قزوین را معمولاً با تاریخ صفوی، با دروازهها و کاروانسراها، با خوشنویسی و بازارهای کهن میشناسند؛ اما در زیر پوست این شهر، لایهای عمیقتر از معنا جریان دارد: لایهای که نه صرفاً در آجر و کاشی، که در آیین، باور و حافظه جمعی تنیده شده است. گردشگری مذهبی در قزوین، برخلاف ظرفیتهای انباشتهاش، هنوز به یک روایت منسجم اقتصادی و فرهنگی تبدیل نشده است. اینجا مسئله فقط کمبود هتل یا بروشور نیست؛ مسئله فقدان «استراتژی معنا»ست.
قزوین شهری است که یکی از کهنترین مساجد ایران، یعنی مسجد جامع قزوین را در خود جای داده؛ بنایی که لایههای معماریاش، از ساسانی تا سلجوقی و صفوی، همچون یک رساله زنده تاریخ ایران عمل میکند. این مسجد فقط یک سازه نیست؛ انباشت قرنها نیایش، اجتماع، قضاوت و گفتوگوست. اما تجربه زیارت یا بازدید از آن، اغلب به یک تماشای کوتاه و عکاسی گذرا تقلیل مییابد. هیچ روایت چندلایهای برای مخاطب امروز طراحی نشده؛ نه روایت تاریخیِ دقیق، نه روایت انسانشناختیِ آیینها، نه روایت فلسفیِ نسبت دین و شهر.
در نزدیکی همین بافت، امامزاده حسین قرار دارد؛ مکانی که هم از منظر اعتقادی و هم از نظر پیوند با تاریخ صفوی اهمیت دارد. اینجا میتوانست به یکی از محورهای اصلی گردشگری مذهبی شمالغرب ایران بدل شود؛ بهویژه با توجه به نزدیکی قزوین به پایتخت و دسترسی جادهای و ریلی مناسب. اما زیارت در این فضا، هنوز در سطح عملکرد آیینی باقی مانده و به تجربهای جامع برای گردشگر مذهبیکه ترکیبی از زیارت، شناخت تاریخی، تعامل فرهنگی و اقامت استارتقا نیافته است.
مسئله اصلی، نبود «زنجیره ارزش گردشگری مذهبی» است. در اقتصاد گردشگری، یک مکان مقدس زمانی به موتور توسعه تبدیل میشود که حلقههای مکملاقامت، خوراک، صنایعدستی، روایتگری، رویدادهای آیینی، آموزش و حتی تولید محتوای دیجیتالبهصورت یکپارچه عمل کنند. در قزوین، این حلقهها پراکندهاند. زائر میآید، زیارت میکند و میرود؛ بدون آنکه در اقتصاد محلی رسوب معناداری ایجاد کند یا در ذهنش تصویری ماندگار از یک «شهر معنوی» شکل بگیرد.
در مقیاس جهانی، نمونههای موفق نشان میدهند که گردشگری مذهبی صرفاً بر محور تقدس شکل نمیگیرد، بلکه بر محور مدیریت حرفهای تجربه زائر سامان مییابد. شهر سانتیاگو در اسپانیا با مسیر معروف «کامینو»، یا حتی زیارتگاههای تاریخی در ترکیه و مصر، با طراحی مسیرهای مشخص، روایتهای چندزبانه، مراکز تفسیر تاریخی و خدمات اقامتی متناسب، توانستهاند میان ایمان و اقتصاد پیوندی ساختاری برقرار کنند. آنچه آنها را متمایز میکند، نه فقط قدمت بنا، بلکه «برندسازی معنوی» است.
قزوین، با داشتن مجموعهای از تکایا، حسینیهها و آیینهای مذهبی ریشهداربهویژه در ایام محرم و صفرمیتواند از ظرفیت آیینهای جمعی بهعنوان رویدادهای گردشگری استفاده کند. آیین، زمانی که از محدوده محلی خارج و در چارچوبی حرفهای معرفی شود، به تجربهای فرهنگی برای دیگران تبدیل میشود. اما این امر نیازمند ظرافت است؛ زیرا گردشگری مذهبی، در مرز باریک میان اصالت و تجاریسازی حرکت میکند. اگر صرفاً به درآمد نگاه شود، اصالت آیین آسیب میبیند؛ و اگر تنها به تقدس بسنده شود، ظرفیت اقتصادی مغفول میماند. هنر سیاستگذاری در یافتن تعادل میان این دو است.
از منظر برنامهریزی شهری نیز، بافت تاریخی قزوین میتواند بهعنوان «کریدور معنوی» تعریف شود؛ مسیری که چندین نقطه مذهبی، تاریخی و فرهنگی را به هم متصل کند و تجربهای پیوسته برای گردشگر بسازد. این رویکرد، در بسیاری از شهرهای تاریخی جهان اجرا شده است؛ جایی که مسیرهای پیادهروی موضوعی، گردشگر را از یک نقطه مقدس به نقطهای دیگر هدایت میکند و در طول مسیر، خدمات، روایت و تعامل اجتماعی شکل میگیرد. در قزوین اما، هر مکان مذهبی جزیرهای مستقل است؛ بیپیوند راهبردی با دیگری.
ضعف در تولید محتوای دیجیتال نیز چالشی جدی است. در عصر اقتصاد توجه، شهری موفق است که بتواند پیش از ورود گردشگر، در ذهن او تصویری جذاب بسازد. معرفی چندزبانه اماکن مذهبی، تورهای مجازی، مستندهای کوتاه و روایتهای داستانی از تاریخ علمای قزوین، میتواند جایگاه این شهر را در نقشه گردشگری مذهبی کشور ارتقا دهد. اما تاکنون، چنین رویکردی بهصورت نظاممند دیده نشده است.
گردشگری مذهبی در قزوین، اگر بهدرستی طراحی شود، میتواند سه پیامد راهبردی داشته باشد: نخست، تقویت اقتصاد محلی از طریق اشتغالزایی در حوزه خدمات و صنایعدستی؛ دوم، حفظ و مرمت پایدار بناهای تاریخی با اتکا به درآمد گردشگری؛ و سوم، بازتعریف هویت شهری در سطح ملی. قزوین میتواند خود را نه فقط بهعنوان «شهر تاریخ»، بلکه بهعنوان «شهر معنا» معرفی کند.
اما تحقق این چشمانداز، مستلزم تغییر نگاه است. تا زمانی که گردشگری مذهبی صرفاً بهعنوان یک زیرشاخه کماهمیت در برنامههای توسعه دیده شود، ظرفیت آن بالفعل نخواهد شد. این حوزه نیازمند سند راهبردی مستقل، مشارکت نهادهای فرهنگی و مذهبی، همکاری بخش خصوصی و جذب سرمایه برای زیرساختهای اقامتی است. همچنین آموزش راهنمایان تخصصی در حوزه تاریخ ادیان و معماری اسلامی، میتواند کیفیت تجربه گردشگر را ارتقا دهد.
در نهایت، پرسش بنیادین این است: آیا قزوین میخواهد صرفاً میزبان زیارتهای گذرا باشد، یا قصد دارد تجربهای عمیق و ماندگار از پیوند ایمان و تاریخ خلق کند؟ پاسخ به این پرسش، آینده گردشگری مذهبی استان را رقم خواهد زد. ظرفیتها روشناند؛ آنچه کمرنگ است، اراده برای تبدیل این ظرفیتها به یک پروژه منسجم توسعهای است.
قزوین در سکوت آجرهای کهنش، روایتهایی از ایمان، مقاومت و دانش را حمل میکند. اگر این روایتها به زبان امروز ترجمه شوند و در قالبی حرفهای عرضه گردند، گردشگری مذهبی میتواند از یک امکان خاموش، به یک پیشران واقعی اقتصاد فرهنگی استان بدل شود. اکنون زمان آن است که این لایه پنهان، از حاشیه به متن بیاید.
انتهای یادداشت./
نظر شما