به گزارش خبرنگار استانی ایسکانیوز از همدان؛ بازآفرینی محلات آسیبدیده از بحرانهای اخیر را اگر تنها پروژهای برای ساخت دوباره چند خانه یا ایجاد یک فضای سبز بدانیم، مهمترین پیام آن را ندیدهایم. مسئله اصلی امروز شهرهای ایران، از تهران و کرمانشاه تا همدان، ملایر و نهاوند، این است که چه میزان از کالبد شهری پیش از وقوع بحران در شرایطی قرار دارد که یک شوک طبیعی یا انسانی میتواند آن را به کانون خسارت تبدیل کند. در چنین نگاهی، بازآفرینی دیگر سیاستی زیباسازانه نیست؛ بخشی از امنیت شهری است.
ابعاد مسئله در خود استان همدان کوچک نیست. در آبان ۱۴۰۲ مدیرکل راه و شهرسازی استان اعلام کرد حدود چهار هزار و ۳۸۵ هکتار از سطح استان در محدوده بافتهای فرسوده قرار دارد و نزدیک به دو هزار و ۲۰۰ هکتار آن مربوط به شهر همدان است. همان گزارش نشان میداد برنامه نوسازی استان فاصله قابل توجهی با هدفگذاریها داشت؛ در حالی که هدف صدور پروانه برای ۱۴ هزار و ۸۰۰ واحد تعریف شده بود، عملکرد اعلامی بسیار پایینتر از این سطح قرار داشت.
یک سال بعد، برآورد دیگری در گزارشهای استانی، وسعت محدودههای فرسوده همدان را حدود پنج هزار و ۵۱۷ هکتار عنوان کرد. تفاوت این ارقام را نمیتوان لزوماً به معنای رشد ناگهانی فرسودگی دانست؛ بخشی از آن میتواند به تغییر محدودههای مطالعاتی، الحاق پهنههای ناکارآمد، بافتهای تاریخی و سکونتگاههای غیررسمی بازگردد. اما همین اختلاف آماری یک مسئله مهم مدیریتی را آشکار میکند؛ سیاست کاهش خطر زمانی موفق است که استان یک نقشه واحد، بهروز و محلهبهمحله از ساختمانهای آسیبپذیر، جمعیت در معرض خطر و مسیرهای امدادی داشته باشد.

ملایر در این میان نمونه مهمی است. گزارشهای منتشرشده در سال ۱۴۰۵ از حدود ۸۵۰ هکتار محدوده هدف بازآفرینی شهری در این شهر حکایت دارند؛ مساحتی قابل توجه برای شهری که بخشی از هویت آن در محلات قدیمی، بازار، بناهای تاریخی و ساختار سنتی شهر شکل گرفته است. بنابراین بازآفرینی در ملایر نمیتواند فقط تخریب بنای قدیمی و ساخت آپارتمان جدید باشد؛ مسئله همزمان حفظ هویت، افزایش ایمنی، تأمین دسترسی امدادی و بهبود سرانههای عمومی است.
اهمیت موضوع زمانی بیشتر میشود که از ملایر به جنوب استان برویم. نهاوند سالهاست علاوه بر مسئله بافت فرسوده با خطر لرزهای نیز مواجه است. مطالعات و گزارشهای مدیریت بحران پیشتر این شهرستان را به دلیل مجاورت با گسلهای فعال از مناطق حساس همدان معرفی کردهاند و در گزارشهای محلی، حدود ۱۷۱ هکتار بافت فرسوده در این شهر شناسایی شده بود. کوچههای کمعرض، ساختمانهای قدیمی با مصالح سنتی و دشواری امدادرسانی از مخاطراتی است که سالها قبل درباره این محدوده هشدار داده شده بود.
این همان نقطهای است که جنگ، زلزله و حتی آتشسوزی شهری به یک مسئله مشترک میرسند. عامل حادثه ممکن است متفاوت باشد، اما آنچه میزان خسارت را تعیین میکند تا حد زیادی مشابه است: کیفیت ساختمان، عرض معبر، تراکم جمعیت، دسترسی امدادی، وجود فضای باز، محل استقرار مراکز درمانی و تابآوری شبکه آب، برق و گاز. شهری که برای یکی از این بحرانها آماده شده باشد، در برابر بسیاری از بحرانهای دیگر نیز مقاومتر خواهد بود.
در سطح ملی نیز مسئله از چند محله خاص فراتر رفته است. مدیرعامل شرکت بازآفرینی شهری ایران در دی ۱۴۰۴ اعلام کرد حدود ۶۰۰ شهر کشور دارای محدودههای هدف بازآفرینی هستند؛ محدودههایی که معمولاً علاوه بر مسئله مسکن، با کمبود خدمات آموزشی، درمانی، ورزشی، امنیتی و فضاهای عمومی مواجهاند. در واقع بافت ناکارآمد در ایران فقط مجموعهای از خانههای قدیمی نیست، بلکه جغرافیایی از نابرابری دسترسی به خدمات شهری است.
قانون برنامه هفتم توسعه نیز اهمیت این مسئله را به سطح یک هدف ملی رسانده است؛ در اهداف کمی بخش مسکن، کاهش ۲۰ درصدی سطح بافت فرسوده و ناکارآمد راهبردی و بازسازی ۵۰۰ هزار واحد در این محدودهها تا پایان برنامه پیشبینی شده است. اگر این هدف محقق شود، بازآفرینی باید از مجموعهای از پروژههای پراکنده به یک برنامه منظم و قابل سنجش تبدیل شود؛ برنامهای که سهم هر استان، تعداد واحدهای مقاومشده و میزان کاهش جمعیت در معرض خطر آن مشخص باشد.

اما مسئله فقط ساختمان نیست. تجربه جهانی بازسازی شهرها پس از جنگ و بلایای طبیعی نشان داده است که ساخت دوباره دیوارها بدون بازسازی زندگی محله میتواند شکل دیگری از شکست باشد. چارچوب بازتوانی شهری سازمان ملل تأکید میکند که بازسازی پس از بحران باید آسیبهای جدید را در کنار ضعفهای پیش از بحران ببیند و برنامهریزی مسکن، خدمات، اقتصاد محلی، حکمرانی و مشارکت مردم را همزمان پیش ببرد. هدف نباید بازگرداندن شهر به همان شرایط آسیبپذیر سابق باشد؛ بلکه باید «بهتر ساختن» جایگزین «دوباره ساختن» شود.
این اصل برای همدان اهمیت مضاعف دارد؛ استانی که بخشی از محلات فرسوده آن همزمان حامل ارزش تاریخی نیز هستند. در شهر همدان، محلاتی مانند جولان، حاجی، کلپا و کبابیان فقط مجموعهای از ساختمانهای قدیمی نیستند؛ بخشی از حافظه اجتماعی یکی از کهنترین شهرهای ایران هستند. اگر سیاست مقاومسازی به تخریب بیضابطه تبدیل شود، ممکن است شهری ایمنتر ساخته شود اما بخشی از هویت تاریخی آن برای همیشه از دست برود. تجربه بازآفرینی موفق نیازمند یافتن تعادل میان دو حق است؛ حق مردم برای زندگی در خانه امن و حق شهر برای حفظ حافظه تاریخی خود.
در سوی دیگر ماجرا، سکونتگاههای غیررسمی قرار دارند که مسئلهشان حتی پیچیدهتر است. گزارشهای قدیمیتر شهر همدان از صدها هکتار سکونتگاه حاشیهای و جمعیت قابل توجه ساکن در این پهنهها حکایت داشت؛ مناطقی مانند خضر، دیزج، حصار امام و منوچهری سالها در برنامههای توانمندسازی مطرح بودهاند. اگرچه اعداد این گزارشها امروز نیازمند بهروزرسانی رسمی است، استمرار همین محلات در برنامههای شهری نشان میدهد حاشیهنشینی مسئلهای موقت نبوده که با گذشت زمان خودبهخود حل شود.
گزارش جهانی شهرهای ۲۰۲۶ سازمان اسکان بشر ملل متحد نیز نشان میدهد بحران مسکن ایمن یک مسئله جهانی است؛ تا ۳.۴ میلیارد نفر در جهان به مسکن امن و مناسب دسترسی کامل ندارند و بیش از یک میلیارد نفر در سکونتگاههای غیررسمی و زاغهها زندگی میکنند. مهمتر آنکه فقر مسکن فقط به کیفیت سقف و دیوار محدود نمیشود؛ دسترسی به شغل، درمان، آموزش، خدمات عمومی و میزان تابآوری در برابر بحران نیز مستقیماً از محل سکونت تأثیر میگیرد.
به همین دلیل، ساخت فضای سبز و فضای باز در محلات فرسوده موضوعی تزئینی نیست. در شرایط بحران، یک پارک محلی میتواند به محل تجمع امن، استقرار امداد، توزیع اقلام و حتی اسکان اضطراری تبدیل شود. مدرسه مقاوم میتواند پایگاه مدیریت بحران باشد و یک خیابان اصلاحشده ممکن است تفاوت میان رسیدن یا نرسیدن آمبولانس به مصدوم باشد. شهری که سرانههای خدماتی آن عادلانه توزیع نشده، در زمان بحران نیز نابرابر آسیب میبیند.
اما بازآفرینی بدون مشارکت ساکنان میتواند خود به بحرانی تازه تبدیل شود. وقتی قیمت زمین بالا میرود، ساکنان کمدرآمد ممکن است پس از نوسازی دیگر توان ماندن در محله خود را نداشته باشند؛ پدیدهای که در ادبیات شهری به جابهجایی ناشی از نوسازی نزدیک میشود. سازمان ملل نیز هشدار داده است مداخلات شهری اگر بدون در نظر گرفتن خانوادههای کمدرآمد و ساکنان سکونتگاههای غیررسمی طراحی شوند، میتوانند به جای کاهش آسیب، گروههای آسیبپذیر را بیشتر در معرض حذف و جابهجایی قرار دهند.

از همین رو، بازآفرینی واقعی در همدان باید از مقیاس «پلاک» به مقیاس «محله» برسد. مقاومسازی یک ساختمان در میان دهها بنای ناپایدار، بدون اصلاح معبر، شبکه آب و برق، دسترسی امدادی و فضای عمومی، امنیت کامل ایجاد نمیکند. نقشه راه آینده باید هر محله را بهعنوان یک سیستم زنده ببیند؛ مسکن، اقتصاد، خدمات، فرهنگ، زیرساخت و مردم اجزای یک مجموعهاند.
پنج تا ۱۰ سال آینده برای همدان میتواند دوره تعیینکنندهای باشد. اگر سیاست بازآفرینی فقط بعد از جنگ، زلزله یا حادثه فعال شود، استان همچنان هزینهای را خواهد پرداخت که امکان پیشگیری از بخشی از آن وجود داشت. اما اگر نقشه خطر شهری با دادههای جمعیتی، وضعیت سازهها، مالکیت، گسلها، مسیرهای امدادی و سرانههای خدماتی ترکیب شود، همدان میتواند از «بازسازی پس از بحران» به «پیشگیری پیش از بحران» برسد.
درس اصلی بحرانهای اخیر نیز شاید همین باشد؛ شهر مقاوم شهری نیست که پس از هر حادثه سریعتر آوار را جمع کند، بلکه شهری است که حادثه نتواند بهسادگی زندگی مردم را زیر آوار ببرد. برای همدان، ملایر، نهاوند و دیگر شهرهای استان، بازآفرینی از این پس نباید فقط پروژه وزارت راه یا شهرداری باشد؛ باید بخشی از سیاست امنیت انسانی استان تلقی شود. زیرا بحران آینده زمان وقوع خود را اعلام نمیکند و فرصتی که امروز برای مقاومسازی یک محله از دست میرود، ممکن است فردا دیگر قابل جبران نباشد.
خبرنگار: نازنین مولائیمنظر
انتهای پیام./
نظر شما