گروه اجتماعی ایسکانیوز، در نظریه دلبستگی جان بالبی، مادر فقط مراقب جسم کودک نیست؛ او «تنظیمکننده هیجان» او نیز هست. کودک در سالهای اولیه زندگی، ترس، آرامش و حتی معنای امنیت را از طریق رابطه با والد تجربه میکند. به همین دلیل وقتی کودک میترسد، پیش از آنکه به جهان نگاه کند، به چهره و صدای مادر نگاه میکند تا بفهمد آیا دنیا هنوز امن است یا نه.
در روزهای جنگ، من تلاش میکردم همین کار را انجام دهم. صدای تلویزیون را بلند میکردم، لبخند میزدم، درباره صداها توضیحهای ساختگی میدادم و بغضم را فرو میخوردم. منی که همیشه دروغ را خط قرمز زندگیام میدانستم، برای اولین بار آگاهانه دروغ میگفتم؛ نه برای فریب، بلکه برای محافظت.
در جنگ دوازدهروزه، این دروغها هنوز کار میکردند. کودکانم جنگ را نمیفهمیدند و جهان کودکانهشان تا حدی سالم مانده بود. من تصور میکردم این بار هم میتوانم میان آنها و واقعیتِ بیرحم جهان دیوار بکشم. اما روز چهارم جنگ، وقتی موشک در نزدیکی خانهمان فرود آمد و ما ناچار به ترک خانه شدیم، همهچیز فرو ریخت. دیگر نمیشد صدای انفجار را توضیح دیگری داد. دیگر نمیشد لرزش پنجرهها را پنهان کرد. دروغ من در برابر واقعیت دوام نیاورد.
من دیگر فقط یک مادر ترسیده نبودم؛ در ذهن خودم به «مادر دروغگو» تبدیل شده بودم.اما امروز فکر میکنم جنگ، انسان را وارد موقعیتهایی میکند که در آن مرزهای معمول اخلاقی از هم فرو میپاشند. در شرایط عادی، نگفتن حقیقت میتواند خیانت به اعتماد کودک باشد؛ اما در وضعیت جنگی، گاهی والد تلاش میکند با پنهان کردن بخشی از واقعیت، سیستم روانی کودک را از فروپاشی حفظ کند. این پنهانسازی بیشتر شبیه یک سپر موقت است تا یک فریب آگاهانه.
مسئله اینجاست که کودک فقط کلمات مادر را دریافت نمیکند؛ بدن او را نیز میخواند. کودک لرزش صدا، بیخوابی، نگاههای مضطرب و گوشبهزنگی مادر را حس میکند. بنابراین حتی زمانی که کلمات سعی در ساختن امنیت دارند، بدنِ وحشتزده والد میتواند پیام دیگری منتقل کند. این همان نقطهای است که جنگ، رابطه دلبستگی را تحت فشار قرار میدهدمادری که باید پناهگاه امن کودک باشد، خود نیز در وضعیت بقا قرار گرفته است.
شاید به همین دلیل است که بعد از جنگ، بیش از آنکه از دروغ گفتن خودم شرمنده باشم، از ناتوانیام در محافظت کامل از جهان کودکانه فرزندانم سوگوارم. سوگِ لحظهای که کودک برای اولین بار فهمید خانه همیشه امن نیست، صداها همیشه بیخطر نیستند و مادر، با تمام عشقش، نمیتواند همه چیز را کنترل کند.
* دانشجوی ارشد مشاوره خانواده دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی
نظر شما