وقتی از چتجیپیتی خواستم تا با توجه به تصوری که از من دارد، یک پرتره شخصیتی تصویری برایم بسازد، تصاویر شگفتانگیز و جذابی را با استفاده از عکس خودم ارائه کرد.
این تصاویر انتزاعی با تم روشنفکرانه در وهله نخست بسیار جذاب به نظرم آمد اما پس از چندی که این جذابیت اولیه و هیجانی فروکش کرد، سوالی مهم نمایان شد و آن این بود که «آیا من واقعاً اینی هستم که در این تصاویر بازنمایی شده؟»
اینکه اساساً چیزی به نام «خود واقعی» وجود دارد یا نه پرسش دیگری است که این پرسش را در این نوشتار باز میگذارم و تمرکز خود را به سویه دیگری از مسئله میبرم و «اگر اینطور نیست، پس چه کسی دارد دروغ میگوید؟ من به هوش مصنوعی یا هوش مصنوعی به من؟»
اگر با خودمان صادق باشیم، متوجه میشویم که تصویری که هوش مصنوعی از ما میسازد و به خودمان ارائه میدهد، با واقعیتی که از خودمان سراغ داریم متفاوت است.
حال باید پرسید که این تفاوت از کجا نشأت میگیرد؟ این تفاوت میان خود واقعی و بازنمایی ارائه شده توسط هوش مصنوعی را میتوان در سطوح مختلف از جمله زبانی، پساساختارگرایی، پستمدرن و... بررسی کرد؛ اما من در ادامه ترجیح میدهم از این زاویه به آن نگاه کنم که «در این میان دروغگو کیست؟».
بیشک صداقت با خود از مهمترین مسائلی است که فلسفه اگزیستانسیالیستی بدان پرداخته است. هایدگر در تمایزی که میان «هستی اصیل» (Eigentlichkeit) و زیستن در حالت داسمَن (Das Man) قائل میشود، نشان میدهد که انسان اغلب نه مطابق با امکانات اصیل وجودی خویش، بلکه مطابق با تصویری که دیگران، هنجارهای عمومی یا جامعه از او انتظار دارند، زندگی میکند.
حال سوال این است که آیا ما به امکانات اصیل وجودی خویش در هنگام توصیف خود برای دیگران توجه میکنیم؟ زمانی که در تنهایی به خودمان فکر میکنیم یا وقتی در مقابل روانکاومان نشستهایم یا هنگامی که درباره خودمان با چتباتها صحبت میکنیم، در پی بازنمایی اصیل خویشتنیم یا در پی ارائه نسخهای پذیرفتنی، ایدهآل و مطابق با انتظار؟
شاید واقعاً دلیل این تفاوت در «خودی» باشد که در مقابل یک «دیگری» از خودمان ارائه میدهیم؛ حال میخواهد این دیگری تراپیستمان باشد یا چتجیپیتی. اما این عامل میتواند تنها دلیل این تفاوت در بازنمایی نباشد و پای دلایل دیگری نیز درمیان باشد.
اگر در سطحی ایدهآلیستی و احتمالاً محال مدعی شویم که صداقت از جانب ما کاملاً رعایت شده است، بنابراین تفاوت در خروجی هوش مصنوعی یا حاصل تغییراتی است که در هنگام انتقال معنا از طریق فرایند زبان صورت میگیرد (همان چیزی که در نگاه پساساختارگرایان وجود دارد) یا به ماهیت و ذات هوش مصنوعی برمیگردد و یا ترکیبی از هر دو عامل است.
درباب نگاه صرفاً پساساختارگرایانه، شاید چندان نتوان مطلبی بیش از آنچه درباره بازنمایی رسانهای کلاسیک گفته شده، مطرح کرد چراکه میتوان مفهوم هوش مصنوعی را تحت عنوان «یک رسانه» فهم کرد و همان استدلالهایی را که در بازنمایی رسانهای مطرح میشود، مجدداً تکرار کرد اما در مورد ماهیت هوشهای مصنوعی مولد و نسبت آنها با مقوله زبان، میتوان بسیار سخن گفت.
شاید در نگاه اول این میزان از اغراق توسط هوش مصنوعی را ناشی از حماقت آن بدانیم؛ اما اینطور نیست. مسئله دقیقاً همان چیزی است که اسلاوی ژیژک بدان میپردازد. وی بر این باور است که «مشکل هوشهای مصنوعی این نیست که احمق هستند بلکه این است که به اندازه کافی احمق نیستند».
او معتقد است که درک ظرافتهای زبانی نیازمند دارا بودن حدی از حماقت است و هوش مصنوعی این میزان از حماقت را ندارد (درست همانند شخصیت میشکین در رمان ابله داستایوفسکی). به بیان دیگر، به باور ژیژک، مشکل هوش مصنوعی در زبان این نیست که قادر به تولید جملات منسجم نیست، بلکه برعکس، در همین انسجام و کمال است؛ چراکه به زعم او، زبان انسانی نه از طریق انتقال شفاف معنا بلکه از رهگذر ابهام، سوءتفاهم و شکافی بنیادین کار میکند.
سوبژه انسانی هرگز کاملاً با خود یکی نیست و همواره نقصی در خودآگاهی و خودبیانی او وجود دارد که همین نقص، هویت او را میسازد. هوش مصنوعی، که بهدنبال بهینهترین و منسجمترین خروجی ممکن است، دقیقاً به همین دلیل از بازتولید این شکاف ناتوان میماند چون «به اندازه کافی احمق نیست» تا بتواند آن کمبودِ سازنده سوبژگی انسانی را بفهمد یا بازنمایی کند.
اگر همین منطق را از ساحت زبان به ساحت تصویر تعمیم دهیم، میتوان گفت آنچه هوش مصنوعی در پرترههای تولیدی خود انجام میدهد، از همین جنس است؛ نه دروغگویی آگاهانه، بلکه ناتوانی ساختاری در بازنمایی نقص، تناقض و شکستهایی که زیست انسانی را واقعی و انسانی میکنند. به بیان دیگر، مشکل اصلی این تصاویر در ارائه آنچه که هستیم، نیست بلکه در عدم ارائه آن چیزی است که نیستیم.
کاری که هوش مصنوعی به صورت (احتمالاً) ناآگاهانه در تصاویر تولیدی خود انجام میدهد، همان کاری است که ما آگاهانه در شبکههای اجتماعی خود انجام میدهیم و آن چیزی نیست جز انتخاب و اشتراک گذاری لحظات خوب زندگی و دستاوردهای مثبتمان به گونهای که گویی هیچگونه نقص و شکستی متوجه زندگی ما نیست.
شاید در پایان، میبایست پرسش آغازین را اصلاح کرد. در واقع مسئله این نیست که چه کسی دروغ میگوید؛ مسئله این است که چه چیزی از دست میرود. هوش مصنوعی نه به ما دروغ میگوید و نه حقیقت را تماموکمال بازمینمایاند. آنچه از قلم میاندازد، همان شکافها، شکستها و کمبودهایی است که «انسان» را میسازند.
محمدجواد زمانی کوپائی، دانشجوی دکتری روابط بینالملل*
انتهای یادداشت/
نظر شما