بازگشت تئوری لبخندهای ژنو با حراج بازدارندگی در تنگه هرمز

اظهارات اخیر حسن روحانی در مورد رونق تجاری در تنگه هرمز، در حالی که با دکترین دفاعی کشور در تضاد است، واکنش‌های تندی را برانگیخته؛ تضادی که برخی آن را تلاطم طراحی‌شده برای تضعیف بازدارندگی ملی و گریز از پرونده‌های قضایی می‌دانند . این واکنش‌ها وقتی پررنگ‌تر می‌شود که کلید واژه رونق تجاری تبدیل به ابزاری برای تضعیف اراده ملی در حساس‌ترین نقطه جنوب کشور می‌شود.

گروه سیاسی ایسکانیوز، تنگه بی‌کشتی به چه درد می‌خورد؟ بیایید رونق تجاری را برگردانیم!

شاید در نگاه اول یه جمله ساده یا حتی یه حرف و عدله منطقی به نظر بیاید و خیلی‌ها هم به آن حتی فکر کرده باشند؛ اما وقتی همین جمله ساده از زبان حسن روحانی شنیده می‌شود، بوی آشنایی می‌دهد.

بوی همان لبخندهای ژکوند مانند و قدم‌زدنی‌های عاشقانه در راهروهای دیپلماتیک و خیابان‌های ژنو که قرار بود برای ایران یه برگ برنده باشد اما بیشتر از آن به برگ‌های پاییزی تبدیل شد.

حالا بعد از گذشت چندین سال از اتفاقات آن سال‌ها و برو بیاهای دیپلماتیک برای حل مسائل هسته‌ای ایران و شرط و شروط‌های برجام و دست به سینه چاکریم های آقایان دولت یازدهم و دوازدهم، درست همین چند روز پیش، رئیس دولت اعتدال با همان لحن آرام و به ظاهر عقلانی همیشگی‌اش، آمد و این بمب کوچک را وسط میدان انداخت.

آن هم در شرایطی که دکترین دفاعی کشور در تنگه هرمز تلاش می‌کند در برابر تک‌جانبه‌گرایی‌های آمریکا قد علم کند و پیام بازدارندگی می‌فرستد، که برای عبور و مرور از تنگه پر از جنجل و هیاهو باید طبق آنچه ایران مشخص کرده حرکت و کنید و خط و ربطتان باید بر قاعده شروط ایران تنظیم شود.

حالا اما این دغدغه‌ی ناگهانی برای رونق تجارت جهانی، برای برخی که ادعای دلنگرانی دارند درست در لحظه‌ای غلیان می‌کند که کشور در برابر تهدیدات ترامپ دندان روی دندان گذاشته است. انگار یک نفر از داخل خانه، دقیقاً در همان ساعتی که همه در حال بستن حصارهای امنیتی هستند، تصمیم گرفته در پشتی را برای رونق تجاری باز کند.

این فقط یک اظهارنظر ساده نیست؛ این همان تئوری «بیا بزن و بدیم برو» است که یکی از تئوریسین‌های ارشدش، آقای روحانی است. کسی که در دوران ریاست جمهوری‌اش، با همین سیاست لبخند و لطافت و گفتمان طور ، صنعت هسته‌ای را به حراج گذاشت و می‌خواست توان موشکی و نفوذ منطقه‌ای ایران را هم در یک معامله‌ی سریع، با رژیم صهیونیست عوض کند.

اگر آن زمان، حصار محکم نهی امام (ره) نبود و اگر حکمت آقای شهید (ره) سدی در برابر این جریان می‌شد، احتمالاً امروز بحث بستن تنگه هرمز را نمی‌کردیم، و مشغول تماشای آن بودیم که چطور ایران را با یک دیپلماسی لبخند به لب، به لیبی تبدیل کرده‌اند.

شاید حسن روحانی فراموش کرده آن روزهایی که تنگه هرمز برای رفت و آمد کشتی‌ها باز بود و رونق اقتصادی وجود داشت سایه جنگ از سر ایران کم نشده بود، همان سایه‌ای که آقایان تلاش کردند آن را از سر کشور و اهالی‌اش کم کنند، اما شاید لازم است به ایشان یاد آور شویم، هزینه بسته شدن تنگه هرمز برای اقتصاد جهانی به مراتب بیشتر از هزینه تحریم‌های ایران است. تنگه ای که خلوت است و عبوری و مروری در آن ثبت نمی‌شود تبعاتش بسیار سنگین تر است تا آن رونقی که مد نظر ایشان است.

این توانایی محدود کردن در تنگه هرمز دقیقاً همان اهرمی است که ایران را در موقعیت چانه‌زنی قرار می‌دهد. بی‌ارزش جلوه دادن این توانایی، برگ برنده مذاکره را از بین می‌برد.

البته حسن روحانی هفت سال پیش در اظهاراتی درباره تهدیدهای آمریکا نسبت به صادرات نفت ایران و امنیت تنگه هرمز هشدار داده و تأکید کرده بود در صورت جلوگیری از صادرات نفت ایران، هیچ نفتی از منطقه صادر نخواهد شد. اگر قرار باشد نفت ایران صادر نشود، هیچ نفتی از منطقه نیز صادر نخواهد شد. به گفته او، امنیت این آبراه در طول تاریخ با نقش ایران پیوند خورده و نمی‌توان نقش کشور را نادیده گرفت.

او تأکید کرده بود: ایران کشوری نیست که در برابر فشارها منفعل بماند و ملت ایران منافع ملی خود را به‌خوبی می‌شناسد و برای آن ایستادگی می‌کند. چرا سال‌ها و قرن‌ها امنیت این آبراه و سازوکار صادرات نفت در این تنگه را ایران برقرار کرده است و آنکسی که حق دارد تعیین تکلیف کند ایران است نه آمریکا .

اما حالا گویی غبار سال‌های دوری از کرسی ریاست جمهوری برای او با فراموشی یا شاید آلزایمر سیاسی همراه بوده و حسن روحانی یادش رفته که موضع قدرت ایران یعنی ایستادگی در براب فشار و زیاده خواهی غرب، نه سر خم کردن و بازی در زمین دشمن.

روحانی در ادامه با لحنی هشدارآمیز تصریح کرد: برخی نباید تصور کنند می‌توانند ملت ایران را از مسیر منافعش جدا کنند یا علیه امنیت و استقلال کشور اقدام کنند، چرا که چنین رویکردی نتیجه‌ای جز شکست نخواهد داشت.

اما این این دغدغه‌مندی برای تنگه، وقتی با حرکات دیگری مثل نقد تند و تیز به صداوسیما و تلاش برای بازتعریف جایگاهش در فضای سیاسی هم‌زمان می‌شود کمی مسئله شکل و شمایل یک علامت سوال به خودش می‌گیرد.

در فرآیند سیاست داخلی کشور البته کسی نسیت که بگوید صداوسیما هیچ اشکال و یارادی ندارد، اما حمله هماهنگ دولتیها از رئیس جمهور تا عناصر سایبری کمی بحث برانگیز است. حالا خیلی از تئوریسین‌های فعلی در بدنه دولت با همراهی چهره‌هایی از دولت سابق به میدان آمدند تا دستشان برای حمله پر باشد.

اگر کسی کمی تاریخ بلد باشد، می‌بیند که این رونق‌گرایی آقای رئیس‌جمهور سابق، بوی همان شکست‌های قدیمی مذاکرات را می‌دهد؛ همان مذاکراتی که نتیجه‌اش شد اوضاع فعلی ایران و جنگ‌های پراکنده در منطقه. متأسفانه بر اساس آنچه در تاریخ سیاسی این کشور ثبت و ضیط شده است می‌گوید، دولت یازدهم و دوازدهم سیاست تعامل و صبر راهبردی را در پیش گرفت. سیاستی که در آن دوره ایران می‌توانست از آن به عنوان اهرم فشار خود استفاده کند اما نکرد و به جای آن در برجام امتیازات هسته‌ای متعددی اعطا کرد.

کمی بالا و پایین کردن این تضادها خودش حرف برای گفتن زیاد دارد؛ از یک طرف دکترین نظامی می‌گوید تنگه بسته است تا رفتار آمریکا تغییر کند و از طرف دیگر، آقای روحانی با لحنی محجوب می‌گوید تجارت جهانی را بی‌رونق نکنیم.

این یعنی دقیقاً همان چیزی که عباس مقتدایی می‌گوید: تلاطم در جریانات سیاسی.

یعنی در حالی که ما داریم روی یک نقطه متمرکز می‌شویم، یکی از داخل می‌آید و تمرکز ما را به رونق تجاری تغییر می‌دهد.

نایب رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس در گفت‌وگو با ایسکانیوز معتقد است: هرگونه سخنی که در جهت برهم زدن اتحاد در درون کشور باشد، باید به‌طور کامل و سنجیده مورد توجه قرار گیرد؛ چرا که برخی از این سخنان، یادآور کارکرد جریان نفوذ برای برهم زدن شرایط نیکو در کشور و سوق دادن آن به سمت ناترازی‌های داخلی است.

مقتدایی در ادامه، این تلاطم را به یک هدف مشخص‌تر ربط داد و معتقد است که برخی متخلفان یا حامیان تخلف، این روزها تلاش می‌کنند تا در آشفتگی ذهنی جامعه، منافع از دست رفته خود و یا مجازات‌هایی که می‌بایست می‌شدند و نشدند را به گونه‌ای رقم بزنند که از مجازات فرار کنند.

این بازگشت به میدان با روایت‌هایی جدیدی مثل رونق‌گرایی، واقعاً قدم برداشتن برای انسجام ملی محسوب می‌شود؟ یا اینکه پروژه‌ای است برای تکمیل پازلی که از سال‌های قبل نا تمام مانده است؟

این گاف‌های استراتژیک آقای روحانی، اتفاقی نیست. هم‌راستایی این حرف‌ها با هدایت‌های بیرونی، دقیقاً همان جریان نفوذی است که می‌خواهد بازدارندگی ما در جنوب کشور را به یک شوخی تبدیل کند.

وقتی در میانه جنگ، کسی از داخل می‌گوید بیا رونق ببخشیم، در واقع دارد به حریف می‌گوید: ببینید، ما هنوز هم کسانی را داریم که با شما هم‌زبان هستند و از بسته شدن تنگه می‌ترسند.

در نهایت، باید پرسید آیا کسی که یک بار ایران را به بهای لبخند و رضایت کدخدا به حراج گذاشته، می‌تواند امروز ادعای دلسوزی برای امنیت ملی کند؟ یا اینکه این رونق‌گرایی فقط یک ماسک جدید است برای جریانات ورشکسته‌ای که می‌خواهند دوباره به میز قدرت برگردند، حتی اگر به قیمت تضعیف اراده ملی در تنگه هرمز باشد؟

شاید پاسخ راباید در زیر همان لبخندها جستجو کرد؛ لبخندهایی که هر بار روی کاغذ می‌آیند، یک تکه از بازدارندگی ما را با خود می‌بردند و حالا می‌خواهند تکه باقی‌مانده را هم تحت عنوان رونق تجاری تحویل بگیرند.

انتهای پیام/

کد مطلب: 1317226

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha