به گزارش گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز، تاریخ، در حافظهی جمعی یک ملت، ستون فقرات هویت است. سینما و تلویزیون، به عنوان قدرتمندترین ابزارهای روایتگری، نقشی حیاتی در بازسازی تاریخ دارند. با این حال، در سالهای اخیر، بازنمایی دوران پیش از انقلاب اسلامی و نهادهای امنیتی آن دوران مانند ساواک، در آثار نمایشی ایران دچار نوعی دوگانگی آسیبزا شده است. گویی سینمای ما میان دو لبهی یک قیچی گیر کرده است؛ یا با تجملیسازی و بزک کردن یک دوران سرکوبگر مواجهایم، یا با سیاهنمایی مطلق و تقلیل تاریخ به مجموعهای از تصاویر خاکستری و عبوس. این افراط و تفریط، نه تنها کمکی به درک نسل نو از تاریخ نمیکند، بلکه عملاً به تحریف واقعیت و سردرگمی مخاطبی میانجامد که تشنهی شناخت حقیقت است.
اگر به آثار سالهای اخیر نگاه کنیم، شاهد شکافی عمیق در نوع نگاه فیلمسازان به دوران پهلوی هستیم. در یک سو، آثاری مانند «تاسیان» به نویسندگی و کارگردانی تینا پاکروان قرار دارند که گویی با رویکردی نوستالژیک و شاید عامدانه، غبار از چهرهی دوران طاغوت میروبند. برای مثال، در آثاری که حالوهوای تجملی و پر زرق و برق آن دوران را بازسازی میکنند، گاهی با اصطلاح عامیانه «باربیسازی» از آن یاد میشود ساواک و فضای سیاسی به حاشیه رانده میشود و تمرکز بر عشقهای افسانهای، مد و لباس و ویترینهای رنگارنگ قرار میگیرد. در این روایتها، دوران پیش از انقلاب مانند یک رویای از دست رفته تصویر میشود که در آن، ساواک تنها به عنوان یک سایهی دور یا حضوری کمرنگ و گاهی شیک دیده میشود.

در سوی دیگر این طیف، با رویکردی کاملاً متفاوت روبهرو هستیم. آثاری که گویی سعی دارند با پرهیز از هرگونه جذابیت بصری، مخاطب را به فضایی سرد، بیروح و کاملاً خاکستری پرتاب کنند. فیلمها و سریالهایی که در آنها، انگار جهان پیش از انقلاب فقط در اتاقهای بازجویی، خیابانهای خلوت و چهرههای درهمکشیده خلاصه میشود. در این نوع آثار مانند سریال «کلاغ» ساخته محمدحسین مهدویان به عنوان نمونههایی از سینمای متکی بر فضای امنیتی و خشک یاد کرد، اگرچه ممکن است ساواک عریانتر نمایش داده شود، اما به دلیل بیرنگ و لعاب بودن بیش از حد و استفاده از موسیقی خنثی، مخاطب نسل جدید که هیچ پیوندی با آن دوران ندارد، احساس بیگانگی میکند. برای نسل Z، تاریخ نباید درس اخلاق خشک باشد؛ تاریخ باید تجربه شود. وقتی همهچیز در یک قاب غبارآلود و افسرده خلاصه میشود، آن جنایتها و سرکوبها نه به عنوان یک واقعیت جاری در زندگی مردم، بلکه به عنوان سناریوهایی تحمیلی و تکراری به نظر میرسند.

مشکل اصلی اینجاست که هر دو جریان، مخاطب را دستکم میگیرند. حقیقت دوران پهلوی، نه آن ویترین پر زرق و برق آمیخته با عشقهای سینمایی است و نه آن دالان بیانتهای خاکستری و افسرده. حقیقت، چیزی در میانهی این دو است.
جامعهی پیش از انقلاب، جامعهای بود که در آن مردم در همان خیابانهایی که در فیلمها نمایش داده میشود، زندگی روزمره داشتند، میخندیدند، عشق میورزیدند و در عین حال، سایهی وحشت ساواک بر سر روشنفکران، دانشجویان و مبارزان سنگینی میکرد. وقتی فیلمسازی تصمیم میگیرد ساواک را فقط در قالب شکنجهگران دیوصفت در اتاقهای تاریک نشان دهد، «ترس» را از سطح اجتماعی آن خارج میکند. مردم باید بفهمند که ساواک، همسایهی دیوار به دیوار آنها بود؛ ساواک در دانشگاه، در سینما و در میهمانیها حضور داشت. ترس، لزوماً با فریاد و خون همراه نیست؛ ترس، همان سکوت اجباری در یک جمع دوستانه است که در فیلمهای ما به ندرت به تصویر کشیده میشود.
از سوی دیگر، وقتی ساواک و دوران پهلوی در قابهای تجملی فرو میروند، عملاً جنایتهای این نهاد امنیتی عادیسازی میشود. مخاطب جوان، با دیدن دکورهای چشمنواز و بازیگران آراسته، ناخودآگاه با فضایی که در آن امنیت روانی وجود نداشته، همذاتپنداری میکند. این نرمالیزاسیون کاذب از دوران اختناق، بزرگترین خیانت به حافظهی تاریخی است.
سینمای موفق در ژانر تاریخی، سینمایی است که از افراط و تفریط حذر میکند. برای اینکه جنایتهای ساواک و ساختار استبدادی آن دوران ملموس شود، فیلمساز نباید متوسل به اغراقهای تصویری شود. ملموس بودن جنایت در بازسازی دقیق تأثیرات آن بر زندگی مردم است.
تصور کنید فیلمی ساخته شود که در آن، یک خانواده در حال برگزاری جشن تولد است، اما اضطراب پنهان پدر خانواده که عضو یک گروه سیاسی است، در گوشهای از کادر دیده میشود. این تضاد، بسیار تأثیرگذارتر از نمایش مستقیم اتاق شکنجه است. ساواک نباید فقط به عنوان یک سازمان مخوف کلیشهای که تنها کارش دستگیری در نیمهشب است دیده شود، بلکه باید به عنوان ساختاری فهمیده شود که نفس کشیدن را در جامعه دشوار کرده بود. برای نمایش این دشواری، نیاز به رنگهای سیاه و سفید نیست؛ نیاز به روایتهای چندلایه است.
نسل نو به دلیل دسترسی به منابع اطلاعاتی جهانی و شبکههای اجتماعی، هوشمندتر از آن است که با کلیشههای رسمی یا ضدرسمی قانع شود. این نسل، به دنبال کشف حقیقت است. آنها میخواهند بدانند اجدادشان گذشته، چگونه با ترس و امید زیستهاند. اگر فیلمسازان ما نتوانند پلی میان گذشته و اکنون بزنند و همچنان در چرخهی تکراری «پهلوی طلایی» یا «پهلوی کاملاً سیاه» بچرخند، اثرشان محکوم به شکست در برقراری ارتباط است.
نمایش یک دوران تاریخی، نیازمند احاطهی کامل بر جزئیات آن عصر است؛ از نحوهی صحبت کردن مردم در کافهها گرفته تا اضطرابی که هنگام عبور از کنار یک ماشینِ سیاه در خیابان داشتند. افراط در تجملیسازی و تفریط در خاکستریسازی، هر دو نشاندهندهی تنبلی خلاقانه هستند. وقتی فیلمساز نمیتواند عمق وحشت یا واقعیت زندگی را با ابزارهای هنری به تصویر بکشد، به سراغ کلیشههای بصری میرود.
فردین آریش منتقد سینما در گفتوگو با خبرنگار فرهنگی ایسکانیوز گفت: ما در جریان فیلم و سریال سازی یک موردی به اسم «تاسیان» داریم که دوره پهلوی را یک تصویر رمانتیک، نوستالژی، خوش رنگ و لعاب و فانتزی شده نشان میدهد؛ خصوصا برای کسانی که به لحاظ نسلی و سنی درک مستقیم و تجربه زیسته نزدیک به آن دوران ندارند یک جور تاریخ سازی میکند و یک تجربه تاریخی میسازد و این تجربه تاریخی اساساً با یک فضاسازی سینمایی رخ میدهد.
وی ادامه داد: یک سری تصویر سینمایی برای این نسل جدید میسازد که وقتی با آنان از تاریخ ایران پیش از انقلاب سخن گفته میشود تصاویر کارت پستالی به ذهنشان متبادر میشود تا یک تجربه عمیق تاریخی و این کاری است که سریال «تاسیان» انجام میدهد.
آریش در پاسخ به این سوال که آیا چنین فضاسازیای عمدی است؟ توضیح داد: به طور روشن این کار تعمدی بوده است. از بر و روی فیلم که در واقع مود فیلم است، فضاسازی، دکوپاژها، بازیگرانی که انتخاب شده و اصلا درام فیلم که قصه عاشقانهای است که در یک بستر سیاسی-تاریخی سپری میشود و همچنین بازوهای رسانهای فیلم پس از انتشارش و مجلات روشنفکری که دنباله سرنخ های فیلم را میگیرند و دنبال میکنند و... مجموعا پکیجی است که وقتی نگاه میکنی به نظر میرسد طراحی بر اساس یک ایده پیشینی ساخته شده است.

وی خاطرنشان کرد: سفیدشویی ساواک و پهلوی و خوشایندسازی آن دورانی که رمانتیک است و عشق های جوانانه و مناسبات خوشایند بین افراد برقرار است و حالا انقلابی پدید میآید که در آن دوران خدشهای وارد میکند.
این منتقد سینما با اشاره به اینکه از سوی دیگر وقتی انتشار سریال «کلاغ» ساخته مهدویان آغاز میشود یک دوگانه ساخته میشود که این سریال نقطه مقابل «تاسیان» است افزود: اگر تاسیان آن دوره را نوستالژیک میکند، «کلاغ» آمده یک تصویر واقعی تیره و تار و صریحتری از خشونت ساواک و از دژخیم بودن آن افراد به ما نشان بدهد اما وقتی نگاه میکنید میبینید که کلاغ نقطه مقابل تاسیان نیست.
وی تاکید کرد: به نظر من «کلاغ» کاری که میکنه این است که تاریخ برایش یک بهانه و یک بستر است برای اینکه یک قصه عاشقانهای را روایت بکند. درام این سریال درام آن دوران نیست یعنی درام وابسته به آن تاریخ نیست و حتی به نظر من وابسته به آن جغرافیا هم نیست یعنی نه به لحاظ تاریخی الزاما مربوط به آن دوران است و نه به لحاظ جغرافیایی ربط مستقیم و دراماتیکی با جغرافیای ایران دارد بلکه میخواهد یک قصه عاشقانهای را تعریف کند که آن هم خیلی کشدار و پرحوصله تعریف میکند و در زیرمتنش یک نشانه های تاریخی وجود دارد که هیچ کارکرد دراماتیکی ندارند و میتوان آنها را از روایت حذف کرد بدون اینکه هیچ کم و کاست و خللی در کلیت ماجرا ایجاد شود.
آریش در پایان سخنانش در پاسخ به این سوال که مشخصا هدف ساخت «تاسیان» سفیدشویی است اما چرا هدف ساخت «کلاغ» مشخص نیست توضیح داد: کلاغ از آن بستر تاریخی سواستفاده میکند به دلیل اینکه الان روایت های تاریخی و اتمسفر و مود تاریخ معاصری مثلا دهه ۵۰ روی بورس است پس کلاغ هم قصهاش را میبرد توی آن دوران روایت میکند تا توجه مخاطب را جلب کند. آن جنس لباس ها، خانه ها، معماری ها و اتوموبیلها، ابزارها و... کنار یکدیگر روی بورس است.
برای رسیدن به یک سینمای تاریخی ملموس، نیاز داریم که از دیکتاتوری تصویر عبور کنیم. ساواک و جنایتهای آن، نیازی به بزرگنمایی بصری ندارند؛ حقیقت آن دوران به اندازهی کافی تلخ و تکاندهنده هست که اگر به درستی روایت شود، مخاطب را میخکوب کند. اما این روایت، نیازمند جسارت هنرمند است؛ جسارت اینکه بپذیرد دنیا سیاه و سفید نیست.
اگر سینمای ایران بخواهد در انتقال تجربهی تاریخی موفق باشد، باید ساواک را از ویترینهای خوشرنگ و لعاب بیرون بکشد و در عین حال، آن را از قابهای افسرده و دور از واقعیت نیز نجات دهد. حقیقت، در بطن روزمرگیهایی نهفته است که در دههی پنجاه خورشیدی زیر سایهی اختناق سپری شد. تنها زمانی که مخاطب بتواند خودش را در آن دوران تصور کند و اضطراب آن روزها را حس نماید، آنگاه است که تاریخ به جای موزه، در سینما زنده میشود.
انتهای پیام/
نظر شما