بازی با صدای مردم؛ وقتی تخریب، جایگزین نقد می‌شود

تداوم حملات به سازمان صداوسیما از سوی برخی جریان‌های نزدیک به دولت، بحث‌های تازه‌ای را درباره تفاوت میان نقد برای اصلاح و تخریب برای حذف به راه انداخته است. منتقدان این رویکرد معتقدند تضعیف نهادهای رسانه‌ای در شرایط فعلی، فقط گم شدن مطالبات ملی نیست و در زمین دشمن بازی کردن است.

گروه سیاسی ایسکانیوز، بیایید صادق باشیم؛ هیچ‌کس ادعای بی‌نقص بودن صداوسیما را ندارد. هر کسی که تلویزیون باز می‌کند، می‌داند کجاها جای کار دارد، کجاها قدیمی است و کجاها صدای مردم را درست نمی‌شنود. انتقاد از این نهاد، نه تنها حق است، بلکه اگر بخواهیم حرف از تغییر بزنیم، اولین قدم همین است: بپذیریم که صداوسیما نیاز به جراحی دارد.

اما یک جای کار می‌لنگد. درست است نقد صداوسیما لازم‌ست اما بین اصلاح رسانه ملی و بی‌اعتبارسازی اصل رسانه ملی فاصله زیادی وجود دارد، تفاوتی که البته خیلی هم نهان و غیر ملموس نیست، اما حالا برای عده‌ای محلی شده تا طبق تمایلات سیاسی‌شان بر آن موج سواری کنند و از این آب گل‌آلود ماهی دلخواهشان را بگیرند، حتی شده به قیمت آب به آسیاب دشمن ریختن.

البته میان این سیل انتقاداتی که چند وقتی است علیه سازمان صدا و سیما به راه افتاده و هر بار یک صدای نقد و اعتراض از هر سمت و جناحی بلند می‌شود، صدای یک نفر بیشتر شنید شد، چهره‌‎ای که البته در رأس اجرایی کشور است. کاش تصویری که از انتقاد رئیس جمهور به صداوسیما منتشر شد قابی داشت که از آن برداشت تخریب نمی‌شد. تخریبی که خوراک شود برای خیلی‌هایی که با غرض‌های گوناگون مترصد تخریب فضای رسمی رسانه‌ای کشور هستند.

کاش این تصویر، نمایشگر تذکر رئیس جمهور برای انعکاس مطالبات مردم بود. اما چه شد؟ آنچه از بحث رئیس الوزرا با جبلی فهم شد، این بود که انگار می‌خواهند پل ارتباطی را خراب کنند تا دیگر کسی نپرسد چه شد؟ یا کجا رفتیم؟

در کنار انتقادات مرد شماره یک پاستور، حسن روحانی نیز که این روزها دوباره با نیت‌هایی که حداقل فعلا نمی‌دانیم چیست، پا به میدان گذاشته و نطقش برای انتقاد و مصالحه با غرب رویایی باز شده، معتقد است؛ چه کسی می‌تواند تولیدات صداوسیما را نگاه کند؟

رئیس دولت دوازدهم البته این را هم گفته که شاید بتوان گفت بنزین کم است، یا نمی‌شود تورم را کاهش داد، اما رسانه را می‌توان در اختیار همه مردم قرار داد. همه مردم باید بیایند حرف بزنند نه اینکه رسانه ملی در اختیار عده‌ای معدود و محدود قرار گیرد.

ادعایی که دقیقا بر همان موجی سوار است که شاکله وحدت و انسجام در جامعه را هدف گرفته است.

آقای روحانی، بله، ما هم معتقدیم برخی از این انتقادات به حق و به جاست، و گاهی صدای مردم شنیده نشد؛ اما بد نیست یادآوری کنیم صدای مردمی که تاوان تصمیمات دولت شما را در اقتصاد و معیشت و امنیت می‌دهند نه تنها توسط شما که توسط رسانه‌های حامی شما هم شنیده نشد.

کاش صبح جمعه‌ای که خبر افزایش بنزین را محضرتان رساندند، نیز توصیه به رجوع به آرای مردم می‌کردید. یا وقتی وزرایتان میکروفون خبرنگار را به کنار پرت می‌کردند و درشت بار منتقد می‌کردید، هم حواستان به نظر مردم بود.

درکنار حملات این چنینی از سوی سران قبل و فعلی قوه مجریه به صدا و سیما، مدتی‌ست حمله به صداوسیما توسط یک جریان سیاسی که تلاش میکند اصل اعتبار رسانه رسمی جمهوری اسلامی را بزند، شدت گرفته‌ست.

هدف گرفتن نهاد بزرگی چون صدا و سیما که در خلال جنگ ۱۲ روزه هم یکی از اهداف اصلی دشمن آمریکایی_صهیونی بود ، قطعا یکی از اولین اهداف برای تخریب در میان جنگ شناختی، آن هم به بهانه زدن مرجعیت رسانه‌ای حاکمیت‌ست.

اما نکته اصلی اینجاست، رسانه ملی یک جامعه وقتی از سوی دشمنان داخلی ساقط می‌شود این خلاء را چه کسی پر می‌کند؟ شبکه‌های معاند.

آن‌ وقت دیگر لازم نیست رسانه رسمی را تعطیل کنند؛ کافی‌ست مردم را متقاعد کنند که هرچه این رسانه می‌گوید دروغی بیش نیست و هرچه رسانه رقیب می‌گوید حقیقت است.

حالا کار تمام‌ست… دقیقا سناریویی که چند وقتی است کلید خورده و به قطعات پازل آن توسط برخی چهره‌ها و جناح‌ها در حال تکمیل است، از فضای سیاسی گرفته تا برخی محافل خاص آقایان و رسانه‌های مکتوب و تصویری و حتی مردم کوچه و بازار.

ما هم تحت فشاریم

در مقابل این موج تخریب، صداوسیما هم سکوت نکرده است. آن‌ها می‌گویند که در تلاش‌اند تا روایت‌های جدید را پیش ببرند اما با محدودیت‌های ساختاری یا حتی فشار از سوی برخی جریان‌های سیاسی مواجه‌اند.

صداوسیما در پاسخ به اینکه چرا حقیقت را نمی‌گویید؟ استدلال می‌کند که در یک فضای جنگ رسانه‌ای است و باید با احتیاط پیش برود. اما همین احتیاط، در چشم مخاطب، سانسور به نظر می‌رسد. در واقع ما در وضعیتی هستیم که رسانه ملی سعی می‌کند دفاع کند، اما چون زبانش با زبان مخاطب یکی نیست، دفاعش شبیه به توجیه به نظر می‌رسد.

اما آن مولفه‌ای که در میان این سیل انتقاد ات بیش از پیش نمود دارد، حفظ وحدت و انسجام در بین مردم و جامعه و حتی بین گروه‌ها و جناح‌های مختلف سیاسی است که متأسفانه عامدانه یا سهوا از سوی برخی چهره‌ها نادیده گرفته می‌شود.

بهتر این است که بگوییم کلید واژه وحدت که یکی از اساسی‌ترین مولفه‌های اقتدار و ایستادگی کشور در بحبوحه‌ی جنگ است، در حال گم شدن است.

دولت در میانه‌ی تضاد: دلسوزی یا استراتژی؟

عدل و انصاف می‌گوید کمی هم از جایگاه دولت به این ماجرا نگاه کنیم، دولت خودش درگیر چالش‌های سخت است. مردم، با تمام وجودشان، مطالبه دارند. فشار روی دوش رئیس‌جمهور و کابینه‌اش زیاد است. در چنین وضعیتی، هر نهادی که وظیفه‌اش انتقال صدای مردم به گوش قدرت باشد، یک دارایی است، حتی اگر امروز ناقص باشد.

اما وقتی رئیس‌جمهور یا اطرافیانش به جای نقد محتوایی، به سراغ تخریب ساختاری صداوسیما می‌روند، یک سوال اساسی پیش می‌آید: چرا حالا؟ چرا در لحظه‌ای که دولت به یک رسانه قدرتمند برای تبیین اقداماتش نیاز دارد، تصمیم گرفته است همان رسانه را تضعیف کند؟ یا چرا درست در همان بازه‌ای که بحث تغییر رئیس صداوسیما مطرح است؟ این‌ها شائبه‌هایی ممکن است ایجاد کند.

وقتی شما به جای نقد محتوا، به سراغ تخریب ساختار می‌روید، در واقع صدای همان مردمی را خفه می‌کنید که ادعای دلسوزی برایشان دارید. وقتی رسانه ملی تخریب شود، جایگزینش چه خواهد بود؟ سکوت؟ یا روایت‌های تک‌بعدی که فقط یک طرف داستان را می‌گویند؟

ماسک تخریب برای فرار از پاسخگویی؟

ترس از این است که این تب تخریب، ماسکی باشد برای فرار از پاسخگویی. یک استراتژی ساده اما خطرناک: وقتی نمی‌توانی به مطالبات مردم پاسخ دهی، یا وقتی نتایج عملکردت مورد نقد است، برو سراغ رسانه و بگو چون رسانه درست گزارش نمی‌دهد، مردم ناراضی‌اند.

این یعنی پراندن مسئولیت از دوش دولت و انداختن آن روی دوش یک نهاد دیگر. گویی که بگویند مشکل از رسانه است که درست گزارش نمی‌دهد، نه اینکه مشکل از ماست که نتوانستیم پاسخ دهیم. این یک بازی سیاسی است که در آن، برنده هیچ‌کس نیست و بازنده همواره همان مردمی است که منتظر شنیدن حقیقت است.

ما به صداوسیمایی نیاز داریم که جدی‌تر باشد، جسورتر باشد و حقیقت را بدون سانسور بگوید. ما به رسانه‌ای نیاز داریم که وقتی مردم فریاد می‌زنند، دولت را مجبور کند گوش بدهد. اما تخریب هدفمند و سازمان‌یافته، راه رسیدن به این هدف نیست. تخریب، ویرانه می‌سازد؛ و در میانه‌ی ویرانه‌ها، این مردم هستند که صدایشان گم می‌شود.

قطعا جامعه‌ای که رشد و پیشرفت می‌خواهد به نقد و اصلاح نیاز دارد، نه به جنگ و تخریب. و آنچه اهمیت دارد این است که اگر این راه ارتباطی خراب شود نه دولت می‌تواند مردم را ببیند و نه مردم می‌توانند صدایشان را به گوش دولت برسانند. در دنیای امروز، هر ضربه‌ای که به ساختار ارتباطی ملی وارد شود، در واقع آن چیزی که آسیب می‌بیند امنیت اجتماعی و ثبات کشور است.

انتهای پیام/

کد مطلب: 1317319

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha