هدف سیاست‌گذاری نباید جلوگیری از مهاجرت نخبگان، بلکه «گردش نخبگان» باشد

پزشک، دانشمند ایرانی و پژوهشگر حوزه‌های میان‌رشته‌ای، با تأکید بر ضرورت حفظ سرمایه انسانی کشور در افق ۲۰۵۰ گفت: هدف سیاست‌گذاری نباید صرفاً جلوگیری از مهاجرت نخبگان باشد، بلکه باید به سمت «گردش نخبگان» حرکت کنیم و با ایجاد فرصت پژوهشی، استقلال حرفه‌ای، زیرساخت مناسب و چشم‌انداز روشن، زمینه همکاری و بازگشت دانشمندان ایرانی را فراهم کنیم.

به گزارش خبرنگار علم و فناوری ایسکانیوز؛ علیرضا مشاقی، پزشک، دانشمند ایرانی و از پژوهشگران حوزه‌های میان‌رشته‌ای است که فعالیت علمی خود را در مرز میان پزشکی، زیست‌فیزیک، مهندسی و علوم زیستی دنبال کرده است. او در مؤسسات علمی مختلفی از جمله دانشگاه لیدن، دانشگاه هاروارد، مؤسسه فناوری ماساچوست (MIT)، دانشگاه صنعتی دلفت، مؤسسه فناوری فدرال زوریخ (ETH) و مؤسسات پژوهشی ماکس پلانک فعالیت پژوهشی و آموزشی داشته است. مشاقی همچنین عضو هیئت تحریریه مجله «نیچر نانوتکنولوژی»، عضو هیئت‌علمی علوم دارویی بین‌المللی فدراسیون اروپایی (FIP) و عضو ائتلاف جهانی برای بین‌رشته‌ای و فرارشته‌ای بودن معرفی شده و با نهادهای پژوهشی و علمی متعددی در اروپا و آمریکا همکاری داشته است.

از جمله فعالیت‌های برجسته مشاقی، پژوهش در حوزه ساختار و عملکرد پروتئین‌ها، زیست‌فیزیک و مدل‌سازی سامانه‌های زیستی و توسعه رویکردهای میان‌رشته‌ای برای مطالعه بیماری‌هاست. او در دانشگاه لیدن و مرکز پژوهش‌های دارویی این دانشگاه، روی مدل‌های مهندسی ‌شده بیماری و فناوری‌هایی مانند «اندام روی تراشه» فعالیت کرده است.

یکی از پژوهش‌های شاخص او نیز به ارائه روشی برای شناسایی نحوه تاخوردگی پروتئین‌ها و ایجاد نوعی «بارکد» یا اثر انگشت ساختاری برای آنها مربوط می‌شود؛ رویکردی که می‌تواند در درک بهتر تفاوت پروتئین‌های سالم و بیماری‌زا مؤثر باشد. مشاقی در سال ۲۰۱۸ به‌عنوان «کاشف سال دانشگاه لیدن» انتخاب شد و در سال ۲۰۲۵ نیز به‌ عنوان برگزیده یک جشنواره بین‌المللی علمی معرفی شد. او در سال‌های گذشته علاوه بر انتشار بیش از ۱۵۰ مقاله علمی در مجلات بین‌المللی، در راه‌اندازی و توسعه همکاری‌های میان‌رشته‌ای میان دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی مختلف نیز فعال بوده است.

مسیر علمی علیرضا مشاقی، از پزشکی و زیست‌فیزیک تا پژوهش‌های میان‌رشته‌ای و همکاری با دانشگاه‌ها و مراکز علمی معتبر جهان، تجربه‌ای متفاوت از مرزهای سنتی دانشگاه در اختیار او گذاشته است. از همین منظر، نگاه او به دانشگاه آینده نیز فراتر از ساختارهای مرسوم آموزش عالی است؛ دانشگاهی که باید هم‌زمان دانش تولید کند، فناوری بسازد، میان رشته‌ها پیوند ایجاد کند و برای مسائل واقعی کشور راه‌حل بیابد.

مشاقی در این گفت‌وگو از تصویری که از دانشگاه ایران در افق ۲۰۵۰ دارد و تغییراتی می‌گوید که برای رسیدن به آن باید در آموزش عالی رقم بخورد؛

اگر دانشگاه‌های ایران بخواهند در افق ۲۰۵۰ همچنان نقش مؤثری در توسعه کشور داشته باشند، چه مأموریت‌هایی باید در اولویت قرار دهند و برای تحقق این مأموریت‌ها به چه ظرفیت‌ها و اصلاحات ساختاری نیاز دارند؟

دانشگاه‌های ایران در سه دهه آینده باید بر سه مأموریت اصلی متمرکز شوند و میان این سه، تعادل مناسبی برقرار کنند:

نخست، حفظ و توسعه حوزه‌های کلاسیک و حیاتی؛ از جمله علوم پایه، پزشکی و علوم انسانی که همچنان زیربنای پیشرفت علمی و فرهنگی کشور هستند.

دوم، سرمایه‌گذاری راهبردی در فناوری‌های آینده؛ از جمله هوش مصنوعی، فناوری‌های کوانتومی، انرژی‌های نو، زیست‌فناوری، پزشکی ترمیمی، رباتیک و سامانه‌های تعاملی انسان و ربات/رایانه.

سوم، حل مسائل واقعی و راهبردی کشور؛ دانشگاه‌ها باید بخشی از ظرفیت علمی خود را مستقیماً به حل چالش‌هایی مانند اقتصاد، مدیریت آب، آلودگی هوا، امنیت و غذا و سایر مسائل اساسی ایران اختصاص دهند.

در واقع، دانشگاه آینده ایران باید هم‌زمان دانش را حفظ و تولید کند، فناوری‌های آینده را بسازد و مسائل واقعی کشور را حل کند.

مهم‌ترین ظرفیت، نیروی انسانی است؛ سرمایه‌ای ارزشمند که باید حفظ، حمایت و تقویت شود. ظرفیت مهم دیگر، زیرساخت‌های دانشگاهی است که طی دهه‌های گذشته، از آغاز شکل‌گیری آموزش عالی در ایران، ایجاد و گسترش یافته و امروز به‌عنوان یکی از سرمایه‌های مهم کشور، پشتوانه توسعه علمی و آموزشی به شمار می‌رود.

البته برای آنکه بتوانیم از این ظرفیت‌ها برای تحقق مأموریت‌های یادشده به‌درستی استفاده کنیم، به اصلاحات اساسی نیاز داریم. در سال‌های اخیر، تعداد دانشگاه‌ها و ظرفیت پذیرش در رشته‌های مختلف به‌طور چشمگیری افزایش یافته است؛ اما در کنار این گسترش کمی، به نظر می‌رسد توجه کافی به کیفیت و بهره‌وری صورت نگرفته است.

امروز بیش از هر زمان دیگری لازم است توسعه آموزش عالی بر پایه یک نگاه راهبردی بازنگری شود. در برخی موارد، ادغام مؤسسات، شکل‌گیری کنسرسیوم‌های دانشگاهی و اشتراک‌گذاری زیرساخت‌های گران‌قیمت پژوهشی می‌تواند بسیار اثربخش‌تر از ادامه وضعیت پراکنده و موازی‌کاری موجود باشد.

یکی از چالش‌های اصلی دانشگاه‌ها، فاصله میان تولید علم و نیازهای واقعی جامعه است. دانشگاه‌ها برای حرکت به سمت کاربردی‌سازی علوم و حل مسائل کشور، به چه تغییراتی در ساختار و نظام انگیزشی خود نیاز دارند؟

کاربردی‌سازی علم صرفاً با صدور بخشنامه یا الزام پژوهشگران به انجام پژوهش‌های کاربردی محقق نمی‌شود؛ بلکه پیش از هر چیز، نیازمند اصلاح ساختارهای انگیزشی در دانشگاه و ایجاد زیرساخت‌های لازم برای تسهیل ارتباط میان دانشگاه، صنعت و سایر بخش‌های جامعه است.

در این مسیر، اختصاص بودجه‌های مشترک میان دانشگاه و صنعت و همچنین سازمان‌های عمومی، از اقدامات ضروری است. پژوهشگران نیز باید از مشوق‌های کافی، از جمله حمایت‌های مالی و فرصت‌های روشن برای ارتقای شغلی، برخوردار باشند تا انجام پژوهش‌های مسئله‌محور و کاربردی به یک انتخاب واقعی و ارزشمند تبدیل شود.

با این حال، نباید پژوهش بنیادی را قربانی پژوهش کاربردی کرد. بسیاری از فناوری‌های تحول‌آفرین امروز، حاصل پژوهش‌های بنیادی دیروز هستند. بنابراین، سیاست درست، ایجاد یک زنجیره منسجم از پژوهش بنیادی تا پژوهش کاربردی، توسعه فناوری و در نهایت تجاری‌سازی است؛ زنجیره‌ای که هم به تولید دانش توجه کند و هم مسیر تبدیل دانش به فناوری و حل مسائل واقعی کشور را هموار سازد.

به نظر شما چه عواملی موجب افت کیفیت و استانداردهای علمی در آموزش عالی کشور شده و چرا توسعه کمی دانشگاه‌ها لزوماً به ارتقای کیفیت منجر نشده است؟

این مسئله دلایل متعددی دارد، اما یکی از مهم‌ترین آنها، غلبه کمیت بر کیفیت در توسعه آموزش عالی است. افزایش بی‌رویه تعداد مراکز آموزش عالی کم‌کیفیت و پراکنده شدن بودجه محدود آموزش عالی کشور میان شمار زیادی از مراکز، یکی از عوامل این وضعیت است.

افزایش ظرفیت پذیرش دانشگاه‌ها فراتر از توان و ظرفیت واقعی آنها نیز از دیگر عوامل مؤثر به شمار می‌رود. عامل مهم دیگر، کم‌توجهی به شایسته‌سالاری در سطوح مختلف، از پذیرش دانشجو در دانشگاه‌ها تا جذب اعضای هیئت علمی، است. اختصاص سهمیه‌های مختلف برای ورود به دانشگاه‌ها و وجود رانت‌های متعدد در فرآیند جذب اعضای هیئت علمی نیز به تضعیف کیفیت و شایسته‌سالاری در آموزش عالی دامن زده است. اتکا به شاخص‌های گمراه‌کننده، مانند تعداد بالای مقالات بدون توجه کافی به کیفیت و اثرگذاری آنها و یا تعداد استناد و اچ ‌ایندکس ناشی از استناد به خود یا مقالات مروری، یا استفاده از عناوینی همچون «دانشمندان یک درصد»، تصویری نادرست از وضعیت علمی کشور ایجاد می‌کند. به نظر من، کاهش امید و منزلت اجتماعی دانشمند نیز عاملی بسیار مهم است که کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. دانشمند باید احساس کند که جامعه و ساختار حکمرانی برای کار او ارزش قائل‌اند و آینده حرفه‌ای او قابل پیش‌بینی است.

اگر بخواهیم دانشگاه مطلوب ایران در افق ۲۰۵۰ را ترسیم کنیم، این دانشگاه از نظر استانداردهای علمی، زیرساخت، مأموریت، استقلال و نوع همکاری با سایر بخش‌های جامعه چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد؟

دانشگاه باید از استانداردهای علمی بین‌المللی، زیرساخت‌های پیشرفته، مأموریت‌های تخصصی مشخص و ارتباط مؤثر با صنعت و جامعه برخوردار باشد. دانشگاه‌ها باید در حوزه‌های مدیریتی و اجرایی از استقلال لازم برخوردار باشند. همچنین، نگاه میان‌رشته‌ای و فرارشته‌ای باید در همه سطوح دانشگاه، از مدیران تا پژوهشگران، نهادینه شود.

اگر اصلاحات اساسی در ساختار آموزش عالی انجام نشود، ادامه روند فعلی چه پیامدهایی برای سرمایه انسانی و زیرساخت‌های پژوهشی کشور در ۲۵ سال آینده خواهد داشت؟

اگر اصلاحات اساسی و جدی در این روند انجام نشود، سرمایه انسانی کلیدی و زیرساخت‌های پژوهشی کشور به‌تدریج تضعیف خواهند شد. این مسئله به‌ویژه برای پژوهشگران علوم تجربی جدی‌تر است. پژوهش آزمایشگاهی بدون تجهیزات، مواد، زیرساخت و بودجه پایدار امکان‌پذیر نیست. فشارهای مالی، محدودیت‌های ناشی از تحریم‌ها و دشواری دسترسی به برخی تجهیزات و مواد می‌تواند به‌تدریج امید و انگیزه پژوهشگر را کاهش دهد.

در کنار این مسائل، چه ضعف‌های ساختاری دیگری در دانشگاه‌ها و حتی نظام آموزش پیش از دانشگاه وجود دارد که باید برای آینده کشور اصلاح شود؟

همان‌طور که در پاسخ به پرسش‌های پیشین نیز اشاره شد، مسائلی همچون حفظ و تقویت سرمایه انسانی، توجه هم‌زمان به کیفیت و کمیت فعالیت‌های آکادمیک، محدودیت منابع مالی و ضعف در توسعه فعالیت‌های میان‌رشته‌ای و فرارشته‌ای از جمله چالش‌هایی هستند که در بلندمدت باید برای اصلاح و بهبود آنها برنامه‌ریزی جدی و مستمر صورت گیرد.

یکی از چالش‌های نوظهور دانشگاه‌ها، چگونگی استفاده درست از هوش مصنوعی مولد است. استفاده نادرست از این ابزارها ممکن است تفکر انتقادی، قضاوت علمی و خلاقیت را تضعیف کند. در عین حال، استفاده درست از این فناوری می‌تواند باعث افزایش راندمان کاری شود؛ به‌طور مثال، در جست‌وجوی مقالات و یا بهبود نگارش علمی و برنامه‌نویسی کامپیوتری بسیار کمک‌کننده است. هوش مصنوعی می‌تواند ابزار مفیدی برای عبور از مرزهای رشته‌ای باشد. پژوهشگری که در یک حوزه تخصص دارد، می‌تواند با کمک هوش مصنوعی سریع‌تر با مفاهیم حوزه‌های دیگر آشنا شود و همکاری‌های میان‌رشته‌ای جدیدی ایجاد کند.

در کنار این موارد، باید توجه داشت که مشکلات آموزش عالی از نظام آموزش پیش از دانشگاه جدا نیست. بخشی از مشکلات دانشگاه ریشه در سال‌های مدرسه دارد. در سال‌های اخیر، عواملی مانند همه‌گیری کووید، آلودگی هوا، کمبود انرژی و سایر بحران‌ها موجب تعطیلی‌های مکرر مدارس و کاهش آموزش حضوری شده‌اند. این روند می‌تواند یک آسیب خاموش و بلندمدت به سرمایه انسانی کشور ایجاد کند. یکی از نقاط قوت تاریخی ایران، سطح نسبتاً بالای آموزش ریاضیات، علوم و تفکر تحلیلی در مدارس و دبیرستان‌ها بوده است که نقش مهمی در تربیت دانش‌آموزان توانمند داشته است. این مزیت باید در اصلاحات آموزشی حفظ و تقویت شود؛ در عین حال، برنامه درسی مدارس باید با مهارت‌های مکملی مانند سواد مالی، مهارت‌های ارتباطی و اجتماعی، کار گروهی، تفکر انتقادی، مسئولیت‌پذیری مدنی و تقویت حس تعلق و مسئولیت نسبت به کشور تکمیل شود تا دانش‌آموزان علاوه بر توان علمی، برای زندگی حرفه‌ای و نقش مؤثر در جامعه نیز آماده شوند.

با توجه به چالش مهاجرت نخبگان، مهم‌ترین اولویت سیاست‌گذاران آموزش عالی برای حفظ و تقویت سرمایه انسانی کشور در افق ۲۰۵۰ چیست؟

توصیه من به سیاست‌گذاران، حفظ سرمایه ارزشمند انسانی دانشگاه‌ها است. یکی از مسائلی که باید به آن پرداخته شود مهاجرت دانشمندان و دانشجویان به سایر کشورهاست. بخش کوچکی از دانشمندان و متخصصان واقعاً برای کشور راهبردی هستند و باید برای حفظ آنان با بالاترین اولویت و تا حد امکان سرمایه‌گذاری کرد؛ به‌ویژه پژوهشگران، پزشکان، مهندسان و استادان تراز اولی که در حوزه‌های راهبردی فعالیت می‌کنند، توانایی ایجاد شبکه، تربیت نسل بعدی یا ایجاد ظرفیت علمی و فناورانه را دارند. برای این گروه باید مشوق‌های هدفمند، فرصت پژوهشی، استقلال حرفه‌ای، دسترسی به زیرساخت و چشم‌انداز روشن فراهم شود.

به نظر من باید نگاه به مهاجرت نخبگان واقع‌بینانه‌تر شود. هدف سیاست‌گذاری نباید صرفاً جلوگیری از مهاجرت باشد؛ هدف باید حداکثرسازی گردش نخبگان (Brain Circulation) باشد.

بسیاری از دانشمندان ایرانی خارج از ایران وطن‌دوست هستند و علاقه‌مند هستند در کنار حضور بین‌المللی، در ایران هم فعال باشند و یا حتی در آینده به ایران بازگردند. برای جذب این افراد باید اصلاحات بنیادی در نظام دانشگاهی و استخدامی کشور ایجاد شود. اگرچه همه مهندسان، پزشکان یا کارآفرینانی که از کشور خارج می‌شوند، شرایط و انگیزه یکسانی ندارند. بخشی از آنان ممکن است در هر شرایطی مهاجرت کنند و علاقه‌ای به بازگشت یا همکاری با ایران نداشته باشند. منابع محدود کشور نباید صرف تلاش برای تغییر تصمیم چنین افرادی شود.

البته از همین گروه هم می‌توان در شبکه‌سازی با دانشمندان سایر کشورها که تمایل به همکاری دارند، بهره برد.

برای اینکه حرفه دانشگاهی بتواند در رقابت با سایر مسیرهای شغلی، نیروهای توانمند را جذب و حفظ کند، مدل درآمدزایی و حقوق استادان چه تغییری باید داشته باشد؟

حقوق استادان باید به اندازه‌ای باشد که استاد دانشگاه بودن یک انتخاب حرفه‌ای معتبر و جذاب باشد، نه یک موقعیت اقتصادی ضعیف. علاوه بر این، ساختار سیاسی و جامعه باید به استاد، پژوهشگر و دانشگاه به‌عنوان سرمایه ملی نگاه کنند. هیچ کشوری بدون احترام به علم و دانشمند به جایگاه برجسته جهانی نرسیده است.

تأمین مالی پایدار دانشگاه‌ها چه نقشی در قدرت علمی کشور دارد و اقتصاد ایران تا سال ۲۰۵۰ چه تغییری باید کند تا امکان رقابت جهانی دانشگاه‌ها فراهم شود؟

اقتصاد فقط یکی از مسائل دانشگاه نیست؛ بلکه یکی از پیش‌شرط‌های اصلی قدرت علمی و جایگاه بین‌المللی آن است. نمی‌توان از دانشگاه‌های ایران انتظار داشت در سطح جهانی رقابت کنند، اما هم‌زمان از اصلاح ساختار اقتصادی و تأمین مالی پایدار آنها غفلت کرد.

برای درک ابعاد این مسئله، کافی است دانشگاه تهران را با دو دانشگاه پیشرو در جهان، یعنی هاروارد در آمریکا و مؤسسه فدرال زوریخ در سوئیس، مقایسه کنیم.

بودجه دانشگاه تهران در لایحه بودجه ۱۴۰۵ حدود ۵۶ میلیون دلار برآورد شده است. در مقابل، هاروارد در سال مالی ۲۰۲۵ حدود ۶.۸ میلیارد دلار هزینه عملیاتی داشته است. ETH زوریخ نیز در سال ۲۰۲۵ حدود ۲.۵ میلیارد دلار درآمد ثبت کرده است.

البته این ارقام کاملاً قابل مقایسه نیستند؛ ساختار مالی، مأموریت، منابع درآمد و مدل حکمرانی این دانشگاه‌ها با یکدیگر تفاوت دارد. اما حتی با در نظر گرفتن این تفاوت‌ها، فاصله موجود به‌روشنی نشان می‌دهد که علم در سطح جهانی بدون سرمایه‌گذاری جدی و پایدار امکان‌پذیر نیست.

دولت باید با بهینه‌سازی و ادغام دانشگاه‌های کم‌کیفیت و افزایش بودجه دانشگاه‌ها، تا حدی این شکاف را کاهش دهد. نکته مهم دیگر این است که دانشگاه‌هایی مانند هاروارد بخش قابل‌توجهی از منابع مالی خود را از طریق کمک‌های خیریه و حمایت افراد ثروتمند تأمین می‌کنند. در ایران نیز برای توسعه این نوع مشارکت‌ها و جذب سرمایه‌های مردمی و خصوصی در حوزه آموزش عالی، باید گام‌های جدی‌تری برداشته شود.

در افق ۲۰۵۰، دانشگاه چه نقشی باید در حل مسائل جامعه، تولید سرمایه اجتماعی و سیاست‌گذاری عمومی داشته باشد؟

در سال ۲۰۵۰، دانشگاه باید یکی از مهم‌ترین نهادهای حل مسئله و تولید سرمایه اجتماعی باشد.

دانشگاه باید در سیاست‌گذاری عمومی، نوآوری، توسعه فناوری، سلامت، محیط‌زیست، اقتصاد و سایر مسائل ملی نقش فعال داشته باشد. در مقابل، جامعه نیز باید به دانشگاه اعتماد کند و برای علم و دانشمند ارزش قائل باشد.

این رابطه دوطرفه است: دانشگاه باید پاسخ‌گو، مسئله‌محور و اثرگذار باشد و جامعه و ساختار حکمرانی نیز باید از استقلال علمی، منزلت اجتماعی و نقش دانشگاه در توسعه کشور حمایت کنند.

انتهای پیام/

کد مطلب: 1316545

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha