وقتی جهان ناگهان ناپایدار می‌شود/ روایتی تحلیلی درباره جنگ، اشیا و تروما

* محدثه چیذری

گروه اجتماع ایسکانیوز؛ روزی که خانه را ترک کردیم، فقط یک چمدان و یک کوله‌پشتی برداشتم. همه چیز در خانه ماند؛ قاب‌های روی دیوار، بشقاب‌های تزئینی، کتاب‌ها، لباس‌ها و ظرف‌هایی که سال‌ها با ذوق و زحمت خریده بودیم. عجیب بود؛ پانزده سال زندگی مشترک، ناگهان آن‌قدر کوچک شده بود که در یک چمدان جا شود، و در عین حال آن‌قدر بزرگ که هیچ جایی برای بردنش وجود نداشت.

آن لحظه هنوز دقیق نمی‌فهمیدم چه چیزی این‌قدر دردناک است. فکر می‌کردم فقط از ترس مرگ یا آوارگی است. اما بعدها فهمیدم بخشی از درد، مربوط به خودِ اشیا بود؛ نه به خاطر قیمتشان، بلکه به خاطر معنایی که در زندگی من داشتند.

چند روز بعد، وقتی برای بررسی خانه برگشتیم، شروع کردم به پایین آوردن قاب‌ها از دیوار. ساعت دیواری، بشقاب‌های تزئینی و هر چیزی را که دوست داشتم روی زمین گذاشتم تا اگر دوباره موج انفجار آمد، کمتر آسیب ببینند. هنگام انجام این کار، حس عجیبی داشتم؛ انگار داشتم خانه را برای ویرانی احتمالی آماده می‌کردم. در ظاهر، این فقط جابه‌جا کردن چند وسیله بود. اما در سطح روانی، ماجرا عمیق‌تر بود، من داشتم خودم را برای از دست دادن آماده می‌کردم.

در نظریه‌های تروما، یکی از مهم‌ترین تجربه‌های روانی انسان، فروپاشی حس «امنیت بنیادین» است. پیش از تروما، انسان معمولاً با نوعی فرض نانوشته زندگی می‌کند:
خانه امن است، فردا شبیه امروز خواهد بود و چیزهایی که ساخته‌ایم دوام خواهند داشت.

روان انسان برای ادامه زندگی، به این احساس تداوم نیاز دارد. اما تروما، به‌ویژه تروماهای جنگی، این پیوستگی را ناگهان می‌شکنند. جنگ فقط احتمال مرگ را وارد زندگی نمی‌کند؛ این ایده را وارد ذهن می‌کند که هر چیزی ممکن است ناگهان از بین برود و وقتی این اتفاق می‌افتد، رابطه انسان با اشیا هم تغییر می‌کند.

در نگاه بیرونی، وابستگی به ظرف، قاب عکس یا وسایل خانه ممکن است سطحی یا مادی‌گرایانه به‌نظر برسد. اما در مطالعات تروما، اشیا اغلب بخشی از «تداوم روانی» انسان محسوب می‌شوند. خانه و وسایلش فقط ابزار زندگی نیستند؛ آن‌ها حافظه‌اند. هر کدام نشانه بخشی از زمان، تلاش، عشق و هویت فرد هستند.

آن ظرف‌های تزئینی برای من فقط چند شیء نبودند. آن‌ها یادآور سال‌هایی بودند که با سختی پول جمع می‌کردیم، آرام‌آرام خانه می‌ساختیم و خیال می‌کردیم این ساختن، قرار است ادامه داشته باشد. به همین دلیل، وقتی احتمال نابودی آن‌ها واقعی شد، احساس من فقط ترس از شکستن چند وسیله نبود؛ احساس می‌کردم خودِ روایت زندگی‌ام تهدید شده است.
تروما دقیقاً همین کار را می‌کند جهان را از «قابل پیش‌بینی» به «شکننده و ناگهانی» تبدیل می‌کند.

شاید به همین دلیل بود که بعد از جنگ، دیگر نتوانستم مثل قبل ذوق کنم. همسرم برای تولدم ظرف‌های مسی‌ای خرید که همیشه دوستشان داشتم، اما تقریباً هیچ احساسی نشان ندادم. ظرف‌ها را داخل کمد گذاشتم و حتی سعی کردم زیاد نگاهشان نکنم. مدت‌ها فکر می‌کردم شاید این نشانه پختگی است؛ شاید بالاخره فهمیده‌ام که دل بستن به دنیا بیهوده است. چون در فرهنگ ما، دل نبستن اغلب فضیلت محسوب می‌شود. خیلی‌ها بعد از جنگ می‌گفتند:"فهمیدم هیچ چیز ارزش وابستگی ندارد".
اما نظریه تروما، به این وضعیت با احتیاط بیشتری نگاه می‌کند.

در بسیاری از افراد آسیب‌دیده، نوعی «بی‌حسی عاطفی» شکل می‌گیرد؛ حالتی که فرد برای محافظت از خود، فاصله هیجانی ایجاد می‌کند. ذهن، بعد از تجربه ناامنی شدید، گاهی به این نتیجه می‌رسد که"اگر کمتر دلبسته شوم، کمتر آسیب می‌بینم." این سازوکار در کوتاه‌مدت می‌تواند به بقا کمک کند، اما اگر پایدار شود، ممکن است توانایی انسان برای تجربه لذت، دلبستگی و امید را نیز محدود کند. شاید به همین دلیل است که بعضی آدم‌ها بعد از جنگ دیگر مثل قبل ذوق نمی‌کنند. نه چون واقعاً از جهان عبور کرده‌اند، بلکه چون ذهنشان هنوز در وضعیت تهدید باقی مانده است.

در تروما، مسئله فقط ترس از مرگ نیست؛ ترس از ساختن دوباره هم هست. چون ساختن یعنی امیدوار شدن، امیدوار شدن یعنی دلبسته شدن و دلبسته شدن یعنی دوباره آسیب‌پذیر شدن. شاید یکی از پنهان‌ترین اثرات جنگ همین باشد: اینکه انسان کم‌کم یاد می‌گیرد پیش از آنکه چیزی را از دست بدهد، از نظر عاطفی از آن فاصله بگیرد.

اما اگر تروما انسان را به سمت بی‌حسی می‌برد، ترمیم احتمالاً باید در جهت مخالف حرکت کند؛ نه انکار ناپایداری جهان، بلکه بازگرداندن تدریجی توانایی دلبسته شدن، ذوق کردن و ساختن، با وجود آگاهی از شکنندگی زندگی.شاید بهبود کامل بعد از جنگ، به این معنا نباشد که انسان دیگر هرگز نترسد؛ شاید یعنی دوباره بتواند چیزی را دوست داشته باشد، حتی وقتی می‌داند ممکن است روزی آن را از دست بدهد.

* دانشجوی ارشد مشاوره خانواده دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی

کد مطلب: 1313824

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha