اکنون که این متن را میخوانی چند روز است که فرزندان پدر و مادرانی روی زمینهای سرد و بیعروسک خوابیدهاند و مادرها دیگر مویی برای گیس کردن و شانه کردن ندارند و پدران دخترانشان را ندارند که لوسشان کنند. کشور دیگر رهبرش را ندارد که دلش به بودنش خوش باشد و خانههایی که دیگر خانه امن نمیشوند.
اگر تا دیروز با خیال راحت پا در خیابان میگذاشتی اکنون با ترس و لرز قدم میزنی؛ این هدیه همانی است که برای آزادی ملت ایران فرستادهاند. فرستندگانش با افتخار نام خودشان را جار میزنند و میگویند پهلوی و آمریکا تا ابد خواستار آزادی این ملت است.
سوال این است آیا آن آزادی که دم از آن میزدند اکنون در کشور برای تک تک این ملت جاری است یا نه؟ آیا شبهای گذشته مادران با خیال راحت نوزادان شیرخوارهی خود را توانستند در بیمارستان بخوابانند؟
آیا آزادیخواهان شما روی حرف خود ایستادهاند تا امروز که بعضی برایشان رگ غیرت باد میکنند؟
نه دیروز نه امروز نه فردا تا به حال یک بار هم به فکر خوشی مردم نبودند چرا که در تاریخ نزدیک دیدیم که چندین بار شادیهای مردم را به زهر تلخ تبدیل کردهاند.
یادمان بماند هربار بهای آزادیمان از منظر آنان کشته شدن دریایی از عزیزانمان است و اگر فراموشش کنیم باید بهایی سنگینتر بپردازیم و زمینهای بیشتری در اختیار جسمهای سرد و بیروح بگذاریم.
دفعه دیگر باید سدی برای جمع کردن اشکهای مادران این آب و خاک بسازیم و بیآبییمان را از اشکهای آنان تامین کنیم.
اگر تا دیروز دلشان به بودن چند نفر از طرفداران در خیابان خوش بود، امروز باید بدانند که سیلی عظیم از مردم برای عزاداری و انتقام رهبرشان به خیابانها آمدهاند.
او رهبر آنها بود نه مالک آنها؛ به همین دلیل است که برایش جان هم میدهند؛ چرا که مالک این مردم خدای اوست.
پس باشد که برای آیندگان در کتابها و تاریخ بگویند و بنویسند که این ملت تا پای جان و تا آخرین لحظه به متجاوزان حمله کرد و تنها چیزی که جلودارشان بود التماسهای ترحم برانگیزشان برای ادامه دادن به زندگی رقتانگیزشان بود و تنها دلیل پذیرش ما هم این بود که ما چون آنان خونخوار مردمان بیگناه نبودیم.
نویسنده: یگانه ابویی
انتهای پیام/
نظر شما