آمریکا قادر به مقابله با چین نیست

تحلیلگر نشریه نشنال اینترست معتقد است: با وجود اینکه در آمریکا همه به ظهور قدرت چین و تهدیدات آن علیه ایالات متحده اذعان می‌کنند، اما راهبرد مشخصی برای مواجهه با این کشور وجود ندارد.

به گزارش خبرنگار بین‌الملل ایسکانیوز، نشریه آمریکایی «نشنال اینترست» در گزارشی به قلم «سومانترا مایترا»  به بررسی تبعات مقابله ایالات متحده با چین و تهدیدات ناشی از آن برای این کشور پرداخته است. از نظر این تحلیلگر آمریکایی، هزینه‌ها و خطرات ناشی از ورود به جنگ قدرت با چین –که یک رقیب هسته‌ای محسوب می‌شود- فراتر از توان ایالات متحده است. وی می‌افزاید: علیرغم اینکه مقامات آمریکایی خود را برای مقابله با خطر چین جدی نشان می‌دهند، اما به نظر می‌رسد ایالات متحده برنامه مشخصی در قبال چین ندارد.

متن کامل گزارش مذکور بدین شرح است:

جیک سالیوان در گفتگوی اخیر خود با موسسه «لوی» به بحث پیرامون تنش‌زدایی با چین پرداخت. سالیوان با بیان اینکه که آمریکا متوجه شده که چین در آینده‌ای نزدیک به بازیگر مهمی در سیستم بین المللی تدیل خواهد شد، گفت که باید رقابت موثر و سالمی با چین وجود داشته باشد. «ما دنبال یک جنگ سرد جدید نیستیم، ما دنبال درگیری نیستیم، آنچه ما به دنبال آن هستیم، رقابت موثر با لایه‌های محافظت کننده و اقدامات در راستای کاهش خطر است تا اطمینان حاصل شود که اوضاع به سمت درگیری منحرف نمی‌شود». سالیوان افزود: «همچنین ظرفیت همکاری با چین که در راستای منافع مشترک کشورهای ما و به نفع جهان است، وجود دارد. چین راهی غیر از این ندارد؛ همانطور که ایالات متحده ندارد». بنابراین، [در این شرایط] همزیستی ضروری عاقلانه است.

چیزی که در آن سخنرانی و صحبت‌های بعدی حتی یک بار هم مورد اشاره قرار نگرفت، کلمه «تایوان» بود. اتفاقا در همان روز اخباری مبنی بر بازدید نمایندگان کنگره آمریکا از این کشور جزیره‌ای منتشر شد. شگفت‌انگیزتر این که یک روز پس از این گفتگو، آنتونی بلینکن -وزیر امور خارجه- گفت در صورت حمله به تایوان یا هرگونه اعمال زور برای تغییر وضع موجود، ایالات متحده و متحدانش «دست به اقدام خواهند زد». گزارش رویترز با بیان اینکه: «بلینکن نگفته که دقیقا به چه نوع اقدامی اشاره می‌کند» و بلافاصله افزود: «به نظر می‌رسد که آن اظهارات از مشیء دیرینه ابهام استراتژیک فاصله داشت و روشن نکرد که ایالات متحده چگونه پاسخ خواهد داد». باید اضافه کرد که همه چیز در چند روز اخیر این احساس را ایجاد کرد که [سیاست] ایالات متحده نه تنها در مورد مسئله مرزی چین مبهم است، بلکه گاملا رها شده است. ابهام در اینجا یک استراتژی نیست، بلکه محصول ناتوانی است.

این موضوع تعجب آور نیست. در ماه‌های اخیر موضوع چین همه جا مطرح بوده و نه تنها جامعه سیاست خارجی را به طور کلی دو دسته کرده ، حتی به طور خاص همین شرایط را در بین واقع‌گرایان نیز به وجود آورده است. همه موافقند که ظهور چین یک عامل مهم است و همچنین ظهور قدرت سخت چین منجر به برخی منازعه‌ها خواهد شد. اما اختلاف نظرها در این نقطه به پایان می‌رسد. در دومین کنفرانس محافظه‌کاران ملی که اخیرا در اورلاندو برگزار شد، مایکل آنتون -سخنگوی سابق امنیت ملی ترامپ از موسسه کلرمونت- توسط مایکل پیلزبری –از موسسه نومحافظه‌کارانه هادسون- مماشات کننده در خصوص چین نامیده شد. این لحظه خاص از کنفرانسی که به طور کلی از نظر ایدئولوژیک انسجامی نداشت، بسیار عجیب بود. اما چین در یک کنفرانس دیگر نیز موضوع اصلی بود. در اجلاس امنیت پیشرفته در واشنگتن دی سی، جان میرشایمر معتقد به مقابله با چین بود، در حالی که بن فریدمن و یوجین غولز اعتقاد به راهبرد موازنه از راه دور داشتند. در جای دیگر، البریج کولبی -معاون سابق دستیار وزیر دفاع ایالات متحده- استدلال کرد که ما باید از تایوان دفاع کنیم و حتی پس از سقوط جزیره، آمریکا و متحدان باید با چین وارد جنگ شوند تا جزیره را پس بگیرند.

در نهایت، به نظر می‌رسد یک گسست فزاینده بین رویکرد ایالات متحده و موضوع هدف وجود دارد. بنابراین، همه چیز با چند سوال کلیدی شروع می شود. اول، آیا چین یک قدرت تجدیدنظر طلب است یا یک قدرت حامی وضع موجود؟ آیا ما اطلاعات کافی برای تصمیم گیری در مورد یک استراتژی بزرگ داریم؟ چین به عنوان یک قدرت حامی وضع موجود به معنای یک قدرت راضی با جایگاهی بهتر در موازنه آسیا و اقیانوسیه است. منافع چین و همچنین قدرت نظامی آن متناسب با افزایش تولید ناخالص داخلی این کشور گسترش خواهد یافت. اما تا زمانی که چین در چارچوب تعیین شده فعالیت کند، مشکلی به وجود نخواهد آمد؛ مگر اینکه ایالات متحده به یک استراتژی کلان همه جانبه دست پیدا کند. با این حال، خطر بزرگتر تبدیل شدن ایالات متحده از یک قدرت حامی وضع موجود به یک قدرت انقلابی است که به دنبال صدور ایدئولوژی‌های خود به سراسر آسیا باشد؛ این امر مطمئنا نه تنها به معنای دور کردن شرکای بالقوه مانند یک هند اکثریت سالار و غیرلیبرال است، بلکه به معنای ایجاد یک درگیری با چین خواهد بود.

سوال دوم این است که هدف نهایی آمریکا چه خواهد بود؟ اگر هدف آمریکا برتری به هر قیمتی باشد، پس هر چقدر هم که سالیوان در مورد آن حرف بزند، هیچ شانسی برای همزیستی وجود نخواهد داشت؛ زیرا حتی رشد حداقلی قدرت چین تهدیدی برای موازنه است که باید به هر قیمتی اصلاح شود. این به معنای نابودی قدرت چین در صورت نیاز است. سوال سوم این است که منظور آمریکا از نابودی قدرت چین در آسیا چیست؟ آیا این به معنای تلاش برای فروپاشی دولت چین و حزب کمونیست و دفاع یا ترویج دموکراسی است؟ یا اینکه این امر مستلزم مهار و خنثی کردن قدرت چین از طریق زنجیره‌ای از اتحادهای پیرامون چین است، بدون اینکه هیچ تلاشی برای عقب انداختن قدرت چین انجام شود؟ اولی به جنگبر سر وضعیت تایوان منجر خواهد شد. اما بر اساس دومی، تا زمانی که این امر به معنای بیست سال باتلاق چین در آرام کردن یک استان شورشی محسوب شود، آمریکا مشکلی با سقوط تایوان به دست چین نخواهد داشت. اولی تایوان را به عنوان واحدی برای دفاع و ابزاری برای رسیدن به هدف نهایی کنترل چین می‌دید. دومی معتقد است که توازن گسترده‌تر قدرت در آسیا حتی با فروپاشی تایوان تغییر نمی‌کند، زیرا چین همچنان توسط ژاپن، هند، ویتنام و استرالیا محاصره خواهد شد و هیچ نشانه‌ای در مورد اراده یا توانایی چین در مورد جنگ توسعه طلبانه و فتح سراسر آسیا وجود ندارد.

سوال آخر این است که آیا آمریکایی‌ها می‌دانند که هزینه کامل حرکت به سمت جنگ قدرت‌های بزرگ بین رقبای هسته‌ای -به‌ویژه در منطقه‌ای که به مایل‌ها بیش از توان باتری‌های موشکی تا سواحل چین است، چه چیزی را در پی دارد؟ اکثر آمریکایی‌ها نمی‌دانند که حتی یک جنگ هسته‌ای محدود تا چه اندازه می‌تواند تمدن را ویران کند. برای مثال، مجموع تلفات جنگ علیه تروریسم برای بیست سال -از جمله حملات 11 سپتامبر- حدود 12000 کشته و چندین هزار مجروح بود. تعداد افراد کشته شده اولین ساعت وقوع یک جنگ بزرگ بسیار بیشتر خواهد بود. در برخی حوزه‌ها –از جمله حملات هوایی و موشکی، یا خدای ناکرده رویارویی هسته‌ای- این حتی نصف روز هم طول نخواهد کشید. آیا آمریکایی‌ها حاضرند برای تایوان وارد جنگ شوند و خطر این میزان از تلفات را به وجود بیاورند؟

با این حال، چالش بزرگ‌تر رویارویی با چین در یک رویارویی هسته‌ای نخواهد بود. همانطور که درگیری مختصر مرزی هند و چین در هیمالیا  نشان داد، اکثر قدرت‌های بزرگ اکنون خطر یک رویارویی هسته‌ای را می‌دانند و بنابراین، خود را برای درگیری‌های پیشامدرن در آستانه جنگ آماده می‌کنند. همان تاکتیک‌های قدیمی رومی اکنون در مرز لهستان-بلاروس-اوکراین برای دفاع از اروپا در برابر مهاجرت دسته جمعی دیده می‌شود؛ مشکلی که صرفا هم به اروپا محدود نمی‌شود. سوال جدی‌تر این است که آیا ساختار نیروی غربی برای چنین درگیری در منطقه خاکستری آمادگی دارد یا خیر. با توجه به روند فعلی آمریکا، پاسخ به این سوال احتمالا رضایت بخش نباشد.

انتهای پیام/

کد خبر: 1119560

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 2 + 13 =