اعلام تصویب ۴.۵ میلیارد دلار طرح سرمایهگذاری خارجی در استان کرمان، در برابر جذب حدود ۴۰۰ میلیون دلار سرمایه، تصویری دوگانه از ظرفیت و واقعیت اقتصاد منطقهای ارائه میکند. محمدعلی طالبی، استاندار کرمان، در سیام شهریور ۱۴۰۵ با اشاره به جایگاه نخست استان در تصویب طرحهای سرمایهگذاری خارجی، از جذب این میزان سرمایه در شرایط دشوار اقتصادی کشور خبر داد. مقایسه ساده دو رقم نشان میدهد میزان جذب اعلامشده معادل حدود ۸.۹ درصد ارزش طرحهای مصوب است؛ نسبتی که البته به دلیل تفاوت احتمالی دوره زمانی، مراحل اجرا و شیوه ثبت سرمایهگذاری، نباید بدون بررسی جزئیات بهعنوان نرخ قطعی تحقق تمام مصوبات معرفی شود. مسئله اصلی آن است که چگونه میتوان ظرفیت گسترده اقتصادی کرمان را از مرحله تأیید اداری به جریان واقعی سرمایه، ایجاد ظرفیت تولید و فرصت شغلی تبدیل کرد. پاسخ این پرسش، فراتر از افزایش تعداد مجوزها، به کیفیت ساختار اجرایی و میزان پیشبینیپذیری محیط سرمایهگذاری وابسته است.
اهمیت این تفاوت زمانی آشکار میشود که ماهیت مراحل سرمایهگذاری خارجی بهدرستی شناخته شود. تصویب یک طرح به معنای پذیرش چارچوب قانونی سرمایهگذاری است، اما ورود منابع مالی، خرید تجهیزات، احداث تأسیسات و آغاز تولید، مراحلی مستقل محسوب میشوند که هرکدام با محدودیتهای متفاوتی روبهرو هستند. حتی ورود سرمایه نیز لزوما به معنای بهرهبرداری اقتصادی کامل نیست؛ ممکن است منابع وارد پروژه شده باشند، اما به دلیل تأخیر در تأمین زیرساخت یا تجهیزات، هنوز ارزش افزودهای ایجاد نکرده باشند. ازاینرو، جمعزدن ارزش طرحهای تصویبشده با سرمایه محققشده یا معرفی تمامی مجوزها بهعنوان دستاورد عملیاتی، میتواند تصویری نادقیق از وضعیت اقتصاد استان بسازد. برای ارزیابی عملکرد، باید تعداد پروژههای دارای مجوز، حجم سرمایه واردشده، میزان هزینهکرد واقعی و ظرفیت تولید بهرهبرداریشده از یکدیگر تفکیک شوند. چنین تفکیکی امکان شناسایی مرحلهای را فراهم میکند که بیشترین تأخیر یا ریزش سرمایهگذاری در آن رخ میدهد.
کرمان از نظر برخورداری از ذخایر معدنی، صنایع وابسته، ظرفیت تولید کشاورزی و موقعیت جغرافیایی، مزیتهایی دارد که میتوانند زمینه جذب سرمایه داخلی و خارجی را فراهم کنند. وجود زنجیرههای تولید مس، فعالیتهای معدنی سیرجان و شهربابک، صنایع خودرویی بم، محصولات باغی رفسنجان و ظرفیتهای کشاورزی جنوب استان، فرصتهایی متفاوت برای سرمایهگذاری ایجاد کردهاند. بااینحال، برخورداری از منابع طبیعی یا ظرفیت تولید، بهتنهایی مزیت رقابتی پایدار محسوب نمیشود. سرمایهگذار علاوه بر ظرفیت بازار، به امکان تأمین انرژی، دسترسی به زیرساخت حملونقل، ثبات مقررات، امنیت حقوقی قرارداد و قابلیت انتقال منابع مالی توجه میکند. ممکن است منطقهای از نظر مواد اولیه دارای مزیت باشد، اما هزینه تکمیل زیرساخت یا دشواری فعالیت مالی، توجیه اقتصادی پروژه را کاهش دهد. بنابراین، مسیر تبدیل ظرفیت به سرمایه واقعی از شناسایی فرصت آغاز میشود، اما موفقیت آن به مجموعهای از عوامل نهادی و عملیاتی وابسته است.
یکی از مهمترین عوامل تعیینکننده، کیفیت محیط حقوقی و اداری سرمایهگذاری است. فرایند دریافت مجوزهای تکمیلی، تخصیص زمین، اخذ تأییدیههای محیطزیستی، تأمین آب و برق و انعقاد قراردادهای اجرایی میتواند بر زمان آغاز پروژه اثر بگذارد. برخی از این مراحل برای حفاظت از منافع عمومی ضروریاند و تسهیل سرمایهگذاری نباید به معنای حذف ارزیابیهای قانونی باشد. مسئله اصلی، کاهش ابهام، جلوگیری از تصمیمهای متعارض و ایجاد زمانبندی قابل پیشبینی برای رسیدگی است. سرمایهگذار باید بداند چه نهادی مسئول هر مرحله است، پاسخ نهایی چه زمانی ارائه میشود و در صورت اختلاف از چه سازوکاری میتواند استفاده کند. در مقابل، دستگاههای اجرایی نیز باید بتوانند تعهدات سرمایهگذار را از نظر توان مالی، اصالت منابع و امکان اجرای پروژه بررسی کنند. تسهیل مؤثر زمانی تحقق مییابد که سرعت تصمیمگیری با دقت کارشناسی و حفاظت از حقوق عمومی همراه باشد.
محدودیتهای ارتباطات مالی بینالمللی نیز از عواملی هستند که نمیتوان آنها را در بررسی فاصله تصویب و جذب نادیده گرفت. تحریمها، دشواری انتقال ارز، محدودیت همکاری بانکهای خارجی و افزایش هزینه مبادلات ممکن است اجرای طرحهای مصوب را با تأخیر مواجه کنند. این شرایط برای سرمایهگذار خارجی، افزون بر هزینه مستقیم، نوعی نااطمینانی نسبت به امکان بازگشت سرمایه و انجام تعهدات مالی ایجاد میکند. بااینحال، نسبتدادن تمام شکاف موجود به تحریمها نیز تحلیلی کافی نیست؛ زیرا مسائل داخلی مانند تأخیر اداری، ضعف آمادهسازی پروژه و کمبود زیرساخت میتوانند بهصورت مستقل یا همزمان بر اجرای سرمایهگذاری اثر بگذارند. تعیین سهم واقعی هر عامل نیازمند بررسی پروندههای مشخص است. مدیریت استان میتواند با تفکیک موانع خارج از اختیار محلی از مشکلات قابل اصلاح در سطح استان، منابع مدیریتی خود را بر اقداماتی متمرکز کند که امکان تغییر آنها وجود دارد.
در کنار موانع جذب، ترکیب بخشی سرمایهگذاری نیز اهمیت فراوانی دارد. تمرکز پروژههای بزرگ در حوزه معدن و صنایع وابسته میتواند به افزایش ظرفیت تولید، توسعه فرآوری و گسترش صادرات کمک کند، اما اگر پیوند کافی میان این فعالیتها و اقتصاد محلی ایجاد نشود، بخشی از منافع سرمایهگذاری در محدوده بنگاههای بزرگ باقی میماند. سرمایهگذاری در استخراج یا فرآوری اولیه، لزوما به معنای ایجاد گسترده فرصتهای شغلی برای ساکنان پیرامونی نیست؛ زیرا برخی پروژهها سرمایهبر هستند و نسبت اشتغال مستقیم آنها به حجم سرمایهگذاری محدود است. ازاینرو، ارزیابی باید علاوه بر ارزش دلاری پروژه، سهم نیروی کار بومی، خرید از تأمینکنندگان محلی و شکلگیری صنایع پاییندستی را دربر گیرد. هدف سیاست منطقهای نباید صرفا افزایش سرمایه در بخشهای دارای مزیت طبیعی باشد، بلکه باید گسترش آثار آن در زنجیره ارزش و اقتصاد شهرستانها را نیز دنبال کند.
موضوع عدالت جغرافیایی، یکی دیگر از معیارهای مهم سنجش موفقیت است. استانی با گستردگی کرمان نمیتواند توسعه اقتصادی خود را تنها با افزایش سرمایهگذاری در چند قطب صنعتی اندازهگیری کند. شهرستانهای جنوبی و شرقی، از جمله کهنوج، قلعهگنج، منوجان، فاریاب و ریگان، با وجود ظرفیتهای تولیدی و منابع طبیعی، از نظر زیرساخت و دسترسی به برخی خدمات اقتصادی شرایط یکسانی با مناطق صنعتی برخوردار ندارند. البته توزیع مساوی سرمایه میان شهرستانها نه ممکن است و نه ضرورتا کارآمد؛ زیرا مزیتهای اقتصادی، هزینه تولید و ظرفیت بازار در مناطق مختلف متفاوت است. عدالت منطقهای ایجاب میکند موانع ساختاری ورود سرمایه به مناطق کمتر برخوردار شناسایی شوند و زیرساختهای پایه متناسب با فرصتهای واقعی توسعه یابند. در غیر این صورت، جریان سرمایه ممکن است به تمرکز بیشتر فعالیت اقتصادی در مناطق برخوردار منجر شود و شکاف فرصتهای شغلی و درآمدی را افزایش دهد.
در این میان، سرمایهگذاری در زیرساختهای عمومی نقش تعیینکنندهای در افزایش احتمال تحقق پروژهها دارد. یک طرح معدنی یا صنعتی ممکن است از نظر ذخایر، بازار فروش و فناوری توجیهپذیر باشد، اما نبود ظرفیت کافی برق، آب صنعتی یا راه مناسب، هزینه شروع فعالیت را افزایش دهد. سرمایهگذار در چنین شرایطی ناگزیر است بخشی از منابع خود را به ایجاد زیرساخت اختصاص دهد؛ هزینهای که ممکن است بازده مورد انتظار پروژه را کاهش دهد. ازاینرو، برنامهریزی سرمایهگذاری باید با نقشه توسعه انرژی، حملونقل و مدیریت منابع آب هماهنگ شود. همچنین اجرای زیرساخت برای یک پروژه بزرگ باید در صورت امکان بهگونهای طراحی شود که سایر فعالیتهای اقتصادی و سکونتگاههای پیرامونی نیز از منافع آن بهرهمند شوند. تبدیل زیرساخت اختصاصی به ظرفیت توسعه منطقهای، میتواند بازده اجتماعی سرمایهگذاری عمومی را افزایش دهد و از ایجاد مجموعههای صنعتی منفصل از اقتصاد محلی جلوگیری کند.
موضوع اشتغال نیز نیازمند تفکیک میان وعده و نتیجه است. در بسیاری از طرحهای سرمایهگذاری، ارقام اشتغال مستقیم و غیرمستقیم در مرحله معرفی پروژه اعلام میشوند، اما این برآوردها باید پس از بهرهبرداری با دادههای واقعی مقایسه شوند. اشتغال دوره ساخت معمولا ماهیتی متفاوت از فرصتهای شغلی پایدار دوره بهرهبرداری دارد و جمعزدن آنها بدون توضیح، ممکن است انتظاری نادرست در جامعه ایجاد کند. افزون بر تعداد شاغلان، کیفیت شغل، سطح مهارت، ثبات قرارداد و میزان مشارکت نیروهای بومی اهمیت دارد. اگر پروژهای برای فعالیت به تخصصهایی نیاز داشته باشد که در بازار کار شهرستان موجود نیست، سیاست آموزش مهارتی باید پیش از آغاز بهرهبرداری طراحی شود. در غیر این صورت، ممکن است سرمایهگذاری بزرگی در منطقه انجام شود، اما بخشی از نیاز نیروی انسانی آن از خارج شهرستان تأمین گردد و سهم جامعه محلی از فرصتهای ایجادشده محدود بماند.
تجربه تصویب طرحهای متعدد، ضرورت ارتقای شیوه معرفی فرصتهای سرمایهگذاری را نیز نشان میدهد. تهیه فهرست بلندبالایی از ظرفیتهای معدنی، کشاورزی، گردشگری و صنعتی میتواند گام نخست بازاریابی اقتصادی استان باشد، اما سرمایهگذار برای تصمیمگیری به اطلاعات دقیقتری نیاز دارد. وضعیت مالکیت زمین، برآورد هزینه، شرایط بازار، دسترسی به زیرساخت، الزامات قانونی و تحلیل ریسک باید در قالب پروندههای سرمایهگذاری قابل اتکا ارائه شوند. طرحی که تنها بر مزیت عمومی یک شهرستان تکیه دارد، با پروژهای که مطالعات فنی و اقتصادی، زمانبندی و مسیر دریافت مجوزهای آن روشن است، احتمال تحقق یکسانی ندارد. بنابراین، کیفیت آمادهسازی فرصتها ممکن است مهمتر از افزایش تعداد آنها باشد. مدیریت استان با اولویتدادن به پروژههای دارای امکان اجرای بالاتر میتواند بخشی از ظرفیت اداری و مالی را از پیگیری طرحهای کمآمادگی به سمت سرمایهگذاریهای عملیاتی هدایت کند.
شفافیت دادهها، شرط ضروری ارزیابی این سیاستهاست. استاندار کرمان در آغاز شهریور از افزایش ارزش طرحهای مصوب نسبت به سال گذشته خبر داده بود و در پایان همان ماه نیز جذب حدود ۴۰۰ میلیون دلار را مطرح کرد. برای تحلیل دقیق این روند باید روشن شود چه میزان از سرمایه واردشده به پروژههای مصوب امسال تعلق دارد، چه بخشی مربوط به مجوزهای سالهای قبل است و کدام پروژهها به مرحله بهرهبرداری رسیدهاند. همچنین سرمایه نقدی، تجهیزات واردشده و سایر آوردههای قابل قبول سرمایهگذار باید بر اساس تعاریف رسمی تفکیک شوند. بدون این اطلاعات، مقایسه ارقام سالانه ممکن است به دلیل تفاوت مبنای ثبت یا دوره زمانی گمراهکننده باشد. انتشار گزارش منظم پروژهمحور، ضمن افزایش اعتماد عمومی، به شناسایی موانع مشترک و ارزیابی عملکرد دستگاههای اجرایی کمک خواهد کرد. ارزش واقعی شفافیت در آن است که امکان اصلاح تصمیمها را پیش از انباشتهشدن تأخیر فراهم میسازد.
نقش مدیریت اقتصادی استان در کاهش این فاصله، بیش از اعلام رتبه کشوری یا معرفی ظرفیتهای جدید است. ایجاد سازوکاری برای پایش مستمر طرحها میتواند مشخص کند هر پروژه در چه مرحلهای قرار دارد، مهمترین مانع آن چیست و حل مشکل در اختیار کدام دستگاه است. چنین سازوکاری باید میان سرمایهگذارانی که منابع مالی کافی دارند اما با مانع اجرایی مواجه شدهاند و متقاضیانی که هنوز توان تأمین سرمایه آنها احراز نشده، تفاوت قائل شود. حمایت یکسان از این دو گروه میتواند منابع مدیریتی را هدر دهد. همچنین لازم است زمان لازم برای تبدیل مجوز به نخستین ورود سرمایه، مدت آغاز عملیات و فاصله تا بهرهبرداری در پروژههای مختلف اندازهگیری شود. این شاخصها امکان مقایسه عملکرد استان در دورههای زمانی متفاوت را فراهم میکنند و از محدودشدن داوری اقتصادی به حجم اسمی مصوبات جلوگیری خواهند کرد.
در کنار پاسخگویی دستگاههای اجرایی، تعهدات سرمایهگذاران نیز باید بهصورت متوازن مورد توجه قرار گیرد. تصویب یک طرح نباید به امکانی برای حفظ طولانیمدت امتیازات بدون پیشرفت واقعی تبدیل شود. در مقابل، سرمایهگذاری که به تعهدات خود پایبند مانده، باید از ثبات تصمیمهای اداری و امکان حل اختلاف برخوردار باشد. تعریف مراحل مشخص اجرا، ضمانتهای متناسب و بازنگری در وضعیت پروژههای غیرفعال میتواند به استفاده کارآمدتر از ظرفیتهای اقتصادی کمک کند. همچنین آثار محیطزیستی و اجتماعی پروژهها باید از آغاز در ارزیابیها لحاظ شوند تا تسریع سرمایهگذاری به ایجاد هزینههای پنهان برای جامعه محلی منجر نشود. توسعه پایدار مستلزم آن است که منافع اقتصادی سرمایهگذاری در کنار هزینه مصرف آب، انرژی، زمین و زیرساخت عمومی سنجیده شود. پروژهای که درآمد ایجاد میکند اما هزینههای اجتماعی آن نادیده گرفته شده است، لزوما بهترین انتخاب توسعهای نخواهد بود.
فاصله میان ۴.۵ میلیارد دلار طرح مصوب و حدود ۴۰۰ میلیون دلار سرمایه جذبشده، در نهایت باید به فرصتی برای بازنگری در معیارهای موفقیت اقتصادی کرمان تبدیل شود. تصویب طرحهای بزرگ نشاندهنده وجود ظرفیت و علاقه بالقوه برای سرمایهگذاری است و جذب منابع در شرایط محدودیتهای مالی نیز دستاوردی قابل بررسی محسوب میشود؛ اما هیچیک بهتنهایی تضمینکننده توسعه پایدار نیستند. اولویت فوری، شناسایی موانع پروژههای دارای آمادگی اجراست؛ ضرورت میانمدت، ارتقای زیرساختها و اصلاح هماهنگی اداری؛ و مسئولیت بلندمدت، سنجش آثار واقعی سرمایهگذاری بر تولید، اشتغال، بهرهوری و عدالت منطقهای خواهد بود. جایگاه اقتصادی کرمان زمانی استحکام مییابد که ارزش مصوبات به سرمایه فعال، سرمایه فعال به ظرفیت تولید و ظرفیت تولید به رفاه قابل اندازهگیری تبدیل شود. توسعه استان را نباید فقط با دلارهایی سنجید که مجوز ورود گرفتهاند؛ معیار تعیینکننده، ارزشی است که پس از ورود سرمایه در زندگی مردم و ساختار اقتصادی شهرستانها باقی میماند.
فعال رسانهای*
انتهای یادداشت./
نظر شما