دنیای سیاست امروز، دیگر میدان شطرنج نیست؛ میدان «تئاتر روانشناختی» است. در این صحنه، دونالد ترامپ بار دیگر با همان آرایش همیشگی، یعنی ترکیبی از «عظمتی کاذب» و «تهدیدهای لبهی پرتگاه»، وارد میدان شده تا بار دیگر با کلمهی «نابودی»، سعی در بازسازی هژمونی فرو پاشیده خود بر ایران داشته باشد. اما اگر از پشت پرده این فریادهای جنگطلبانه نگاه کنیم، با یک پارادوکس آشکار و خیره کننده روبهرو میشویم: مردی که ادعای کنترل آتش را دارد، خود از جرقه آن میترسد.
این «موج جدید از روانی بازیهای سیاسی»، برخلاف تهدیدهای نظامی کلاسیک، ریشه در استراتژیهای نظامی ندارد، بلکه از دل تضادهای درونی شخصیت ترامپ و منافع سرمایهداری او بیرون آمده است. ترامپ در یک بنبست استراتژیک گیر کرده است؛ او میداند که برای حفظ جایگاه سیاسی خود در داخل آمریکا، نیاز دارد تصویری از یک «قهرمان مقتدر» و «نابودی طلب» را به نمایش بگذارد؛ اما او بهشدت از چیزی میترسد که در دنیای سیاست، «عامل بیثباتی» نامیده میشود.
بیایید از زاویه ی دیگری به این معادلات نگاه کنیم: جهان امروز در آستانهی یک دورهی جدید از رویدادهای بزرگ، اقتصادی و فرهنگی است. از برگزاری بزرگترین مسابقات ورزشی جهان مثل جام جهانی گرفته تا چرخشهای عظیم اقتصادی؛ همه چیز بر پایهی یک اصل استوار است: «ثبات و پیش بینی پذیری». ترامپ، که خود یک معاملهگر است، به خوبی میداند که یک جنگ تمام عیار در منطقه، نه تنها اقتصاد جهانی را به لرزه میاندازد، بلکه تمام برنامههای «نمایش گرایانهی» او را که بر پایه جذب توجه و مدیریت آرام بحران هاست، به خاکستر تبدیل میکند.
او میخواهد با تهدید به نابودی، ایران را به گوشهنشینی و تسلیم بکشاند، اما در عین حال، از هر جرقهای که بتواند این نظم (حتی اگر نظم آسیبپذیر و ساختگی باشد) را به هم بزند، هراسان است. او نمیخواهد «جام جهانی سیاست خود» به خاکستر تبدیل شود. او تشنهی نمایش است، اما نه نمایش یک جنگی که در آن کارگردانی و کنترل صحنه از دستش خارج شود.
این یعنی ما با یک نوع «ترس مدیریت شده» روبرو هستیم. تهدیدهای او، نه از سر آمادگی برای جنگ، بلکه از سر تلاش برای جلوگیری از اتفاقاتی است که او نمیتواند آنها را مدیریت کند. او در حال بازی در منطقهی خاکستری میان «بلوف مقتدرانه» و «ترس از بیثباتی» است. در واقع، او در تلاش است تا بدون شعلهور کردن آتش، جرقههای ترس را در میان مخاطبانش پخش کند.
در نهایت، این موج جدید از تهدیدها، نشان دهنده قدرت ترامپ نیست؛ بلکه نشاندهنده عمق لرزش جایگاه اوست. او مردی است که در میانهی شعارهای جنگطلبانه، به دنبال راهی میگردد تا بدون نابودی نظم مطلوب خود، ادای قهرمانان را در بیاورد. این همان پارادوکس بزرگ ترامپ است: او میخواهد با کلمهی «نابودی» دنیا را بترساند، اما از «نابودی برنامههایش» بشدت میترسد.
مریم حاجی ربیع*
انتهای یادداشت/
نظر شما