ارتقای اساتید باید مبتنی بر اثرگذاری واقعی علمی باشد نه تعداد مقاله/ پذیرش بدون آزمون اگر باعث کاهش استانداردهای علمی شود؛ خطاست

بنیانگذار گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف تأکید کرد: مدیران دانشگاه باید مراقب باشند فعالیت استاد در مسیر ارتقای علمی دانشگاه قرار بگیرد دانشگاه نباید تنها به آموزش و تولید مقاله صرف بسنده کند، دانشگاه‌ها باید در حل مسائل کشور و تقویت هویت ملی نقش‌آفرین باشد همچنین برای رسیدن به جایگاه مطلوب در افق ۲۰۵۰، بیش از هر چیز به اصلاح شیوه مدیریت، استقرار شایسته‌سالاری و بازتعریف مأموریت خود نیاز دارند.

به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه ایسکانیوز، بحث آینده آموزش‌عالی، دیگر تنها به افزایش شمار دانشگاه‌ها، توسعه رشته‌های تحصیلی یا ارتقای رتبه‌های بین‌المللی محدود نمی‌شود. امروز پرسش اصلی این است که دانشگاه‌های ایران در افق ۲۰۵۰ باید چه نقشی در پیشرفت کشور ایفا کنند وبه نهادی اثرگذار در حل مسائل ملی، تولید علم، نوآوری و پرورش سرمایه انسانی تبدیل شوند.

مهدی گلشنی بنیانگذار گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف در گفت‌وگو با خبرنگار ایسکانیوز، ضمن بیان آسیب‌های موجود، از لزوم بازنگری در ساختار مدیریت دانشگاه‌ها، توجه به علوم انسانی در کنار علوم فنی و مهندسی و شایسته‌سالاری در انتصاب مدیران سخن می‌گوید که در ادامه می‌خوانید،

با توجه به این که چشم‌انداز مورد نظر این گفت‌وگو، افق ۲۰۵۰ را دنبال می‌کند، از نگاه شما دانشگاه‌های کشور باید چه مأموریت‌ها، ظرفیت‌ها و اصلاحات ساختاری باید در دستور کار دانشگاه‌ها قرار بگیرد؟

اگر بخواهم درباره دانشگاه‌های کشور به طور کلی صحبت کنم، باید بگویم مهم‌ترین مشکل این است که دانشگاه‌ها بیش از اندازه بر آموزش متمرکز شده‌اند؛ آن هم آموزشی که در بسیاری از موارد ناقص است.

یکی از تجربه‌هایی که دانشگاه‌های بزرگ غرب در سه یا چهار دهه اخیر به آن رسیده‌اند، این است که نگاه صرفا تخصص‌محور کافی نیست. متأسفانه ما هنوز از این تجربه درس نگرفته‌ایم. هنوز تصور می‌کنیم کافی است دانشجو تعدادی واحد بگذراند و در رشته خود متخصص شود، در حالی که دانشگاه‌های بزرگ دنیا امروز به این نتیجه رسیده‌اند که دانشجو باید دارای یک نگاه جامع باشد.

برای نمونه، حدود ۳۰ سال پیش جمعی از استادان دانشگاه ام آی تی آمریکا، که بدون تردید یکی از معتبرترین دانشگاه‌های جهان است، مقاله‌ای در روزنامه نیویورک تایمز منتشر کردند و در آن نوشتند دانشجویان این دانشگاه، با وجود توان علمی بالا، در جامعه آمریکا موفق نیستند.

رئیس وقت دانشگاه که فردی بسیار آینده‌نگر بود، بلافاصله نشست‌های مشترکی میان استادان مهندسی و استادان علوم انسانی برگزار کرد. نتیجه این گفت‌وگوها آن بود که دانشجویان رشته‌های مهندسی باید در کنار دروس تخصصی خود، تعدادی درس در حوزه علوم انسانی نیز بگذرانند.

دلیل این تصمیم روشن بود. فارغ‌التحصیل مهندسی قرار نیست فقط با ماشین یا فناوری سر و کار داشته باشد؛ او در جامعه با انسان‌ها مواجه است. رفتار او با همکاران، کارکنان، دانشجویان و مردم باید انسانی، اخلاقی و مسئولانه باشد.

اخلاق، آن گونه که شایسته محیط دانشگاه باشد، بر دانشگاه‌های ما حاکم نیست

متأسفانه در دانشگاه‌های ما به این موضوع توجه کافی نشده است. نتیجه این غفلت آن است که اخلاق، آن گونه که باید، بر فضای دانشگاه حاکم نیست.
من بیش از ۵۰ سال است که در دانشگاه صنعتی شریف حضور دارم. در این سال‌ها بارها سخنرانی کرده‌ام و از نزدیک دغدغه‌ها و گلایه‌های استادان را شنیده‌ام. با صراحت می‌گویم که اخلاق، آن گونه که شایسته محیط دانشگاه باشد، بر دانشگاه‌های ما حاکم نیست.

زمانی که عضو شورای‌عالی انقلاب فرهنگی بودم، بارها این موضوع را مطرح کردم و تأکید داشتم که آموزش اخلاق نباید به دانشگاه محدود شود، بلکه باید از دبستان آغاز شود، در دبیرستان ادامه پیدا کند و در دانشگاه تکمیل شود. لازم است ویژگی‌های اخلاقی، مسئولیت‌پذیری و تعهد اجتماعی از همان سال‌های نخست در شخصیت دانش‌آموز شکل بگیرد تا زمانی که وارد جامعه می‌شود، فردی مفید، مسئول و اثرگذار باشد.

دانشجو باید نسبت به جامعه خود احساس مسئولیت داشته باشد. باید حس هویت ملی و دینی در او تقویت شود. باید باور داشته باشد که وظیفه دارد به کشور و فرهنگ خود خدمت کند.

با ساختار فعلی دانشگاه‌های ما، دستیابی به چنین هدفی دشوار است. امروز بسیاری از دانشجویان تنها برای گذراندن واحدهای درسی وارد دانشگاه می‌شوند، درس خود را می‌خوانند، مدرک می‌گیرند و فارغ‌التحصیل می‌شوند، بی‌آن که ارتباط جدی با مسائل فرهنگی، اجتماعی و انسانی برقرار کنند. در حالی که همان طور که عرض کردم، دانشگاه‌های بزرگ غربی سال‌ها است به اهمیت این موضوع پی برده‌اند و برای آن برنامه‌ریزی کرده‌اند.

یکی دیگر از مشکلات ما، ضعف حس تعلق به کشور در بخشی از دانشجویان است. احساس هویت ملی در میان بسیاری از دانشجویان، آن گونه که باید، تقویت نشده است. البته تأکید می‌کنم که این موضوع درباره همه دانشجویان صدق نمی‌کند. افراد بسیاری هستند که عمیقا به کشور خود علاقه دارند و برای پیشرفت آن تلاش می‌کنند، اما در بخشی از جامعه دانشگاهی، این احساس مسئولیت ضعیف است و به همین دلیل، بسیاری به راحتی کشور را ترک می‌کنند.

رفع نیازهای ملی ونوآوری در علم تاکید همیشگی رهبرشهید(قدس سره)

البته امروز از نظر امکانات آموزشی، وضعیت دانشگاه‌های ایران با گذشته قابل مقایسه نیست. زمانی دانشگاه‌های ما تنها تا مقطع کارشناسی یا در بهترین حالت کارشناسی ارشد دانشجو می‌پذیرفتند، اما اکنون در بسیاری از رشته‌ها تا مقطع دکتری امکان ادامه تحصیل وجود دارد و از نظر ظرفیت آموزشی، فاصله چندانی با دانشگاه‌های پیشرفته دنیا نداریم.
با این حال، مسئله اصلی آن است که این ظرفیت باید در مسیر درست به کار گرفته شود.

مقام معظم رهبری بارها بر دو مأموریت اساسی دانشگاه‌ها تأکید کرده‌اند؛ نخست، رفع نیازهای ملی و دوم، نوآوری در علم است، دانشگاه باید بتواند نیازهای واقعی کشور را برطرف کند و در کنار آن، به تولید علم و نوآوری دست یابد؛ به گونه‌ای که گفته شود این نظریه، این اختراع یا این اثر علمی، حاصل تلاش یک پژوهشگر ایرانی است.
ایشان بارها بر این دو موضوع تأکید کرده‌اند، اما متأسفانه آن گونه که باید، این توصیه‌ها در سیاست‌گذاری و عملکرد دانشگاه‌ها مورد توجه قرار نگرفته است.

پیش از انقلاب، زمانی که مرحوم دکتر سید حسین نصر رئیس دانشگاه صنعتی آریامهر بودند و من نیز ریاست دانشکده فیزیک را بر عهده داشتم، بسیاری از مسائل تنها با یک تماس تلفنی حل می‌شد. نیازی نبود برای هر موضوعی نامه‌نگاری یا پیگیری‌های طولانی انجام شود.

اما پس از انقلاب، بارها برای رؤسای مختلف دانشگاه نامه نوشتم. در بسیاری از موارد، یک نامه باید چندین بار تکرار می‌شد و در نهایت نیز نتیجه‌ای حاصل نمی‌شد.
به همین دلیل تأکید می‌کنم که شایسته‌سالاری در انتصاب‌ها اهمیت بسیار زیادی دارد. مدیر دانشگاه باید فردی باشد که احساس مسئولیت داشته باشد، نگاه فرهنگی داشته باشد و تنها به اداره روزمره دانشگاه فکر نکند.

برای نمونه، رابرت اوپنهایمر، مدیر پروژه منهتن، شخصیتی بسیار برجسته بود. با وجود جایگاه علمی بسیار بالایی که داشت، کارکنان مجموعه او را صمیمانه دوست داشتند؛ زیرا رفتار انسانی داشت. حتی نیمه‌شب به محل کار همکاران خود سرمی‌زد تا ببیند در چه شرایطی مشغول کار هستند و آیا مشکلی دارند یا خیر، من چنین روحیه‌ای را در بسیاری از مدیران امروز نمی‌بینم.
متأسفانه در مواردی، مدیری که منصوب می‌شود، اطراف خود افرادی را انتخاب می‌کند که تنها مطیع باشند، انتقاد نکنند و صرفا سخن او را تأیید کنند. با چنین رویکردی نمی‌توان انتظار پیشرفت داشت

زمانی که عضو شورای‌عالی انقلاب فرهنگی بودم، بارها بر این موضوع تأکید کردم. حتی در نخستین جلسه‌ای که مرحوم آیت‌الله سید ابراهیم رئیسی پس از آغاز مسئولیت ریاست جمهوری در شورای‌عالی انقلاب فرهنگی حضور یافت، بار دیگر این مسئله را مطرح کردم و گفتم باید از دبستان، دبیرستان و دانشگاه، وضعیت فرهنگی جامعه به صورت جدی بررسی شود.
باید دید چه نوع اندیشه‌ای بر فضای آموزشی کشور حاکم شده است. من زمانی به تعدادی از مدارس استعدادهای درخشان تهران رفتم و از دبیران خواستم از دانش‌آموزان بپرسند برای چه درس می‌خوانند. در آن جلسه، دبیران فقط لبخند زدند و پاسخی ندادند؛ چون دانش‌آموزان حضور داشتند اما وقتی جلسه خصوصی با معلمان برگزار شد، آن‌ها گفتند بسیاری از دانش‌آموزان تنها یک سؤال از ما می‌پرسند؛ این که در کدام دانشگاه ایران تحصیل کنیم تا سریع‌تر بتوانیم برای ادامه تحصیل در آمریکا، انگلیس یا دیگر کشورهای غربی پذیرش بگیریم.

این مسئله نشان می‌دهد که باید درباره تربیت نسل آینده بازنگری جدی انجام شود. البته امیدوارم اتفاق‌هایی که کشور در سال‌های اخیر پشت سر گذاشته است، موجب افزایش آگاهی عمومی شده باشد و این توجه ایجاد شود که باید حس هویت ملی و دینی در دانش‌آموز و دانشجو تقویت شود.

من زمانی که در آمریکا بودم، این روحیه را در میان دانشجویان چینی و ژاپنی مشاهده کردم. بعدها نیز که به چین سفر کردم، به روشنی دیدم که علاقه به کشور و احساس مسئولیت ملی، در میان مردم و دانشگاهیان آن کشور بسیار پررنگ است.

یکی از موضوع‌هایی که به آن اشاره کردید، کاربردی بودن علم و ارتباط دانشگاه با نیازهای جامعه است. از نگاه شما، دانشگاه‌ها چگونه می‌توانند در مسیر کاربردی‌سازی علوم حرکت کنند و پاسخ‌گوی نیازهای واقعی کشور باشند؟

پیش از هر چیز، باید نیازهای واقعی جامعه به صورت دقیق شناسایی شود. این کار نیز باید به دست افراد متخصص و دلسوز انجام شود. پس از آن، این نیازها باید وارد برنامه‌های دانشگاهی شود تا اساتید و پژوهشگران برای رفع آن‌ها برنامه‌ریزی کنند. در آمریکا این روند کاملا طبیعی است.

برای نمونه، زمانی نیروی دریایی آمریکا به تجهیزاتی نیاز داشت. به جای آن که این نیاز را از خارج تأمین کند، به یکی از دانشگاه‌های معتبرمراجعه کرد و از یک استاد خواست این وسیله را طراحی کند. آن استاد نیز این کار را انجام داد و نتیجه آن‌قدر موفق بود که نیروی دریایی آمریکا در نامه‌ای به دانشگاه درخواست کرد بالاترین مرتبه علمی ممکن به آن استاد اعطا شود.
من نیز در میان همکاران خود در ایران استادانی را دیده‌ام که توان علمی بسیار بالایی داشتند و دغدغه اصلی آن‌ها رفع نیازهای کشور بود، اما متأسفانه این نوع فعالیت‌ها آن‌گونه که باید مورد توجه قرار نگرفت.

یکی از دلایل این وضعیت، معیارهای نادرستی است که طی سال‌های گذشته بر نظام آموزش‌عالی کشور حاکم شده است. امروز همه چیز بر اساس تعداد مقاله‌هایی سنجیده می‌شود که در برخی مجله‌های خارجی منتشر می‌شود.

اگراستادی بتواند یک نیاز مهم کشور را برطرف کند یا اختراعی انجام دهد که مشکلی از جامعه حل کند، چنین کاری الزاما در مجله‌های آی اس آی منتشر نمی‌شود.
در نتیجه، آن استاد از نظر نظام ارزیابی علمی امتیاز لازم را دریافت نمی‌کند. به اعتقاد من، این معیارها در سال‌های گذشته به دانشگاه‌های کشور تحمیل شد و اکنون باید اصلاح شود.

دانشگاه باید فضایی ایجاد کند که استادان و پژوهشگران یا به دنبال نوآوری علمی باشند و یا برای حل مسائل واقعی کشور تلاش کنند. امروز بسیاری از نیازهایی را که توان تولید آن‌ها در داخل کشور وجود دارد، از خارج وارد می‌کنیم.

یکی از استادان برجسته شیمی برای من تعریف می‌کرد که مواد اولیه تولید یک محصول در داخل کشور وجود دارد و امکان ساخت آن نیز کاملا فراهم است، اما قراردادی منعقد شده بود که همان محصول توسط یک شرکت خارجی تولید شود و حتی مواد اولیه نیز از همان کشور وارد شود. این قبیل تصمیمات به زیان توسعه علمی و صنعتی کشور است.
به همین دلیل، باید به صورت جدی بررسی شود که دانشگاه‌ها چگونه می‌توانند هم سطح علمی کشور را ارتقا دهند و هم در حل مسائل کاربردی نقش‌آفرین باشند.

نکته مهم دیگر این است که در ۳۰ سال گذشته، تحولات بسیار مهمی در علم در کشورهای غربی رخ داده است، اما من بازتاب بسیاری از این تحولات را در دانشگاه‌های خودمان مشاهده نمی‌کنم. در بسیاری از موارد، نه نوآوری علمی در اولویت قرار دارد و نه حل مسائل کشور. هدف برخی تنها دریافت مدرک، ارتقای مرتبه علمی یا دستیابی به جایگاه اداری است.
از سوی دیگر، دانشگاه‌ها نیز برای جبران کمبود منابع مالی، گاهی بدون توجه کافی به استانداردهای علمی، ظرفیت پذیرش دانشجو را افزایش می‌دهند.
پذیرش‌های گسترده، کاهش معیارهای علمی و پایین آمدن استانداردها، به تدریج کیفیت آموزش‌عالی را تحت تأثیر قرار داده است. واقعیت این است که استانداردهای علمی دانشگاه‌های ما در گذشته بسیار بالاتر و جدی‌تر از امروز بود.

شما به کاهش استانداردهای علمی دانشگاه‌ها اشاره کردید. از نگاه شما، مهم‌ترین علت این افت کیفیت چیست؟

به اعتقاد من، مهم‌ترین علت، نبود شایسته‌سالاری در انتصاب‌ها است. اگر افراد شایسته در جایگاه‌های مدیریتی قرار بگیرند، به خوبی می‌دانند چگونه دانشگاه را اداره کنند و چگونه از بروز تخلف و کاهش کیفیت جلوگیری شود. من خودم مدیران برجسته دانشگاهی را از نزدیک دیده‌ام و تفاوت عملکرد آن‌ها را با برخی مدیران دیگر کاملا لمس کرده‌ام.

برخی از آن‌ها تمام دغدغه خود را صرف ارتقای دانشگاه می‌کردند. همه فکر و ذکرشان این بود که سطح علمی دانشگاه بالاتر برود، استادان در بهترین شرایط فعالیت کنند و دانشجویان رشد کنند. این همان روحیه‌ای است که امروز کمتر دیده می‌شود.

فرهنگ حاکم بر مدیریت دانشگاهی باید تغییر کند

امیدوارم اتفاق‌هایی که کشور در سال‌های اخیر پشت سر گذاشته، موجب نوعی بیداری شده باشد تا بیش از گذشته به این واقعیت توجه کنیم که نباید همه نگاه‌ها به خارج از کشور باشد. ما خودمان نیز توانایی رفع بسیاری از نیازهای خود را داریم.

به یاد دارم مرحوم پروفسور عبدالسلام، برنده جایزه نوبل فیزیک، زمانی که در سال ۱۳۶۷ به دعوت ما به ایران آمده بود، خاطره‌ای تعریف کرد، می‌گفت یک سال پیش از آن به چین سفر کرده بودم. آنچه برای من شگفت‌انگیز بود این بود که چینی‌ها بسیاری از صنایع غربی را با استفاده از مهندسی معکوس بازسازی کرده بودند. ما نیز چنین توانایی‌هایی داریم.
در میان همکاران خود، استادانی را دیده‌ام که از نظر علمی در سطح بسیار بالایی قرار دارند و می‌توانند بسیاری از نیازهای کشور را برطرف کنند، اما متأسفانه فضای موجود به گونه‌ای نیست که این توانایی‌ها در مسیر درست به کار گرفته شود.

امروز بیش از آن که کیفیت اهمیت داشته باشد، کمیت مورد توجه قرار گرفته است. همه به دنبال افزایش تعداد مقاله هستند، نه اثرگذاری واقعی علم.

اگر بخواهیم دانشگاه‌های کشور را در افق ۲۰۵۰ تصور کنیم، به نظر شما دانشگاه مطلوب باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد؟

چندین اصل باید به طور جدی مورد توجه قرار بگیرد. نخست این که پارتی‌بازی و رفاقت‌بازی، به ویژه در جذب اعضای هیئت علمی، باید به طور کامل کنار گذاشته شود.
علاوه برآن گاهی مشاهده می‌شود افرادی که جذب دانشگاه می‌شوند، تنها به دانشگاه محل خدمت خود اکتفا نمی‌کنند و همزمان در چند جای دیگر نیز فعالیت دارند.
این وضعیت با گذشته تفاوت زیادی دارد، زمانی که حدود ۵۰ سال پیش به دانشگاه صنعتی آریامهر، که امروز دانشگاه صنعتی شریف نام دارد، آمدم، شرایط کاملا متفاوت بود.

استادان از ابتدای صبح تا پایان وقت اداری در دانشگاه حضور داشتند. دانشگاه محل اصلی فعالیت علمی آن‌ها بود و همه وقت خود را صرف آموزش و پژوهش می‌کردند. اما اکنون شاهد این رویه نیستیم این تغییر، به نظر من، نشانه مطلوبی نیست.

از سوی دیگر، دولت باید وضعیت معیشتی استادان، معلمان و مجموعه آموزش کشور را به گونه‌ای تأمین کند که افراد مجبور نباشند برای تأمین هزینه‌های زندگی، در چند محل مختلف کار کنند.

آموزش، باید جزو اولویت‌های اصلی هر کشور باشد.

در تاریخ تمدن اسلامی نیز نمونه‌های موفقی در این زمینه وجود دارد. در گذشته، بسیاری از مراکز علمی و کتابخانه‌ها با استفاده از درآمد موقوفات اداره می‌شدند. برای نمونه، خواجه نصیرالدین طوسی رصدخانه مراغه را با بهره‌گیری از همین ظرفیت‌ها ایجاد کرد.

امروز نیز بسیاری از دانشگاه‌های بزرگ دنیا، مانند هاروارد، کمبریج و آکسفورد، منابع مالی پایداری در اختیار دارند که باعث می‌شود دانشگاه استقلال بیشتری داشته باشد.
اگر دانشگاه از نظر مالی در وضعیت مناسبی قرار گیرد، استاد نیز احساس می‌کند نیازی ندارد برای تأمین زندگی، در چند محل مختلف فعالیت کند.

به یاد دارم در سال‌های نخست پس از بازگشت من به ایران، حقوق استادان دانشگاه به گونه‌ای بود که هم می‌توانستند با آرامش در دانشگاه فعالیت کنند و هم نیازی به اشتغال در خارج از دانشگاه نداشتند. امروز چنین شرایطی وجود ندارد. چند وقت پیش، هنگام بازگشت از فرودگاه، راننده تاکسی به من گفت دبیر دبیرستان است و ناچار شده برای تأمین هزینه‌های زندگی رانندگی کند. این وضعیت، زیبنده نظام آموزشی کشور نیست.

جز مواردی که بیان شد چه ویژگی‌های دیگری باید در دانشگاه‌های کشور در آینده مورد توجه قرار گیرد؟

به اعتقاد من، باید فرهنگ اسلامی، از همان سال‌های نخست آموزش، به صورت صحیح در دانش‌آموز و دانشجو نهادینه شود. دلیل تأکید من بر فرهنگ اسلامی این است که در تعالیم دینی ما آمده است که اسلام برتر است و نباید مغلوب باشد. یعنی جامعه اسلامی باید در عرصه‌های مختلف، جامعه‌ای پیشرو و توانمند باشد.

به عنوان نمونه، در قرن هفتم هجری، یکی از قضات بزرگ مسلمان در کتابی نوشته بود که چرا در زمان ما بیشتر پزشکانی که می‌بینیم، مسیحی یا یهودی هستند و چرا مسلمانان کمتر به این عرصه ورود کرده‌اند.

این نگاه، در واقع تأکید بر مسئولیت مسلمانان در رفع نیازهای جامعه خود بود. امروز نیز باید همین روحیه تقویت شود. باید به جوانان آموزش دهیم که نخست به توانایی‌های خود و کشورشان تکیه کنند.

اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، جایگاه دانشگاه‌های کشور را تا ۲۵ سال آینده چگونه ارزیابی می‌کنید؟

اگر با همین شیوه فعلی پیش برویم، خوش‌بین نیستم جایگاه مناسبی داشته باشیم. بارها درباره شیوه انتصاب مدیران هشدار داده‌ام. زمانی که مرحوم آیت‌الله رئیسی رئیس‌جمهور شدند، برای ایشان نامه نوشتم و درباره ضرورت دقت در انتخاب مدیران توضیح دادم. درباره انتخاب وزیران نیز همین دغدغه را داشتم. واقعیت این است که افراد شایسته فراوانی در کشور وجود دارند.

ایرانیانی که پس از مهاجرت، در کشورهای دیگر به سرعت در مسئولیت‌های مهم علمی و فناوری قرار گرفته‌اند. این نشان می‌دهد مشکل، کمبود نیروی انسانی نیست.
مسئله، شیوه انتخاب و استفاده از این نیروها است. اگر بخواهیم دانشگاه‌ها در آینده به جایگاه مطلوب برسند، نقطه آغاز اصلاحات، شایسته‌سالاری است. باید پارتی‌بازی کنار گذاشته شود.
امروز گاهی می‌بینیم جذب یک دانشجوی ممتاز یا یک عضو هیئت علمی توانمند، ماه‌ها و حتی سال‌ها به تأخیر می‌افتد، اما افرادی که از روابط برخوردار هستند، بسیار سریع جذب می‌شوند. تا زمانی که این وضعیت اصلاح نشود، نمی‌توان انتظار داشت در افق ۲۰۵۰ به جایگاه مطلوب برسیم. در شورای‌عالی انقلاب فرهنگی نیز طرح‌های خوبی تصویب شده است. اما سؤال اصلی این است که آیا این مصوبات به درستی اجرا شده‌اند؟ آیا بر اجرای آن‌ها نظارت شده است؟ آیا اگر تخلفی صورت گرفته، با آن برخورد شده است؟
بارها این پرسش‌ها را مطرح کرده‌ام، اما پاسخ روشنی دریافت نکرده‌ام.

به طور کلی دانشگاه‌های کشور چه ضعف‌هایی دارند که باید در بلندمدت اصلاح شود؟

مهم‌ترین مسئله این است که شرایطی فراهم شود تا استاد با آرامش به کار علمی بپردازد. مدیران دانشگاه باید مراقب باشند فعالیت استاد در مسیر ارتقای علمی دانشگاه قرار بگیرد. پیش از انقلاب، مرحوم دکتر عباس چمران، برادر بزرگ شهید مصطفی چمران، معاون آموزشی دانشگاه صنعتی آریامهربود. ایشان اجازه نمی‌داد کوچک‌ترین تخلف آموزشی یا اداری در دانشگاه رخ دهد. هر موضوعی که پیش می‌آمد، شخصا آن را بررسی می‌کرد و تا رسیدن به نتیجه پیگیری را ادامه می‌داد.

امروز چنین حساسیتی کمتر دیده می‌شود. من بارها شاهد بوده‌ام که پرونده جذب برخی از نخبگان دانشگاهی، ماه‌ها و حتی سال‌ها بدون دلیل مشخص معطل مانده است؛ به گونه‌ای که فرد، سرخورده شده و دوباره کشور را ترک کرده است.

یکی از اعضای شورای‌عالی انقلاب فرهنگی، که خود از استادان برجسته دانشگاه و پزشک شناخته‌شده کشور بود، در یکی از جلسات تعریف می‌کرد یکی از فارغ‌التحصیلان ممتاز ایرانی پس از پایان تحصیل در خارج از کشور تصمیم گرفته بود به ایران بازگردد و در دانشگاه فعالیت کند، اما آن‌قدر روند جذب او طول کشید که ناچار شد دوباره از ایران برود. این اتفاق‌ها نباید رخ دهد. تأکید می‌کنم که ریشه اصلی این مشکلات، نبود شایسته‌سالاری است. وقتی افراد شایسته مسئولیت داشته باشند، از نیروهای توانمند استفاده می‌کنند، اما اگر روابط و رفاقت جای ضابطه را بگیرد، نتیجه همین وضعیتی می‌شود که امروز شاهد آن هستیم.

زمانی که عضو شورای‌عالی انقلاب فرهنگی بودم، بارها درباره برخی از این مسائل به مسئولان مربوط نامه نوشتم و هشدار دادم که روند جذب نیروهای توانمند با مشکل روبه‌رو است، اما متأسفانه نتیجه قابل توجهی حاصل نشد.

یکی دیگر از موضوع‌هایی که به نظر من باید درباره آن بازنگری شود، پذیرش دانشجو بدون آزمون است. من معتقدم دانشگاه نباید صرفا برای افزایش تعداد دانشجو، استانداردهای علمی را کاهش دهد. پذیرش دانشجو باید بر پایه معیارهای علمی مناسب انجام شود.

دانشگاه باید بتواند تشخیص دهد فرد از توان علمی لازم برای ورود به آموزش‌عالی برخوردار است یا خیر. همچنین معتقدم نباید صرفا به نام دانشگاه محل تحصیل افراد توجه کرد.

برای نمونه، خود من دانشجویی داشتم که دوره کارشناسی را در دانشگاه آزاد اسلامی گذرانده بود، اما در مقطع کارشناسی ارشد وارد دانشگاه صنعتی شریف شد و پایان‌نامه خود را زیر نظر من انجام داد. از نظر علمی نیز بسیار موفق بود. بنابراین، صرف این که فرد در دانشگاهی غیر از دانشگاه‌های درجه اول تحصیل کرده باشد، دلیل بر ضعف علمی او نیست.

گاهی شرایط خانوادگی، مشکلات اقتصادی یا محدودیت‌های دیگر باعث می‌شود فرد نتواند در بهترین دانشگاه پذیرفته شود، اما بعدها استعداد واقعی خود را نشان می‌دهد.
نمونه‌های فراوانی از این دست دیده‌ام. یکی از آن‌ها مرحوم دکتر ابوالحسنی بود که بعدها به شهادت رسید. ایشان در دوره کارشناسی شاید چندان شناخته‌شده نبود، اما در دوره کارشناسی ارشد و دکتری، تقریبا هر هفته با یک ایده یا نتیجه پژوهشی جدید نزد من می‌آمد. هنوز هم گاهی در کتاب‌ها و مقاله‌های علمی معتبر خارجی می‌بینم که به پژوهش‌های ایشان استناد شده است. بنابراین، معیار اصلی باید توان علمی افراد باشد، نه صرفا نام دانشگاه محل تحصیل آن‌ها.

شما هم فضای دانشگاه پیش از انقلاب را تجربه کرده‌اید و هم سال‌های پس از انقلاب را. اگر صرفا از منظر مدیریت علمی و آموزشی نگاه کنیم و مباحث سیاسی را کنار بگذاریم، کدام دوره را موفق‌تر می‌دانید؟

اگر بخواهم فقط درباره مدیریت دانشگاه در آن زمان صحبت کنم، باید بگویم پیش از انقلاب، حکومت تنها نسبت به مسائل سیاسی حساسیت داشت و نمی‌خواست فعالیت‌های سیاسی در دانشگاه شکل بگیرد، اما در امور علمی و آکادمیک، دخالت چندانی انجام نمی‌شد و در حوزه آکادمیک دانشگاه مستقل عمل می‌کرد. من آن دوره را از نزدیک دیده‌ام. مدیرانی که در دانشگاه صنعتی آریامهر مسئولیت داشتند، افراد بسیار توانمندی بودند. اهل چاپلوسی، تملق، رفاقت‌بازی یا ملاحظات غیرعلمی نبودند.

گرچه در سال ۱۳۵۰، هنگامی که اعتراض‌های دانشجویی شکل گرفت، دانشگاه برای مدتی تعطیل شد، اما در اداره علمی دانشگاه، تصمیم‌ها در داخل دانشگاه گرفته می‌شد.
برای نمونه، در سال ۱۳۵۷ تصمیم گرفته شد دانشگاه صنعتی آریامهر دانشجو نپذیرد و برخی از استادان نیز به دانشگاه صنعتی اصفهان منتقل شوند.

شورای دانشگاه با این تصمیم مخالفت کرد و با وجود فشارهای موجود، خود دانشگاه تصمیم گرفت پذیرش دانشجو را ادامه دهد. حتی گروهی از اساتید از جمله خود من، مسئول ثبت‌نام دانشجویان جدید شدند و دانشگاه، امور مربوط به پذیرش را خودش انجام داد. گرچه نمیتوان کتمان کرد در برخی جنبه‌ها شرایط آموزش عالی پیش از انقلاب وضعیت مطلوبی نداشت اما نمونه‌هایی که اشاره شد نشان می‌دهد که در مسائل علمی، استقلال دانشگاه بیشتر بود. کاری به مسائل سیاسی آن دوره ندارم. بحث من این است که در انتخاب مدیران باید شایستگی ملاک باشد.

رئیس دانشگاه، وزیر یا هر مدیر دیگری باید به دلیل توان علمی، مدیریتی و اخلاقی انتخاب شود؛ نه بر اساس روابط شخصی. جامعه علمی باید مدیر دانشگاه را بپذیرد و به توانایی او اعتماد داشته باشد. اگر این اصل رعایت شود، بسیاری از مشکلات فعلی نیز برطرف خواهد شد.

به اعتقاد من، هنگام انتخاب وزیران یا مدیران ارشد، باید با خبرگان واقعی هر حوزه مشورت شود. مدیران باید افرادی باشند که نگاهی وسیع داشته باشند و تنها به رشته تخصصی خود محدود نباشند. دانشگاه را نمی‌توان با نگاه محدود اداره کرد.

اگر بخواهید در پایان، تنها آخرین توصیه خود را برای سیاست‌گذاران آموزش‌عالی کشور در افق ۲۰۵۰ بیان کنید، آن توصیه چیست؟

همه اصلاحات از یک نقطه آغاز می‌شود؛ شایسته‌سالاری. اگر مدیران شایسته انتخاب شوند، بسیاری از مشکلات دانشگاه نیز به تدریج حل خواهد شد. دانشگاه باید محل تربیت انسان‌های دانا، متعهد، اخلاق‌مدار و مسئول باشد؛ انسان‌هایی که هم بتوانند نیازهای کشور را برطرف کنند و هم در مرزهای دانش، نوآوری داشته باشند.

اگر چنین نگاهی بر آموزش‌عالی حاکم شود، می‌توان امیدوار بود دانشگاه‌های ایران در افق پیش رو، جایگاهی شایسته در عرصه علم و توسعه کشور به دست آورند.

انتهای پیام/

کد مطلب: 1313093

برچسب‌ها

وب گردی

وب گردی

اخبار مرتبط

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha