گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز- کارهای مخفی، حرفهای ناگفته و تصمیمهایی که در خفا گرفته میشوند، شاید در نگاه نخست به دلیل دور ماندن از چشم دیگران، راهحلی ساده و کمهزینه به نظر برسند؛ اما در بسیاری از مواقع همین رازها و ناگفتهها به گرههایی تبدیل میشوند که باز کردنشان دشوار و گاهی حتی ناممکن است. حقیقت این است که هرچه زمان بیشتری بر یک راز بگذرد، پیامدهای آشکار شدن آن نیز سنگینتر خواهد بود. بسیاری از بحرانهای خانوادگی و عاطفی نه از خودِ اتفاق، بلکه از کتمان حقیقت و به تعویق انداختن بیان آن شکل میگیرند.
سریال «بدنام» نیز یکی از مهمترین محورهای داستان خود را بر همین مسئله بنا کرده است؛ اینکه چگونه پنهان کردن واقعیتها، زندگی شخصیتها را به سمت بحران سوق میدهد. مردی که در خفا به دنبال انجام معاملهای بزرگ است، پیرمردی که تصمیم دارد بیسر و صدا ازدواج کند، پسری که ازدواجش را از خانواده مخفی نگه داشته و دختری که بیآنکه پدر و پسر از حقیقت ماجرا باخبر باشند، میان آنها موقعیتی پیچیده ایجاد کرده و در نهایت با پسر ازدواج کرده است؛ همه این خطوط داستانی در کنار یکدیگر تصویری از زندگی آدمهایی میسازند که رازهایشان آرامآرام از کنترل خارج میشود.
«بدنام» در واقع روایت انسانهایی است که هر کدام به دلیلی ترجیح دادهاند حقیقت را پنهان کنند؛ تصمیمی که شاید در کوتاهمدت به سودشان بوده، اما در ادامه هزینههای سنگینی برایشان به همراه آورده است. اگر این شخصیتها در میانه مسیر، شهامت بیان واقعیت را پیدا میکردند و دست از کتمان برمیداشتند، شاید بسیاری از رنجها، سوءتفاهمها و تقابلهای پیشرو هرگز شکل نمیگرفت و عبور از موانع زندگی برایشان آسانتر میشد.
«بدنام» اکنون به قسمت دوازدهم رسیده است. سریالی که هرچند در چند قسمت میانی با افت ریتم و کشدار شدن برخی اتفاقات روبهرو شده بود، اما حالا دوباره به ضرباهنگ مناسبی رسیده و داستانهای فرعی نیز توانستهاند به جذابیت روایت اصلی کمک کنند. شخصیتها به نقطهای رسیدهاند که هر تصمیمشان میتواند مسیر قصه را تغییر دهد و همین موضوع، مخاطب را برای دنبال کردن ادامه داستان مشتاق نگه میدارد.
قسمت دوازدهم بیش از هر چیز بر ازدواج مخفیانه اسماعیل و یلدا تمرکز دارد. یلدا که پیشتر به ابراهیم، پدر اسماعیل، وعده ازدواج داده بود، ناگهان تصمیم دیگری میگیرد و زندگی مشترکش را با اسماعیل آغاز میکند؛ اتفاقی که نه اسماعیل از تمام ابعاد آن آگاه است و نه ابراهیم از وقوعش خبر دارد. حالا اما یلدا دیگر تمایلی به ادامه این وضعیت ندارد و تصمیم گرفته حقیقت را آشکار کند و ابراهیم را در جریان این ازدواج قرار دهد. همین تصمیم میتواند آغازگر بحرانی تازه باشد. آیا با فاش شدن این راز، رویارویی تلخی میان پدر و پسر شکل خواهد گرفت؟ ابراهیم که پیشتر از پاسخ منفی یلدا بهشدت برآشفته شده بود، آیا میتواند زن مورد علاقهاش را در کنار پسرش ببیند و با این واقعیت کنار بیاید؟ پاسخ این پرسشها، گره اصلی ادامه داستان «بدنام» را شکل خواهد داد.
مجتبی صارمپور- خبرنگار*
انتهای پیام/
نظر شما