در شرایطی که قیمت داراییهایی مانند مسکن و خودرو طی سالهای اخیر چندین برابر شده، بخش قابلتوجهی از شهروندان با وجود «ثروتمندتر شدن روی کاغذ»، در تأمین هزینههای روزمره با مشکل مواجهاند. پدیده «فقرای ثروتمند» نماد همین تناقض است؛ جایی که اعداد رشد میکنند، اما کیفیت زندگی نه.
ثروت روی کاغذ، تنگنا در زندگی: در یکی از محلههای معمولی یک کلانشهر، آپارتمانی را تصور کنید که پنج سال پیش چند صد میلیون تومان قیمت داشت و امروز ده ها برابر شده است. مالک آن، از نظر آماری، جهشی خیرهکننده در ثروت را تجربه کرده است. ترازنامه شخصیاش فربهتر شده و میتواند از «افزایش دارایی» سخن بگوید. اما همین فرد، هنگام پرداخت هزینه درمان، شهریه دانشگاه فرزند یا حتی تعویض خودروی فرسوده، با کمبود نقدینگی روبهرو میشود. تناقض دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود: ثروت اسمی بالا رفته، اما رفاه واقعی تغییری نکرده است.
تورم؛ سازنده ثروتهای توخالی؛ ریشه اصلی این وضعیت را باید در تورم مزمن جستوجو کرد؛ تورمی که نه موقتی، بلکه به یک قاعده دائمی در اقتصاد تبدیل شده است. تورم در گام نخست داراییها را نابود نمیکند، بلکه آنها را «باد» میکند. قیمت ملک، زمین، خودرو و طلا افزایش مییابد و اعداد هر ماه بزرگتر میشوند، اما درآمدها همپای آن رشد نمیکنند. در سالهایی که تورم به مرز ۴۰ درصد رسیده، افزایش حقوق بسیاری از کارکنان و کارگران کمتر از نصف این رقم بوده است. حاصل این شکاف، کاهش مستمر قدرت خرید است؛ حتی برای کسانی که داراییشان چند برابر شده است. شکاف میان ثروت و نقدینگی؛ مسأله کلیدی در این میان، «نقدینگی» است. خانهای که ارزش آن چند برابر شده، تا زمانی که فروخته نشود، پول نقدی تولید نمیکند و اگر فروخته شود، مالک ناچار است با همان قیمتهای متورم، ملک دیگری تهیه کند.
در نتیجه، سود واقعی چندانی نصیب او نمیشود. در مقابل، هزینههای زندگی بهصورت ماهانه و نقدی پرداخت میشوند: خوراک، درمان، آموزش و حملونقل منتظر رشد ارزش دارایی نمیمانند. به این ترتیب، فاصله میان «ثروت اسمی» و «فقر نقدی» هر ماه عمیقتر میشود.
فرسایش خاموش طبقه متوسط: بیشترین فشار این وضعیت بر طبقه متوسط وارد میشود؛ قشری که معمولاً یک واحد مسکونی دارد و درآمدش به حقوق ثابت وابسته است. او نه در آمار رسمی فقیر محسوب میشود و نه در واقعیت، ثروتمند است. نشانههای فرسایش اما در زندگیاش آشکار است: کاهش پسانداز، حذف سفر و تفریح، تعویق درمانهای غیرضروری و نگرانی دائمی درباره آینده فرزندان. این فرسایش، آرام و بیصدا پیش میرود؛ شبیه زنگزدگی که از درون سازه را میخورد.
تورم صرفاً یک شاخص اقتصادی نیست؛ پیامدهای اجتماعی و سیاسی گستردهای دارد. وقتی شهروندان میبینند داراییشان افزایش یافته اما زندگی روزمره سختتر شده، نسبت به آمارهای رسمی بیاعتماد میشوند. رشد اقتصادی اعلامشده برای آنان معنای ملموسی ندارد، زیرا معیار اصلیشان قدرت خرید است. اگر این معیار بهبود نیابد، سرمایه اجتماعی تحلیل میرود و مطالبه عمومی از «رشد» به «ثبات» تغییر میکند. در چنین فضایی، امنیت اقتصادی و پیشبینیپذیری، جایگزین وعدههای بزرگ توسعه میشود.
آیندهای با ترازنامه پر و جیب خالی: تداوم شکاف میان ارزش دارایی و واقعیت معیشت، به کوچکشدن طبقه متوسط و انباشت نارضایتی اجتماعی میانجامد. این نارضایتی الزاماً فورانی و پرهیاهو نیست، بلکه تدریجی و عمیق شکل میگیرد.
جامعهای که در آن افراد احساس کنند روی کاغذ ثروتمندند اما در عمل تحت فشار، با بحران اعتماد روبهرو میشود و اعتماد، برخلاف قیمت ملک، با بخشنامه و عددسازی احیا نمیشود. «فقرای ثروتمند» محصول مستقیم تورم مزمناند؛ تورمی که داراییها را فربه و سفرهها را نحیف میکند. اگر سیاستگذار نتواند این شکاف را مهار کند و قدرت خرید را به شاخص اصلی رفاه بازگرداند، بزرگشدن اعداد نهتنها آرامش نمیآورد، بلکه هر روز یادآور یک تناقض تلخ خواهد بود: ترازنامهای پر و جیبهایی خالی.
نویسنده: ابوالفضل نوربخش؛ مدیرمسئول و صاحب امتیاز فصلنامه «کیمیاسیاست»
انتهای پیام/
نظر شما