تاریخ ایران، روایت انسانهایی است که در بزنگاههای سرنوشتساز، مسیر یک سرزمین را تغییر دادهاند. کریمخان زند یکی از همین چهرههاست؛ شخصیتی که نامش با بنیانگذاری حکومت زندیه، انتخاب شیراز بهعنوان مرکز حکومت و عنوان شناختهشده «وکیلالرعایا» گره خورده است. از همین رو، تقلیل شخصیت تاریخی او به چند صفت تحقیرآمیز، بدون توجه به کارنامه سیاسی و حکومتیاش، نه رویکردی علمی به تاریخ است و نه راهی برای گفتوگویی مسئولانه درباره گذشته ایران.
اظهارات منتسب به سعید لیلاز درباره کریمخان زند، از جمله توصیف او با عبارت «یک لر بیسواد و دائمالخمر»، این پرسش را پیش روی افکار عمومی قرار میدهد: آیا میتوان شخصیتی را که در یکی از دورههای پرآشوب تاریخ ایران به قدرت رسید و بر بخش بزرگی از کشور حکومت کرد، تنها با چنین تعابیری معرفی کرد؟ حتی اگر درباره میزان سواد، عادتهای شخصی یا برخی تصمیمهای او اختلافنظر تاریخی وجود داشته باشد، آیا این موارد برای داوری درباره تمام کارنامه یک حاکم کافی است؟
تاریخپژوهی با انتخاب گزینشی اطلاعات و تبدیل ویژگیهای فردی به حکم نهایی درباره یک شخصیت تاریخی تفاوت دارد.
کریمخان زند از روستای پری زنگنه ملایر برخاست؛ از سرزمینی که تاریخ و هویت مردم لر با آن پیوند خورده است. او نه وارث تاجوتختی موروثی بود و نه قدرت را در آرامش یک دربار آماده به دست آورد؛ بلکه در روزگار آشفتگی سیاسی و رقابت مدعیان قدرت، با تکیه بر توان نظامی، تدبیر سیاسی و ارادهای استوار، مسیر خود را از ریاست ایل زند تا فرمانروایی بخش بزرگی از ایران گشود.
بر اساس منابع تاریخی، کریمخان از ایل زند و مردی از تبار لک و قوم لر بود. روزگار جوانی او با تحولات نظامی دوران نادرشاه افشار همراه بود؛ دورهای که بسیاری از ایلات غرب ایران با جابهجاییهای اجباری و دگرگونیهای سخت روبهرو شدند. پس از مرگ نادرشاه در سال ۱۷۴۷ میلادی، کریمخان توانست جایگاه خود را در میان نیروهای سیاسی و نظامی آن روزگار تثبیت کند و به یکی از بازیگران اصلی صحنه قدرت ایران تبدیل شود.
اما آنچه نام کریمخان را در تاریخ ماندگار کرد، صرفاً خاستگاه او نبود؛ تواناییاش در عبور از رقابتهای پیچیده سیاسی و میدانهای دشوار نظامی بود. در چنین شرایطی، حفظ نیروی نظامی منسجم، شکست دادن رقیبان و ایجاد اقتدار سیاسی در قلمروی گسترده، به توان فرماندهی، تصمیمگیری و قدرت سازماندهی نیاز داشت.
کریمخان در سال ۱۷۵۰ میلادی، در ائتلاف با علیمردانخان بختیاری و ابوالفتحخان بختیاری، اصفهان را تصرف کرد و شاهزادهای صفوی را با عنوان شاه اسماعیل سوم بر تخت نشاندند. بااینحال، اتحاد میان این مدعیان دوام نیاورد. رقابت بر سر قدرت بالا گرفت و کریمخان در ادامه توانست بر رقیبان خود غلبه کند و بهتدریج جایگاه برتر را در معادلات سیاسی ایران به دست آورد.
این مسیر بدون رویاروییهای نظامی دشوار ممکن نبود. کریمخان در سالهای بعد با مدعیان متعددی، از جمله آزادخان افغان و نیروهای محمدحسنخان قاجار، درگیر شد. پیروزیهای نظامی او به تثبیت قدرت زندیه کمک کرد و زمینه را برای گسترش نفوذ حکومتش در بخشهای غربی، مرکزی و جنوبی ایران فراهم آورد.
شجاعت در تاریخ، تنها به حضور در میدان جنگ خلاصه نمیشود؛ قدرت تشخیص زمان رویارویی، شناخت رقبا، سازماندهی نیروها و تصمیمگیری در شرایط دشوار نیز بخشی از توان یک فرمانده است. کارنامه کریمخان را باید با توجه به همین مجموعه عوامل بررسی کرد؛ نه اینکه تمام فراز و فرودهای زندگی او را در چند صفت کوتاه خلاصه کنیم.
در کنار توان نظامی و سیاسی، منابع تاریخی از ویژگیهای دیگری نیز در شخصیت او یاد کردهاند؛ از جمله سادهزیستی، پرهیز از تشریفات افراطی سلطنتی و توجه به وضعیت معیشتی مردم. او عنوان «وکیلالرعایا» را برای خود برگزید و برخلاف بسیاری از فرمانروایان آن دوره، عنوان شاه را اختیار نکرد. در دوره حکومتش، اقداماتی برای بازسازی شیراز، رونق تجارت و رسیدگی به کمبود غلات انجام شد. مجموعه وکیل در شیراز نیز از آثار برجایمانده از دوره فرمانروایی اوست که بخشی از میراث تاریخی و معماری ایران به شمار میرود.
اگر قرار است برای کریمخان زند صفتی برگزینیم، شایسته است پیش از هر چیز از شجاعت، دلاوری، تدبیر، اقتدار، غیرت و ایراندوستی سخن بگوییم؛ از مردی که در روزگار آشفتگی و تفرقه، از میدان رقابتهای سخت سیاسی و نظامی برخاست و توانست بخش بزرگی از ایران را زیر پرچم حکومتی واحد گرد آورد و جلوی تجزیه احتمالی کشور را بگیرد، از سیاستمداری که نامش با دورهای از ثبات نسبی و آبادانی در تاریخ ایران گره خورد.
از میراثی سخن گفته شود که برای تاریخ ایران برجای گذاشت. اگر قرار است درباره او قضاوت کنیم، بگذاریم تاریخ و کارنامهاش سخن بگویند؛ نه برچسبهایی که بخشی از واقعیت را برجسته میکنند و باقی آن را به حاشیه میرانند.
این نگاه به معنای بیخطا دانستن کریمخان نیست. هیچ شخصیت تاریخی نباید از نقد مصون باشد؛ اما نقد زمانی اعتبار دارد که مستند، منصفانه و متناسب با زمینه تاریخی باشد. نمیتوان با تکیه بر چند صفت، تمام کارنامه یک فرمانروا را نادیده گرفت و تصویری یکبعدی از او ساخت.
علاقه من به کریمخان زند صرفاً از همزبانی یا تعلق قومی ناشی نمیشود؛ آنچه اهمیت دارد، مطالعه تاریخ و شناخت جایگاه شخصیتی است که در یکی از دورههای پرتلاطم ایران به قدرت رسید و میراثی ماندگار از خود برجای گذاشت.
لر بودن نه عیب است و نه امتیازی که نیازمند توجیه باشد. هویت قومی بخش گسترده از تنوع فرهنگی و تاریخی ایران است. اگر کسی عملکرد کریمخان زند را نقد میکند، باید به سراغ اسناد، تصمیمها و پیامدهای حکومت او برود؛ نه اینکه هویت قومیاش را در کنار صفاتی تحقیرآمیز قرار دهد.
کریمخان زند نه ملک انحصاری مردم لر است و نه شخصیتی که تنها از منظر یک قوم باید شناخته شود. او بخشی از تاریخ مشترک ایران است؛ همانگونه که دیگر شخصیتهای تاریخی این سرزمین، با همه تفاوتهای قومی، زبانی و جغرافیایی، به میراث مشترک ایرانیان تعلق دارند.
از این منظر، دفاع از جایگاه تاریخی کریمخان، دفاع از انحصار قومی تاریخ نیست؛ دفاع از ضرورت داوری منصفانه درباره گذشته است. اگر قرار باشد هر شخصیت تاریخی را با یک ویژگی شخصی تعریف کنیم و دستاوردها، تصمیمها و زمینههای تاریخی زندگی او را نادیده بگیریم، چیزی از تاریخنگاری مسئولانه باقی نمیماند.
مسئولیت افرادی که در عرصه عمومی سخن میگویند، سنگینتر است. واژهها، بهویژه هنگامی که درباره شخصیتهای تاریخی و هویتهای قومی به کار میروند، میتوانند زمینه گفتوگویی سازنده فراهم کنند یا به رنجش اجتماعی دامن بزنند. انتظار از چهرههای شناختهشده، رعایت دقت در بیان، تفکیک نقد از تحقیر و توجه به حساسیتهای فرهنگی جامعه است.
در برابر اظهارات منتسب به سعید لیلاز، انتظار میرود متن و زمینه دقیق سخنان او بهروشنی مشخص شود و اگر این تعابیر به همین صورت بیان شدهاند، درباره انتخاب چنین واژگانی توضیحی مسئولانه ارائه شود. در صورت تأیید این عبارت، اصلاح سخن و عذرخواهی از مردمی که آن را توهین به هویت تاریخی خود تلقی کردهاند، میتواند گامی در جهت ترمیم اعتماد و جلوگیری از گسترش رنجشهای قومی باشد.
این مطالبه به معنای بستن راه نقد نیست؛ برعکس، درخواست برای نقدی دقیقتر، مستندتر و مسئولانهتر است. جامعهای که به تاریخ خود احترام میگذارد، نه از بررسی خطاهای گذشتگان میترسد و نه اجازه میدهد تاریخ به ابزاری برای تحقیر هویتهای فرهنگی تبدیل شود.
نقد تاریخی زمانی اعتبار دارد که از انصاف فاصله نگیرد، کریمخان زند را میتوان نقد کرد؛ اما نمیتوان تاریخ را به یک برچسب تقلیل داد. احترام به تاریخ، احترام به حقیقت است و احترام به هویت مردم، بخشی جداییناپذیر از همین حقیقت.
فعال رسانهای*
انتهای یادداشت./
نظر شما