کرمان؛ سرزمینی که آب را در حافظه خود حمل می‌کند

زهرا اسکندری*

در کرمان، آب همیشه پیش از آنکه دیده شود، احساس می‌شود. در ترک‌های باریک خاک، در چهره باغداری که به آسمان نگاه می‌کند، در صدای پمپ‌هایی که از عمق زمین جان می‌کشند، در روستایی که آرام‌آرام از سکنه خالی می‌شود و در شهری که هر تابستان، اضطراب کمبود را پشت دیوارهای خانه‌ها پنهان می‌کند. آب در کرمان فقط مایعی برای نوشیدن یا رگه‌ای برای آبیاری نیست؛ آب، حافظه پنهان این سرزمین است. هر جا که کم می‌شود، بخشی از زندگی نیز همراهش عقب می‌نشیند.

کرمان استانی است که با تشنگی آشناست، اما این آشنایی دیرینه نباید به عادت تبدیل شود. عادت کردن به کم‌آبی، خطرناک‌تر از خود کم‌آبی است. زیرا بحران وقتی فاجعه می‌شود که دیگر کسی از شنیدن نامش تکان نخورد. سال‌هاست درباره خشکسالی، افت سفره‌های زیرزمینی، قنات‌های کم‌جان، باغ‌های تشنه و الگوی کشت سخن گفته می‌شود؛ اما آب، به زبان سخنرانی و گزارش و مصوبه گوش نمی‌دهد. آب، منطق خودش را دارد. اگر بیش از توان زمین از آن برداشت شود، یک روز بی‌صدا عقب می‌رود و انسان تازه زمانی متوجه می‌شود که دیگر صدای خالی شدن در اعماق، به سطح زندگی رسیده است.

کرمان را نمی‌توان بدون آب فهمید. این استان، هم کویر دارد و هم باغ؛ هم شهداد و لوت را در خود جای داده و هم رفسنجان و جیرفت و بم را؛ هم پهنه‌هایی که آفتاب در آن بی‌پرده می‌تابد و هم زمین‌هایی که روزگاری با قنات، جان می‌گرفتند. همین تضاد، زیبایی و دشواری کرمان است. در این سرزمین، آب هیچ‌وقت یک امر ساده نبوده است. آب همیشه محصول تدبیر بوده، محصول قناعت، مهندسی بومی، صبر کشاورز و سازگاری انسان با طبیعتی سختگیر. اما مسئله امروز این است که سرعت مصرف، از خرد تاریخی این سرزمین جلو زده است.

قنات‌ها روزگاری زبان گفت‌وگوی مردم با زمین بودند. انسان کرمانی می‌دانست که باید با زمین مذاکره کند، نه اینکه از آن فرمانبرداری مطلق بخواهد. قنات، نماد همین فهم بود؛ آبی آرام، محدود، اما پایدار. اما جهان جدید با موتور، چاه، توسعه شتاب‌زده و عطش تولید بیشتر آمد و بسیاری از مرزهای دیرینه را جابه‌جا کرد. زمین، مدتی سکوت کرد. محصول داد، باغ‌ها را نگه داشت، شهرها را تغذیه کرد، اما سکوت زمین به معنای رضایت نبود. امروز آن سکوت در شکل نشست زمین، شوری آب، کاهش محصول، مهاجرت روستایی و اضطراب آینده خود را نشان می‌دهد.

بحران آب در کرمان فقط در مزرعه اتفاق نمی‌افتد. این اشتباه است که تصور کنیم کم‌آبی مسئله‌ای روستایی یا کشاورزی است. آب وقتی کم می‌شود، ابتدا برگ درخت را می‌سوزاند، بعد درآمد کشاورز را، بعد امید روستا را، بعد جمعیت را به سمت شهر می‌راند، بعد حاشیه‌نشینی را گسترش می‌دهد، بعد فشار بر خدمات شهری را افزایش می‌دهد و در نهایت، کیفیت زندگی همه را تغییر می‌دهد. آب از لوله خانه آغاز نمی‌شود و در مزرعه پایان نمی‌یابد؛ آب رشته‌ای است که اقتصاد، اجتماع، محیط زیست و امنیت روانی مردم را به هم می‌دوزد. وقتی این رشته نازک شود، پارچه زندگی اجتماعی از چند جا شروع به گسستن می‌کند.

در کشاورزی کرمان، مسئله فقط این نیست که چه محصولی کشت می‌شود؛ مسئله این است که چه نسبتی میان محصول، آب و آینده برقرار شده است. نمی‌توان از کشاورز خواست یک‌شبه از محصولی که سال‌ها با آن زندگی کرده دست بکشد، بی‌آنکه بازار جایگزین، آموزش، تسهیلات، بیمه و اطمینان اقتصادی برای او فراهم شود. اصلاح الگوی کشت، اگر فقط به یک توصیه اداری تبدیل شود، بر زمین نمی‌نشیند. کشاورز با دستور تغییر نمی‌کند؛ با اطمینان تغییر می‌کند. باید بداند محصول کم‌آب‌بر، تنها نامی در بروشورهای ترویجی نیست، بلکه می‌تواند سفره او را حفظ کند.

از سوی دیگر، شهرها نیز نمی‌توانند خود را از این بحران بیرون بکشند و فقط به کشاورزی اشاره کنند. مصرف شهری، فضای سبز ناهماهنگ با اقلیم، هدررفت شبکه‌های توزیع، شست‌وشوی بی‌رویه، توسعه بی‌توجه به ظرفیت آب و صنایع تشنه، همه در ساختن این بحران سهم دارند. عدالت آبی یعنی هیچ بخشی از جامعه، بار بی‌تدبیری بخش دیگر را به تنهایی بر دوش نکشد. اگر قرار است کرمان آینده‌ای زیست‌پذیر داشته باشد، شهر، روستا، صنعت و کشاورزی باید در یک میز مشترک دیده شوند، نه در پرونده‌های جداگانه.

کرمان امروز نیازمند شجاعت تصمیم است. نه شجاعتی نمایشی و پرصدا، بلکه شجاعتی آرام و دشوار؛ شجاعت گفتن اینکه برخی مسیرها دیگر قابل ادامه نیستند. شجاعت پذیرش اینکه توسعه بدون توجه به آب، توسعه نیست؛ تأخیر در بحران است. شجاعت اینکه به جای وعده‌های کوتاه‌مدت، برنامه‌های سخت اما نجات‌بخش تدوین شود. مدیریت آب در کرمان، فقط ساخت سد یا حفر چاه یا اجرای چند طرح فنی نیست؛ بازتعریف نسبت انسان با سرزمین است.

در این بازتعریف، داده و دانش باید جای حدس و عادت را بگیرد. باید بدانیم هر دشت چقدر توان دارد، هر محصول چقدر آب می‌خواهد، هر شهر چقدر مصرف می‌کند و هر تصمیم چه پیامدی در ده سال آینده خواهد داشت. حکمرانی آب بدون شفافیت، شبیه حرکت در کویر بدون قطب‌نماست. ممکن است مدتی پیش برویم، اما معلوم نیست به آبادی برسیم یا به سرگردانی عمیق‌تر. مردم نیز باید در این مسیر شریک باشند. هیچ اصلاحی بدون اعتماد عمومی دوام نمی‌آورد. اگر مردم ندانند چرا باید مصرف خود را تغییر دهند، چرا کشت باید اصلاح شود، چرا برخی محدودیت‌ها ضروری است، تصمیم‌ها در سطح دستور می‌ماند و به رفتار عمومی تبدیل نمی‌شود.

مسئله آب در کرمان، در نهایت مسئله اخلاق توسعه است. آیا نسل امروز حق دارد تمام ذخیره پنهان زمین را خرج کند و آینده را با خاکی فرونشسته، روستاهایی کم‌جان و شهرهایی مضطرب تنها بگذارد؟ آیا می‌توان به نام تولید، به نام اشتغال یا حتی به نام توسعه، از حسابی برداشت کرد که صاحبان فردای آن هنوز به دنیا نیامده‌اند؟ این پرسش‌ها شاید در ظاهر شاعرانه به نظر برسند، اما از دل سخت‌ترین واقعیت‌های اقتصادی و مدیریتی بیرون می‌آیند.

کرمان هنوز دیر نکرده است، اما فرصت آن‌قدر هم فراخ نیست که با خیال آسوده از کنارش بگذرد. این استان می‌تواند از دل بحران آب، به الگوی تازه‌ای از سازگاری، بهره‌وری و خرد اقلیمی برسد؛ به شرط آنکه تصمیم‌ها از سطح هشدار عبور کنند و به جراحی‌های واقعی برسند. باید قنات را نه فقط به عنوان یادگار تاریخی، بلکه به عنوان نماد یک فلسفه مدیریتی دوباره فهمید: برداشت به اندازه، احترام به ظرفیت زمین، و پیوند میان زندگی امروز و بقای فردا.

کرمان سرزمینی است که آب را در حافظه خود حمل می‌کند؛ در نام روستاها، در مسیر قنات‌ها، در باغ‌های نیمه‌جان، در دستان کشاورزان و در اضطراب شهروندانی که می‌دانند زندگی در اقلیم خشک، بدون تدبیر ممکن نیست. اگر این حافظه شنیده شود، هنوز می‌توان آینده را نجات داد. اما اگر زمین همچنان تنها بماند، روزی خواهد رسید که تشنگی، دیگر یک بحران مدیریتی نیست؛ زبان رسمی زندگی در کرمان خواهد شد.

فعال رسانه‌ای
انتهای یادداشت/

کد مطلب: 1309425

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha