گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز، سریال «بیست و یک» از تازهترین آثار شبکه نمایش خانگی ایران است که با کارگردانی بهنام بهزادی و تهیه کنندگی حسن علیزاده و پخش از پلتفرم فیلمنت در ژانر پلیسی، معمایی و جنایی عرضه شده است. بهزادی که پیش از این با فیلمهایی همچون «تنها دو بار زندگی میکنیم»، «قاعده تصادف»، «وارونگی» و «من میترسم» شناخته میشد، با «بیست و یک» نخستین تجربه جدی خود را در قالب سریالسازی و شبکه نمایش خانگی رقم زده است.
نویسندگی این سریال بر عهده مسعود خاکباز است و در ترکیب بازیگران نامهایی چون سعید آقاخانی، شادی مختاری، مهدی حسینینیا، رضا بهبودی، یکتا ناصر، بهناز جعفری، بهاره کیانافشار، ناهید مسلمی، نازنین احمدی، سوگل قلاتیان و رضا عموزاد دیده میشود.
از نظر جایگاه رسانهای، بیست و یک در ادامه موج سریالهای جنایی و معمایی شبکه نمایش خانگی قرار میگیرد، آثاری که در سالهای اخیر با تکیه بر قتل، خشونت، پروندههای پیچیده و شخصیتهای خاکستری، تلاش کردهاند مخاطب را از فضای ملودرامهای خانوادگی و کمدیهای رایج به سمت روایتهای تیرهتر و پرتنشتر بکشانند.
خلاصه داستان این سریال درباره زنی با گذشتهای تلخ و زخمخورده است که با اختیار خود وارد مرکز پلیس میشود تا از پلیسی که او را بخشی از رنج گذشتهاش میداند، انتقام بگیرد. او در این مسیر، جرایم خود را به صورت تکهتکه و مرحلهبهمرحله اقرار میکند و با هر اعتراف، پلیس را وارد بازی تازهای از معما، فشار روانی و تعلیق میسازد. در ادامه، پلیسی توانمند و باهوش وارد میدان میشود تا با قدرت تحلیل و توان روانی خود، در برابر این بازی پیچیده بایستد، حقیقت را آشکار کند و زن مجرم را از موقعیت کنترل خارج سازد.
اولین و شاید مهمترین مؤلفه منفی این سریال، حجم و نوع نمایش خشونت در اثر است. سریال در برخی موقعیتها، خشونت را در سطحی نشان میدهد که برای مخاطب ایرانی کمسابقه و حتی تکاندهنده به نظر میرسد. مسئله فقط این نیست که در یک سریال جنایی، قتل، تهدید، تعقیب یا رفتارهای خشن وجود دارد. ذات ژانر پلیسی و معمایی معمولاً با جرم و خشونت گره خورده است. مسئله اصلی، کیفیت نمایش این خشونت و میزان تأکید تصویری بر آن است. زمانی که خشونت با جزئیات زیاد، مکث تصویر، نمایش جنازه و خون از چند زاویه و تعلیق سردرگمکننده نمایش داده میشود، خطر آن وجود دارد که مخاطب اثر را پس بزند.
از سویی، در جامعهای که خانواده هنوز یکی از مهمترین محیطهای تماشای آثار نمایشی است، محتوای خشن میتواند آرامش روانی فضای خانه را هم تحت تأثیر قرار دهد. بسیاری از خانوادهها ممکن است بدون آمادگی ذهنی، با صحنههایی روبهرو شوند که اضطراب، ترس یا احساس ناامنی ایجاد میکند. وقتی یک سریال داخلی، با بازیگران شناختهشده و در پلتفرمی عمومی منتشر میشود، بخشی از مخاطبان آن را مانند یک اثر معمولی خانوادگی مصرف میکنند. در چنین وضعیتی، شدت خشونت میتواند برای برخی مخاطبان غافلگیرکننده و آزاردهنده باشد.
نمایش خشونت فقط بر احساسات لحظهای مخاطب اثر نمیگذارد، میتواند تصویر او از جامعه ایرانی را نیز تغییر دهد. اگر جهان سریال پر از قتل، تهدید، آدمربایی، بازی روانی و رفتارهای بیمارگونه باشد، مخاطب ممکن است بهتدریج جامعه اطراف خود را نیز از همین دریچه ببیند. در نتیجه، احساس ناامنی، بدبینی، بیاعتمادی و ترس اجتماعی تقویت میشود. چنین تصویری اگر با تعادل، زمینهسازی اخلاقی و نشان دادن نیروهای ترمیمگر همراه نباشد، جامعه را تیرهتر، خشنتر و بیپناهتر از آنچه هست نمایش میدهد.
البته هیچکس نمیتواند از یک سریال جنایی انتظار داشته باشد که خشونت را حذف کند. حذف کامل خشونت در چنین ژانری، روایت را غیرواقعی و بیاثر میکند اما میان نمایش ضروری خشونت و افراط در خشونت نمایشی تفاوت جدی وجود دارد. خشونت زمانی قابل دفاع است که در خدمت نقد جنایت، هشدار اخلاقی، شناخت روان مجرم یا دفاع از قربانی باشد اما وقتی تصویر خشن از خود مضمون جلو میزند باید درباره پیامدهای آن هشدار داد.
معمولاً پشت رفتارهای خشن، سابقهای از تحقیر، طردشدگی، خشونت، سوءاستفاده، تنهایی یا فروپاشی شخصیت وجود دارد. اما خطر از جایی آغاز میشود که توضیح گذشته مجرم، به توجیه جنایت او نزدیک شود. آیا مخاطب قرار است بفهمد چرا یک انسان به این سطح از خشونت رسیده است، یا قرار است بهتدریج برای او دل بسوزاند و جنایتهایش را در سایه رنجهای گذشتهاش کمرنگتر ببیند؟
از دیگر ضعفهای ای سریال به ایراد فیلمنامه در پیرنگ آن بازمیگردد. «بیست و یک» بر اساس الگویی نوشته شده که سالهاست در آثار پلیسی و جنایی غربی مورد استفاده قرار میگیرد؛ یک افسر کارکشته درگیر یک پرونده مهم است، اما در میانه مسیر بر اثر حادثهای از چرخه تحقیقات خارج میشود و حالا فرد دیگری باید مسئولیت پرونده را بر عهده بگیرد.
در اینجا نیز پس از کنار رفتن کارآگاه اصلی، دوست و همکار قدیمی او که مدتی از فضای کار دور بوده، وارد ماجرا میشود و رئیس اداره ناچار است برای بازگرداندن او به پرونده تلاش کند. این الگو در آثار غربی بارها تکرار شده و به نوعی یکی از پایههای روایتهای پلیسی محسوب میشود، اما در بستر اجتماعی و انتظامی ایران چندان باورپذیر و بومی به نظر نمیرسد.
انتخاب بازیگران و گرفتن بازی برای نقشها خصوصا نقش مأموران پلیس نیز میتوانست با دقت بیشتری انجام شود. برخی از بازیگران انتخاب شده، از نظر ظاهر، رفتار و نوع بازی، چندان با تصویری که مخاطب از یک مأمور حرفهای و با تجربه در ذهن دارد همخوانی ندارند و همین مسئله باعث شده بخشی از فضای پلیسی سریال مصنوعی به نظر برسد. در همه این موارد بدتر انتخاب شادی مختاری برای کاراکتر قاتل است که به هیچ عنوان از عهده نقش برنیامده و به شکل عجیبی نقش را او راکت اجرا میکند به طوری که مخاطب نه با قاتل همراه میشود و نه از او متنفر میشود بلکه بازیگر این نقش شخصیتی خنثی با رگههای طنز بازی کرده است.
قابها کارکرد دراماتیکی ندارند و دکوپاژ نشانهای از خلاقیت ندارد. از نظر شخصیت پردازی، کاراکترها کم حرف، درونگرا و اغلب درگیر تصمیم مهم هستند، اتفاقی که در سینما شاید جذاب به نظر برسد اما در قالب سریال نیازمند همذاتپنداری سریع با مخاطب است. شخصیتها در فضایی خاکستری حرکت میکنند و کاراکترها نه قهرماناند و نه ضد قهرمان.
ریتم کند و فضای سنگین، ممکن است برای مخاطبانی که به روایتهای پرحادثه و پرکشش عادت دارند، فاصله ایجاد کند. سریال عمدا از هیجانسازی سریع پرهیز میکند و همین موضوع تماشای آن را به تجربهای صبورانهتر تبدیل کرده است. سریال «بیست و یک» را میتوان تجربهای ناقص در ژانر جنایی دانست زیرا شدیدا سعی دارد ادای هالیوودی بودن را دربیاورد که با واقعیت و سبک زندگی ایران و حتی سبک فیلمسازی ایران فاصله دارد و این ادا شکل نمیگیرد.
در نهایت این سریال تلاش دارد تا سبک نوینی از ژانر جنایی-پلیسی ارائه دهد و با به تصویر کشیدن صحنههای خشونت آمیز، جنازه، قتل و خون مخاطب را درگیر موضوع کند اما در واقعیت صرفا با یک سری موقعیت طرف هستیم و رسیدن پلیس به صحنههایی که قاتل آنها را طراحی کرده هیچ گره گشایی از ذهن مخاطب نمیکند و مخاطب را تشویق و ترغیب به دیدن قسمت بعدی نمیکند.
کیانوش رضایی_خبرنگار*
انتهای پیام/
نظر شما