بهمن اکبری عضو هیئت علمی دانشگاه تهران در گفتوگو با خبرنگار گروه دانشگاه ایسکانیوز، هوش مصنوعی را فراتر از یک تحول فناورانه صرف دانست و تأکید کرد: هوش مصنوعی نشاندهنده ورود آموزش عالی به یک چارچوب دانشی کاملاً تازه است. این فناوری در حال باز تعریف سه پایه بنیادین دانشگاه یعنی تولید، انتقال و سنجش دانش است.
وی شرط اساسی بهرهمندی از این تحول را تغییر نگرش دانشگاهها دانست و خاطرنشان کرد: تحول اصلی مشروط به تبدیل دانشگاه از بهرهبردار منفعل به کنشگر فعال است. اگر دانشگاه نقش سیاستگذار و نظریهپرداز فعال را نپذیرد، هوش مصنوعی به جای یک ابزار توانمند ساز، به عاملی برای وابستگی علمی تبدیل خواهد شد.
آموزش و پژوهش در مسیر دگرگونی
استاد دانشگاه در تشریح تأثیرات هوش مصنوعی بر ستونهای اصلی دانشگاه، تحولات کلیدی را اینگونه تشریح کرد: در عرصه آموزش، سامانههای هوشمند این توانایی را ایجاد میکنند که مسیر یادگیری هر دانشجو، متناسب با تواناییها، علایق و سرعت یادگیریاش، به صورت شخصیسازی شده تنظیم شود.
وی افزود: قابلیتهایی مانند طراحی نظامهای آموزشی انطباقی، دقیقاً بر همین اصل استوارند. در حوزه پژوهش، هوش مصنوعی امکان تحلیل دادههای کلان، کشف الگوهای پنهان و شتاب بخشی خارقالعاده به فرایند نظریهپردازی را فراهم میکند؛ امکاناتی که تا قبل از آن به زمان و منابع طاقت فرسا نیاز داشت.
اکبری با انتقاد از رویکرد رایج در توانمندسازی اساتید، تصریح کرد: مسئله را نباید صرفاً به آموزش برنامهنویسی یا کار با چند ابزار کاربردی تقلیل داد. مسئله کلیدی، ایجاد دانش میانرشتهای هوش مصنوعی در میان اعضای هیئت علمی است.
وی ابعاد این توانمندسازی را در دو گام ترسیم کرد و گفت: برای توانمند سازی اولین گام، دانش مفهومی است؛ یعنی آشنایی با منطق حاکم بر الگوریتمها، قابلیتها و محدودیتهای ذاتی هوش مصنوعی.
استاد دانشگاه افزود: دومین مسئله که باید به آن پرداخت، دانش کاربردی و انتقادی است؛ یعنی اینکه فرد توانایی بهکارگیری خلاقانه و انتقادانه این ابزارها را در تدریس، پژوهش و سنجش داشته باشد.
اکبری تأکید کرد: در نتیجه، غفلت از دانش انتقادی و فلسفی جایز نیست؛ دانشی که پیامدهای معرفتی، اخلاقی و اجتماعی هوش مصنوعی بر علم و انسان را میسنجد.
آموزشهای پراکنده و خطر وابستگی علمی
این تحلیلگر آموزش عالی با اشاره به کاستیهای موجود هشدار داد: متأسفانه فرصتهای آموزشی کنونی، بسیار پراکنده و عمدتاً آموزش ابزار هستند. از این رو باید اعلام کرد که بدون یک خیزش نهادی برای پرورش نخبگان بومی در علوم داده و هوش مصنوعی، کشور با یک فاجعه ملی احتمالی در حوزه وابستگی علمی روبرو خواهد شد.
وی راهحل را تدبیر نهادی دانست و افزود: دانشگاهها نیازمند یک سیاست جامع هستند. سیاستی که طراحی دورههای رسمی میانرشتهای، ایجاد مراکز تخصصی و مهمتر از همه، بازنگری در آییننامههای ارتقا و جذب هیئت علمی با در نظر گرفتن این مفاهیم جدید را در دستور کار قرار دهد.
استاد دانشگاه در ادامه بیان کرد: بدون این اقدامات بنیادین، شکاف میان دانشگاه و امواج سریع تحول علمی، روزبهروز عمیقتر میشود.
چالشهای اخلاقی: بحران اصالت در سایه دادهها
اکبری در بخش پایانی سخنان خود به تشریح سه چالش اخلاقی بنیادین پرداخت و گفت: حریم خصوصی و مالکیت داده اولین چالشی است که این امر به همراه دارد. بهرهگیری بدون ضابطه میتواند به نقض گسترده حریم خصوصی و حتی بهرهکشی دادهای از جامعه دانشگاهی بینجامد.
وی در ادامه با اشاره به سوگیری الگوریتمی گفت: هوش مصنوعی آیینهای از دادههای گذشته است. استفاده ناآگاهانه از این سیستمها، در فرآیندهایی چون جذب یا ارزیابی، ناآگاهانه نه تنها نابرابریهای تاریخی را ترمیم نمیکنند، بلکه آنها را تقویت نیز میکنند.
استاد دانشگاه سومین چالش اخلاقی را تقلب تحصیلی و بحران اصالت دانست و تأکید کرد: پاسخ به این چالش، امنیتی و فنی نیست. ما ناگزیر هستیم خود مفاهیم یادگیری، سنجش و اصالت علمی را در این عصر جدید، باری دیگر و از بنیاد بازتعریف کنیم.
حرکت مسئولانه به جای انفعال
این استاد دانشگاه، راهکار را در اقدام پیشدستانه دانشگاهها دانست و اظهار کرد: راه حل، تدوین منشور اخلاقی هوش مصنوعی، تشکیل کمیتههای اخلاق میانرشتهای و حرکت به سمت کاربست مسئولانه، آگاهانه و شفاف است، نه منع مطلق و انفعالی.
اکبری در جمعبندی نهایی، بحث را به هستیشناسی دانشگاه بازگرداند و عنوان کرد: مسئله اساسی این نیست که آیا هوش مصنوعی وارد دانشگاه میشود یا خیر؛ که قطعاً میشود.
وی افزود: بلکه پرسش سرنوشتساز این است که آیا دانشگاه در این مواجهه، مرجع خردورزی انتقادانه و تولید معرفت باقی خواهد ماند یا به تدریج به مستخدمی بیاراده برای فناوریهای بیگانه تبدیل خواهد شد؟ آینده علمی دانشگاه وابسته به پاسخ این پرسش است.
انتهای پیام/
نظر شما