به گزارش گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز، افشین علا نویسنده و شاعر ایرانی که از کودکی شعر میسرود و در نوجوانی تحت تأثیر محمود کیانوش، شعر کودک و نوجوان را به عنوان حیطهٔ اصلی کار خود برگزید و بعدها با آشنایی با چهرههایی، چون قیصر امین پور و بیوک ملکی به فعالیت حرفهای در این زمینه پرداخت. شعری که این شاعر در زمان نماز جمعه نصر سرود تقریض رهبر شهید را به دنبال داشت.
خبرنگار فرهنگی ایسکانیوز با این شاعر آیینی به گفتوگو نشسته که شرح آن در ذیل آمده است.
ایسکانیوز: شما از جمله شاعرانی هستید که دفعات زیادی در جلسات شعر رهبر انقلاب حضور داشتید. از حال و هوای این جلسات برایمان بگویید.
علا: حکایت ما و امام شهید به دوران نوجوانی من برمیگردد. زمانی که انقلاب شد ۱۰ ساله بودم و پیوسته تحت تاثیر نهضت امام خمینی (ره) بودم و حضرت امام علاوه بر اینکه رهبری انقلاب را به عهده داشتند مرجع ما نیز بودند و یک محبوبیت عجیبی بین اقشار مردم داشتند. من توفیق داشتم در همان سالهای نوجوانی در اوایل دهه ۶۰ به واسطه سرودن شعری، یک دیدار خصوصی خدمت امام رفتم و آن دیدار سرنوشت مرا و زندگی مرا زیر و رو کرد و احساس کردم که قدم به راهی گذاشتم که با گذشت بیش از چهل و چندسال همچنان بر آن پیمان هستم.
ایسکانیوز: یعنی شما نزد امام شعر خواندید؟
علا: من یک نامه کودکانه برای امام نوشتم که این نامه به دست امام رسید و جایزهاش هم دیدار با امام بود. ۱۲ یا ۱۳ ساله بودم. ما که امام را درک کردیم به یاران امام هم بسیار دلبسته بودیم به ویژه آیت الله خامنه ای که ریاست جمهوری را به عهده گرفته بودند و یک رئیس جمهور تراز انقلاب اسلامی بودند. از جهت وسعت دانش، از جهت فرهنگی، از جهت آراستگی و جذابیت، چه در عرصه داخلی و چه بین المللی خیلی محبوب بودند و ما از همان دورههای ادبی و آموزشی که سالانه در تهران برگزار میشد بچه های شاعر و نویسنده که فکر میکنم آموزش پرورش عهده دارش بود، یکی از برنامه های ثابتش دیدار با رئیس جمهور بود؛ یعنی ما از همان زمان که نوجوان بودیم میرفتیم خدمت ایشان و ایشان در کسوت ریاست جمهوری شنونده آثار ما بودند و بسیار بذل محبت میکردند.
این از همان ابتدای انقلاب شکل گرفت اما در دوران رهبری ایشان به پختگی و اوج رسید، دیدارهای سالانه شاعران خیلی مفصلتر، خیلی کاربردیتر، اثرگذارتر و به یاد ماندنیتر بود. ایشان هر سال میزبان شاعران در ماه مبارک رمضان بودند و ساعت های طولانی با حوصله مینشستند تک تک آثار را گوش میکردند، نقد میکردند و هربار هم سخنانی که میگفتند درش تازگی وجود داشت، اصلا یک دیدار تشریفاتی و فرمایشی نبود یعنی یک دیداری بود که درش مضمون و معنویت و نورانیت موج میزد و شاعران روزشماری میکردند برای رسیدن به آن تاریخ.
ایسکانیوز: شما چندبار در این جلسات حضور داشتید؟
علا: آنقدر زیاد است که نمیدانم بگویم چند بار بود. علاوه بر این دیدارها ایشان یکی از اختصاصات و ویژگیهای شخصیتشان این بود که شاعران را نه فقط به نام بلکه با آثار و احوالشان میشناختند و پیگیر بودند. در مقاطع مختلف یا حضوری خدمت ایشان میرفتیم یا بابت سرایش شعرهایی که از نظرشان شعرهای محکم، به موقع و در راستای منویات نظام، در راستای مصلحت و امت اسلامی بود پیام میدادند.
این نگاه را ما تقریبا در سایر سطوح مقامات نمیبینیم. یک نکته دیگر اینکه امام شهید به همه اقشار جامعه تشخص میبخشیدند یعنی برخلاف خیلی از مسئولان و نهادها که شاعران را زینت المجالس میدانند که مثلاً در فلان مناسبت بیا چند بیت شعر بخوان و برو؛ ایشان به همه اقشار هویت و شخصیت میدادند. مثلاً بنده جدا از نقش آفرینی در حوزه شعر زمانی در رادیو کار میکردم و وقتی که خدمت آقا میرسیدیم علاوه بر شعرخوانی، پیرامون اقتضائات رسانه و رادیو نکاتی را به ما گوشزد میکردند یا مثلا من چون در حوزه کودک فعال بودم و یک سال رئیس فرهنگسرای کودک در یک نقطه از تهران بودم، مقتدای امت چنان پیگیر بودند که وقتی من را دیدند درباره یک پرونده قضایی که سرنوشت کودکان یکی از استان های محروم درش نادیده گرفته شده بود به من گفتند شما پیگیر بشوید که حقی ضایع نشود. ایشان نگاه نمیکردند که حالا شاعران بیایند چند بیت شعر بخوانند و بروند یعنی میخواستند که کنشگران فرهنگی در خدمت اهداف متعالی نظام باشند.
ایسکانیوز: آیا کارمند سازمان صداوسیما هستید؟
علا: بله من کارمند صدا و سیما هستم و نزدیک ۷ سال است که با تصمیم مدیران دو سازمان یعنی هم صدا و سیما هم سازمان مناطق آزاد قرار شد که برای کمک به امور فرهنگی جزیره کیش در آنجا مشغول به خدمت بشوم، البته با آمدن دولت جدید این همکاری خیلی کمرنگ تر شده است. حکم من هنوز اعتبار دارد اما از تیم جدید مدیریتی منطقه آزاد خیلی تمایلی نمیبینم و با اینکه هنوز به پایان ماموریت من باقی مانده اما عزیزانی اصرار دارند که این ماموریت منتفی بشود.
ایسکانیوز: در صحبتها اشاره کردید که شاعران برا دیدار با رهبرشهید روزشماری میکردند و البته بسیار شنیدیم که این دیدار برای رهبری هم بسیار شیرین و لذت بخش بوده است. به نظر شما چه دلیلی باعث این شیرینی میشد؟
علا: شاید دلیلش این باشد که شاعران یکی از وفادارترین اقشار به امام شهید بودند و عاشقانه ایشان را دوست داشتند و افق نگاهی که ایشان برای شعر انقلاب ترسیم کرده بودند به آن پایبند بودند و با مضامین نو به نو، جوششهای مداوم در بزنگاههای حساس به یاری امام شهید میشتافتند.

امام شهید با وجود آن همه تاکیدی که بر مسائل اقتصادی، ضرورت توجه به بنیه اقتصادی کشور، معیشت مردم، تقویت ارزش پول ملی و تکیه هایی که در نامگذاری هر سال که حتما اقتصاد یک بخش جدا نشدنی از آن عنوان بود داشتند اما شاید متولیان هم انتظارات شان برآورده نمیکردند و این برداشت من است اما آنچه که دیگر برداشت شخصی نیست این است که امام شهید ما یک حکیم ایرانی به معنای واقعی کلمه بودند و به درستی دریافت بودند که رمز ماندگاری و سرافرازی ملت ایران در طول این چند هزار سال سابقه تمدنی علی رغم همه مشکلات، هجمهها، ویرانگریها چه در داخل و چه از خارج، ظلم سلاطین داخلی، خیانت ها و کشتارهای بی سابقهای که قدرتهای جهانی در طول تاریخ به این کشور میکردند اما چرا ملت ایران همیشه در طول تاریخ مستقل و سرافراز باقی ماند و مثل یک ققنوس از خاکستر بلند شد؟ خودش رموز عدیدهای دارد که طبیعتاً تفکر دینی و تعلق به مکتب اهل بیت (ع)، قرآن و عترت که ریشه در تار و پود، فرهنگ و تمدن ما ایرانیان دارد یکی از دلایلش است.
ما اگر قرآن را نداشتیم، معارف اهل بیت را نداشتیم، فردوسی را، حافظ را نداشتیم، نمادهای عظمت ایران در بین سایر تمدن ها همه وابسته به قرآن و عترت هستند. مثلاً فردوسی را میبینید که خودش را موظف دانسته و در مقدمه شاهنامه مانیفست خودش را به عنوان یک مسلمان شیعه ارائه میدهد. خب این خدمات متقابلی که ایران و اسلام به هم کردند یکی از دلایل ماندگاری تمدن ماست.
اما دلایل دیگری هم از جمله همین زبان شیرین فارسی است. زبانی که ما بیش از ۱۲۰۰ سال است داریم با آن تکلم میکنیم و خیلی کم دستخوش تغییر شده است. بزرگان ادب فارسی اعجازهایی آفریدند که ضامن سلامت زبان فارسی شد. امام شهید علاوه بر شعر و قبل از تاکید بر شعر بر حفظ و حراست از زبان فارسی تاکید داشتند. شاید امام شهید ما در تاریخ به این مشهور بشوند که عمر شریف خودشان را صرف تقویت بنیه دفاعی و نظامی ایران کردند و در برابر همه ملامت ها، همه مخالفت ها، همه سنگ اندازی ها، ایستادند و گفتند این ملت باید از حالت بلاتکلیفی و ضعف بیرون بیاید و باید یک سر و گردن بلندتر از خودش بایستد و نباید قدرتها به کشور طمع بکنند و جان و عمر و آبرو و حیثیت خودشان را سر این پیمان گذاشتند و در نهایت هم با خون خودشان و عزیزانشان آن را امضا کردند اما این را میخواهم بگویم که ایشان همزمان در جبهه فرهنگی هم همین نقش را داشتند.
رهبر شهید در جبهه نظامی، دفاعی و استقلال کشور تاریخ ساز شدند و ایران را به اوج رساندند. در حوزه فرهنگ هم یک فرمانده مقتدر و حکیم بودند به ویژه در خصوص زبان فارسی بنابراین عهدی که ایشان برای صیانت از زبان فارسی بسته بودند خود به خود ایشان را وا می داشت که به ادبیات به عنوان یک محمل مناسب و اثرگذار تاسی بکنند و از آن حمایت کنند. ایشان کارواندار شعر معاصر انقلاب شدند و شخصا مسئولیت بسیاری از نهادها و مسئولان فرهنگی کشور را به عهده گرفتند و این قافله را هدایت کردند.
ایسکانیوز: سازوکار و مدل دعوت از مهمانان در بیت رهبری چطور صورت میگرفت؟
علا: منکه همیشه مهمان بودم اما ظاهرا اینگونه بود که شاعران آثار خودشان را برای مسولان بخش میفرستادند و آنها هرسال به داوری مینشستند و اشعار برگزیده را انتخاب میکردند که البته چارهای هم جز این نیست چون تعداد شاعران الحمدالله بسیار زیاد است. هرچه از سالهای انقلاب گذشت جوانان زیادی به قافله شعر پیوستند، استعدادهای خیلی خوبی بروز کرد و ما هرچه به عقب برمیگردیم در آن سالهای ابتدایی، حلقه دیدار شاعران خیلی محدودتر بود و البته خیلی هم غیر رسمی بود. آقا جوان بودند و در یک اتاق خیلی صمیمانه روی زمین مینشستیم اما هرچه گذشت دایره افراد زیاد شد که دیگر مجبور شدند جلسه را به حسینیه ببرند و این دیدار به صدها نفر رسید.
البته قطعاً به سازوکار انتخاب اشعار یا میدان دادن به شاعران جوانتر برای شعرخوانی انتقاداتی وارد است. نفس آن دیدار نفس بسیار مغتنم و پر مضمون و مبارکی بود اما در نحوه مدیریتش حتما اشکال وارد است. خیلی ها گلایهمند بودند، خیلی از جوانترها نتوانستند شعر بخوانند، خیلیها آرزوی دیدار آقا به دلشان ماند البته نمیشود به اینها خیلی خرده گرفت. به هرحال هر حرکت عظیم این چنینی دچار ضعفها و کمبودهایی هم میشود اما نفس کار ارزشمند است.
ایسکانیوز: شیرینترین و لذت بخشترین خاطرهای که از جلسات شعرخوانی دارید کدام است؟
علا: باور کنید که در تمام دیدارها از ایشان محبت، ظرافت رفتار، ادبیات حکیمانه، محبت پدرانه و چشمه های میدیدیم که با دیدار قبل زمین تا آسمان فرق داشت یعنی همه آنها شیرین بود و اصلا نمیشود از بینشان انتخاب کرد. ایشان اهل تکرار نبود، اهل کشف و نوآوری بود. هر بار بنا به مقتضیات زمان یا مقتضیات حال مضمون تازهای داشت که به فرزندان خودش اهدا کند و منش ایشان به گونهای بود که در این دیدارها هر کدام از حاضران احساس میکرد که مهمان اختصاصی حضرت آقاست و این بالهای تواضع و محبت ایشان نسبت به همه گسترده بود.
به جزئیات اشعار و جزئیات مسائل دقت میکردند و یک شاعر را به وجد میآورد اینکه حالا نه کسی در جایگاه رهبری بلکه یک منتقد، یک استاد، یک ادیب و یک شاعر اینطور دلسوزانه بشنود و جز به جز کار را دقت بکند و نکاتی را به آن اشاره کند که حتی همه حاضران احساس بکنند که اگر ایشان نمیگفتند متوجه این نکته نمیشدند.
به جرات ادعا میکنم بعد از شهادت ایشان احساس میکنم پیگیرترین، دلسوزترین و با محبتترین مخاطب شعر خودم را از دست دادم یعنی حتی دوستان و نزدیکان من هم به اندازه ایشان شعرهای مرا پیگیری نمیکردند و خودشان را موظف نمیدیدند که در خصوص نقاط قوت آن شعر بنویسند یا شفاهی به من بگویند یا پیام بدهند.
بنابراین ما شاعران در روزگار حیات امام شهید جز خوش اقبالترین اقشار بودیم اما بعد از شهادت ایشان از بدحال ترین و پریشان ترین اقشار ملت باشیم.
ایسکانیوز: آیا شعر جوشیدنی و ذاتی است یا اکتسابی و با تمرین میشود شاعر شد؟
علا: هیچ کارگاه آموزشی برای شعر نمیشود برگزار کرد. شعر قطعاً جوششی است یعنی قطعاً باید در خمیره شاعر باشد اما بخش اعظم آن هم کوشش است یعنی این جوششی که گفته میشود شاید درصد کمی از خلق اثر را شامل بشود و بیشترین حجم کار در آن بخش کوششی است که بارها در محافل تخصصی گفتهام شعر نوعی مهندسی کلام و مفاهیم است و شاعر باید واژگان را بشناسد.
شاعر باید این توانمندی را داشته باشه که از افقی به مسائل نگاه بکند که دیگران از آن زاویه نگاه نمیکنند و نوآوری و کشف و اثرگذاری درش باشد اما شاکله شعر که شامل مفهوم و واژه است این دو بعد با یک مهندسی و معماری عالمانه شکل بگیرد. اگر حافظ حافظ شد، سعدی سعدی شد و آثارشان ماندگار شد به خاطر این است آنها مهندسان خبره و چیره دست واژگان مفاهیم بودند.
واژگان یک شعر از سر تفنن و تصادف انتخاب نمیشود، باید در ذات آن شعر جایگاهی داشته باشد، تناسبهای معنوی، لفظی و حتی حروفی بین واژگانی شعر چه افقی چه عمودی باید مراعات بشود. فرقی نمیکند شعر کلاسیک باشد یا نو یا سپید باشد. اینها توانمندی هایی است که اسمش را مهندسی واژگان و مفاهیم میگذارم. برخلاف تصور خیلی از عزیزان که فکر میکنند شعر صرفا جوششی و درونی است و آنچه که به ذهنشان میآید مینویسند و توفیقی پیدا نمیکنند میخواهم بگویم که اینگونه نیست یعنی شاعری صنعتگری نفسگیر و دشواری است و عرقریزی روح میخواهد.
ایسکانیوز: آیا شاعران ایرانی با شاعران سایر کشورها خصوصا حوزه مقاومت مراوده دارند تا همپوشانی داشته باشند؟
علا: این انقلابی که جز مترقیترین انقلابهای تاریخ بشر در غرب و شرق عالم معرفی شده و ریشه آن هم فرهنگی است چرا در جهان معاصر، سفیران فرهنگی ما حضور ندارند؟ منظورم سفیران رسمی نیست که وزارت خارجه در سطح رایزن اعزام میکنند. بعد از شهادت امام رستاخیزی در عالم بر پا شد که نه فقط کشورهای اسلامی بلکه تمام ملتها بدون استثنا نگاهشان طوری است که ایران را تقدیس میکند چون این بغض فروخورده در قوم مردم و آزادگان جهان مانده بود که در مقابل فساد، جنایت و وحشیگری رژیم هایی مثل آمریکا و اسرائیل و متهمان پرونده اپستین و این شروران تاریخ هیچ کسی جرئت ندارد قد علم بکند اما ایرانی ها این کار را کردند.
نام امام شهید ما به عنوان یک قهرمان در جهان مطرح شد و الان چه فرصتی از این بهتر که سفیران فرهنگی خودتان را در مجامع دانشگاهی، علمی و فرهنگی چه کشورهای اسلامی و چه سایر کشورهای آزاده جهان ابلاغ بکنید زیرا همه در خدمت اهداف و آرمانهای انقلاب هستند.
اگر متولیان امور فرهنگی تجدید در شیوه ای که دارند نظر نکنند و کارهای کلیشهای، شعاری و تکراری را بخواهند انجام بدهند لطمه بزرگی به جبهه فرهنگی نظام وارد خواهد شد.
ایسکانیوز: گویا خاطرهای هم از شهید طهرانچی دارید.
علا: امروز که در این فضای صمیمی شما قرار گرفتم یاد خاطرهای از شهید طهرانچی افتادم که همیشه همراه با شیرینی و تلخی توامان است؛ شیرین از این جهت که گفتگویی که من با ایشان داشتم پر از مطایبه و طنز بود و با اینکه اولین بار اما تلفنی بود خیلی صمیمی برخورد کردند؛ و تلخیاش به این خاطر که چند روز بعد شاهد شهادت مظلومانه ایشان بودیم.
در آن گفتگو واقعا آرزو کردم و به ایشان گفتم ای کاش همه مسئولین ما روحیه شما را داشتند. برای اینکه یک مشکلی برای یک دانشجویی در دانشگاه آزاد پیش آمده بود که به هیچ طریقی حل نمیشد و اصلاً جوانی و آینده و زندگی این جوان در معرض خطر و نابودی قرار داشت؛ مشکل هم فقط قوانین دست و پاگیر بروکراسی اداری و کاغذ بازیها بود که از این اداره به آن اداره ماهها این بنده خدا را سرد کرد.
من شماره ایشون را پیدا کردم و تماس گرفتم. برخورد ایشان به قدری برخورد حکیمانه، متواضعانه و صمیمانهای بود که من خیلی خوشحال شدم و با وجود سختی کار، ایشان پیگیر بودند و در کوتاه ترین مدت ممکن مشکل حل شد و بعد از حل شدنش هم باز از من پیگیر بودند که حل شده یا نه. خیلی از مسئولان هستند که اصلاً اهالی فرهنگ برایشان شأنی ندارند و این ناراحت کننده است.
من در آن تماس گفتم ای کاش که همه مسئولان ما به ویژه مسئولان فرهنگی، این درایت و تواضع و بزرگواری شما را داشتند و قرار بود بروم خدمتشان که دیدار افتاد به قیامت.
پایان قسمت اول/
نظر شما