به گزارش گروه اجتماعی ایسکانیوز ، مقداد حکیمی اظهار داشت: اگر بخواهیم در مورد اعتماد به نفس وعزت نفس در کودکان صحبت کنیم، باید ابتدا تفاوت این 2 مفهوم را دریابیم. اعتماد به نفس احترام قایل شدن برای ارزش ها و خواست های درونی ما است. به این معنا که من به خودم به عنوان یک انسان احترام می گذارم وشخصیت خود را با تمام توانمندی ها و ضعف هایم می شناسم .
وی افزود: به یقین والدینی که خود عزت نفس خوبی ندارند نمی توانند آن را به کودکان خویش منتقل کنند. والدینی که به خود احترام نمی گذارند به کودکان خویش نیز احترام نخواهند گذاشت.
نویسنده مجموعه کتاب های کودکان یادآور شد: عامل اصلی عزت نفس در کودکان عشق بی قید و شرط از طرف والدین است. به این معنا که باید به کودک بفهماند که هر کاری انجام می دهد همواره دوستش دارد اما این رفتارش او را ناراحت کرده یا آزاردهنده است. اگر بتوانیم تفاوت رفتار را از ویژگی شخصیتی فرد برایش روشن کنیم به ویژه در کودکان بالای پنج سال این تفاوت ها مقداری برایش قابل تشخیص خواهد شد.
وی عنوان کرد: برخی اوقات رفتار کودکان سبب آزار والدین خواهد شد و سرزنش خواهند شد که این امر هم می تواند در افزایش یا کاهش اعتماد به نفس کودکان تاثیرگذار باشد. در واقع اعتماد بنفس، اعتقاد داشتن به قدرت درونی و توانمندی در انجام کارها با بالا بردن راندمان باز دهی عملکردهای هر فرد محسوب می شود.
مشاور تربیت کودک و نوجوان ادامه داد: اعتماد به نفس احساس خود باوری است که در نهایت به یک رفتار منجر خواهد شد و خودباوری، داشتن احساس ارزشمندی و عزت نفس است. گاهی اوقات والدین نا آگاهانه رفتارهایی را با کودکان خود انجام می دهند که به طور مستقیم در اعتماد یا عزت نفس آنها تاثیرگذار است.
وی اظهار داشت: رفتارهایی که در مجموع در عزت نفس و اعتماد به نفس کودکان تاثیرگذار است بدین صورت است. نخست آنکه باز خورد منفی والدین درسبک تربیتی آنها گاهی اوقات احساس و تفکری را به کودکان منتقل می کند که آن کودک به اندازه کافی فرزند خوبی برای آنها نیست. این تفکر به طور مستقیم هم در عزت نفس و اعتماد بنفس تاثیر می گذارد که اگر من به اندازه کافی خوب نیستم پس هرگز نمی توانم خوب باشم ومن اگر خوب نباشم عزت نفس شکل نمی گیرد. همچنین در مورد اعتماد بنفس کودکان هم همینگونه است. کودک با خود می گوید که اگر خوب نیستم پس چیزی برای ارائه در کلاس و بین دوستانم ندارم و این موضوع به طور مستقیم روی اعتماد بنفس کودک تاثیر می گذارد.
حکیمی افزود: بی توجهی والدین نسبت به کودکان احساسی را به آن فرزند منتقل می کند که موفقیت های وی ارزشی برای والدین ندارد و فراموش شده است یا کسی قدر من را نمی داند و برای هیچکسی مهم نیستم. حتی حضورم یک اشتباه است و کاش نبودم. متاسفانه با توجه به این که در جامعه امروز تعداد طلاق ها خیلی زیاد شده است، والدین کودکان خود را تهدید می کنند که آن کودک را نزد پدر یا بالعکس مادر خود می فرستند و این دعواها میان والدین این حس را در فرزند ایجاد می کند که حضور کودک یک اشتباه و دست و پاگیر است.
وی خاطر نشان کرد: این احساس به طور مستقیم روی عزت نفس و اعتماد به نفس کودکان تاثیر می گذارد. همچنین دعوای بزرگتر ها بر این مساله دامن می زند و کودکان احساست منفی را جذب می کنند که این امر تبدیل به ترس و اضطراب می شود. مثل ترس از دست دادن، ترس از اضطراب و تنها ماندن و طرد شدن و گاهی حتی ترس از تاریکی است .
این مشاور کودک بیان کرد: علاوه بر آن ترس های جنسیتی از مرد ها یا از زن ها و ترس از اینکه آسیب دیدن در دعوا که این عوامل سبب بدگمانی در تفکر کودکان خواهد شد. هنگامی که آن کودک بزرگ شود اعتماد به نفس خود را از دست می دهد و دیگر به کسی اعتماد نمی کند یا این ام منجر به عذاب وجدان می شود مبنی بر اینکه نکند دلیل دعوای این افراد من هستم. اگر این احساس گناه درمان نشود تا پایان عمر با فرد خواهد ماند و در نتیجه در برابر موفقیت هایش مقاومت می کند یا مانعی برای پیشرفت او خواهد شد.
نویسنده مجموعه کتاب های کودکان تاکید کرد: برخورداری ناکافی از حمایت والدین زمانی رخ می دهد که کودک مورد استفاده و زور گویی اطرافیان قرار می گیرد. این احساس به کودک منتقل می شود که منزل ما جای امنی نیست و من فراموش شدم. وقتی این افراد امروز پشت من نیستند پس در آینده هم نخواهند بود. در نتیجه به آرامی احساس تنفر نسبت به خود و اطرافیان نسبت به خود و دیگران ایجاد خواهد شد. کودک به شدت احساس آسیب پذیری می کند بنابراین در روابط دوستانه به دلیل اینکه پشتوانه ای که ندارد نسبت به همه مردم بی رحم می شود.
وی گفت: از طرفی این موضوع می تواند برعکس یاشد دریافت حمایت بی جا در مقابل زور گویی هم به همین نسبت آسیب زا است به این معنا که من آمادگی و توانایی رویا رویی با دنیای خشن بیرون را ندارم. به دلیل حمایت های بسیار کودک احساس ناتوانی و نالایقی برای روبرو شدن با دنیای بیرون خود دارد و احساس می کند که هر اتفاقی که رخ دهد باید خود را پشت پدر و مادر پنهان کند و با خود می گوید که فردی ناتوان و ضعیف است. حتی این احساس در کودک تقویت می شود که سزاوار تحقیر است . به این دلیل حمایت های کم یا زیاد در هر صورت سبب آسیب زدن به اعتماد به نفس کودکان خواهد شد.
حکیمی همچنین یادآور شد: اگر یک نظام ارزشی نامناسب در منزل حکم فرما باشد که این نظام در میان پدر و مادر متفاوت است، این تفاوت کودکات را گیج می کند و بر روی احساس آنها اثر می گذارد. کودکان احساس گناه و شرم می کنند. از یکم طرف احساس تناقض در نارضایتی برای کودک به وجود می آید و دلش می خواهد که این کارها را انجام دهد در حالی که این موارد گناه است و با کودک برخورد خواهد شد. بنابراین به سردگمی، ناامیدی، بهم ریختگی و بی هویتی می رسد.
وی عنوان کرد:شوک فیزیکی یا ضربه روحی به یقین سو استفاده جسمی، جنسی و عاطفی را برای کودک به دنبال خواهد داشت که آسیب زا خواهد بود. در نتیجه به کودک این احساس منتقل می شود که دنیای بیرون قابل اعتماد نیست و همواره مقصر هستم و توان مقابل با این دنیا را ندارم. در نتیجه به احساس پوچی خیلی شدید می رسد که همواره شایسته سرزنش شدن است. همچنین آن کودک بسته به میزان سوء استفاده ای که از او شده، ترس های متعددی در وی ایجاد خواهد شد.
این مشاور کودک اظهار داشت: مهم ترین عامل تاثرگذار در روحیه کودکان که والدین هرگز تصور آن را هم نمی کنند، سوء استفاده های عاطفی است. این امر در کلام والدین متاسفانه رایج هست. به عنوان نمونه والدین می گویند اگر میخواهی که من دوستت داشته باشم یا مادر و پدرت بمانم باید این کار را انجام دهی. تمامی این جمله ها در علم روانشناسی باج گیری عاطفی نامیده می شود و به طور مستقیم بر روی عزت نفس و اعتماد بنفس بچه ها ضربه می زند.
وی تاکید کرد: در زمینه سو استفاده های جنسی از کودکان بارها از خانواده ها خواستیم که به صرف اینکه این فرد عمو یا دایی یاهمسر خواهر یا برادر است بدون در نظر گرفتن سلامت شخصیتی آنها، کودکان خود را به آنها نسپرند. نسبت ها تعیین کننده رفتار سالم آن فرد نیست. من اگر فرد بیماری باشم فرقی نمی کند که چه نسبتی دارم. ما قرار نیست به نسبت ها اعتماد کنیم . علاوه بر آن سو استفاده های جسمی که شامل تنبیه فیزیکی کودکان خواهد شد نیز آسیب زا است.