به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه ایسکانیوز، دانشگاههای آینده باید از آموزش صرف عبور کرده و به سمت حل مسائل جامعه، آموزشهای میانرشتهای و ارتباط مؤثر با صنعت حرکت کنند؛ مسیری که به گفته محمد توکلی، محقق ایرانی در استرالیا، با ورود هوش مصنوعی شکل تازهای نیز خواهد گرفت.
دانشگاه آینده دیگر نمیتواند صرفاً محل تولید مقاله و تربیت نیروی انسانی برای ادامه تحصیل یا ورود به بازار کار باشد؛ بلکه باید به نهادی مسئلهمحور تبدیل شود که آموزش، پژوهش، صنعت و نیازهای جامعه را به یکدیگر پیوند میدهد. محمد توکلی، دکتری تخصصی مهندسی شیمی و بیومولکولی از دانشگاه ملی سنگاپور و فلوشیپ تخصصی نانوبیوتکنولوژی از دانشگاه مککواری استرالیا و همچنین مدیرعامل و موسس شرکت OncoRevive، معتقد است دانشگاههای آینده باید در کنار حرکت به سمت آموزشهای میانرشتهای و ارتباط واقعی با بخش خصوصی، نظام ارزیابی استادان و دانشجویان را نیز از معیارهای صرفاً کمی مانند تعداد مقالات فاصله دهند.
او همچنین با اشاره به گسترش هوش مصنوعی تأکید میکند که این فناوری جایگزین استادان نخواهد شد، بلکه با برعهده گرفتن آموزشهای مقدماتی و کارهای تکراری، نقش استاد را به سمت آموزش مسائل پیچیدهتر، هدایت فکری و حل مسئله سوق خواهد داد.
در ادامه مصاحبه ما را با این محقق میخوانید:
با توجه به اینکه چشمانداز مورد نظر این گفتوگو، افق ۲۰۵۰ را دنبال میکند، از نگاه شما دانشگاههای کشور باید چه مأموریتها، ظرفیتها و اصلاحات ساختاری باید در دستور کار دانشگاهها قرار بگیرد؟
به نظرم سه محور کلی میتواند در دستور کار دانشگاهها قرار بگیرد که هرکدام را میتوان بهصورت جداگانه مورد بحث قرار داد.
محور اول، کارآفرینی و حل مسئله است. دانشگاه، بهویژه در مقطع کارشناسی که قرار است دانشجویان با مبانی رشته خود آشنا شوند، در مقطع کارشناسی ارشد که نیروی متخصص و تکنسین تربیت میکند و در مقطع دکتری که وظیفه تربیت پژوهشگر را برعهده دارد، باید به جای پرداختن صرف به مسائل کلی و عمومی هر رشته، با نگاهی نوآورانه به موضوعات علمی بپردازد و بررسی کند چه پژوهشهایی میتوانند به فناوری تبدیل شوند یا مستقیماً با چالشها و مشکلات صنعت در هر کشور ارتباط داشته باشند.
در ایران نیز مجموعهای از مسائل و چالشها وجود دارد که اگرچه تفاوت بنیادی با مشکلات سایر کشورهای جهان ندارند، ولی در برخی موارد شرایط بحرانیتری دارند. مسئله آب، محیط زیست، بهداشت و درمان و بیماریهایی مانند سرطان همچنان از جمله مشکلات مهم کشور هستند.
بنابراین، در هر رشتهای که قرار است پژوهشی انجام شود، باید موضوعات مرتبط با نیازهای جامعه مورد توجه قرار گیرند تا پژوهشها بتوانند بهصورت مستقیم در حل مسائل جامعه نقش داشته باشند. این موضوع میتواند نخستین محور تحول در دانشگاهها باشد.
محور دوم، انعطافپذیری ساختار دانشگاه و حرکت به سمت آموزشهای چندرشتهای است. من معتقد نیستم که رشتههای دانشگاهی باید کنار گذاشته شوند. رشتهها، بهویژه در مقطع کارشناسی، باید همچنان به شکل سنتی آموزش داده شوند. بسیار مهم است که دانشجویان در این مقطع، هسته اصلی و مبانی رشته خود را بهخوبی یاد بگیرند. با این حال، میتوان دروس اختیاری میانرشتهای را نیز به برنامههای آموزشی اضافه کرد؛ این دروس میتوانند بهصورت اختیاری، در قالب ترم تابستانی یا به هر شکل دیگری در برنامه درسی گنجانده شوند تا دانشجویان فرصت پیدا کنند با حوزههای مرتبط با علایق خود آشنا شوند.
در نهایت، به نظر من دانشگاهها باید به سمت ایجاد پیوندی قویتر با بخش خصوصی حرکت کنند. منظور از این ارتباط، صرفاً توسعه دانشگاههای خصوصی یا مؤسساتی نیست که با ارائه آموزشهای کمکیفیت، مدارک دانشگاهی صادر میکنند. بخش خصوصی باید بهصورت واقعی تمایل داشته باشد در دانشگاه سرمایهگذاری کند و در پروژهها و استارتآپهایی که از دل دانشگاه شکل میگیرند، سرمایهگذاری مشترک انجام دهد.
این همکاری باید به تعامل مستقیم و مؤثر میان دانشگاه و بخش خصوصی منجر شود؛ تعاملی که از توانایی دانشگاه در حل مسائل شرکتها و صنایع آغاز میشود و تنها به ارائه مشاوره برای یک مسئله خاص محدود نمیماند، بلکه مراحل بعدی، از توسعه راهکارها تا تجاریسازی ایدههای نوآورانه حاصل از پژوهش را نیز دربرمیگیرد.
این سه محور، به نظر من، میتوانند از جمله مهمترین پارامترهای تحول دانشگاهها باشند.
کاربردی بودن علم و ارتباط دانشگاه با نیازهای جامعه یکی از مأموریتهای دانشگاه است. از نگاه شما، دانشگاهها چگونه میتوانند در مسیر کاربردیسازی علوم حرکت کنند و پاسخگوی نیازهای واقعی کشور باشند؟
برای اینکه کاربردی بودن علم و ارتباط دانشگاه با نیازهای جامعه تقویت شود، به نظر من دقیقاً میتوان این موضوع را نیز از سه جنبه بررسی کرد.
نخست، ارزیابی استادان و دانشجویان براساس میزان اثرگذاری آنهاست، نه صرفاً تعداد مقالات. یکی از معضلات بزرگ بسیاری از دانشگاهها، حتی در خارج از کشور، این است که اگر در یک دپارتمان قدم بزنید، با استادانی مواجه میشوید که تدریس بسیار خوبی دارند، محترم هستند و در حال تربیت نسل آیندهاند. در مقابل، استادانی نیز هستند که پژوهشهای بسیار ارزشمندی انجام میدهند و مرزهای علم را جابهجا میکنند.
در نهایت، تا زمانی که ارتقای اعضای هیئت علمی بر اساس تعداد مقاله، میزان استناد و مجموعهای از شاخصهای کمّی و گاه کمارزش باشد، طبیعی است که استادان نیز به سمت افزایش تعداد مقالات خود حرکت کنند.
بنابراین، نظام ارتقای اعضای هیئت علمی باید تغییر کند و بیشتر به سمت اثرگذاری واقعی حرکت کند. برای مثال، باید بررسی شود که یک استاد تا چه اندازه میتواند از بخش خصوصی گرنت پژوهشی دریافت کند، تا چه اندازه در حل مسائل اثرگذار است و چه میزان میتواند برای مشکلات صنعت و جامعه راهحل ارائه دهد.
به نظر من، ارتباط با صنعت، ارتباط با جامعه، پرداختن به مشکلات کشور و دریافت گرنتهای پژوهشی داخلی میتواند از جمله معیارهای مناسب برای ارتقای استادان باشد. اگر این موارد ملاک قرار بگیرند، استادان به جای اینکه صرفاً به دنبال انتشار مقاله یا شرکت در کنفرانسهای متعدد باشند، بیشتر به سمت حل مسئله حرکت خواهند کرد.
در مورد دانشجویان نیز باید همین رویکرد مورد توجه قرار گیرد. برای دفاع از رساله و ارزیابی دانشجویان، پژوهشها باید بیشتر تقاضامحور باشند و از دل مشکلات جامعه یا نیازهای صنعت شکل بگیرند.
اگر قرار است برای پژوهشی هزینه شود، بهتر است پروژه دستکم در راستای حل یک مشکل جامعه یا پاسخ به یک نیاز صنعت باشد. این موضوع بار دیگر ما را به ضرورت تعامل میان دانشگاه، صنعت و جامعه بازمیگرداند.
در نهایت، اگر پروژهای وجود داشته باشد که واقعاً قابلیت تجاریسازی دارد، از نوآوری و تازگی برخوردار است، رقیب جدی ندارد و میتواند به یک کسبوکار تبدیل شود، مراکز رشد دانشگاهها باید پویاتر عمل کنند و با ارائه خدمات مناسب، به رشد استارتآپها کمک کنند.
صرف اینکه یک ایده روی کاغذ جذاب و قابل توسعه باشد، کافی نیست. مهم این است که ایده از نظر کسبوکار و بازار نیز توجیهپذیر باشد.
با توجه به سرعت پیشرفت هوش مصنوعی، دانشگاهها در سالهای آینده چه تغییری خواهند کرد؟ آیا هوش مصنوعی میتواند جایگزین استادان دانشگاه شود و آموزش عالی را دگرگون کند؟
به نظر من، یکی از مهمترین پرسشها درباره آینده دانشگاهها این است که آیا هوش مصنوعی میتواند جایگزین استاد شود یا خیر. من بهعنوان کسی که در فضای آکادمیک فعالیت داشتهام، با این دیدگاه که دانشجو بتواند با استفاده از یوتیوب، هوش مصنوعی یا سایر منابع آنلاین بهطور کامل جایگزین دانشگاه و استاد شود، کاملاً مخالفم.
بخش مهمی از اهمیت حضور در کلاس این است که دانشجو از فردی که در آن حوزه متخصص و صاحبتجربه است، یاد میگیرد. اینکه استاد شما چه کسی باشد، تأثیر بسیار زیادی بر میزان و کیفیت فهم شما از یک موضوع دارد.
بنابراین، معتقدم هوش مصنوعی نمیتواند جای استاد را بگیرد. اینکه تصور کنیم هوش مصنوعی جای استاد را خواهد گرفت و دیگر نیازی به تدریس استادان نیست و همه میتوانند از یوتیوب یا منابع آنلاین یاد بگیرند، به نظر من یکی از نادرستترین فرضیههایی است که میتوان درباره آینده آموزش عالی مطرح کرد.
در رشتههای فنی و مهندسی و بسیاری از رشتههای دیگر، چنین جایگزینی اساساً امکانپذیر نیست. برخی آموزشها ماهیت تجربی دارند. برای مثال، در پزشکی، بخش مهمی از دانش و مهارت باید از طریق استاد و تجربهای که او در اختیار دانشجو قرار میدهد منتقل شود. هوش مصنوعی هنوز نمیتواند تمام این پیچیدگی را درک کند و من حتی فکر نمیکنم در آینده نزدیک بتواند چنین پیچیدگیهایی را بهطور کامل درک و به انسان منتقل کند. بنابراین، استاد جایگاه خود را حفظ خواهد کرد؛ اما نقش او تغییر خواهد کرد.
با توجه به اینکه هماکنون نیز بسیاری از محتوای کتاب درسی دانشگاهی در یوتیوب و فضای اینترنت وجود دارد، اساتید در آینده میتوانند وظیفه تدریس را به هوش مصنوعی محول کنند. در این صورت نقش آنها در دانشگاه آینده چه تغییری خواهد کرد؟
به نظر من، تنها اتفاقی که رخ میدهد این است که دانشجو دیگر برای یادگیری بسیاری از مفاهیم ساده به استاد نیاز نخواهد داشت. دانشجو میتواند برای یادگیری مباحث مقدماتی و سادهتر به سراغ منابع هوش مصنوعی برود و از آنها استفاده کند؛ اما برای بخشهای پیشرفته، پیچیده و تخصصیتر همچنان به استاد مراجعه خواهد کرد.
در نتیجه، استاد به جای اینکه بخش زیادی از زمان خود را صرف آموزش الفبا و مفاهیم مقدماتی کند، میتواند زمان بیشتری را برای آموزش بخشهای پیشرفتهتر و پیچیدهتر اختصاص دهد. دانشجو نیز میتواند مفاهیم اولیه را از منابع مختلف یاد بگیرد و در کلاس دانشگاه درباره مسائل عمیقتر با استاد گفتوگو کند.
از سوی دیگر، مشکلات جامعه بشری نیز به مرور پیچیدهتر میشوند و طبیعتاً سرفصلهای درسی نیز باید متناسب با این تغییرات بهروز شوند. بنابراین، در ۲۵ سال آینده نیز محتوای دروس و مسائل مورد توجه دانشگاهها تغییر خواهد کرد. در چنین شرایطی، استادان باید به جای صرف زمان برای آموزش مفاهیم ابتدایی، بخش بیشتری از زمان خود را به مسائل جدید، پیچیده و مورد نیاز جامعه اختصاص دهند.
یکی از چالشهای مهم دانشگاه آینده، شیوه ارزیابی دانشجویان است. وقتی دانشجو میتواند از هوش مصنوعی برای پاسخ دادن به سؤالات استفاده کند، ارزیابی دانش و توانایی او چگونه باید انجام شود؟
به نظر من، در ارزیابی دانشجو همچنان به «ورودی انسانی» نیاز داریم. هوش مصنوعی هر روز بهتر و بهتر میشود، اما پاسخهای آن همچنان بر اساس مجموعهای از منابع و اطلاعات موجود شکل میگیرد.
هوش مصنوعی میتواند اطلاعات مختلف را پیدا کند و ارتباطهایی میان آنها برقرار کند، اما انسان گاهی میتواند میان ۲ موضوعی ارتباط برقرار کند که در نگاه اول هیچ ارتباط مشخصی با یکدیگر ندارند.
این نوع ارتباط میان ۲ حوزه متفاوت علمی، چیزی است که به نظر من هوش مصنوعی بهتنهایی نمیتواند به همان شکل انجام دهد. البته ممکن است در آینده پژوهشگر اطلاعات مربوط به پدیده فولاد را پیدا کند، آن را در اختیار یک مدل هوش مصنوعی بسیار قدرتمند قرار دهد و بگوید: «این پدیده در فولاد اتفاق میافتد و این نیز دادههای من است؛ حالا تلاش کن این پدیده را با استفاده از این اطلاعات توضیح دهی.»
در چنین شرایطی، هوش مصنوعی میتواند کمک بسیار بزرگی باشد و زمان مورد نیاز برای تحلیل و یافتن توضیح را کاهش دهد؛ اما نکته مهم این است که ورودی اولیه را انسان در اختیار هوش مصنوعی قرار داده است.
از سوی دیگر، خروجی هوش مصنوعی نیز باید توسط انسان بررسی شود. هر چقدر هم یک سیستم هوش مصنوعی قدرتمند باشد، نمیتوان خروجی آن را بدون بررسی پذیرفت. تخصص انسانی همچنان ضروری است.
بنابراین با حضور هوش مصنوعی، آیا امتحانات و شیوههای سنتی ارزیابی باید کنار گذاشته شوند؟
به نظر من، پاسخ به این سؤال به نوع درس و مقطع تحصیلی بستگی دارد. در برخی مقاطع، همچنان لازم است بعضی مسائل بهصورت دستی حل شوند تا دانشجو رابطه میان پارامترها را بفهمد و بتواند فرآیند رسیدن به پاسخ را درک کند.
بنابراین، ارزیابی برخی دروس همچنان به شکل کلاسیک باقی خواهد ماند. البته در حوزههایی مانند پژوهش، روش ارزیابی میتواند تغییر کند.
آیا استفاده از هوش مصنوعی باعث میشود انتظار استادان از کیفیت و حجم کار دانشجویان نیز افزایش پیدا کند؟
قطعاً. وقتی هوش مصنوعی در اختیار دانشجو قرار دارد، طبیعی است که انتظار کیفیت بالاتر در مدتزمان کوتاهتر ایجاد شود.
بنابراین، به نظر من، با ورود هوش مصنوعی، انتظارات از نسبت «زمان به کیفیت» باید افزایش پیدا کند. یعنی اگر در گذشته برای رسیدن به یک خروجی مشخص، زمان بیشتری لازم بود، امروز انتظار میرود در همان مدتزمان، خروجی با کیفیت بالاتری ارائه شود.
در نهایت، امتحان همچنان امتحان است. انسان همچنان با یک مسئله مواجه است و باید آن را حل کند. ضمن اینکه در بسیاری از موارد، پاسخ نهایی به اندازه مسیر رسیدن به پاسخ اهمیت ندارد. اینکه دانشجو چگونه مسئله را حل کرده و آیا روش حل مسئله را میداند، بسیار مهم است.
به همین دلیل، به نظر من در مقاطع تحصیلی پایینتر، روشهای کلاسیک ارزیابی همچنان اهمیت زیادی خواهند داشت. در مقطع کارشناسی ارشد، ترکیبی از روشهای سنتی و روشهای جدیدتر شکل خواهد گرفت و در مقطع دکتری که پژوهش نقش پررنگتری دارد، کیفیت خروجی اهمیت بسیار بیشتری پیدا خواهد کرد.
در حوزه پژوهش و تولید علم، هوش مصنوعی چه تأثیری بر کیفیت کار دانشگاهیان خواهد داشت؟
همین حالا نیز میتوان تأثیر آن را مشاهده کرد. برای مثال، در مقالات مروری که توسط پژوهشگران ایرانی منتشر میشود، از نظر کیفیت تغییراتی دیدهام. در مقالاتی که بهعنوان داور پیش از انتشار بررسی میکنم، میتوانم بگویم کیفیت برخی از آنها حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد بهتر شده است.
یکی از دلایل این است که پژوهشگران از هوش مصنوعی استفاده میکنند. دیگر با خطاهای گرامری فاحش مواجه نیستیم، شکلها و نمودارها میتوانند کیفیت بهتری داشته باشند و هوش مصنوعی کمک میکند بخشهای مختلف مقاله ارتباط منطقی بهتری با یکدیگر داشته باشند.
در مجموع، من فکر میکنم آینده دانشگاه، آیندهای نیست که در آن هوش مصنوعی استاد را حذف کند یا دانشگاه را از بین ببرد. دانشگاه به سمت مدلی حرکت خواهد کرد که در آن هوش مصنوعی بخش زیادی از کارهای مقدماتی و تکراری را انجام میدهد و استاد و دانشجو فرصت بیشتری برای پرداختن به مسائل پیچیده، خلاقانه و جدید پیدا میکنند.
در چنین دانشگاهی، استاد همچنان نقش کلیدی دارد، اما این نقش از انتقال ساده اطلاعات به سمت هدایت فکری، حل مسائل پیچیده، ایجاد ارتباط میان حوزههای مختلف و پاسخگویی به پرسشهای پیشرفتهتر تغییر خواهد کرد. از سوی دیگر، دانشجو نیز باید مسئولیت بیشتری در فرآیند یادگیری بر عهده بگیرد و یاد بگیرد چگونه از هوش مصنوعی استفاده کند، خروجی آن را ارزیابی کند و در نهایت با تکیه بر دانش و تخصص انسانی به نتیجه برسد.
دانشگاههای آینده از نظر ساختار، تعداد، شیوه مدیریت و مدل تأمین مالی چگونه باید اداره شوند؟ آیا همچنان به این تعداد دانشگاه دولتی و خصوصی نیاز خواهیم داشت و منابع مالی آنها باید از چه مسیری تأمین شود؟
به نظر من، دانشگاههای آینده میتوانند ترکیبی از دانشگاههای دولتی و خصوصی باشند، اما مسئله اصلی نوع مالکیت دانشگاه نیست؛ بلکه مدل فعالیت، کیفیت آموزشی و پژوهشی، مأموریت دانشگاه و شیوه تأمین مالی آن اهمیت دارد.
در ایران، در حال حاضر تعداد دانشگاهها بسیار زیاد است و تعداد افرادی که وارد دانشگاه میشوند و مدرک میگیرند، در بسیاری از موارد متناسب با نیاز واقعی جامعه نیست. به همین دلیل، به نظر من باید در تعداد و ساختار دانشگاهها بازنگری جدی صورت گیرد.
البته اگر قرار باشد این دانشگاهها به فعالیت خود ادامه دهند، باید برای آنها مأموریت تخصصی و مشخص تعریف شود. دانشگاهها میتوانند به سمت الگویی شبیه دانشگاههای پلیتکنیک حرکت کنند و به جای اینکه همه آنها تقریباً مجموعه مشابهی از رشتهها را ارائه دهند، هرکدام در یک یا چند حوزه مشخص مزیت و تخصص پیدا کنند.
از طرف دیگر، تعداد دانشجویان نیز باید متناسب با ظرفیت واقعی دانشگاهها تعیین شود. وقتی ورودی دانشگاه بیش از ظرفیت آموزشی آن باشد، طبیعی است که کیفیت خروجی نیز کاهش پیدا کند. بنابراین، تعداد دانشجویان باید متناسب با تعداد و سطح علمی استادان، زیرساختهای آموزشی و پژوهشی و همچنین نیاز واقعی جامعه تعیین شود.
دانشگاه خصوصی نباید درآمد خود را از شهریه دانشجویان به دست آورد؛ بلکه باید بتواند از صنعت، پژوهش، حل مسئله و تجاریسازی دانش درآمد ایجاد کند.
دانشگاه میتواند پروژههای تحقیق و توسعه را از صنایع دریافت کند، برای آنها راهحل ارائه دهد و در ازای آن بودجه پژوهشی دریافت کند. اگر ایدهای که در دانشگاه شکل گرفته قابلیت تبدیل شدن به یک شرکت را داشته باشد، دانشگاه میتواند در ایجاد شرکتهای زایشی یا همان اسپینآفها مشارکت کند و از این شرکتها سهم داشته باشد.
همچنین دانشگاه میتواند در تجاریسازی ایدهها و مالکیت فکری خود مشارکت کند و از طریق فروش یا صدور مجوز بهرهبرداری از فناوریها و ایدههای علمی درآمد کسب کند.
دانشگاه دولتی نیز میتواند از همین الگو استفاده کند. بخشی از هزینههای دانشگاههای دولتی میتواند از بودجه عمومی تأمین شود، اما بخش دیگری از منابع مالی باید از طریق فعالیتهای پژوهشی، همکاری با صنعت، دریافت گرنت و فاند، تجاریسازی فناوری، فروش یا صدور مجوز بهرهبرداری از مالکیت فکری و اجرای پروژههای صنعتی تأمین شود.
در نهایت، به نظر من دانشگاه آینده باید کوچکتر، تخصصیتر، مأموریتمحورتر و باکیفیتتر باشد. تعداد دانشجویان باید متناسب با نیاز جامعه و ظرفیت واقعی دانشگاه تعیین شود، دانشگاهها باید در حوزههایی که مزیت دارند تمرکز کنند و منابع مالی آنها نیز نباید صرفاً به شهریه یا بودجه دولتی وابسته باشد. دانشگاه باید از طریق حل مسائل جامعه و صنعت، تولید فناوری، تجاریسازی دانش و تربیت نیروی انسانی باکیفیت، بخشی از منابع مورد نیاز خود را ایجاد کند.
انتهای پیام/
نظر شما