به گزارش خبرنگار علم و فناوری ایسکانیوز؛ در عصری که هوش مصنوعی بخش بزرگی از فرآیند دسترسی به اطلاعات و تولید محتوا را دگرگون کرده است، پرسش اساسی درباره آینده دانشگاه دیگر این نیست که دانشگاهها از چه فناوریهایی استفاده خواهند کرد؛ بلکه این است که دانشگاه چه ارزش منحصربهفردی برای انسان و جامعه ایجاد خواهد کرد. حامد طاهردوست، پژوهشگر حوزه آموزش عالی و نویسنده کتاب در دست انتشار «Future University» برای انتشارات راتلج و CRC، معتقد است دانشگاهها برای بقا باید از مدل سنتی انتقال دانش فاصله بگیرند و به سمت پرورش تفکر انتقادی، قدرت پرسشگری، قضاوت و حل مسئله حرکت کنند.
حامد طاهردوست پژوهشگر حوزه آینده دانشگاه و آموزش عالی است و در حال نگارش کتابی با عنوان موقت «Future University» (دانشگاه آینده) برای انتشارات بینالمللی Routledge و CRC Press است. او در این کتاب به جای تمرکز صرف بر نقش فناوریهایی مانند هوش مصنوعی در آینده دانشگاهها، به پرسشی بنیادیتر میپردازد: دانشگاه در آینده چه ارزش منحصربهفردی برای انسان و جامعه خواهد داشت و چگونه میتواند فلسفه وجودی خود را حفظ کند؟
طاهردوست در این گفتوگو با بررسی تغییر نقش دانشگاه، ضرورت بازطراحی برنامههای آموزشی، تحول رابطه دانشگاه و صنعت، نقش جدید استادان در عصر هوش مصنوعی و تغییر نظامهای ارزیابی، تأکید میکند که دانشگاه آینده دیگر نمیتواند صرفاً محل انتقال دانش باشد؛ بلکه باید به فضایی برای خلق دانش، پرورش ذهنهای مستقل و تربیت انسانهایی تبدیل شود که توانایی مواجهه با مسائل پیچیده آینده را دارند:
شما در حال نگارش کتابی درباره آینده دانشگاهها هستید. مسئله اصلی این کتاب چیست و دانشگاه آینده را از چه زاویهای بررسی کردهاید؟
من در حال نگارش کتابی هستم که در آن درباره آینده دانشگاهها صحبت میشود. سؤال اصلی کتاب این نیست که دانشگاه در سال ۲۰۵۰ باید از چه فناوریهایی استفاده کند؛ بلکه سؤال بسیار بنیادیتری را دنبال میکند: دانشگاهها در آن سالها و در آینده به چه چیزی نیاز خواهند داشت؟
اگر هوش مصنوعی قرار باشد آموزش را در آموزش عالی شخصیسازی کند و تمام اطلاعات مورد نیاز را در کسری از ثانیه در اختیار ما قرار دهد، چه بخشهای قابلتوجهی در فضای پژوهشی و آکادمیک باقی خواهد ماند که دانشگاهها باید نسخه پیشرفتهتری از هوش مصنوعی را برای آن ارائه کنند؟
مسئله اصلی این است که فلسفه وجودی دانشگاهها چه بوده، دانشگاهها در طول سالهای گذشته تا چه اندازه از این فلسفه فاصله گرفتهاند و اگر این روند ادامه پیدا کند، در سالهای آینده چه اتفاقی خواهد افتاد.
یکی از محورهای اصلی کتاب، بازطراحی برنامههای دانشگاهی است. بحث بر سر این است که چه چیزی باید به دانشجویان آموزش داده شود، نقش استاد و دانشجو چه تغییراتی باید بکند و دانشگاه اساساً باید چه دانش جدیدی تولید کند.
یکی از فلسفههای اصلی وجود دانشگاه این است که دانشگاه باید محل تولید دانش باشد. آنچه شاید در طول این سالها تا حدودی تضعیف شده، ارزیابی این مسئله است که هر دانشگاه چه نقشی در تولید دانش داشته است. ما به سمت مجموعهای از معیارهای کمی حرکت کردهایم. در برخی قسمتها معیارهای کیفی نیز وجود داشته، اما چیزی که به نظر من در بعضی موارد کمرنگ شده یا حتی گم شده، «ارزش» است.
حلقه گمشده این سنجش، ارزش بوده است. بیش از آنکه به ارزش بپردازیم، به سراغ اعداد رفتهایم. در این کتاب درباره این موضوع صحبت میکنم که نظام ارزیابی چگونه باید متحول شود تا بتوانیم فلسفه وجودی دانشگاه را همچنان حفظ کنیم.
همچنین درباره اینکه رابطه دانشگاه با صنعت و جامعه باید چه شکلی داشته باشد، صحبت میشود. اکنون نیز درباره ارتباط صنعت و دانشگاه صحبت میشود و پروژههای مشترکی انجام میشود، اما باید پرسید اساساً قرار بوده چه چیزی میان صنعت و دانشگاه اتفاق بیفتد؟ آیا فقط تعداد پروژههای مشترک اهمیت داشته است؟ آیا هدف صرفاً تجاریسازی فعالیتهای دانشگاهی بوده است؟
هدف از شکلگیری این ارتباط این بوده که دانشگاه بتواند تأثیر مثبتی بر جامعه داشته باشد و حرکت به سمت همکاری دانشگاه و صنعت نیز در خدمت همین هدف باشد. هدف غایی این نبوده که دانشگاه و صنعت صرفاً با یکدیگر کار کنند؛ بلکه هدف این بوده که تأثیر مثبتی در جامعه ایجاد شود.
این مسئله گم شده است. گویی مسیری که برای رسیدن به یک هدف ایجاد شده بود، بهتدریج خودش به هدف تبدیل شده و هدف اصلی فراموش شده است. بنابراین، مسئله هویت دانشگاه به نظر من یکی از حلقههای گمشده است.
ما بیش از اینکه بخواهیم صرفاً پاسخ دهیم فناوریهای جدید چه تأثیری بر دانشگاهها خواهند داشت و دانشگاهها در آینده چه کاری باید انجام دهند، با مسئله بسیار کلیتری مواجه هستیم؛ اینکه اساساً هویت دانشگاه امروز در چه نقطهای نسبت به فلسفه وجودی آن قرار دارد و برای حفظ این هویت در آینده چه باید کرد.
سؤال اصلی این است که دانشگاهها در دنیایی که دانش و هوش دیگر کمیاب نیست، چه ارزش منحصر بهفردی برای انسانها و جامعه ایجاد میکنند؟ هدف اصلی این کتاب نیز پاسخ به همین سؤال است؛ اینکه ارزشهایی که دانشگاه باید در آینده به انسانها، دانشجویان، استادان و جامعه ارائه دهد، چه چیزهایی باید باشند تا بتوانیم دانشگاهها را حفظ کنیم. عنوان کتاب هنوز نهایی نشده است، اما عنوان اصلی فعلی آن «Future University» یا «دانشگاه آینده» است و احتمالاً یک زیرعنوان نیز برای آن در نظر گرفته خواهد شد تا پیام کتاب دقیقتر منتقل شود.
یکی از محورهای مهمی که مطرح کردید، بازطراحی برنامههای دانشگاهی است. این برنامهها در آینده چه تفاوتی با ساختارهای فعلی خواهند داشت؟
ما باید از این حالت سنتی برنامههای آموزشی که تا حد زیادی از یکدیگر بیارتباط هستند، فاصله بگیریم و به سمت برنامههای میانرشتهای و چندرشتهای حرکت کنیم. برنامهها دیگر نباید مانند ظرفهایی باشند که کاملاً از یکدیگر جدا هستند؛ بلکه امکان ترکیب میان رشتهها باید وجود داشته باشد.
امروز مهندسی عمران و مهندسی کامپیوتر نمیتوانند ۲ حوزه کاملاً مستقل و جدا از هم عمل کنند. این ۲ حوزه باید با یکدیگر ترکیب شوند. پزشکی یا مالی نیز نمیتوانند مستقل و بیارتباط با سایر رشتهها و برنامهها باشند.
اگر قرار است نوآوری را وارد یک حوزه کنیم، باید علوم کامپیوتر، داده، مکاترونیک و پیشرفتهای الکترونیکی را نیز وارد آن رشته کنیم و این حوزهها را با یکدیگر ترکیب کنیم. بنابراین، این ظرفها باید در نقاطی با یکدیگر اشتراک داشته باشند و اتفاقات میانرشتهای و چندرشتهای در آنها رخ دهد.
در آینده نمیتوانیم حسابداری، مالی، مهندسی کامپیوتر و مهندسی عمران را کاملاً جدا از یکدیگر تعریف کنیم. این رشتهها باید با یکدیگر وجه اشتراک داشته باشند.
با توجه به تغییر سریع فناوری و ماهیت مشاغل، آیا مأموریت دانشگاه پس از فارغالتحصیلی دانشجویان پایان خواهد یافت یا دانشگاه آینده باید ارتباط خود را با دانشآموختگان حفظ کند؟
ما امروز مفهومی داریم که براساس آن، یک مدرک برای تمام عمر کافی است، اما این مفهوم بهتدریج اهمیت خود را از دست میدهد. منطقی نیست فردی در بیست و چند سالگی تحصیل کند و انتظار داشته باشد همان دانش برای سی و چند سال زندگی حرفهای او کافی باشد؛ زیرا فناوری و حتی ماهیت بسیاری از شغلها دائماً در حال تغییر است.
دانشگاه آینده باید در تمام طول زندگی همراه دانشجوی خود باشد. کار دانشگاه دیگر با فارغالتحصیلی دانشجو تمام نمیشود. ممکن است فردی مدرکی را امروز دریافت کرده باشد، اما در طول زندگی خود بارها و بارها به مهارتها و دانشهای جدید نیاز داشته باشد و این دانش و مهارت را دوباره از همان دانشگاهی که از آن فارغالتحصیل شده دریافت کند.
من فکر میکنم مأموریت دانشگاهها پس از فارغالتحصیلی تازه شروع میشود. فارغالتحصیلان با فارغالتحصیلی نباید ارتباط خود را با دانشگاه قطع کنند و دانشگاهها نیز باید برای دوره پس از فارغالتحصیلی برنامه داشته باشند.
بهنوعی باید یک ارتباط جدید میان دانشگاه و دانشآموختگان برای چندین سال یا حتی چندین دهه طراحی شود. بنابراین، یکی از مباحث مهم این است که برنامههای دانشگاهی پس از فارغالتحصیلی چه شکلی باید داشته باشند.
اگر به فلسفه اولیه شکلگیری دانشگاه بازگردیم، دانشگاه اساساً برای چه هدفی ایجاد شد و مهمترین فاصله دانشگاههای امروز با آن فلسفه چیست؟
اگر بخواهم فلسفه وجودی دانشگاه را عمدتاً دستهبندی کنم، میتوان گفت دانشگاه محل پرورش ذهن، انتقال و گسترش دانش بوده است. دانشگاهها ایجاد شدند تا بتوانند دانش جدید خلق کنند، دانش را حفظ کنند و آن را انتقال دهند و در نهایت انسانهایی را پرورش دهند که بتوانند مستقل و نقادانه فکر کنند.
انسان زمانی میتواند خلق کند که استقلال داشته باشد. با داشتن تفکر انتقادی نیز میتوان به خلق دانش و ایدههای جدید پرداخت. دانشگاهها برای این اهداف ایجاد شدند.
اما هرچه زمان گذشته، از این اهداف فاصله گرفتهایم. دانشگاهها شاید در زمینه خلق دانش فعالیت کردهاند، اما در حفظ دانش انرژی و سرمایهگذاری کافی صورت نگرفته است. خلق دانش شاید اتفاق افتاده، اما اینکه دانشجویان بتوانند مستقل فکر کنند، به اندازه کافی مورد توجه قرار نگرفته است.
یک سیلابس وجود داشته، دانشجو وارد دانشگاه شده، این سیلابس را گذرانده، امتحان داده و فارغالتحصیل شده است. برنامههای آموزشی نیز آزمون، فعالیت پژوهشی و موارد مشابه داشتهاند، اما استقلال دانشجو در آنها وجود نداشته است.
این فقدان استقلال باعث میشود حتی خلق دانش نیز با محدودیت مواجه شود. دانشجویان در دانشگاه فضای نقادانه کافی نداشتهاند. هرچه بیشتر به گذشته برگردید، میبینید فضای نقادانه در دانشگاهها قویتر بوده است. اما هرچه جلوتر آمدهایم، اگر همین روند ادامه پیدا کند، این فضای نقادانه کوچکتر و کوچکتر میشود.
دانشجویان استقلال و تفکر نقادانه خود را از دست میدهند. وقتی این ۲ را از دست بدهید، خلق دانش نیز محدود میشود. گویی برای خلق دانش یک گاردریل ایجاد شده و به شما گفته میشود فقط در همین محدوده میتوانید چیز جدیدی ایجاد کنید.
اینکه فرد خلاق باشد، حوزههای جدیدی را کشف کند، در فضاهای جدید صحبت کند و در حوزههای جدید فعالیت داشته باشد، از او گرفته میشود. وقتی این امکان از بین برود، پرورش انسان نیز به شکل کامل اتفاق نمیافتد.
این وضعیت شبیه پرندهای است که داخل قفس به دنیا آمده است. پرندهای که در قفس متولد میشود، پرواز را یاد میگیرد، اما پرواز را در محدوده همان قفس یاد میگیرد. اگر بخواهد اوج بگیرد یا به فضاهای دیگر برود، دیگر چنین امکانی برایش وجود ندارد. اگر روزی این پرنده را از قفس رها کنیم، دوام نخواهد آورد؛ زیرا اصلاً یاد نگرفته است که در فضای آزاد برای خودش زندگی کند و جستوجو کند.
به طور کلی، اتفاقی که افتاده این است که ما از پرورش ذهن فاصله گرفتهایم. هدف دانشگاه، پرورش ذهن، انتقال، حفظ و تولید دانش بوده است، اما از این اهداف فاصله گرفتهایم و آنها را محدود کردهایم.
این فاصله گرفتن از فلسفه وجودی دانشگاه چگونه خود را در نظام ارزیابی و شاخصهای عملکرد نشان داده است؟
ما ابتدا گفتیم میخواهیم دانش خلق کنیم، اما بعد این سؤال مطرح شد که چگونه میتوان میزان خلق دانش در دانشگاه را اندازهگیری کرد. در پاسخ، به سراغ شاخصهایی مانند تعداد مقالات رفتیم.
برای سنجش حفظ و انتقال دانش نیز معیارهایی مانند تعداد دانشجویان، دانشآموختگان و اعضای هیئت علمی را در نظر گرفتیم. سپس پرسیدیم جایگاه دانشگاه ما در رتبهبندیهای جهانی کجاست. به این ترتیب، برای ارزیابی عملکرد، به سمت عواملی رفتیم که قابلیت اندازهگیری داشتند.
اما در این مسیر، هدف نهایی دانشگاه را فراموش کردیم. هدف به تدریج به افزایش تعداد مقالات، ارتقای رتبه یا بهبود برخی شاخصهای کمی مانند نرخ اشتغال تبدیل شد؛ مثلاً اینکه تعداد مقالات یک دانشکده از ۱۰۰ به ۱۲۰ مقاله برسد یا نرخ اشتغال از ۸۵ به ۹۰ درصد افزایش پیدا کند.
در حالی که این شاخصها تنها ابزارهایی برای اندازهگیری بودند، نه خودِ هدف. ارزش اصلی که دانشگاه باید به دنبال آن باشد، چیزی فراتر از این اعداد است.
امروز مفاهیمی مانند استقلال فکری، تفکر انتقادی، پرسشگری، توانایی قضاوت و تربیت انسانهایی که صرفاً برای یافتن یک شغل به دانشگاه نمیآیند، بلکه برای مواجهه با مسائل ناشناخته آینده آماده میشوند، تا حد زیادی به حاشیه رفته است.
اگر قرار باشد نظام رتبهبندی دانشگاهها در آینده متحول شود، چه شاخصهایی باید جایگزین معیارهای فعلی شوند؟
اگر تغییرات بنیادینی در ارزشهایی که دانشگاهها دنبال میکنند ایجاد نکنیم، همچنان همین اعداد و شاخصها هستند که مسیر سیاستگذاری را تعیین خواهند کرد.
در آینده ممکن است شاخصهای فعلی توسعه پیدا کنند؛ برای مثال تعداد مقالات، میزان استنادها، همکاریهای بینالمللی، پروژههای مشترک پژوهشی یا میزان تعاملات علمی همچنان مورد توجه قرار گیرند. همچنین ممکن است معیارهایی مانند اشتغالپذیری دانشآموختگان یا میزان تأثیرگذاری دانشگاه در بازار کار داخلی و بینالمللی اهمیت بیشتری پیدا کنند.
اما مسئله اینجاست که این تغییرات لزوماً به معنای تحول اساسی نیست. ممکن است شاخصها پیچیدهتر و دقیقتر شوند، اما همچنان در همان چارچوب قبلی باقی بمانند؛ مانند قفسی که فقط طراحی آن تغییر کرده است، اما ماهیت قفس همچنان پابرجاست.
ممکن است دیگر صرفاً تعداد مقالات سنجیده نشود و مواردی مانند همکاریهای علمی، انجمنها، کنفرانسها، انتقال دانش یا تعاملات پژوهشی نیز وارد نظام ارزیابی شوند، اما این تغییرات همچنان عمدتاً در سطح اندازهگیری کمیت باقی میمانند.
اگر بخواهیم به فلسفه اصلی دانشگاه بازگردیم، باید نگاه متفاوتی به شاخصها داشته باشیم. معیارها باید به جای تمرکز صرف بر کمیت، بتوانند ارزشآفرینی دانشگاه را اندازهگیری کنند.
این به معنای حذف کامل معیارهای کمی نیست؛ بلکه معیارهای کمی باید در خدمت سنجش کیفیت قرار گیرند، نه اینکه مستقل از کیفیت و صرفاً بر اساس اعداد مورد استفاده قرار بگیرند.
یکی از اهداف دانشگاه، شناسایی مشکلات جامعه و ارائه راهحل برای آنهاست. دانشگاههای آینده چگونه باید این مأموریت را تقویت کنند و ارتباط خود را با مسائل واقعی جامعه افزایش دهند؟
این سؤال بسیار مهمی است. ما تا حدی از فضای مدرکگرایی که در سالهای گذشته وجود داشت فاصله گرفتهایم. نسل جدید دیگر به این باور رسیده که صرف داشتن مدرک دانشگاهی، تضمینی برای داشتن شغل مناسب یا آینده موفق نیست و این اتفاق مثبتی است.
اما همانطور که اشاره کردم، هدف اصلی دانشگاه ایجاد تأثیر مثبت در جامعه است؛ هدفی که دانشگاه امروز تا حدی از آن فاصله گرفته است. دلیل این فاصله آن است که بسیاری از مسائل مطرح شده در دانشگاه، بدون توجه کافی به نیازهای واقعی جامعه انتخاب میشوند. شاید این تعبیر کمی اغراقآمیز باشد، اما بخش محدودی از فعالیتهای دانشگاهی واقعاً از دل مسائل جامعه شکل میگیرد.
در بسیاری از رشتهها، پژوهشها بیشتر درون فضای دانشگاهی تعریف میشوند. برای انجام یک پایاننامه یا پروژه تحقیقاتی، معمولاً ابتدا به پژوهشهای پیشین مراجعه میکنیم، شکاف علمی را پیدا میکنیم و بر اساس آن مسئله را تعریف میکنیم؛ اما کمتر پیش میآید که ابتدا به جامعه مراجعه کنیم و مسئله را از دل نیازهای واقعی مردم استخراج کنیم.
این میزان ارتباط با جامعه بسیار محدود است؛ حتی میتوان گفت در بسیاری از موارد نزدیک به صفر است.
اینجاست که میبینیم دانشگاه از هدف اصلی خود فاصله گرفته است. گویی دیواری میان دانشگاه و جامعه ایجاد کردهایم؛ به شکلی که دانشگاه بیشتر به فضای درونی خود نگاه میکند و زاویه دید گستردهای که باید نسبت به محیط پیرامون داشته باشد، از دست داده است.
این همان «گاردریل» یا مرزی است که فضای آکادمیک برای خود ایجاد کرده است؛ مرزی که باعث شده ارتباط دانشگاه با جامعه کاهش پیدا کند، در حالی که دانشگاه اساساً برای خدمت به جامعه شکل گرفته است.
ارتباط دانشگاه و صنعت در آینده چگونه تعریف خواهد شد؟ آیا همچنان دانشگاه منبع اصلی تولید دانش و صنعت دریافتکننده آن خواهد بود؟
ارتباط دانشگاه و صنعت در حال تبدیل شدن به یک رابطه دوسویه و یک چرخه تعاملی است. در گذشته، مسیر عمدتاً یکطرفه بود؛ یعنی دانش در دانشگاه تولید میشد و سپس به صنعت منتقل میشد تا در قالب محصولات و خدمات تجاری به مرحله اجرا برسد. اما امروز این مدل در حال تغییر است.
در آینده، صنعت تنها دریافتکننده دانش از دانشگاه نخواهد بود، بلکه بازخوردها و نیازهای صنعت نیز به دانشگاه بازمیگردد و بر مسیر تولید دانش تأثیر میگذارد. در واقع، یک چرخه شکل گرفته است که در آن دانشگاه و صنعت بهصورت مداوم یکدیگر را تقویت میکنند.
برای مثال، ممکن است یک مفهوم یا فناوری جدید مانند هوش مصنوعی ابتدا در فضای دانشگاهی مطرح شود، سپس در صنعت به کار گرفته شود و محصول یا تجربه حاصل از آن دوباره به دانشگاه بازگردد تا پژوهشگران بتوانند بر اساس آن، مسیرهای جدید تحقیقاتی را دنبال کنند. این چرخه باعث میشود هم صنعت و هم دانشگاه سریعتر رشد کنند و تعامل میان آنها در آینده پررنگتر خواهد شد.
با توجه به گسترش فناوریهایی مانند هوش مصنوعی، نقش استادان دانشگاه در آینده چه تغییری خواهد کرد؟ وقتی دانشجو میتواند بخش زیادی از اطلاعات را از ابزارهایی مانند هوش مصنوعی یا اینترنت دریافت کند، مأموریت استاد چه خواهد بود؟
ما نیازمند بازطراحی اساسی نظام دانشگاهی هستیم. جهان امروز دیگر همان جهانی نیست که در آن دانشجو با حفظ کردن مطالب و بازتولید آنها در امتحان بتواند موفق شود.
گاهی تصور میشود تنها باید شیوه ارزیابی دانشجویان را تغییر دهیم، اما مسئله بسیار عمیقتر از این است. پرسش اساسی این است که چرا باید در دانشگاه، آموزشهایی داشته باشیم که هدف اصلی آنها حفظ کردن اطلاعات باشد؟ در شرایطی که دانشجو میتواند در چند دقیقه یک مفهوم را از طریق یک ویدئو، مقاله یا ابزارهای هوش مصنوعی یاد بگیرد، دانشگاه دیگر نمیتواند صرفاً محل انتقال دانش باشد.
دانشگاههایی که همچنان مأموریت اصلی خود را انتقال دانش بدانند، در آینده با چالش جدی مواجه خواهند شد؛ زیرا دانش به شکلهای مختلف و بسیار سریعتر در دسترس قرار گرفته است.
نقش دانشگاه باید از انتقال دانش به سمت پرورش توانایی پرسشگری، تحلیل، قضاوت و حل مسئله تغییر کند. ما باید به دانشجویان یاد بدهیم چگونه سؤالهای درست مطرح کنند، نه اینکه فقط چگونه به سؤالات پاسخ دهند.
مهمتر از آن، باید به آنها بیاموزیم چگونه میان پاسخهای مختلف، پاسخ درستتر را تشخیص دهند. این موضوع نیازمند تقویت قدرت قضاوت است؛ مهارتی که در آینده اهمیت بسیار بیشتری پیدا خواهد کرد.
در واقع، برای قضاوت درست، صرفاً داشتن دانش کافی نیست؛ انسان باید توانایی تحلیل، درک موقعیت و حتی بلوغ انسانی لازم برای تصمیمگیری را نیز داشته باشد. به همین دلیل، بخش انسانی دانشگاه در آینده اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد.
با توجه به اینکه در حال حاضر دانشجویان میتوانند از هوش مصنوعی در آزمونها استفاده کنند، نظام ارزیابی دانشگاهها در آینده باید چگونه تغییر کند؟
ما باید از مدل سنتی ارتباط میان استاد و دانشجو فاصله بگیریم؛ مدلی که در آن استاد اطلاعات را منتقل میکند، سپس سؤالی مطرح میشود و دانشجو تلاش میکند پاسخ آن را ارائه دهد.
آینده ارزیابی باید به سمت تعامل واقعی و مستمر حرکت کند. به جای اینکه در یک زمان مشخص، یک سؤال به دانشجو داده شود و انتظار یک پاسخ نهایی داشته باشیم، باید فرآیند یادگیری و ارزیابی را در طول مسیر مشاهده کنیم.
برای مثال، میتوان یک مسئله را به چند بخش تقسیم کرد و در مراحل مختلف، پاسخها و تحلیلهای دانشجو را دریافت کرد. در نهایت، مجموعه این پاسخهای مرحلهای میتواند نشان دهد که دانشجو چگونه فکر کرده و چگونه به نتیجه رسیده است.
همچنین باید استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی را به جای ممنوع کردن، به بخشی از فرآیند یادگیری تبدیل کنیم. برای نمونه، میتوان از دانشجو خواست از چند ابزار هوش مصنوعی پاسخ دریافت کند، سپس خودش تحلیل کند که کدام پاسخ دقیقتر است، چه خطاهایی دارند و چگونه میتوان آنها را اصلاح کرد.
این نوع ارزیابی، دانشجو را به سمت اصلاح، تحلیل و قضاوت هدایت میکند؛ زیرا اصلاح کردن همیشه نیازمند قدرت قضاوت است.
اگر بخواهیم تنها با روشهای کنترلی با هوش مصنوعی مقابله کنیم، وارد یک بازی بیپایان «دزد و پلیس» خواهیم شد. همانطور که در حوزه امنیت اطلاعات، همیشه ابزارهای جدیدی برای حفاظت ایجاد میشود و در مقابل روشهای جدیدی برای عبور از آنها شکل میگیرد، در حوزه هوش مصنوعی نیز این رقابت ادامه خواهد داشت.
بنابراین باید به جای راهکارهای موقت، نگاه بنیادیتری به مسئله داشته باشیم و نظام آموزشی و ارزیابی را متناسب با شرایط جدید بازطراحی کنیم.
اگر بخواهید یک ویژگی کلیدی برای دانشگاههای موفق آینده بیان کنید، آن ویژگی چیست؟
به نظر من دانشگاههای موفق آینده دانشگاههایی خواهند بود که به جای تمرکز صرف بر رقابت، به سمت همکاری حرکت کنند.
فضای بیش از حد رقابتی میان دانشگاهها، استادان و دانشجویان باعث شده است بسیاری تصور کنند یک خط پایان مشخص وجود دارد که باید به آن برسند؛ در حالی که در مسیر تولید دانش چنین خط پایانی وجود ندارد.
ما باید از فضای رقابتی فاصله بگیریم و به سمت یک فضای مشارکتی و گفتوگومحور حرکت کنیم؛ فضایی که در آن دانشگاهها، استادان و پژوهشگران بتوانند با یکدیگر تعامل کنند، تجربیات خود را به اشتراک بگذارند و در کنار هم مسیر پیشرفت را طی کنند.
مسیر علم مانند سفری است که هدف آن تنها رسیدن به مقصد نیست، بلکه تجربه کردن، یاد گرفتن، تحلیل کردن و لذت بردن از خود مسیر نیز اهمیت دارد.
انتهای پیام/
نظر شما