایی بهتر است فقط با تعداد بسته‌ها سنجیده نشود. شاخص مهم‌تر این است که چند دانش‌آموز به دلیل مشکلات مالی از مدرسه خارج نشده، چند نفر به مدرسه بازگشته‌اند، چند دانش‌آموز مستعد وارد مسیر مهارتی یا دانشگاهی شده و چند خانواده توانسته‌اند از چرخه حمایت دائمی فاصله بگیرند.

برای این هدف، داشتن پرونده آموزشی و اجتماعی یکپارچه اهمیت زیادی دارد. اگر یک دانش‌آموز تحت حمایت در مدرسه افت تحصیلی پیدا کند، نظام حمایتی باید قبل از ترک تحصیل متوجه آن شود. غیبت‌های مکرر، کاهش نمره، تغییر رفتار و درخواست انتقال می‌توانند علامت‌های هشدار باشند. مداخله بعد از ترک مدرسه بسیار دشوارتر از جلوگیری از آن است.

همکاری آموزش و پرورش و نهاد حمایتی دقیقاً در این نقطه اهمیت پیدا می‌کند. مدرسه اطلاعات آموزشی دارد و نهاد حمایتی وضعیت اقتصادی و خانوادگی را بهتر می‌شناسد. ترکیب این دو تصویر می‌تواند مشخص کند دانش‌آموزی که افت کرده صرفاً به کلاس تقویتی نیاز دارد یا ریشه مشکل در خانه و اقتصاد خانواده است. راه‌حل برای این دو وضعیت کاملاً متفاوت است.

۵۰۹ دانش‌آموز دارای شرایط خاص نیز می‌توانند نخستین گروه برای اجرای چنین مدل دقیقی باشند. به جای انتظار برای گزارش نهایی، هر پرونده می‌تواند بر اساس سطح خطر طبقه‌بندی شود و مشخص شود چه مانعی احتمال بازماندگی را بالا برده است. اگر مشکل مالی است کمک مستقیم، اگر مسئله مسیر است حمل‌ونقل، اگر ضعف آموزشی است کلاس تقویتی و اگر خانواده با بحران اجتماعی مواجه است مداخله مددکاری ضرورت پیدا می‌کند.

کرمان با تنوع جغرافیایی گسترده از شهرهای صنعتی و معدنی تا روستاهای محروم و مناطق عشایری نمی‌تواند نسخه واحدی برای همه ۷۰ هزار دانش‌آموز داشته باشد. فقر آموزشی یک دانش‌آموز حاشیه شهر کرمان با دانش‌آموز روستایی جنوب استان ممکن است دو شکل کاملاً متفاوت داشته باشد. برنامه موفق باید به اندازه جغرافیای استان انعطاف داشته باشد.

در نهایت مهم‌ترین عدد این گزارش شاید ۷۰ هزار نباشد، بلکه همان ۱۰ درصد باشد؛ اینکه یک‌دهم دانش‌آموزان استان نیازمند چتر حمایتی هستند. این عدد نشان می‌دهد مسئله از خیرخواهی موردی فراتر رفته و به بخشی از سیاست عمومی آموزش تبدیل شده است. کمک مردمی ارزشمند است، اما مسئله‌ای با این مقیاس نیازمند شبکه‌ای پایدار از آموزش، حمایت اجتماعی، مهارت‌آموزی و پیشگیری از ترک تحصیل است.

آغاز مهر می‌تواند برای یک دانش‌آموز فقط بوی کتاب نو و کلاس تازه داشته باشد و برای دانش‌آموز دیگری با نگرانی خرید کفش، دفتر یا هزینه رفت‌وآمد همراه باشد. تفاوت همین دو تجربه، تصویر کوچکی از نابرابری آموزشی است. سیاست حمایتی موفق باید کاری کند که وضعیت مالی خانواده تا حد ممکن از حق کودک برای ادامه تحصیل جدا شود.

۵۰ هزار بسته‌ای که تاکنون آماده شده‌اند می‌توانند ۵۰ هزار مانع کوچک را از مقابل دانش‌آموزان بردارند، اما ۲۰ هزار بسته باقی‌مانده یادآور می‌شود که کار هنوز تمام نشده است. مهم‌تر اینکه حتی پس از رسیدن آخرین بسته، مأموریت اصلی ادامه خواهد داشت؛ نگه داشتن کودک در مدرسه، افزایش کیفیت یادگیری، کشف استعداد و رساندن او به نقطه‌ای که دیگر برای زندگی آینده خود نیازمند حمایت دائمی نباشد.

عدالت آموزشی در کرمان زمانی محقق نمی‌شود که همه دانش‌آموزان فقط اول مهر در کلاس حاضر باشند؛ زمانی محقق می‌شود که محل تولد، درآمد پدر و مادر یا محرومیت یک روستا شانس آینده کودک را تعیین نکند. عدد ۷۰ هزار امروز یک هشدار اجتماعی است، اما اگر حمایت از مصرف کوتاه‌مدت به سرمایه‌گذاری بر آموزش و مهارت تبدیل شود، همین ۷۰ هزار نفر می‌توانند بخشی از سرمایه انسانی آینده استان باشند.

کرمان برای شکستن چرخه فقر به پروژه‌ای بزرگ‌تر از توزیع لوازم‌التحریر نیاز دارد؛ پروژه‌ای که از دفتر و مداد آغاز شود اما به دیپلم، مهارت، دانشگاه، شغل و استقلال اقتصادی برسد. ارزش واقعی هر بسته تحصیلی نیز نه در تعداد مدادهای داخل آن، بلکه در سال‌هایی است که بتواند یک دانش‌آموز را بیشتر در مسیر آموزش نگه دارد.

خبرنگار: زهرا اسکندری

انتهای خبر./

کد مطلب: 1317994

برچسب‌ها

وب گردی

وب گردی

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha