به گزارش ایسکانیوز؛ این چارچوب همان چیزی است که سواد مالی نام دارد. در این گزارش بررسی میکنیم سواد مالی چیست، از چه لایههایی تشکیل شده و چرا نداشتن آن در سالهای ابتدایی کار، اثری میگذارد که جبرانش سالها طول میکشد.
سواد مالی چیست و شامل چه چیزهایی میشود؟
سواد مالی یعنی توانایی درک و مدیریت پول به شکلی که تصمیمهای مالی شما آگاهانه باشند، نه احساسی. این مهارت مثل هر مهارت دیگری آموختنی است و برخلاف تصور رایج، به داشتن پول زیاد ربطی ندارد.
سواد مالی چهار لایه دارد که هر کدام پیشنیاز لایهی بعدی است:
- شناخت درآمد و هزینه و توانایی بودجهبندی ماهانه.
- پسانداز منظم و ساختن صندوق اضطراری برای شرایط پیشبینینشده.
- درک تورم و اثر آن بر ارزش پول در طول زمان.
- سرمایهگذاری و توانایی سنجش نتیجهی آن.
لایهی اول، دانستن اینکه پول کجا میرود
اولین قدم ساده به نظر میرسد اما بیشتر افراد از آن رد میشوند. بدون ثبت هزینهها، تصور شما از الگوی خرجتان معمولاً با واقعیت فاصله دارد.
بودجهبندی یعنی پیش از شروع ماه مشخص کنید هر بخش از درآمد به کجا میرود. این کار محدودکننده به نظر میرسد اما نتیجهاش برعکس است، چون وقتی سقف هر بخش را بدانید، خرج کردن در همان سقف دیگر احساس گناه ندارد.
لایهی دوم، صندوق اضطراری پیش از هر سرمایهگذاری
پیش از هر نوع سرمایهگذاری، باید مبلغی معادل چند ماه هزینهی زندگی در دسترس داشته باشید. این پول برای رشد کردن نیست و برای این است که یک اتفاق پیشبینینشده شما را مجبور به فروش داراییهایتان در بدترین زمان نکند.
بسیاری از زیانهای سرمایهگذاری از همینجا میآید. کسی که پول اضطراری ندارد، در اولین نیاز مالی مجبور میشود داراییاش را با هر قیمتی نقد کند.
لایهی سوم، تورم و تصمیمی که با نگه داشتن پول میگیرید
خیلیها فکر میکنند نگه داشتن پول نقد یعنی تصمیم نگرفتن و در امان ماندن. اما نگه داشتن پول نقد در اقتصاد تورمی اشتباه است. تصور رایج این است که پول در حساب بانکی در امان میماند، در حالی که اینطور نیست و هر سال بخشی از قدرت خرید آن از بین میرود. اگر تورم سالانه چهل درصد باشد، پولی که امروز دارید سال بعد چیزی حدود شصت درصد ارزش امروزش را خواهد داشت.
پس بیعملی در این شرایط هزینه دارد. کسی که تصمیمی نمیگیرد، در عمل پذیرفته است که هر سال بخشی از داراییاش کم شود.
لایهی چهارم، تفاوت سرمایهگذاری کردن و سنجیدن نتیجهی آن
لایهی آخر جایی است که بیسوادی مالی بیشترین هزینه را میسازد و کمتر به آن توجه میشود. مشکل اصلی ندانستن نیست و ناتوانی در اندازهگیری است.
کسی که نمیداند سود و زیانش را چطور محاسبه کند، دو مشکل دارد. اول اینکه نمیتواند تصمیمهایش را با هم مقایسه کند و دوم اینکه در لحظهی تصمیمگیری، به جای عدد به احساس تکیه میکند.
واحد اندازهگیری در بازارهای جهانی
این موضوع در بازارهای مالی شکل مشخصی پیدا میکند. در بازارهای جهانی، حرکت قیمت با واحدی به نام پیپ (Pip) اندازهگیری میشود و پیش از هر معامله باید بتوانید فاصلهی نقطهی ورود تا حد ضرر (Stop Loss) را بر حسب همین واحد بسنجید تا بدانید دقیقاً چقدر ریسک میکنید.
این اندازهگیری کار پیچیدهای نیست وابزار اندازه گیری پیپ در تریدینگ ویو روی همان نمودار انجامش میدهد. کافی است روی چارت، فاصلهی دو نقطه را مشخص کنید تا در پلتفرم تحلیلی ببینید این فاصله چند پیپ است و محاسبه سود و زیان احتمالی معامله چه عددی میشود.
تفاوت کسی که این عدد را میداند با کسی که نمیداند، در همین است. اولی پیش از ورود میداند چقدر ممکن است از دست بدهد و دومی بعد از خروج متوجه میشود.
چرا سالهای ابتدایی کار تعیینکنندهاند
عادتهای مالی در همان سالهای اول شکل میگیرند و بعد سخت تغییر میکنند. کسی که از ابتدا بخشی از درآمدش را کنار میگذارد، این کار برایش عادی میشود و کسی که از ابتدا کل درآمدش را خرج میکند، بعدها هر افزایش حقوقی را هم خرج میکند.
عامل دوم زمان است. سرمایهگذاری کوچکی که زودتر شروع شود، فرصت بیشتری برای رشد دارد نسبت به مبلغ بزرگتری که دیرتر شروع میشود.
آنچه سواد مالی تضمین میکند و آنچه تضمین نمیکند
سواد مالی سود را تضمین نمیکند. بازارها غیرقابل پیشبینیاند و هیچ دانشی این را تغییر نمیدهد.
آنچه تضمین میکند این است که تصمیمهای شما آگاهانه باشند. تفاوت بین زیان کردن به دلیل ریسکی که آگاهانه پذیرفتهاید و زیان کردن به دلیل ندانستن، در نتیجهی مالی یکسان است اما در مسیر یادگیری کاملاً متفاوت. اولی قابل اصلاح است و دومی تکرار میشود.
نظر شما